تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۰  ، 
کد خبر : ۵۴۰۶۴
یادداشتی از رئیس شورای روابط خارجی آمریکا

بوش هنوز ضربه فنی نشده‌است!

ریچارد ‌هاس/ترجمه: کاوه شجاعی مقدمه: ریچارد ‌هاس در حال‌حاضر ریاست شورای روابط خارجی آمریکا را برعهده دارد. این شورا به‌عنوان سازمانی تاثیرگذار، مستقل و فراحزبی در سیاست خارجی آمریکا شناخته می‌شود که در سال 1921 تاسیس شد. مقر اصلی شورای روابط خارجی آمریکا در شهر نیویورک است. این شورا به خاطر اعضا، گردهمایی‌ها و تحقیقاتش به‌عنوان قدرتمندترین نهاد سیاست خارجی در آمریکا پس از وزارت خارجه شناخته می‌شود. شورای روابط خارجی ناشر دو ماهنامه فارین افیرز هم به‌شمار می‌آید. در عین حال شماری از نظریه‌پردازان توطئه‌گرا و ضدآمریکایی، هدف مخفی شورای روابط خارجی را برقراری «جهانی یک دولتی» توصیف کرده‌اند. ریچارد‌هاس در فاصله ژانویه 2001 تا ژوئن 2003 رئیس مرکز برنامه‌ریزی سیاسی در وزارت خارجه آمریکا بوده‌است. آنچه در پی می‌آید جدیدترین مقاله اوست که در آخرین شماره هفته‌نامه نیوزویک منتشر شده‌است.

این روزها حس عمومی مردم سراسر جهان - و نه فقط آمریکا - این است که جورج بوش رئیس‌جمهوری ایالات «از کار افتاده» شده و روزهای آخر زمامداری‌اش را سپری می‌کند. آنها دلایل محکمی‌هم دارند: بوش تنها یک سال‌ونیم دیگر میهمان کاخ‌سفید است و رقابت‌های اولیه برای برگزیدن جانشین او از 6 ماه دیگر آغاز می‌شود. در این میان ایالات‌متحده در عراق گیر افتاده و حتی احتمال دارد خود جمهوریخواهان او را مجبور کنند که به زودی شیوه دیگری را در این کشور جنگ‌زده در پیش بگیرد. به‌علاوه همین چند هفته پیش طرح بزرگ بوش برای اصلاحات در سیستم مهاجرتی با شکست کامل مواجه شد. اما به‌نظر من حس عمومی اشتباه می‌کند. جورج بوش هنوز هم می‌تواند تصمیمات مهمی‌بگیرد، به‌خصوص در حوزه سیاست خارجی. اما مسأله اینجاست که آیا او اراده و انعطاف‌پذیری لازم را در استفاده عاقلانه از قدرت دارد یا نه؟

درک این واقعیت که چرا بوش هنوز همچنان قدرتمند است آنچنان سخت نیست. قانون اساسی و سیستم سیاسی آمریکا بخش عمده بار سیاستگذاری خارجی را برعهده قوه مجریه گذاشته‌است. حتی می‌توان گفت قدرت کنگره در این ناحیه نسبتا کم است. سنا باید سفرا و همچنین معاهدات خارجی را تایید کند، اما به‌نظر نمی‌رسد جورج بوش در این آخرین ماه‌ها در این حوزه‌ها پرکار شود. به‌علاوه کنگره حق اعلام جنگ را دارد، اما در طول بیش از نیم قرن گذشته در آمریکا هیچ «اعلان رسمی جنگ» صورت نگرفته و همه می‌دانیم که ایالات‌متحده این 50 سال را در صلح با جهان نگذرانده‌است. به‌علاوه با اینکه کنگره باید سرمایه ماجراجویی‌های خارجی کاخ‌سفید را به تصویب برساند، اما دست رئیس‌جمهوری برای انجام تقریبا هر کاری بدون هرگونه تعهد صریح مالی باز است.

این برای بوش به چه معناست؟

عراق و سیاستی متفاوت از قبل

در عراق او می‌تواند سیاستی جدید را در پیش بگیرد که نه «اعزام نیروهای بیشتر» باشد و نه «عقب‌نشینی با تاریخی مشخص.» چون اولی با شکست روبرو شده و دومی ‌باعث هرج‌ومرج در عراق و صدمه به اعتبار ایالات‌متحده می‌شود. او در چنین حالتی می‌تواند شمار سربازان آمریکایی را در عراق به نصف کاهش دهد، از نقش جنگندگی نیروهای باقیمانده بکاهد و آنها را روانه جاهای دیگری غیر از پایتخت کند. در این‌صورت بوش به احتمال زیاد رضایت اعضای هر دو حزب در کنگره را جلب خواهد کرد، بودجه نظامی‌را پایین خواهد آورد و البته عراقی‌ها هم در برابر بحران تنها نخواهند ماند.

ایران و فراموشی پیش شرط‌ها

در مورد ایران بوش می‌تواند از اصرار بر اینکه تهران باید قدم اول را با توقف غنی‌سازی بردارد دست بکشد تا راه برای مذاکرات دوجانبه تهران - واشنگتن هموار شود. بوش باید به نمایندگانش اجازه دهد که با مقامات ایرانی بر سر یک برنامه غنی‌سازی اورانیوم با «محدودیت قابل اثبات» مذاکره‌کنند تا اینگونه هراس غرب از برنامه اتمی ‌تهران به پایان برسد. در عوض آمریکا و متحدانش می‌توانند مجازات‌های اقتصادی علیه ایران را کاهش دهند یا کلا از میان بردارند. چنین رویکردی ممکن است موفقیت‌میز باشد، اما همه اینها به دولت آمریکا بستگی دارد. البته بوش در صورت شکست این رویکرد هم دو راه دیگر پیش رو خواهد داشت، اولی زیستن با ایرانی اتمی ‌است و دومی‌ رویارویی نظامی. بدون‌شک این مسیر آخر، برای آمریکا، ایران و جهان هزینه‌های فراوانی را در پی خواهد داشت.

جورج بوش می‌تواند شرایط را برای آغاز چندباره گفت‌وگوهای صلح میان اسرائیل و فلسطینیان مهیا کند. او می‌تواند با یک سخنرانی در مورد جزئیات یک طرح صلح فراگیر، به فلسطینیان این اطمینان را بدهد که کشور مستقل فلسطین بالاخره تاسیس خواهد شد، چون این تنها راه پایان این بحران چند دهه‌ای است. اینگونه میانه‌روهای فلسطینی می‌توانند بقیه را قانع به گفت‌وگو کنند یا آنها را در موضع دفاعی قرار دهند.

تمامی ‌اینها نشان می‌دهد که جورج بوش «قدرت» اعمال تغییرات را دارد، اما سوال اصلی اینجاست که آیا او «خواستار» آغاز چنین روندی است یا نه؟ فراموش نکنیم ایدئولوژی و دیوانسالاری سیاسی در تصمیم‌گیری یک رئیس‌جمهور نقشی مهم را بازی می‌کنند. اگر کاخ‌سفید بخواهد رویه‌اش را عوض کند باید در سال‌ها یکجانبه‌گرایی و فرار از دیپلماسی بازنگری کند. به‌علاوه تغییر در سیاست‌ها سال‌ها ثابت مانده و بر هم زدن منافع مخصوص گروه‌های فشار در سیاست خارجی، از لابی‌های بزرگ گرفته تا کمپانی‌های عظیم اتومبیل‌سازی، کار هرکسی نیست. آیا چهل‌و‌چهارمین رئیس‌جمهوری آمریکا در این 18 ماه باقیمانده همچنان دست و پا بسته خواهد ماند؟ باید منتظر بمانیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات