گفتگو و تقابل اندیشهها
واژه «گفتگو» به معنای مکالمه، گفت و شنید و مباحث آمدهاست. در نوشتار حاضر همین معنای یاد شده از گفتگو مورد بحث میباشد.
گفتگو عموماً و نیز در بین اسلام و مسلمانان نیاز به شرایط، ابزارها و بسترهای مناسب دارد؛ مثلاً از شرایط آن، نهادینه کردن فرهنگ گفتگو در جامعه و برنامهریزی برای آشنایی افکار عمومی با فرهنگ مفاهمه است.
تمدن
درباره «تمدن» نیز گفتهشده که در لغت به معنای خو گرفتن با آداب شهریاران و یا همکاری افراد جامعه در امور اجتماعی دینی، اقتصادی و... است.
خواجه نصیرالدین طوسی در بیان تمدن میگوید: «چون وجود نوع بی معاونت صورت نمیبندد و معاونت بیاجتماع محال است، پس نوع انسان بالطبع به اجماع محتاج بود و این نوع اجتماع را تمدن خوانند و تمدن مشتق از مدینه بود و مدینه، موضع اجتماع اشخاص است که به انواع حرفهها و صناعتهای تعاونی که سبب تعیش بود، میکنند.(1)
اما تعریف «والرشتاین» برای این نوشتار مفیدتر است که از دو معنای متمایز تمدن سخن به میان آوردهاست: «از یک سو تمدن دلالت بر فرآیندها و پیامدهایی دارد که انسانها را متمدنتر میسازند و آنها را از خصلتهای حیوانی و وحشیانه دور میدارند و از سوی دیگر، این کلمه برد جمع دارد که در آن، تمدن به پیوند خاصی از جهاننگری، آداب و رسوم ساختارها و فرهنگ اشاره دارد و نوع کلیت تاریخی را شکل میدهد که با سایر گونههای این پدیده، همزیستی دارد.»(2)
معنای دوم از تمدن که حکایت از ساختاری تاریخی دارد، در این مقاله مورد اهتمام است که به عقبهای حدود چهارده قرن از مسلمانان با آداب و رسوم و فرهنگ نزدیک به هم اشاره دارد و مراد از «گفتگوی بینتمدنی» نیز گفتگوی مسلمانان با وجود تعدد زبان، قبایل، خاک و نژاد و حتی مذاهب گوناگون با یکدیگر میباشد.
برای مفهومبندی دقیقتر و رعایت سطوح مختلف بحث، گفتگوی تمدنی جهان اسلام در سه سطح مورد بحث قرار میگیرد که در ادامه به آنها اشاره میکنیم.
تحول و توسعه برخی از مفاهیم
در نوشتار حاضر در کنار جغرافیا، مضافالیههایی چون سیاسی، مذهبی و زبانی آمدهاست. در این خصوص نکات چندی قابل ذکر هستند:
1) در همه فرهنگها برخی واژهها به صورت مشترک لفظی به کار میروند، یعنی یک لفظ دارای بار معنایی متفاوت و مصادیق کثیر و دور از هم بهکار میروند. بهنظر میرسد مفاهیمی چون «مرز» و «وطن» نیز این قابلیت را دارند که در معانی و مصادیق گوناگون به صورت مشترک لفظی بهکار بردهشوند؛ مثلاً میتوان از مرز مذهبی مشترک شیعیان در مقابل اهل سنت سخن گفت. در این صورت، شیعیان ایرانی با شیعیان لبنانی، مرز مذهبی مشترک دارند و حال آنکه در داخل مرز مشترک جغرافیایی لبنانیها، سنی با شیعه مرز مشترک مذهبی ندارد و یا مرز زبانی نیز با مرز جغرافیایی و مرز مذهبی قابل تمییز است.
2) البته، برخی واژهها، مشترک لفظی بودن آنها مشهور و مستعمل است، اما از آنجا که مفاهیم درحال تحولند و مفاهیم مختلف متأثر از عوامل گوناگون بخصوص در عصر ارتباطات، از طریق ابزارهای نوین ارتباطی قابلیت تغییر را دارند. مدعا در اینجا آن است که مفاهیم مرز و وطن نیز دچار تحول مفهومی شده و از اینرو میتوان از سطوح مختلف گفتگو برای ایجاد وحدت در جهان اسلام سخن گفت و از جغرافیای مذهبی در کنار جغرافیای زبانی و جغرافیای سیاسی بحث نمود، گرچه مفهوم مستعمل و مشهور «مرز و وطن»، به جغرافیایی سیاسی مربوط است.
3) اگرچه در جغرافیای مذهبی، پیروان یک مذهب با هم قرابت بیشتر داشته و همچنین در جغرافیای سیاسی و جغرافیای زبانی، اما این تمایز بین مرزهای مذهبی و سیاسی، لزوماً به معنای تعارض نیست. با همین مبناست که برخی گمان میکردند چون سیدجمالالدین اسدآبادی از وطن مسلمانان سخن گفته و کل جهان اسلام را به حفظ استقلال ملی به وحدت دعوت میکرد، تناقض میگفت و میتوان با فرض مرزهای جدا از هم، مفهوم وطن را برای کل مسلمانان نیز به کار برد و چون این مفهوم دچار تحول شده، در یک معنا همه مسلمانها را اهل یک وطن دید و آنها را به تقارب دعوت کرد.
اقسام گفتگوهای بینتمدنی
الف) گفتگو در حوزه جغرافیای مذهبی
شایعترین گفتگوی بینتمدنی در اسلام، بخصوص در سده اخیر، گفتمان مذهبی و بینالمذاهب بودهاست. در این زمینه به چند نکته مهم در بحث اشاره میگردد:
1) در نوشتار حاضر سخن از گفتگوی بین پیروان دین و تمدن اسلامی است. گفتگو در حوزه جغرافیایی مذهبی، سخن از گفتگوی بین پیروان و نخبگان مذاهب اسلامی است. به تعبیر «علامه طباطبایی» در کتاب «شیعه در اسلام»، اگر انشعابهایی در دین پدید آید، هر شعبه را مذهبی نامند. در اسلام در یک تقسیمبندی کلی، مذاهب به دو دسته سنی و شیعی تقسیم میشوند. در مرحله بعد، انشعاب در مذاهب را داریم که اختلاف اهل مذهب در چگونگی مسایل اصلی وقوع آنها با حفظ اصول مشترک، انشعاب نامیدهمیشود.
مذهب شیعه، شعبههایی چون زیدیه، اسماعیلیه، نزاریه، مستعلیه، دروزیه، مقنعه و دوازده امامی را پذیرفته و در مذهب اصل سنت، شعبههای کلامی عمده، اشاعره و معتزلهاند و مذاهب فقهی به مالکی، حنفی، شافعی، حنبلی و نیز شعبه اباضی تقسیم شده و نیز مذاهب صوفی مسلک سنی نیز پیروان فراوان دارند.
2) بازیگران اصلی گفتگوی بینالمذاهب، عالمان و نخبگان دینیاند. پیشگامان مسأله تقریب مذاهب، اندیشمندان بزرگی از شیعه و سنی بودهاند که ذکر تلاشهای آنها مجال بیشتری را میطلبد. از این جهت، تنها به ذکر برخی از بزرگان شیعه و سنی بسنده میشود. در جهان تشیع بزرگانی چون شیخ مفید، سیدمرتضی، شیخ طوسی، علامه حلی، شهید اول و شهید دوم، سیدجمالالدین اسدآبادی، سیدمحسن امین و سیدعبدالحسین شرفالدین و آیةالله العظمی بروجردی و امام خمینی(ره) و... را باید از بزرگان تقریب نام برد و از اهل سنت به علمایی چون محمد عبده و مصطفی عبدالرازق، مصطفی مراغی، محمدعلی علویه، حاجامین حسینی، حسن البنا، محیالدین قلیبی، شیخ عبدالفتاح مرغینانی، علی بن اسماعیل، علامه کواکبی، علامه محمد مدنی، شیخ محمد عبدالله درار و شیخ محمود شلتوت و... اشاره کرد.
در این ارتباط، تنها به نقل دیدگاه شیخ «محمود شلتوت»، از بزرگان اهل سنت و رئیس «دانشگاه الازهر» مصر که باب گفتگو را با شیعیان بخصوص «آیةالله بروجردی» باز کردهبود، اشاره میگردد.
از وی پرسیده شد که آیا باید از مذاهب اربعه اهل سنت تبعیت کرد و پیروی از شیعه اثنیعشری چه حکمی دارد؟ وی پاسخ داد که اولاً، آیین اسلام هیچیک از پیروان خود را ملزم به پیروی از مکتب معین نکرده، بلکه هر مسلمانی میتواند از هر مکتبی که بهطور صحیح نقل شده و احکام آن در کتابهای مخصوص به خود مدون شدهاست، پیروی کند و کسی که مقلد یکی از این مکتبهای چهارگانه باشد، میتواند به مکتب دیگری، هر مکتبی که باشد منتقل شود.
ثانیاً، مکتب جعفری معروف به «مذهب اثنیعشری»، مکتبی است که شرعاً پیروی از آن مانند پیروی از مکتبهای اهل سنت جایز میباشد.
ب) گفتگو در حوزه جغرافیای سیاسی
نکاتی که برای تحقق وحدت از طریق گفتگو در حوزه جغرافیای سیاسی قابل طرحند، بهصورت اشاره مطرح میگردد.
1) میدان بازی در حیطه جغرافیای سیاسی، کشورها بوده و مرزهای سیاسی مهمترین عامل تشخیص و جدایی یک واحد متشکل سیاسی از واحدهای دیگر است. در ضمن، وجود همین خطوط است که وحدت سیاسی را در یک سرزمین که ممکن است فاقد هرگونه وحدت طبیعی یا انسانی باشد، ممکن میسازد. خطوط مرزی، خطوطی اعتباری و قراردادیاند که بهمنظور تحدید حدود یک واحد سیاسی بر روی زمین مشخص میشوند و خطوطی که سرزمین یک دولت را از دولت همسایه جدا میسازند، به مرزهای بینالمللی معروفند. کشورهای اسلامی با وجود اشتراک در دین و تمدن اسلامی، از طریق مرزهای سیاسی از هم متمایز و بازشناخته شده و حتی اگر در کنار هم نیز باشند، همسایه یکدیگر تلقی میشوند. با این نگاه، چون کشورهای اسلامی متعدد و کثیرند، تقریب و وحدت آنها، به برنامه و اهداف روشن و استراتژی دقیق نیاز دارد. بازیگران اصلی برای گفتگو در حوزه جغرافیای سیاسی، نخبگان سیاسی و دولتمردانند.
2) متأسفانه در قرنهای اخیر، دولتهای استعماری بر تضعیف وحدت سیاسی و یا ایجاد تفرقه سیاسی در بین دولتهای اسلامی نقش جدی بازی کردهاند. از نقشهای سوزنده و مخرب آنها این بود که سبب تجزیه دولتها و کشورهای اسلامی شدهاند. برای این مدعا، شواهد فراوان میتوان ارایه کرد. بارزترین مثال آن، تجزیه دولت و کشور عثمانی بهدست استعمارگران بخصوص انگلستان و فرانسه پس از جنگجهانی دوم است. دولت عثمانی که از اوایل سده چهاردهم با سرعت روبه رشد بود و در قرن 17 میلادی بخشهایی از اروپا را نیز به خود منضم کردهبود، از آن پس در قرنهای هجدهم و نوزدهم این امپراتوری بتدریج مناطق زیر نفوذ خود را از دست داد تا این که شرکت در جنگ جهانی اول در کنار متحدین، بهانه لازم را برای تجزیه این امپراتوری پیش آورد و تجزیه عثمانی و نقشه سیاسی جنوبغربی آسیا که از زیر سلطه دولت عثمانی بیرون آمد، شالوده همه مسایل و کشمکشهای سیاسی بود که امروز مردم این منطقه درگیر آن هستند.
این تکثر مرزها و خطکشیها بین ملتهای اسلامی محصول تلاشی است که استعمارگران از امکانات و استعدادهای درونی بهره برده و جهان اسلام را از همدیگر دور نموده و تخم تفرقه و تشتت کاشتند.
دولتهای استعماری در قرنهای اخیر از سوی دیگر در بین کشورهای اسلامی وحدت و اتحاد نیز ایجاد کردهاند، ولی واضح است که چنین اتحادی در جهت منافع بیگانگان و خلاف مصالح مسلمانان و تمدن اسلامی است. از مصادیق بارز اتحاد در نیمه دوم قرن بیستم، سازمان پیمان مرکزی است که به «سنتو» شهرت داشت و یک پیمان دفاعی بود. این سازمان تا سال 1959 به «پیمان بغداد» معروف بود. از مؤسسان این پیمان، عراق و ترکیه بودند و کشورهای آمریکا و انگلستان از آن استقبال کردند.
این پیمان بر اثر تحولات بعدی از جمله انقلاب اسلامی ایران، منحل شد. از جمله دلایل این بود که بهنظر وزارت خارجه، دولت ایران نمیتواند متعهد مفاد قراردادی باقی بماند که منافع مردم ایران و همپیمانان او را حفظ و حمایت نمیکند و برخلاف، در جهتی قرار دارد که به زیان و ضرر مردم این منطقه است.(3)
نتیجهای که از این سابقه تاریخی در جهان اسلام میتوان آموخت، آن است که لزوماً هر استقلال ساختگی مطلوب نیست، چنانکه هر وحدت و اتحاد استعماری جهان اسلام نیز ممدوح و قابل توصیه نیست. از همینرو، بهترین راه حصول وحدت در کشورهای اسلامی، تعامل و برقراری ارتباط بینتمدنی و گفتگو بین دولتهای اسلامی است تا به وحدت و همدلی در جهت منافع اسلام و مسلمانان تن در دهیم و اینجاست که مسأله اساسی آن خواهد بود که با فرض وجود کشورهای متعدد اسلامی و متمایز، از طریق مرزها به چه الگویی از وحدت و قرابت میتوان رسید و با گفتگو به کدام دکترین و استراتژی برای تقارب بیشتر میتوان دست یافت؟
ج) گفتگو در حوزه جغرافیای زبانی
مهمترین مباحث مربوط به وحدت در حوزه جغرافیای زبانی را میتوان در نکات زیر خلاصه نمود:
1) جغرافیای کشورهای اسلامی را میتوان در 5 منطقه یعنی خاورمیانه، آسیایمیانه، آسیایجنوبی (بنگلادش و پاکستان)، آسیای جنوبشرقی (که حدود 200 میلیون مسلمان را در خود دارد) و آفریقایشمالی که در آن 14 کشور بزرگ و کوچک اسلامی وجود دارد - که پرجمعیتترین آنها مصر است - تقسیمبندی کرد. حتی در بعضی از این مناطق پنجگانه نیز قومیتهای گوناگون، با زبانهای مختلف زندگی میکنند که به صورت طبیعی باعث تکثر آنها و تنوع خواستههایشان گردیده و استعداد تفرقه و تجزیه را دارد.
از جغرافیای زبانی از آن جهت میتوان در کنار جغرافیای سیاسی و مذهبی سخن گفت که پیروان یک مذهب میتوانند از نظر زبانی تعدد داشتهباشند (مثلاً فارسیزبانان، ترکزبانان و عربزبانان از نظر مذهبی میتوانند شیعه باشند) و ساکنان یک کشور نیز اجتماعی از مردم با زبانهای گوناگون باشند؛ مثلاً در ایران که از نظر جغرافیای سیاسی یک واحد بهشمار میآید، از نظر زبانی، ایرانیان دارای زبانهای گوناگون میباشند.
2) بحث رابطه اسلام و ناسیونالیسم و بخصوص اگر این ملیگرایی رنگ و بوی تند بگیرد، از مباحث بحث انگیز و قابل تأملی است که هنوز همه ابعاد آن شکافته نشدهاست. در عین حال، کسی میتواند نافی مباحث ناسیونالیستی باشد، ولی به زبان خاصی و یا زبان مادریاش علاقهمند باشد. بهعبارت دیگر، اگر در مباحث نظری رابطه اسلام و ملیت، اجماعنظر نباشد، اما رابطه تعدد زبانی مسلمانان و تفرقه و یا وحدت، از مسایل عینی و ملموس و مبتلابه است که باید مورد توجه قرار گیرد. بهعنوان مثال، در ایران اسلامی با وجود حکومت اسلامی، منازعات زبانی از طریق بلندگوهای متعدد به گوش میرسد.
3) پرسش مهم در حیطه جغرافیای زبانی و گفتگو برای وحدت آن است که آیا در شرایط حاضر که عصر ارتباطات، اینترنت، ماهواره و سخن از جهانیشدن (حتی جهانی کردن) است، میتوان از وحدت زبانی همه کسانی که به یک زبان سخن میگویند، دفاع کرد و گفتگوی بین مسلمانان با زبانهای مختلف را در حصول به وحدت اسلامی گامی مطلوب تلقی نمود؟ در پاسخ بدین پرسش، میتوان گفت که اولاً، اصولاً جهانی شدن بهعنوان یک فرایند کلی به لحاظ ماهیتی با قومگرایی و تشدید کشمکشهای قومی در تضاد آشکار است. بهعبارت دیگر، دفاع از وحدت صاحبان زبانهای مختلف با جهانی شدن لزوماً تعارض ندارد، بلکه تشدید منازعات زبانی است که مشکلساز است. ثانیاً، پذیرش تمایز زبانی لزوماً به معنای پذیرش تعارض زبانها و ملتها نیست، بلکه میتوان برای رسیدن به وحدت اسلامی، ابتدا وحدت صاحبان یک زبان را پذیرفت و در گام بعدی از وحدت صاحبان یک زبان، با همزبانان دیگر دفاع نمود. ثالثاً، گرچه تشدید وحدت زبانی و تعصبهای حاد برای وحدت سیاسی و نیز مذهبی مشکلساز است، اما با پذیرش معقول تنوع زبانی و برقراری ارتباط سالم بین همزبانان چند مذهب و یا کشور و مدیریت این ارتباطات، نهتنها حاصل کار سوزنده نیست، بلکه سازنده، مثبت و وحدتزاست.
4) واضح است، بازیگران گفتگوی زبانی، نخبگان فرهنگی، نژادی، قومی و زبانیاند و برای رسیدن به وحدت نیز بسترهای مناسب طبیعی و فرهنگی را واجدند. مانع این گفتگوها، دولتمردان و نخبگان دینیاند که مدیریت صحیح نخبگان زبانی آن، حساسیتها را نیز کاهش خواهد داد. از آنجا که هدف از گفتگوی نخبگان زبانی، تأمین بسترهای مناسب برای وحدت بینتمدنی و اسلامی است، گفتگوی همزبانان مسلمان در اولویت بوده و مورد توجه خاص خواهد بود.
ختم سخن
از مجموع مباحث این نوشتار به چند نکته باید اشاره کرد:
1) اگر در گفتگو (dialogue) طرفین کلام برای گفتن حق دارند، در سطح جهان اسلام نیز اولاً گفتگوی بین مذهب یا بین کشورها و بین صاحبان زبانها در میگیرد که هر کدام از طرفین باید دیگری را به رسمیت بشناسد و همانطور که میگوید، هنر شنیدن نیز داشتهباشد و در این فراز به وحدت مذاهب اسلامی در سطح جهان با وحدت کشورهای اسلامی و یا وحدت صاحبان زبانها در سطح جهانی میرسیم. همچنین در سطح دیگر، نخبگان مذهبی متحد و نخبگان سیاسی همگرا و نخبگان زبانی هم جهت در راستای مصالح اسلام و مسلمانان با هم به گفتگو و تعامل میپردازند. پس گفتگو برای وحدت دو سطح کلی دارد؛ از یک سو گفتگو بین مذاهب و بین دولتها و از سوی دیگر بین زبانی و گفتگوی مذاهب با دولتها و نخبگان زبانی.
2) از نتایج عصر ارتباطات و تسهیل در مراوده، آسانشدن گفتگو فراتر از مرزهای جغرافیایی است. بهعبارت دیگر، امروزه مرز جغرافیایی بسیار نفوذپذیرتر از سابق شدهاست؛ گرچه تسهیل در ارتباطات میتواند بسترساز تشتت و اختلاف باشد، اما مدیریت مسئولانه و تخصصی نخبگان مذهبی، سیاسی و زبانی جهانی اسلام، از این ارتباطات آسان در جهت همدلی و وحدت میتواند کمال بهره را ببرند.
3) هدف از وحدت اسلامی، تقرب و همدلی و نه ادغام همه مسلمانهاست. از اینرو با تقویت فرهنگ اسلامی در میان کشورها، زبانها و مذاهب، میتوان قرابت و همگرایی مسلمانان را تعمیق بخشید و این هدف، به برنامهریزی، راهبرد و راهکارهای مناسب از سوی نخبگان نیاز دارد.
4) کشورهای اسلامی عمدتاً در مناطق جغرافیایی پنجگانه خاورمیانه، آسیایمیانه، آسیایجنوبی، آسیای جنوبشرقی و نیز آفریقایشمالی زندگی میکنند.
در یک نگاه واقعگرایانهتر و راهبرد معقولتر، میتوان گفتگو برای وحدت در هر سه بعد زبانی، مذهبی و سیاسی را نیز در سطح این پنج منطقه جغرافیایی تقسیم و تعقیب نمود. ابتدا هر منطقه در سه بعد یاد شده با هم همگرا شده و نزدیک میشوند و سپس نخبگان مذهبی، سیاسی و زبانی هر منطقه با مناطق چهارگانه دیگر در نشستهای مشترکی برای وحدت جهان اسلام به چارهجویی میپردازند.
واضح است، یافتههای نخبگان به مسلمانان متأثر از آنها منتقل شده و در زمینه وحدت، فرهنگسازی خواهد شد. مسلمانان توجیه میشوند که اختلافات شرعاً غیرمجاز و عقلاً نیز آسیبزاست و وحدت و همدلی مسلمانان شرعاً واجب و عقلاً لازم و سودمند میباشد.