تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۵  ، 
کد خبر : ۵۳۹۲۲
7 احتمال و یک آموزه درباره سخنان مرد شماره 2 سوریه در دوران حافظ اسد علیه بشار‌ اسد

دست پیش خدام زمین داغ اسد


در آغاز سال تازه میلادی، منطقه خاورمیانه همچنان کانون خبرهای جدید و تکان‌دهنده است. عبدالحلیم خدام، مرد شماره دو حکومت سوریه در سالیان طولانی زمام‌داری «اسد‌پدر» علیه «اسد پسر» که رهبری کنونی این کشور را بر‌عهده دارد سخنانی را بر زبان آورده که از آن به عنوان «افشاگری» یاد می‌شود و نام سوریه و نیز لبنان را بر سر زبان‌ها انداخته است. «لبنان» به این خاطر که موضوع اصلی افشاگری‌های خدام، ترور رفیق حریری نخست‌وزیر سابق و منتفذ این کشور است. دشمنان اسراییل در حالی که پنجه به چهره هم می‌افکنند و یکدیگر را متهم می‌کنند که نخست وزیر این رژیم در چنگال مرگ گرفتار آمده و چه بسا تا هنگام انتشار این گفتار، مرده باشد. آرزویی که محمود احمدی‌نژاد رییس جمهوری ایران در چندمین سفر خود به قم طی 6 ماه آن را این‌گونه بیان کرده است: «انشاءالله جلاد صبرا و شتیلا به اجدادش بپیوندد».
پس از سوریه که در تب و تاب اظهارات بی‌سابقه خدام علیه اسد می‌سوزند و نیز اسراییل و فلسطین که چشم به فرجام شارون دارند، ایران نیز کمان در کانون اخبار قرار دارد. یک هیات عالی رتبه روسی امروز به تهران می‌آید تا جزئیات طرح کرملین را درباره برنامه هسته‌ای ایران تشریح کند. چندی پیش که ایوانوف ـ عالی‌ترین مقام اتمی روسیه ـ به تهران آمد نه او و نه طرف ایرانی اصرار نداشتند که از یک طرح تازه برای گشودن گره اتمی صحبت کنند اما اینک هیچ یک از طرفین انکار نمی‌کنند که طرحی در کار است و اتفاقاً اجتناب از موضع‌گیری صریح شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در آخرین نشست از آن رو بود که می‌خواستند از نتیجه طرح مسکو مطلع شوند. دولت ایران هنوز از موضع‌گیری رمی و صریح درباره ایده مسکو ـ انتقال غنی‌سازی اورانیوم به خاک روسیه ـ خودداری ورزیده هر چند می‌توان پیام مخالفت را که محترمانه و سر‌بسته ابراز می‌شود، شنید و دید و دور نیست که مخالفت و پیشنهاد مسکو جامه رسمی نیز بپوشد.
از سوی دیگر بازرسان آژانس به ایران می‌آیند تا پلمپ‌های مراکز تحقیقاتی را به درخواست ایران «فک» کنند زیرا جمهوری اسلامی اعلام کرده است قصد دارد تحقیقات هسته‌ای را پس از یک دوره توقف از سر گیرد. با این حال بیشترین حجم خبری که درباره خاورمیانه مخابره می‌شود واکنش‌های مربوط به افشاگری عبدالحلیم خدام است.
ماجرا از این قرار است که دست راست حافظ اسد در سال‌های طولانی حکومت او و مرد همه‌کاره سوریه در فاصله سال‌های 1970 تا 2000 که خرداد ماه امسال (ژوئن 2005) توسط اسد پسر و جانشین جوان پدر به صورت محترمانه کنار گذاشته شد در اقدامی بی‌سابقه با مهم‌ترین توفانی که حکومت دمشق را تهدید می‌کند هم داستان شده است و سنگین‌ترین اتهام ممکن را متوجه بشار اسد جوان می‌کند: دخالت در ترور رفیق حریری با این ادعا که «اسد، چند ماه قبل از ترور رفیق حریری به من گفت که وی با لحنی بسیار‌بسیار تند با حریری صحبت کرده است.
لحنی که معمولاً از آن در برابر کسانی استفاده می‌شود که درصدد سر‌پیچی از دستورات ما هستند.» خدام پس از این مصاحبه لحن خود را تندتر هم کرده است و در تازه‌ترین اظهار‌نظر که این بار به جای یک تلویزیون پر‌مخاطب عربی در روزنامه پر‌شمارگان عربی درج شده است صراحتاً سرنگونی رژیم سوریه را واستار شده است. همان حکومتی که او 30 سال ـ به اندازه 7 دوره ریاست جمهوری در آمریکا ـ مرد شماره دو بوده است. این‌گونه آشکارا رویا‌روی بشار اسد ایستاده و شمشیر آخته به روی او کشیده و بر حکومت سوریه تاخته است؟ تحلیل این ماجرا از چند منظر و توام با گمانه‌زنی‌هایی اگر باشد امکان پاره‌ای نتیجه‌گیری‌ها را می‌دهد:
تحول و انتخاب وطن
اول: پاسخ این چرا از زبان خود آقای خدام چنین است: «مشکل بزرگ این است که دولت سوریه در مسیری حرکت می‌کند که تاریک و مین‌گذاری شده است. ما در سطح رهبری بر روی مسایل اقتصادی تاکید کردیم و در سال 2000 تصمیماتی هم گرفته شد که مجموعه‌ای از اصلاحات را در بر می‌گرفت. من اینها را به هیات وزیران فرستادم ولی آنجا خاک می‌خورد. من پیشنهادهایی دادم اما همه این پیشنهادها متوقف شد و به عمل در نیامد. تا این که من به این نتیجه رسیدم که اصلاحات سیاسی و اقتصادی یا اداری هرگز صورت نخواهد پذیرفت. بنابراین تصمیم به استعفا گرفتم. با خودم خلوت کردم و خود را به سر دو راهی دیدم: یا با وطن باشم یا با نظام و من، میهن را برگزیدم. زیرا وطن است که به عنوان حقیقت ثابت باقی می‌ماند حال آن که نظام مرحله‌ای گذرا در طول تاریخ است. مثل سایر نظام‌ها در دیگر کشورها.» اگر حکومت سوریه نو‌پا بود و عبدالحلیم خدام تازه به قدرت رسیده بود پذیرش این سخنان آسان می‌نمود. یا حتی اگر او پیش از این چندان نقشی در قدرت نداشت. کما این که به سخنان میخائیل گورباچوف با دیده تردید نگریسته نمی‌شد. کسی او را مسئول کاستی‌ها حکومت پیشین نمی‌دانست.
درست است که در حزب کمونیست مسئولیت و حضور داشت اما یکی از نمادهای حکومت شناخته نمی‌شد تا اگر زبان به انتقاد می‌گشاید نقش خود او را نیز یادآور شوند. ضمن این که «پروسترویکا» یا «گلدسنوت» مورد نظر او برای نجات کشور مطرح می‌شد و این انگ متوجه او نبود که برای نیل به قدرت این سخنان را می‌گوید که خود در قدرت بود و نه بر آن. اما مردم سوریه از یاد نبرده‌اند که هنگامی که بشار اسد تنها 10 سال داشت او معاون رییس‌جمهوری سوریه بوده است. چگونه ممکن است هیچ مسئولیتی متوجه خود او نباشد اما جانشین جوان همه بار گناه را حمل کند؟ بسیار خوش‌بینانه است اگر باور کنیم مردی با این دانش سیاسی که 30 سال تمام در حساس‌ترین منطقه ژئوپلتیک جهان نقش‌آفرینی کرده به ناگاه در 74 سالگی به خود آمده و متحول شده است! جالب‌تر از همه این که مهم‌ترین انتقاد او به سیاست‌های سوریه در لبنان است.
در حالی که این سیاست‌ها را او بنیان گذاشت و هدایت کرد و زمانی که او این نقش را ایفا می‌کرد «بشار» بیش از فرزند جوان رییس‌جمهور اسد نبود. حتی کسی تصور نمی‌کرد که قرار است پس از حافظ اسد به قدرت برسد. در وهله اول نام عموی او مطرح بود. برادر حافظ اسد که مورد غضب وی قرار گرفت و ترجیح داد در سوییس روزگار بگذراند. در حکومت‌های خودکامه برادران حکام مطلق‌العنان یا باید در کانون قدرت به عنوان جانشین مطرح باشند مثل عربستان سعودی و رابطه‌ای که ملک فهد و امیر‌عبدالله با یکدیگر داشتند یا به کلی از قدرت کنار گذاشته شوند. این کنار گذاشتن نیز به دو گونه است. یکی این که سرگرم مال‌اندوزی و عیش و نوش شوند. راهی که محمد‌رضا پهلوی پیش پای برادران خود گذاشت و در بنیاد پهلوی با تصرف زمین‌ها و ساخت و ساز و کارهای اقتصادی دیگر مشغول بودند کاری به سیاست نداشتند یا این که اساساً از مجموعه دور نگاه داشته شوند تا هیچ تهدیدی از جانب آنان متوجه حکومت نباشد.
حافظ اسد این راه را برگزید و به جای برادر، روی فرزند ارشد خود سرمایه‌گذاری کرد. به جز این دو اسد نگاه‌ها به سوی عبدالحلیم خدام بود و کمتر بختی برای بشار جوان و بی‌تجربه با آن قامت بلند و غیر‌متعارف متصور بود. تردید در این سخنان خدام از سر تحولی یک‌باره باشد با این عبارت نیز به دست می‌دهد: «نیمی از ملت سوریه زیر خط فقر زندگی می‌کنند و نیم دیگر هم روی خط فقر.» آیا این اتفاق در این سال که بشار به قدرت رسیده به ناگاه حادث شده و هیچ مسئولیتی متوجه معاون دیرپای ریاست جمهوری سوریه نیست؟
انگ خیانت
دوم: نمایندگان مجلس سوریه در واکنش به ادعاهای خدام درباره ترور حریری به اتفاق آرا طرح محاکمه او را به اتهام «خیانت» تصویب کردند. اعضای پارلمان در آخرین نشست سال 2005 میلادی معاون مستعفی رییس‌جمهوری را مزدور و خائن توصیف کردند و به افشاگری از «فساد مالی او و خانواده‌اش در طول چند دهه گذشته» پرداختند. روشن است که آنها نمی‌توانند بر اظهارات خدام مهر تایید بزنند و معمولاً در سیستم‌هایی از این دست بلافاصله سیلی از اتهام متوجه گوینده می‌شود. اما همان تردید و نقدی که در منظر اول مطرح شد اینجا نیز قابل طرح است و می‌توان پرسید: «خدام» که در واژگان عرب به معنی «بسیار خدمت‌کننده» و بر ساخته از صیغه مبالغه است از چه زمانی «بسیار خیانت‌کننده» شده است؟ آیا درست از لحظه‌ای که چنین اظهاراتی را مطرح ساخته است؟ ارشدترین مقام نظامی امنیتی سوریه که در معرض اتهام ترور رفیق حریری قرار دارد و در گزارش «مه لیس» نیز به تلویح به او اشاره شده است ژنرال «رستم غزاله» است.
او در واکنش به اظهارات خدام گفته است: «خدام 35 میلیون دلار از بانک المدینه سرقت و این مبلغ را صرف ساخت کاخی در زادگاه خود ـ و سوقل ـ کرده است». از او نیز می‌توان پرسید اگر، اسد، معاون پدرش و خودش را به خاطر فساد مالی کنار گذاشت چرا او را محاکمه نکردند و بدون آن که ممنوع‌الخروج شود این امکان یافت که به پاریس برود؟ او این سرقت‌های مالی و سوءاستفاده‌ها را چه زمانی انجام داده است؟ در دوران طولانی قدرت در زمان پدر و یا دوره کوتاه مدت همکاری با پسر یا از ژوئن 2005 به این سو که از قدرت خارج شد؟ اگر در زمان پدر، معاون و مرد شماره دو تا این پایه خائن و دزد بوده است چرا آن سال‌ها را این قدر تقدیس می‌کنند؟ اگر مربوط به دوران بشار است و او به همین خاطر کنارش گذاشت چرا هیچ برخوردی با وی صورت نپذیرفت؟ پیداست که مربوط به این کمتر از یک سال نیز نمی‌تواند باشد چرا که فردی که طی 30 سال اقتدار مطلق کاری را نکرده چگونه ممکن است بیرون از ساختار از آن سوءاستفاده کند؟ واژه «خیانت» مشکلی را حل نمی‌کند. گزارش‌گر تلویزیون سوریه گفت: «خدام که تا سال 1998 میلادی مسئول پرونده لبنان بود به سبب اشتباهات مکرر خود در تعامل با برادران لبنانی و عملکرد نامناسب در برابر طرف‌های سیاسی لبنان بود از این سمت برکنار شد و تردیدی نیست که اشتباهات پیاپی خدام وضعیت کنونی لبنان به بار آورده است.»
این گزارش در عین حال برای نتیجه‌گیری بعدی ما به کار خواهد آمد و قابل تامل است. مهم‌ترین مشکلی که اطلاق واژه «خیانت» دارد این است که روشن نمی‌کند از چه زمانی آغاز شده است؟ آیا او از ابتدا دشمنی بوده در لباس دوست که دستگاه امنیتی سوریه قادر به شناسایی آن نشده است؟ آیا به حافظ اسد هم خیانت می‌کرده است؟ اگر آری دیگر خائنان چه کسانی هستند و چرا اسد دست به تصفیه و پالایش حزب بعث نمی‌زند؟ اگر خیانت او از زمان بشار شروع شده یعنی این که به پدر وفادار بوده و در مقابل پسر ایستاده است؟ چه تضمینی وجود دارد که پسر از راه پدر منحرف نشده باشد؟ «خیانت» فوری‌ترین واکنشی است که در این‌گونه مواقع ابراز می‌شود و در مقابل این حق را به متهم هم می‌دهد که او نیز اتهام وارد کند. کما این که خدام می‌گوید: «چرا سوریه و طبان ـ برادر ناتنی صدام ـ را به نیروهای آمریکایی تحویل داد؟ چرا عدی و قصی فرزندان او را که به این کشور پناه آورده بودند در مرزها کرد و به آنها گفت بروید و چرا از پذیرش طارق عزیز معاون نخست‌وزیر سابق عراق سر باز زد و چراهای دیگر»
جنگ قدرت
سوم: افشاگری‌های خدام علیه اسد را «جنگ قدرت» نیز می‌توان خواند. «دو پادشه در یک اقلیم نجنگند.» و سوریه یا به جای اسد است یا خدام. کمتر رجلی پیدا می‌شود که مانند ذکاءالملک فروغی مورد غصب رضا‌شاه قرار بگیرد اما در حالی که ایران در اشغال است برای حفظ تمامیت ارضی کشور و به تشخیص خود درصدد انتقال سلطنت به فرزند او برآید و فراموش کند که در حق او تا چه اندازه جفا شده است. پس از حذف اسدهای بزرگ‌تر، خدام، حکومت را از آن خود می‌دانست و نمی‌توانست همچنان در قامت مرد شماره دو که هر آن احتمال عزل او هم متصور است ظاهر شود و کنار رفت ولی مگر مردی که 30 سال در کانون تحول منطقه نقش درجه اول را ایفا می‌کرده می‌تواند حاشیه‌نشین باشد؟ پس فرصت را برای انتقام مهیا دیده است. این طبیعت انسان است که آدمی در بیرون از قدرت زبان به انتقاد می‌گشاید.
تمام پیام فیلم «سلام سینما»ی محسن مخملباف همین است. او میز انتخاب بازیگر علاقه‌مند به سینما را به مثابه «قدرت» در نظر می‌گیرد و خود پشت میز می‌نشیند و بی‌رحمانه دست به گزینش بازیگران می‌زند. در صحنه‌ای از دختر علاقه‌مندی که تا قبل از آن اعتراض می‌کرد چرا پذیرفته نمی‌شود می‌خواهد به جای او بنشیند. دختر تا این سوی میز (قدرت) قرار می‌گیرد از یاد می‌برد که خود یکی از همان آن سوی میزی‌ها بوده است و اعمال قدرت می‌کند! این تمام پیام فیلمسازی سیاسی است که این روزها اصرار دارد بگوید من سیاسی نیستم! اتفاقی که درباره عبدالحلیم خدام رخ داده نیز بوده و «در قدرت» بنابراین آن گونه می‌گفت و حال کمتر از یک سال است که به این سوی میز آمده و ناگزیر است «بر قدرت» باشد. پس این‌گونه می‌گوید.
برای حکومت آینده
چهارم: برخی این احتمال را مطرح می‌کنند که خدام دریافته است که حکومت سوریه رو به زوال است. به جای آن که درصدد برآید از غرق شدن کشتی خودداری کند ترجیح داده خود را به قایقی برساند و در حین این که پارو می‌زند خود را برای سکان‌داری کشتی دیگری که در راه است آماده می‌سازد. این تحلیل چند مرتبه دارد. مرتبه نخست این که به تشخیص خود دست به این مخاطره زده و برای ساختار بعدی قدرت آماده می‌شود و چونان اپوزسیون بی‌پروا زبان به انتقاد می‌گشاید تا خود را تطهیر کند. مرتبه بعد این است که چراغ سبز نشان می‌دهد تا برای جانشینی اسد به سراغ تازه کارها نروند و نزد او بیایند تا کشور را نجات دهد. مرتبه سومی هم متصور است.
احتمالی که شمس‌الواعظین مطرح کرد. چهره اصلاح‌طلبی که موضعی مشابه اصول‌گرایان اتخاذ کرد و گفت: «احتمالاً خدام را با وعده‌های کلان و شاید هم مالی فریفته‌اند.» روزنامه جمهوری اسلامی در موضعی شبیه‌شمس نوشت: «آنچه خدام را در دست یازیدن به اقدام اخیر وسوسه کرد حسابی است که وی برای بازگشت به قدرت در سوریه با تکیه بر حمایت‌های خارجی باز کرده است. این همان عاملی است که او را به بازیچه جدید طراحان پشت پرده ماجرای ترور حریری تبدیل ساخته است. اگر صهیونیست‌ها و همدستان غربی آنها بتوانند به راحتی به اهداف مورد نظر خود در این زمینه با این هزینه ناچیز و در سایه یک قتل برنامه‌ریزی شده نایل آیند قطعاً در تجویز این نسخه برای کشورهای دیگر منطقه نیز تردیدی به خود راه نخواهند داد.»
یک قدرت شیعی دیگر
پنجم: در تحلیل این ماجرا این نکته را باید در نظر داشته باشیم که هر چند سنی مذهب‌ها در سوریه از اکثریت نسبی برخوردار هستند اما خانواده اسد، سنی نیستند. آنها شیعه به مفهومی که ما هستیم نیستند اما «علوی» هستند و تقریباً شیعه محسوب می‌شوند. در محافل سیاسی کشورهای خلیج‌فارس این نگرانی دامن زده می‌شود که با پیروزی شیعیان در انتخابات پارلمانی عراق و نفوذ غیر قابل انکار و شخصیت کاریزماتیک آیت‌الله سید‌علی سیستانی که عالی‌ترین مرجع تشیع نیز به حساب می‌آید نظام سیاسی عراق نیز به شیعیان متمایل شده است و چنانچه در کنار ایران و عراق شیعی، سوریه نیز تقویت شود، عنصر تشیع به قدرتی بی‌سابقه در طول تاریخ دست می‌یابد. عبدالحلیم خدام در سال 1932 در خانواده‌ای سنی مذهب در شمال سوریه (وسوقا) به دنیا آمد و هنگام تحصیل در رشته حقوق در دانشگاه با حافظ ‌اسد رییس‌جمهوری فقید این کشور آشنا شد.
پس از آغاز زمام‌داری حافظ ‌اسد در سال 1970 و به مقام وزارت امور خارجه و معاونت نخست وزیر رسید و در شورای فرماندهی منطقه‌ای و ملی حزب بعث نیز پذیرفته شد. در حالی که از سه سال قبل از آن به عنوان وزیر اقتصاد و بازرگانی خارجی وارد دولت روسیه شده بود اما پس از کودتای داخلی در حزب بعث و به قدرت رسیدن مطلق حافظ‌اسد نه تنها کنار گذاشته نشد بلکه از معدود مسلمانان سنی بود که تسلط علویان را پذیرفت. البته فراموش نکنیم که مراد از سنی و علوی و شیعه نه جنبه‌های ایدئولوژیک که تعلقات منطقه‌ای و فرقه‌ای این افراد است و در واقع از نظر مسلکی عملاً سوسیالیست بودند. وجوه غالب سوسیالیستی و حزبی مانع از بروز تضادهای سنی ـ علوی شد ولی با زوال کمونیسم و روی کار آمدن شیعیان در عراق و حکومتی اسلامی در ایران از 27 سال پیش به این سوحساسیت‌ها افزایش یافته و احتمالاً درصددند با حذف یک علوی یا شیعی موازنه و تعادل با حکام سنی برقرار شود.
این اشاره پاسخ این پرسش هم هست که چرا در جریان جنگ حزب بعث عراق علیه جمهوری اسلامی حکومت بعثی سوریه به جای این که جانب‌دار همزاد خود باشد طرف ایران را گرفت. بدون اشاره به «علوی» بودن حافظ‌اسد رهبر فقید روسیه این نکته قابل توضیح به نظر نمی‌رسد. نیروی بالقوه تشیع را هنگامی بیشتر در می‌یابیم که بدانیم این پتانسیل منحصر به ایران و عراق و سوریه نیست بلکه در لبنان و افغانستان و پاکستان و حتی برخی کشورهای حاشیه خلیج‌فارس خصوصاً بحرین وجود و شیر خفته‌ای است که می‌تواند بیدار باشد. دوست بسیار فاضل و دانشمندم جناب آقای کسروی (که هیچ نسبتی با کسروی تبریزی مورخ ندارد) در بازگشت از سفر به پاکستان به نکته بدیعی اشاره می‌کرد. این که سرود ملی پاکستان به زبان فارسی است و این گونه آغاز می‌شود؛ «پاک سرزمین، شاد‌باد/ کشور حسین شاد‌باد»
این که در سرود ملی یک کشور از آن به عنوان کشور حسین(ع) ـ نماد تشیع ـ یاد شود به چه معناست؟ [پاکستانی‌ها واژه‌هایی چون «مین» یا «شیر» را با کسره حرف اول می‌خوانند. بنابراین در گویش آنها «سرزمین» با «حسین» هم‌قافیه می‌شود]
پیش‌دستی و فرار به جلو
ششم: احتمال دیگری هم وجود دارد و نویسنده این سطور نیز آن را «قوا» می‌داند. این که آقای خدام پیش‌دستی کرده باشد. اصطلاحاً به این کار «فرار به جلو» می‌گویند. وقتی پای دوئل به میان می‌آید اگر شلیک نکنی، هدف قرار می‌گیری. با این وصف خدام زد تا نخورد! احتمالاً او نگران آن بود که دولت روسیه خود او را به عنوان متهم معرفی کند. وقتی در گزارش «مهلیس» به دنبال یک مقام ارشد سوری هستند و خدام نیز چند ماهی است از قدرت کنار رفته و سال‌های متمادی مسئولیت پرونده لبنان را بر‌عهده داشته چه کسی مناسب‌تر از او که همه کاسه و کوزه‌ها را بر سر وی بشکنند؟
عبدالحلیم خدام نیز احتمالاً در زمره کسانی بود که باور نکرد که «غازی کنعان» وزیر کشور سوریه خودکشی کرده است. برخی معتقدند پس از ترور حریری و افشای دخالت دولت دمشق در این ترور، «غازی کنعان» نیز به قتل رسید تا پرونده مختومه شود و به مقامات بالاتر تسری نیابد. خدام احتمالاً نگران جان خود بوده که به فرجام کنعان دچار آید و بدین ترتیب برای خود حاشیه امنیت ایجاد کرده است.
چه، اگر پیش از این امکان داشت بی سر و صدا و دور از کشور به قتل برسد یا مرگ او خودکشی جلوه داده شود یا این که قتل او را به صهیونیست‌ها و مخالفان سوریه نسبت دهند و همچون یک «شهید» از او تجلیل کنند اکنون تمام این سناریوها سوخته است و هر بلایی که بر سر خدام بیاید به حساب دمشق نوشته خواهد شد. با این تحلیل، خدام پیش‌دستی کرده است هر چند که وارد یک بازی دو سر «باخت» شده است زیرا هر قدر هم حکومت سوریه را متهم کند به صرف چند مصاحبه مسئولیت او منتفی و مرتفع نخواهد شد. با این حال او دست به ریسک بزرگی زده است زیرا در حال حاضر نیز دولت سوریه می‌تواند بازی را علیه او تغییر دهد هر چند فشار آمریکا اجازه نمی‌دهد.
نقش فرانسه
هفتم: احتمال دیگر این است که فرانسوی‌ها که از جنگ عراق طرفی نبستند و به سبب مخالفت خود با آمریکا تحقیر نیز شدند اکنون در جست‌وجوی ردپایی در منطقه هستند و چه کسی بهتر از خدام و چه جایی بهتر از سوریه؟ صدام‌حسین، دوست صمیمی ژاک‌شیراک از دوران شهرداری پاریس اکنون در چنگال آمریکایی‌ها و انگلیسی‌هاست.
مهم‌ترین رجل نزدیک به فرانسه در خاورمیانه که به «آقای لبنان» شهرت داشت نیز سال پیش در جریان انفجاری مهیب به قتل رسید. ترور رفیق حریری یک ضربه جدی به منافع فرانسه در منطقه نیز محسوب می‌شد و هرگز دولت‌های بعدی روابط استثنایی او با پاریس را تکرار نکرده‌اند. در این فضا فرانسه در جست‌وجوی جای پایی است و بعید نیست که خدام را آنها و نه آمریکایی‌ها تحریک و حداقل تشویق کرده باشند. با این اوصاف و چه گزینه‌های ششم و هفتم که بیشتر موردنظر این قلم هستند قرین به صحت باشند و چه احتمالات دیگر را در انگیزه‌یابی آقای عبدالحلیم خدام جدی بدانیم با سیاست‌مداری چنان دنیا دیده و کار‌کشته روبه‌رو هستیم که نمی‌توان دست به ساده‌سازی زد. در این که اقدام «خدام» در عرف اخلاقی ما ایرانیان مردود است و حتی در فیلم‌های فارسی نیز مضمون خنجر از پشت زدن بیش از هر کار دیگر مذمت می‌شود تردیدی نیست. کما این که به تعبیر روزنامه‌نگار بزرگواری چنین رفتاری حتی از دوستان و نزدیکان صدام نیز سر نزد. به همین خاطر اگر انگیزه او بازگشت به قدرت بوده باشد بدترین راه را برگزیده است. زیرا این بازی یک بازی «بازنده ـ بازنده» است. او جزئی از حکومت سوریه است و اگر دست خارجی بخواهد اسد را براندازد بعید است که نقش دایمی را به خدام بسپارد. او تنها به کار دوران گذرا می‌آید و نهایتاً می‌تواند نقش داربست بنای آینده سوریه را ایفا کند. داربستی که باید برچیده شود.
به بهانه همه آنچه گفته آمد نکته‌ای را هم به مثابه آموزه فراگرفت و معرفی کرد:
این که متهم اصلی سیستم تک‌حزبی است. در این سامانه یا «در قدرت» هستی و یا بیرون آن و در بیرون یا نباید کاری به کار سیاست داشته باشی یا «بر قدرت» شوی. اگر عبدالحلیم ‌خدام می‌توانست حزبی تاسیس کند و بشار‌اسد قابل نقد و عزل بود شاید هزینه کمتری متوجه سوریه می‌شد. دموکراسی یک ارزش نیست اما بهترین و کم هزینه‌ترین روش است و اگر هم ارزشی بر آن مترتب می‌شود به سبب همین کم هزینه بودن است. استبداد سیاسی راهی برای تداول قانون‌مند قدرت باقی نمی‌گذارد. دو تن از تحلیل‌گران مسایل خاورمیانه طی هفته گذشته مصاحبه «عبدالحلیم خدام» را به انفجار بمبی مقابل پای بشار‌اسد تشبیه کردند.
تشبیه گویا و درستی هم هست اما انفجار اصلی نه ناشی از مصاحبه دام که به سبب استبداد سیاسی است. به خاطر دارم که در بهار سال 58 و یکی دو ماه که از استقرار جمهوری اسلامی می‌گذشت «حسن البکر» رییس‌جمهور عراق که هنوز جای خود را به صدام‌حسین نداده بود برای رهبر انقلاب اسلامی ایران پیام تبریک فرستاد.
امام خمینی در پاسخ به او بود که اول برای انقلاب ایران، صفت «انفجاری» را به کار بردند. در این پیام بود که به صراحت گفتند: «اختناق به انفجار منتهی می‌شود.» تعبیر امام درباره تشبیه انقلاب به انفجار این است و اتفاقاً جمله «انقلاب ما انفجار نور بود» که همه ساله در دهه فجر به ایشان نسبت داده می‌شود سخنی است که دکتر بهشتی بیان کرده است و امام تعبیر «انفجار» را در پی «اختناق» به کار بردند. اکنون دکتر بشار ‌اسد که سخت‌ترین و تلخ‌ترین روزهای زندگی و حیات سیاسی خود را پشت سر می‌گذارد، این بخت را یافته که صدای انفجاری را بشنود که اگر درست عمل کند می‌تواند او را از انفجار مهیب بعدی در امان بدارد.
اقدامات شتاب‌زده‌ای همچون بلوکه کردن اموال عبدالحلیم‌خدام راه به جایی نمی‌برد و او می‌تواند از طریق اقامه دعوا در مراجع بین‌المللی آنها را باز‌پس بگیرد یا این که اساساً برای هدف بزرگ‌تر از آنها بگذرد. سوریه باید برای ساختار سیاسی خود اندیشه‌ای عاجل به میان آورد. انتخاب پسر به جای پدر نوع جدیدی از حکومت را به نام «جمهوری موروثی» در منطقه ایجاد کرده است. در سوریه بشار جوان به جای پدر می‌نشیند.
در جمهوری آذربایجان هم نیز همین اتفاق رخ می‌دهد. الهام علی‌اف جوان جای حیدر‌علی اف را می‌گیرد. در عراق نیز صدام‌حسین قصد داشت حکومت را پس از خود به یکی از دو فرزندش ـ عدی و قضی ـ بسپارد و این هر دو نه که بر تخت بغداد ننشستند که در جریان درگیری با نیروهای آمریکایی کشته شدند. در لیبی هم معمر قذافی چنین سودایی در سر دارد و ظاهراً تنها حسنی مبارک منصرف شده است.
عنوان حکومت همه این کشورها «جمهوری» است اما عملاً به «جمهوری موروثی» بدل شده‌اند زیرا قدرت از پدر به پسر می‌رسد. از این نظر حکومت‌های سلطنتی مثل عربستان و اردن یا کشورهای حاشیه خلیج‌فارس شرافت دارند زیرا امتاع سلطنت و انتقال قدرت بر پایه وراثت خانوادگی را در هیات جمهوری عرضه نمی‌کنند. کار دیگر این است که با یک حزب کار به سامان نمی‌رسد. در نظام‌های استبدادی حکومت با سرزمین و ملت مرادف و مساوی تعریف می‌شود و انگیزه تلاش مردمان برای پیشرفت و تعالی از بین می‌رود. در چین هیچ کس احساس نمی‌کند برای هیات حاکمه این کشور کار می‌کند اما در کشوری مثل سوریه همه احساس می‌کنند که در خدمت آقای اسد هستند.
شخصاً برای رهبر فقید سوریه احترام قائل بودم که کشوری فقیر را با استراتژی و سیاست، هدایت می‌کرد و بشار ‌اسد نیز از همان خاندان است و میان او و خدام، اولی پذیرفتنی‌تر است خاصه این که احساس می‌کنیم معاون مستعفی چشم سفیدی کرده و نمک خورده و نمک‌دان شکسته است و این عادت نزد ما ایرانیان، سخت نکوهیده است. اما آنها که باد می‌کارند توفان درو می‌کنند و اتفاقاً از همان جایی ضربه می‌خورند که هیچ‌گاه احساس نمی‌کردند. راست می‌گوید «دکتر ولایتی که دموکراسی بهترین گزینه برای منطقه است ولی دموکراسی باید بومی باشد و درون‌زا» اما با آنها که با این باور مدرن بشری سر ستیز دارند چه باید کرد؟ دکتر بشار ‌اسد باید عینک دوربین برای خود نیز تجویز کند تا آینده منطقه را ورای متهم کردن‌ها و فرای خائن خواندن‌ها ببیند قبل از آن که به عینک نزدیک‌بین نیاز باشد. این منطقه، آبستن است. هنر رهبران آن این است که بدون درد، دموکراسی اینجایی بزاید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات