محمد البرادعی مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمیبه استناد گزارشهای بازرسان آژانس همواره تاکید داشته است که فعالیت هستهای ایران در مسیر صلحآمیز پیش رفته و دچار انحراف نشده است. اما به نظر میرسد شورای امنیت سازمان ملل متحد در قضاوت نسبت به فعالیت هستهای ایران دچار انحراف شده است، چرا که شورای امنیت با تصویب دو قطعنامه 1696 و 1737 در چهار چوب فصل هفتم منشور ملل متحد عملاً فعالیت هیتهای صلح آمیز ایران را به عنوان تهدید علیه صلح و امنیت بینالمللی معرفی کرده است. صرف نظر از پیامدهای احتمالی وضع تحریمهای هوشمند و محدود علیه ایران، به موجب ماده 41 فصل هفتم منشور ملل متحد در چهارچوب قطعنامه 1737 بد نیست کنکاشتی داشته باشیم درباره انحراف شورای امنیت از مسئولیت اولیه اش به عنوان حافظ صلح و امنیت بینالمللی.
برداشت اولیه از انحراف شورای امنیت
بر اساس ماده 24 منشور ملل متحد، به منظور تامین اقدام سریع و موثر، مسئولیت اولیه حفظ صلح و امنیت بینالمللی به شورای امنیت واگذار شده است. به موجب ماده 39 فصل هفتم منشور، شورای امنیت وجود هرگونه تهدید علیه صبح، نقض صلح یا عمل تجاوز را احراز و توصیههای ی خواهد نمود یا تصمیم خواهد گرفت که برای حفظ اعاده صلح و امنیت بینالمللی به چه اقداماتی بر طبق مواد 41 و 42 باید مبادرت شود. با استناد به این دو ماده از منشور ملل متحد که به منزله چراغ راهنمای شورای امنیت محسوب میشوند، شورا بایستی به وظایف خود عمل نماید. حال سوال این است که فعالیت هستهای صلحآمیز ایران، مصداق تهدید علیه صلح، مقض صلح یا عمل تجاوز به شمار میرود یا خیر؟ از پاسخ به این سوال باید به این موضوع پرداخته شود که چه مواردی در ردیف تهدید علیه صلح و امنیت بینالمللی میگنجد؟
منشور ملل متحد از مفهوم تهدید علیه صلح یا به مخاطره افتادن صلح، تعریفی به عمل نیاورده است. با وجود این، تهدید صلحدر چهارچوب ماده 39 منشور، مبین وضعیتی است که به طور موثر، صلح را به خطر میاندازد. این وضعیت، دو شاخص دارد؛ یکی این که انفجار آمیز باشد و دیگر اینکه نتیجه تعهدی بینالمللی باشد. به عبارتی دقیقتر، از موارد بارز صلح و امنیت بینالمللی، جنگ بین دو دولت یا تهدید توسل به زور است. در این برداشت سنتی از صلح و امنیت بینالمللی و موارد تهدید زا علیه آن، با هیچ منطقی نمیتوان پذیرفت که حرکت یک کشور در دستیابی به دانش و فن آوری هستهای صلح آمیز، آن هم در شرایطی که این کشور به تعهدات بینالمللی خود رد قالب معاهده ان پی تی و اساسنامه آژانس عمل کرده، تهدید علیه صلح و امنیت بینالمللی باشد.
البته انحراف شورای امنیت از منشور به ویژه در قبال ایران فقط به موضوع هستهای مربوط نمیشود؛ چرا که دو مورد بارز دیگر نیز که مبین انحراف شورا از وظایف خود است، در کارنامه آن نسبت بهایران ثبت شده است. مورد اول به نامه دولت انگلیس به شورای امنیت در سال 1951 باز میگردد که طی آن لندن به بهانه این که ایران اقدامات تامینی از طرف دیوان بینالمللی دادگستری در خصوص شرکت نفت ایران و انگلیس را رعایت نکرده، خواستار تشکیل جلسه شورای امنیت شد؛ اقدامی انحرافی که باتوجه به دفاع دکتر مصدق نخست وزیر وقت ایران مبنی بر عدم صلاحیت شورای امنیت برای رسیدگی به این اختلاف ره به جایی نبرد.
مورد دوم به تجاوز رژیم صدام به تمامیت ارضی جمهوری اسلامیایران در 31 شهریور 1359 باز میگردد که طی آن شورای امنیت به رغم محرز بودن عمل ارتش عراق، به عنوان شاخصی از تهدید صلح، نقض صلح و عمل تجاوز کارانه، به این حرکت مغایر با اصول منشور در چهارچوب فصل ششم منشور ملل متحد واکنش نشان داد و در قالب قطعنامه 479 حتی از به کارگیری واژه جنگ خودداری ورزید و از حمله عراق به ایرانتحت عنوان وضعیت بین دو کشور یاد کرد. جالب آنکه با گذشت 7 سال از تجاوز عراق به تمامیت ارضی ایران، شورای امنیت پس از 7 سال حرکتدر جاده انحرافی، سرانجام به جاده و مسیر صحیح وارد شد و با تصویب قطع نامه 598 تیر ماه 1366 در چهارچوب فصل هفتم منشور ملل متحد پذیرفت که صلح و امنیت بینالمللی در اثر جنگ بین دو کشور به مخاطره افتاده و به فکر تشکیل کمیتهای برای شناسایی آغازگر جنگ افتاد.
این در حالی بود که هم شروع جنگ توسط صدام و هم تهدید علیه صلح و امنیت بینالمللی، کاملاً محرز بود؛ موضوعی که بعدها خاویرپرزد کوئیار دبیر کل وقت سازمان ملل متحد نیز به آن اعتراف کرد. بنابراین، انحراف شورای امنیت از منشور در قبال برنامه هستهای صلحآمیز ایران، سومین انحراف آشکار این رکن اجرایی سازمان ملل از منشور به شمار میرود. شاید برخورد محافظه کارانه مدیر کل آژانس با بحث هستهای ایران و پرهیز البرادعی از تائید صددرصد گزارش بازرسان آژانس و استفاده کردن به ذکر اینکه هر چند در برنامه هستهای ایران انحرافی مشاهده نشده اما آژانس قادر نیست به این نتیجه برسد که مواد و فعالیتهای غیرشفاف اعلام نشده در ایران وجود ندارد، شورای امنیت را دچار چنین حرافی کرده باشد.
رویکرد نوین به تهدید علیه صلح و امنیت بینالمللی
در رویکرد سنتی نسبت به عوامل تهدید علیه صلح و امنیت بینالمللی مشخص است که حرکت کشورها در مسیر دستیابی به دانشهای پیشرفته در چهارچوب حق توسعه ملتها تهدیدی علیه صلح و امنیت جهانی به شمار نمیرود. اما بد نیست مروری بر رویکرد نوین به امنیت دسته جمعی نیز داشته باشیم تا بدین ترتیب مشخص شود که نگاه قرن بیست و یکم به مقوله صلح و امنیت بینالمللی چگونه است؟
کوفی عنان دبیر کل سابق سازمان ملل متحد در گزارش خود در سال 2005 به مجمع عمومی سازمان ملل متحد تحت عنوان به سوی توسعه، امنیت و حقوق بشر برای همه، در بخش مربوط به دیدگاه امنیت دسته جمعی آورده است:
« تهدیدهایی که در قرن بیست و یکم صلح و امنیت را تهدید میکنند، شامل نه فقط جنگ و مناقشه بینالمللی بلکه جنگ داخلی، جرائم سازمان یافته، تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی است. این تهدیدها شامل فقر، بیماریهای عفونی کشنده و نابودی محیط زیست نیز هست زیرا این عوامل میتوانند پیامدهای فاجعهآمیز مشابه داشته باشند.» این انواع تهدید علیه صلح و امنیت بینالمللی در هزاره سوم که در شش گروه میتوان دستهبندی کرد، به خوبی نشان میدهد از نگاه علاقمندان به صلح و امنیت جهانی، عوامل تهدید زا رصد شده و راهکارهای مقابله با آنها نیز تعریف یا در دستور کار قرار دارد.
بنابراین، ملاحظه میشود که در این طیف گسترده از تهدیدات علیه صلح و امنیت جهانی، موضوعی تحت عنوان فعالیت هستهای صلحآمیز یا چرخه سوخت هستهای به چشم نمیخورد. با توجه به چنین واقعیتی، شورای امنیت چگونه و تحت چه منطقی با آرای 15 عضو خود قطعنامه 1737 را علیه ایران در چهارچوب فصل هفتم منشور تصویب میکند و به استناد ماده 41 منشور، تحریمهایی را نسبت به ایران در امور هستهای و موشکی وضع میکند تا جایی که به استناد بندهای 3، 4، 6 و 12 از کشورهای عضو سازمان ملل متحد میخواهد ضمن ممانعت از تأمین، فروش و یا انتقال مستقیم و غیر مستقیم فنآوری هستهای به ایران و جلوگیری از ارائه کمکهای فنی، آموزشی و کمکهای مالی به تهران، داراییها و منابع مالی موجود در خاک خود را که متعلق به افراد و شرکتهای دخیل در برنامه هستهای ایران هستند، توقیف کنند.
شورای امنیت چگونه دچار چنین انحرافی شده است؟ صرف نظر از تأثیر گزارشهای دو پهلوی محمد البرادعی مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی در سوق دادن شورای امنیت به چنین ورطهای به نظر میرسد برداشت پیشدستانه آمریکا و انگلیس از مقوله صلح و امنیت بینالمللی در منحرف ساختن شورای امنیت از تعریف صلح و امنیت بینالمللی و تشخیص موارد تهدید علیه آن، متغیر اصلی بوده است. آمریکا با منحرف ساختن شورای امنیت از تهدیدات واقعی علیه صلح و امنیت جهانی از جمله وجود 27 هزار کلاهک هستهای در جهان که حدود 10 هزار فروند آن متعلق به آمریکا است که در 18 پایگاه در 12 ایالت این کشور متقر هستند، در صدد است توجه شورای امنیت را به تهدیدات ساختگی علیه صلح و امنیت جهانی جلب نماید.
برای مشروعیت بخشیدن به چنین ایدهای مقاومت واشنگتن با منحرف ساختن شورای امنیت و استفاده از این مرجع بینالمللی تلاش میکنند ساز و کاری حقوقی برای برداشت پیشدستانه خود از تهدید علیه صلح وامنیت جهانی فراهم سازند. آمریکا برای عملی ساختن ایده پیشدستانه خود، نه تنها مقررات اساسنامه آژانس بینالمللی انرژی اتمیو معاهده ان پی تی، که این بار مفاد منشور ملل متحد را نیز به چالش طلبیده است؛ موضوعی که در صورت استمرار، اعتبار شورای امنیت را پس از بی اعتبار ساختن شورای حکام زیر سوال خواهد برد. هر چند در حال حاضر، همه توجهات به فعالیتهای هستهای ایران معطوف شده وبه جهانیان چنین القا میشود که ادامه فعالیت هستهای ایران، تهدیدی جدی علیه صلح و امنیت جهانی است، اما این موضوع فقط یک روی سکه است. چرا که در روی دیگر سکه، بسیاری از کشورهای جهان از جمله 118 کشور عضور جنبش عدم تعهد با آگاهی نسبت به صلحآمیز بودن فعالیت هستهای ایران ،نگران ادامه انحراف شورای امنیت از عمل به مقررات منشور ملل متحد است.
نتیجهگیری
در نیم قرن گذشته و در سه مقطع حساس از تاریخ ایران، شورای امنیت نسبت به ایران انحرافی عمل کرده است. در دو حرکت ملت ایران برای دستیابی به حقوق خود یعنی ملی شدن صنعت نفت و دستیابی به دانش هستهای، شورای امنیت به تحریک انگلیس و آمریکا این دو حرکت را به عنوان تهدید علیه صلح و امنیت مورد توجه قرار داد و در حرکتی دیگر یعنی تجاوز عراق به تمامیت ارضی ایران که مصداق بارز تهدید علیه صلح و امنیت بینالمللی و عمل متجاوز بود، واکنش مناسب نشان نداد و در مسیری انحرافی قطعنامههایی در چهارچوب فصل ششم منشور تصویب کرد. هر چند شورای امنیت با تصویب قطعنامه 598 در چهارچوب فصل هفتم به مسیر اصلی بازگشت، اما این حرکت نتوانست از تبعات انحراف شورا از منشور بکاهد.