دکتر فریبرز درجزی / روزنامهنگار و استاد دانشگاه
شاید جهان اسلام در پرتو شرایط ناشی از فروپاشی نظام دوقطبی و شکلگیری نظام جدید بینالملل فرصتی بینظیر یافته تا برای خود جایگاه درخوری در جهان امروز مهیا کند. بدیهی است دستیابی به این هدف والا که آرزوی دیرینه و قلبی قاطبه امت اسلامی از هر نژاد و مسلکی است، جز از طریق انسجام درونی و تلاش جهت یافتن مکانیزمی که موجبات تقویت مسلمانان و ارتقا توان مقابله با چالشهای خارجی در ابعاد مختلف را فراهم آورد، میسر نخواهد بود. اما برای دست یافتن به انسجام و وحدت مییابد به موانع پیشرو توجه داشت و با کالبدشکافی عوامل تفرقهآمیز، نسخهای جامع و البته مبتنی بر واقعیات ارائه نمود. متاسفانه جهان اسلام در شرایط کنونی به دلیل منافع محدود برخی از دولتمرداتش، از نارسایی در گفتمان دینی و به تبع آن گفتمان سیاسی، به شدت رنج میبرد. پادشاهان رجالهای که با تکیه بر بیگانه و با توسل به سلاح غرب به قدرت رسیدهاند، منافع خود را در ممانعت از عمیق شدن باورهای دینی و محتوایی شدن گفتمان دینی مییایند. گرچه پس از وقوع انقلاب شکوهمند اسلامی ایران و تلاءلوی اسلام سیاسی از این رهگذر، جهان اسلام به یکباره متحول شد جریان ورشنفکری حاصل از این گسل بر کل دنیا تایر گذارد و ارکان لیبرالیسم غربی و کاپیتالیسم را به لرزه درآورد اما هنوز بسیاری از کشورهای اسلامی وابسته،؛ از فقدان ساز و کار مناسب برای تعمیق گفتمان دینی و توجه به محتوا در رنجند.
از طرفی در این حالت که باورهای عمومی تحتتاثیر ارتباطات عاطفی، حزبی و...قرار میگیرد، تحریک نمودن تودهها برای نیل به اهداف و منافع سیاسی چه در سطح داخلی و چه در ابعاد بینالمللی، بسیار آسان می شود .چه بسا در کشورهایی چون عرق و لبنان گفتمان سطحینگر و دیدگاه التقاطی زمینه را برای ظهور قدرتمند جریانهای تکفیری فراهم ساخته که خود اساسا از سطحینگری در فهم دین درک امور مربوط به آن ناشی میشود در لوای مقاومت در برابر بیگانه اما در مسیری معکوس که خود موجب تقویت موضع اشغالگران میشود گام بر میدارند.
اصولا مهمترین عامل در روند ایجاد افتراق و جدایی میان امت اسلامی، تلاش دشمنان مشترک مسلمین که درصددند تا با دام زدن به اختلافات و درگیر نمودن آنان با یکدیگر فرصتی برای سودجویی و استعمارطلبی خود مهیا کنند، است تا بلکه کامیابی را برای اعمال سیاستهای جهانی شان تضمین کنند.
در حقیقت امت اسلامی در برابر یک چالش بسیار بزرگ واقع شده و مرکز ژئوپلتیک جهان اسلام یعنی منطقه فوقالعاده مهم و حساس خاورمیانه صحنه این چالش سترگ است. در این آشفته بازار برای پیروزی امت اسلام و عبور از این بحران بزرگ و جهان میباید به انسجام میان مسلمانان اندیشید و بیش از هر چیز البته منافع دارالاسلام را مدنظر قرار داد و در این راستا تفاوت در مذهب و اجتهاد حتی میتواند موجب غنای اندیشه و تنومند شدن درخت کهنسال و پربار اسلام باشد، چرا که وقتی هدف انسجام دارالاسلام و ام القرای اسلامی باشد دیگر تعرض به اقلیتهای دینی، وجود خارجی ندارد زیرا آنان در گذر زمان با پیکره و بدنه عظیم اسلامی چنان پیوند خوردهاند که اساس هویت فرهنگیشان ویژگی اسلامی یافته است.حتی وقتی صحبت از مناسبات مسلمان با سایر ملل به میان میآید، انسجام اسلامی باید صرفا در راستای دفاع از خود و به فعلیت درآوردن استعدادها تواناییهای خود در جهت دستیابی به رشد و تعالی همه بشر و نه برای هجوم به دیگران مطرح شود.
از قرن نوزدهم به بعد و با مطرح شدن پدیده استعمار و به ویژه در سطح مذاهب، پارادایم گفتمانی مشترک در بین تمامی اندیشمندان مسلمان جه آگاهی و بیداری جامعه اسلام در برابر امواج توفنده تمامیتخواه غربی شکل گرفت که با تفاسیر نوین خود از شناخت اسلامی به بازتعریف جامعی از اندیشه سیاسی در اسلام بری مقابله با استعمار دست زد. بعدها با ورود به دوران پسا استعماری و نقد درون گفتمانی اندیشه ریختشناسانه اسلامی، نحله فکری گسترده ای در دنیای اسلام پدید آمد که هم اندیشمندان اهل سنت و هم اهل تشیع را در برابر آنچه که انحراف فرهنگی و فکری جهان اسلام محسوب میشد، یعنی مساله وحدت میان آنان به تفکر واداشت. با ورود به عرصه رسانه جهانی و جهانی شدن و نضج گرفتن مفاهیمیچون قومیت، هنجار و... چالشهای درونی و اغلب جهتداری در جهان نمود یافت که متاسفانه باعث تضعیف وحدت اسلامی و رکود و به حاشیه رفتن وحدت میان شیعه و سنی گشت. ژاین چالش درونی در کنار چالشهای بیرونی نظیر حضور قدرتهای بزرگ در قلب جهان اسلامی یعنی خاورمیانه و نقش رسانههای مختلف به بازیگردانی صهیونیسم جهانی سبب استحاله گفتمان وحدت اسلامی شده و ضرورت بازداشتن آن از انحراف با رویکردی عملگرایانه را بیش از پیش عیان میساخت. به عبارت دیگر هرگاه اندیشمندان اسلام با رویکردی مشترک درصدد فهم و بررسی ریشههای چالشبرانگیز وحدت مسلمانان برآمدهاند، مباحثی چون اختلاف شیعه و سنی به طور کامل به حاشیه رفته اما متقابلا هنگامی که بحثهای عمیق و علمیدر ممالک اسلامی در حاشیه مسائل صرفا سیاسی گرفتار شده آنگاه اوج گرفتن مسائلی همچون «شیعه - سنی» و تبعات ناشی از آن بودهایم. در این صورت گرایش به اندیشیدن متفکران اسلامی به عنصر سکولاریسم، اجتنابناپذیر و لذا بحث فلسفه و مباحثشناختی و اندیشه اسلام سیاسی که اتفاقا جمهوری اسلامی ایران داعیه دار آن است، خواه ناخواه از متن به حاشیه رانده شده و به دست نسیان سپرده خواهد شد.
نتیجه بسیار مهم آن که گفتمان وحدت اسلامی تنها مربوط به چالشهای بیرونی جهان اسلام و یا توطئه استکبار نیست بلکه اهمال و کم کاری روشنفکران و اندیشمندان اسلامی در راستای این گفتمان قابل نقد است. در متون اهل سنت و اهل تشیع موارد اختلافات عدیده و البته فرعیای در قالب چالشهای درونی وجود دارد که منجر به تفاسیر گاه اشتباه افراطی میان این دو نحله فکری شده است.
از دیگر چالشهای درونی گفتمان وحدت اسلامی، آمیخته شدن عنصر شیعه و سنی با سیاستهای منطقهای کشورهاست. متاسفانه با طرح مبحث تشکیل هلال شیعی از سوی ملک عبداله دوم، پادشاه اردن هاشمی و نیز حمایت آشکارای حسنی مبارک، رئیسجمهور مصر در سال ۲۰۰۴ این نوع ادبیات تفرقهآمیز، تقویت و در عینحال گسترش یافت. بالاخص کشورهای غربی با توهم اینکه پس از پر رنگتر شدن مردمسالاری در عراق نوین و روی کارآمدن اکثریت شیعه در این کشور، توازن قوا در این کشور برهم خورده و لذا سر رشته امور از دستشان در خواهد رفت، با سیاستهای تخریبی و استعماری خود برای سلطه اسرائیل در کل خاورمیانه که همانا قلب جهان اسلام است، اختلاف دو عنصر شیعه و سنی را علنا به طور رسمی وارد گفتمان جهان اسلام نمود .سومین چالش درونی عدم عزم جدی پژوهشگران و متفکران دنیای اسلام جهت رفع شبهات مطرح شده در کنار کارشناسان سیاسی کشورهای اسلامی و عدم ارائه طرحهای مشخص برای رفع انحرافات موجود میباشد که خود بیانگر ضعف و کاستی در میان مسلمین و به ویژه مسلمانان روشنفکر است.
بعد بیرونی و خارجی چالشهای گفتمان وحدت و انسجام اسلامی اما بسیار پیچیده و حائز اهمیت است. اصولا یکی از اصلیترین دلایل حضور قدرتهای خارجی در ممالک اسلامی همانا دامن زدن به بحث اختلاف میان شیعه و سنی است. پس از حمله آمریکا به عراق، بحث توازن شیعه در مقابل سنی به علت مقابله با بنیادگرایی و تروریسم در مراکز پژوهشی لندن و واشنگتن بر سر زبانها افتاد که نه تنها تا حدود زیادی موجب ترس دولتهای محافظهکار سنی شد که اندیشمندان آنها را برانگیخت، بهطوری که این امر سبب تقویت هر چه بیشتر سوءبرداشتها و عدم درک رویکردهای مشترک دو اندیشه تشیع و اهل سنت شد.
مورد دیگر از چالشهای بیرونی این گفتمان، به پارادایم جهانی شدن و اهمیت مفهوم هویت مربوط میشود. اگرچه جریان جهانی شدن بهزعم بسیاری از صاحبنظران تا حدود زیادی باعث همگن شدن جهان از لحاظ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی شده اما جمع کثیری از اندیشمندان دیگر معتقدند که این جریان جهانی دلیل اصلی پدیدار شدن هویتهای مختلف در تمامی جهان است. امروزه باید پذیرفت که عنصر ناسیونالیسم و مرزها بسیاری از هویتها را مشخص کرده ولی در عینحال بدون تردید هویتهای قومی و مذهبی پراکنده در جهان اسلام در پرتو گسترش رسانهها و آگاهی وابسته به جهانی شدن از اهمیت ویژهای برخوردارند. یکی از این هویتها، هویت شیعه و سنی است. این هویتها خود مشخصکننده منافع و رفتارها در سطوح خرد و یا کلان بوده و حتی تاثیرات اجتماعی آنها بر رفتار و کنش دولتها قابل بررسی است. بهطوری که وقتی رفتار دولتی براساس مولفههای هویت تفسیر و تبیین میشود آنگاه شاهد تناقضات رفتاری در جهان اسلام تاثیرات بر گفتمان وحدت جهان اسلام خواهیم بود. از این منظر و برای جلوگیری از عمیقتر شدن این اختلافات میان شیعه و سنی، لزوم توجه مبرم به نکاتی چند برای راهبرد گفتمانی وحدت اسلامی و به منظور آسیبشناسی اتحاد و انسجام اسلامی، ضروری به نظر میرسد: جمهوری اسلامی ایران با رویکرد فرهنگی - سیاسی و با برگزاری همایشهای مرتبط در زمینههای وحدت جهان اسلام تا حدود زیادی میتواند با چالشهای فوق مقابله نماید. متاسفانه نه قلب جهان اسلام یعنی خاورمیانه در مرکز سیبل منازعه شیعه و سنی واقع شده است لذا با دقت نظر بیشتر به سهولت میتوان دریافت کرد که غرب، منازعه شیعه و سنی را جایگزین مناسب و ناجوانمردانهای برای منازعه اعراب و اسرائیل طراحی نموده که در فرجام خود به نفع صد درصدی اهداف استراتژیک و بلندمدت ایالات متحده آمریکا و رژیم اشغالگر قدس خواهد بود. در این رابطه بدیهی است که بررسیهای گسترده مطالعات دقیق، علمی و کارشناسانه پژوهشگرانه سیاسی - مذهبی جهان اسلام و متعاقبا ارائه نتایج تفسیرهای نو و به روز در این زمینه، خود باعث بازتولید گفتمان جدید و کارآمد، پیرامون وحدت جهان اسلام خواهد شد. تهدیدهای امنیت مشترکی که به خاطر شبهجنگ داخلی آغاز شده در عراق، کشورهای خاورمیانه را نشانه رفته است نباید دستکم گرفت، چرا که روند حوادث جاری چشمانداز مناسب و امیدوارکنندهای را مجسم نکرده و با تداوم روند اختلاف میان شیعه و سنی، منازعات دامن کشورهای تحتالشعاع فتنههای جاری، مرعوب و به شدت آسیبپذیر خواهد شد.
در واقع در انسجام اسلامی آنچه مطرح است این است که مسلمانان علیرغم تنوعهای قومی، فرهنگی، زبانی و مذهبی، آرمانها و ارزشهای مشترک و واحدشان را ملاک قرار دهند و از این رهگذر به انگیزههای قوی و مشترک برسند. آنگاه با همدلی و همگامی به راهکارهای کارآمدی برای مقابله با چالشهای درونی و بیرونی خود در چارچوب تعالیم عالیه اسلام و منافع مشترک جهان اسلام، دست یابند و لذا از رفتارها و کنشهایی که به گسست مسلمانان میانجامد، جدا پرهیز کنند. حفظ هویت فرهنگی اسلام و جلوگیری از هضم شدن آن در فرهنگ غربی نیاز اساسی جهان با فرهنگ غنی اسلام میباشد. بر این اساس، توجه به فرهنگ بومی مسلمانان مناطق گوناگون، توسعه ارتباطات فرهنگی بینالاسلامی و توزیع و انتقال منظم اطلاعات فرهنگی یک راهبرد اساسی است.
همبستگی و انسجام اسلامی باید در قالب تصمیمات محکم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و اجرای دقیق و دلسوزانه آن از جانب کشورهای اسلامی تبلور یافته و بالاخص در بعد سیاسی میبایست آثار خود را مثلا در احقاق حقوق فلسطینیان، نفی اشغال عراق و افغانستان و حمایت بیدریغ از حقوق حقه مسلمانان در ممالک غربی نشان دهد. در بعد اقتصادی مشارکت مجدانه و فعالانه کشورهای اسلامی در طرحهای توسعه، همکاریهای علمی و تکنولوژیک، تبادل و انتقال اطلاعات تجاری و اقتصادی از اهمیت فوقالعاده زیادی برخوردارند، دست آخر در زمینه انسجام فرهنگی جهان اسلام، مواجهه با سیل تهاجم فرهنگی، برخورد با پدیده جهانی شدن، بکارگیری استراتژی فرهنگی جهان اسلام در برابر چالشهای فرهنگی معاصر، درک همهجانبه تحولات فرهنگی نوین و اتخاذ راهکارهای واقعی و به روز، بسیار مهم و تعیینکننده به شمار میروند.
جهان اسلام در دنیا پست مدرن امروز، دارای موقعیت، منزلت و جایگاه ویژه تاریخی و رفیع است که برای رسیدن به کران و اهداف بلندمدت خود میبایست در عرصه مدیریتی کلان جهان معاصر گام مستحکم،استوار و بلندی بردارد و بیشک همبستگی، اتحاد و پیوند عمیق امت اسلام، کلید طلایی فتح قله رفیع این هدف مقدس میباشد.