امیر هوشنگ انوری
هنگامیکه شاه اسماعیل صفوی در سال 1907قمری (1501م) شالوده حکومت خویش را بر سه رکن: ادعای نمایندگی امام غایب شیعیان (مهدی) موعود و تداوم بخش راه او تا زمان ظهور استفاده از نظریه باستانی حق الهی پادشاهان ایرانی ( فره ایزدی) و قرار داشتن در مقام «مرشد کامل» به معنای رهبر طریقت صوفیانه ای که به نام صفویه شناخته شد، استوار میساخت: در واقع از تمام زمینههای مساعد و مناسب آن روزگار برای تشکیل یک حکومت مقتدر درایران زیرکانه بهره کامل گرفته بود.
بنیان استواری که اسماعیل بنا نهاده بود بعدها توسط جانشینانش خاصه عباس با جدیت دنبال شد و در نتیجه سلسله صفویه بیش از دو سده بر سرزمین ایران حکومت راند. مهمترین ویژگی که صفویان را از سلسلههای پیشین خود متمایز میساخت سیاست مذهبی نوین آنان بود. اسماعیل در نخستین اقدام همزمان با تاج گذاری خود در شهر تبریز مذهب شیعه دوازده امامی را در ممالک مخروبه خویش رسمیاعلام کرد. گرچه ایرانیان از همان صدر اسلام به تشیع توجه خاصی داشتند و از سوی دیگر با سقوط بغداد و خلافت سنی مذهبی عباسیان زمینههای مساعد تشکیل حکومتی شیعه فراهم آمده بود. اما از نظر نباید دور داشت که نزدیک دو سوم مردم ایران مقارن با تصمیم متهورانه اسماعیل مذهب اهل تسنن داشتند. با این حال اسماعیل که ابراز میداشت علی بن ابیطالب(ع) به خوابش آمده و او را بر این کار مصمم ساخته است خطبه به نام «دوازه امام شیعه» خواند و به اذان و اقامه «اشهد ان علیاً ولی الله» و «حی علی خیرالعمل» را افزود و سپس مردم تبریز را واداشت تا مذهب تشیع را بپذیرند.
صاحب عالم آرای صفوی در مورد پذیرش تبریزیان هنگام خواندن خطبه چنین مینویسد: شاه شمشیر بلند کرده گفت تبرا کنید... آن دو دانگ به آواز بلند بیش باد و کم مباد گفتند و آن چهار دانگ دیدند که جوانان قزلباش خنجرها و شمشیرها در دست گفتند هر کدام که نمیگویید کشته میشوید . تمام از ترس خود گفتند: (« عالم آرای صفوی » به کوشش یدا... شکری ، تهران 1350ص 64) [...] پس از آن گروهی از طرفداران صفویه به نام «تبرائیان» [...] در کوچه و بازار شهرها و دهها به راه افتادند و لعن و نفرین [...] دشمنان آل علی (ع) را با صدای بلند اعلام میکردند. دراین مواقع هر کس که بیدرنگ آنان «بیش باد ، کم مباد» نمیگفت خطر آن بود که در دم خونش ریخته شود.
همچنین برای مشروعیت بخشیدن هر چه بیشتر به ادعاهای مذهبی خود نسب نامه ای ارائه دادند که نشان میداد خاندان صفوی از دودمان امام موسی کاظم (ع)هستند، در حالی که بنا بر تحقیقات کسروی در کتاب «شیخ صفی و تبارش » آنان میبایست از ساکنین بومیایران و آریایی اماترک زبان بوده باشند. اما این عمل اسماعیل چه سودی داشت؟ نخست اینکه یک ایدئولوژی مذهبی پویا را به خدمت دولت جدید در میآورد و به این ترتیب به حکومت قدرت را میداد که بر مشکلات اولیه غلبه کند. دوم اینکه این عمل تمایز آشکاری بین دولت صفویه و امپراتوری عظیم عثمانی که قدرتمندترین ماشین جنگی بود که جهان اسلام تا آن روزگار به خود دیده بود به وجود میآورد و سوم اینکه برقراری تشیع امام دوازده امامیبه عنوان مذهب رسمیکشور توسط صفویه موجب ایجاد آگاهی بیشتر نسبت به هویت ملی و بدین طریق ایجاد دولت متمرکزتر و قوی تر شد (سیوری، راجر«ایران عصر صفوی» ترجمه کامبیز عزیزی، سحر، 1366، صص 27-26 ) از میان علل پیش گفته مهمترین آنان بدون تردید این بود که بنیان گذار صفویه موفق شد با بهرهگیری از یک ایدئولوژی ضد سنی گری سدی در مقابل دو قدرت عمده سنی مذهب یکی از امپراتوری عثمانی که به وسیع ترین حد گسترش خود رسیده بود و به زودی متوجه ایران میشد از یک سو و ازبکان در شرق ایجاد کند. این سیاست ، اسماعیل و جانشین او طهماسب واداشت تا از علمای شیعه برای اداره کشور دعوت به عمل آورند از این رو اهمیت دادن حکومت صفوی به تشیع و توجه ویژه اش به علمای شیعی مذهب باعث شد که بتدریج علما در امور اجتماعی و سیاسی مملکت موثر واقع شوند و این سرآغازی بود بر نفوذ و حضور علمای شیعه در ایران که پس از طی فراز و نشیبهای فراوان تاکنون نیز ادامه یافته است.
در عصر سلطنت اسماعیل (907-930 ق) حکومت با کمبود علما و قوانین فقهی شیعه روبرو بود، به ناچار جلد اول کتاب «قواعد الاسلام» نوشته «شیخ جمال الدین متطر حلی» توسط فردی به نام «قاضی زیتونی» اساس قوانین تشیع قرار گرفت و بدان عمل شد (سیوری، همان ، ص 66) در زمان سلطنت شاه طهماسب (930-984 ق) روش دیگری در پیش گرفته شد او علمای مخالف را منزوی کرد سپس علمای شیعی مذهب جبل عامل واقع در جنوب سوریه که یکی از کانون علمای شیعه بود به ایران فراخواند. این عمل مورد استقبال علما واقع شد چرا که نه تنها در ایران از آنان به خوبی پذیرفته میشدند. بلکه تصرف سوریه در 1517م توسط عثمانیها عرصه را بر آنان تنگ کرده بود.
شیخ عبدالصمد حارصی (وفات 984ق) پدر شیخ بهایی ، زین الدین عاملی مشهور وبه شهید ثانی (وفات 966ق) ، خاندان حلی و برادران کرکی نخستین گروه از علمای جبل عامل بودند که در این زمان به ایران هجرت کردند. ورود علمای جبل عامل به ویژه «عبدالعال کرکی» به ایران ، در سیاست مذهبی صفوی دگرگونیهای زیادی به وجود آورد.
وی علمای مخالف خود را از صحنه سیاسی کشور دور ساخت و مقام معنوی و سیاست خود را به حدی رساند که کلیه شئون مملکتی را در دست گرفت و حتی طهماسب را نائب خود شمرد [...] ( امیر احمدی و مردم ، دین و مذهب در عصر صفوی، امیرکبیر،1363، ص 55) گرچه قدرت علمای شیعی در دوره صفویه در نوسان بود، به عنوان نمونه در عهد سلطنت شاه عباس (995-1038ق) شاه عالی ترین منصب روحانی را در اختیار خود گرفت و از اعتبار علما به شدت کاهید، با این حال هیچ گاه نفوذ آنها از میان نرفت و در بعضی مواقع مانند زمان سلطنت طهماسب و یا شاه سلطان حسین (1105-1135) آخرین پادشاه صفوی به اوج خود میرسید.
پادشاهان صفوی برای اینکه رنگ مذهبی حکومت خویش را همواره محفوظ بدارند و از غیبت امام زمان که رنگ خاصی به تشیع دوازده امام بخشیده بود نهایت استفاده را بکنند، مناصب عالی روحانی را در دربار خود ترتیب دادند.
این مناصب که از اعتبار و قدرت فراوانی بهرهمند بود به ترتیب اهمیت عبارتند بودند از: مقام صدر که عالیترین مقام روحانی را شامل میشد و تعیین حکام شرع ، مباشرین اوقاف و قضاوت و نظارت برجمیع سادات ، علما ، شیخ الاسلامها، وزرا، مستوفیان و ... تحت نظارت او قرار میگرفت . تنها در عهد شاه عباس بود که شخص شاه عهده دار این منصب بود. بعد از صدر شیخ الاسلام قرار داشت که عالیترین و مطلع ترین مقام قضایی به شمار میرفت، سپس قاضی که وظیفه تشخیص دعاوی شرعیه مردم ، نکاح، طلاق، وصایا، ضبط مال یتیم و غایب و ... بود، قاضی عسگر نیز عهده دار امور روحانی سپاه بود. کار عمده عالمان دین عصر صفوی توضیح مذهب و تشیع وبسط و گسترش آن از میان علمایی که در زمان صفویه به قدرت رسیدند هیچ یک برجسته تر از محمدباقر مجلسی (1037-1111ق) نبودند. مجلسی نماد واقعی دو نهاد دین و سیاست و تبعیت دومیاز اولی در عهد صفوی بود. او در زمان شاه سلطان حسین به منصب «ملا باشی» که بالاترین مقام روحانی در این زمان بود رسید و تا بدان جا قدرت یافت که برخلاف سنت مرسوم، با دست خود بر سر حسین تاج گذاشت. هیچ فرمان رسمیبدون اینکه به تایید او رسیده باشد معتبر نبود ، هنگامیکه مجلسی درگذشت قدرت فوق العادهاش به نوه او محمد حسین واگذار شد.
با سقوط ناباورانه سلسله صفوی در 1135قمری تا به قدرت رسیدن قاجارها در 1209، تاریخ روحانیت شیعی دست خوش نوعی فترت است.
نادرشاه افشار هنگامیکه در 1148قمری وحدت از دست رفته ایران که پیش از او صفویه بانی آن بود مجدداً احیا کرد بر مولفههای مذهبی هیچ اتکایی نداشت.
نادر هیچ اعتنایی به علما نداشت و جز معدودی از آنان که در خدمت مصالح سیاسی دولت او بودند بقیه را از نظر افکند. و سعی در محدود کردن قدرت آنان داشت. او بصورت قاطع کوشید دست علما را از درآمد اوقاف کوتاه کند. نادر برای زهر چشم گرفتن از جماعات مختلف حاضر در دشت مغان – سناریویی که جهت به حکومت رسیدن ترتیب داده بود ونیز روشن شدن تصمیماتش برای روحانیون میرزا ابوالحسن ملاباشی را به قتل رساند. (شعبانی، رضا «مختصر تاریخ ایران در دورههای افشاریه و زندیه، سخن 1378، ص 334) سیاست مذهبی نادر آشکار اما در نهایت نا موفق بود ، کاهش اختلاف و نزدیک کردن تشیع و تسنن به یکدیگر با اعلام پذیرش مذهب جعفری، همچنین برای نخستین بار پس از صفویه لعن و دشنامگویی سه خلیفه نخست، راشدین را ممنوع اعلام ساخت. از دوران کوتاه افشاریه و زندیه که در مجموع هفتاد و اندی سال به طول انجامید در گذریم، به قاجارها میرسیم که خود حدود یک صد و سی و پنج سال بر ایران حکومت راندند و در سرتاسر این مدت طولانی روحانیت یکی از نهادهای تاثیرگذار و با اهمیت به شمار میرفت.
اما نهاد روحانیت و علمای شیعی در دوران قاجار شکل و ماهیتی کاملاً متفاوت با عصر صفوی به خود گرفت. این تفاوت بنیادین را شاید بتوان به شرح زیر خلاصه کرد.
حکومت صفوی دو وجه دین سالاری و دنیا سالاری را توامان داشت. در طول حکومت صفویه قدرت مذهبی و قدرت دنیوی، جز در موارد نادری (مانند مقدس اردبیلی که روش شاه عباس در اداره حکومت نمیپسندید و آن را حکومت بر «ملک عاربه» میدانست )، عدم تفاهم چندانی بین دو قدرت حاکم – قدرت مذهبی و قدرت دنیوی – پیش نیامد، و اتحاد دولت و علما در طول دوران صفوی تداوم یافت.(میراحمدی، همان ، 62-63 ) اما در دوران قاجاریه هنگامیکه آشکار شد حکومت آماده آن نیست که با روحانیت تعاملی داشته باشد اندک اندک مخالفتها آغاز شد و پس از مدتی سازش با حکومت جای خود را به مقابله و عدم دخالت در امور سیاسی منتهی به رهبری برخی شورشهای ضد دولتی گردید.
از این پس علما و روحانیون مانند زمان صفوی در کنار حکومت قرار نگرفت بلکه جدا از برخی موارد نادر در مقابل آن به صفآرایی پرداخت. بیگانگی عمومیعلما و مردم با دولت و همچنین روحانیت نزد عامه مردم، نهاد مذهبی را تبدیل به پناهگاهی در مقابل ظلم و ستم حکمرانان ساخت. در واقع به قول «حامد الگار» یکی از عناصر اصلی تشیع که عدم حقانیت بی چون و چرای دولت در زمان غیبت امام زمان (عج) بود، پس در سکون ماندن موقت خود در عهد صفوی به زمان قاجارها مجدد از سرگرفته شد.
(الگار، حامد «دین و دولت در ایران» ترجمه ابوالقاسم سیری، توس 1369 صص 24-23) تفاوت دیگر در شکل مذهب تشیع بود.
تشیع در یک تقسیمبندی کلی در این زمان به دو گرایش اخباری و اصولی تقسیم میشد. ریشه شیعه اخباری را باید در خلال سده ششم هجری قمری جست و جو کرد اما ملا محمد امین استرآبادی (وفات 1033ق) به رونق اخباریان در عهد صفوی کمک بسیاری شایانی کرد. کتاب او «الفواید المدنیه» در رد اصولیان نگاشته شده بود. وی اخباریان را در دوره صفوی دوباره زنده کرد و آنان کم کم از پیروان فراوانی برخوردار شدند، خصوصاً پس از سقوط صفویان اخباریان موفق شدند عرصه را بر اصولیون تنگ کنند، آنان بیشتر در شهرهای مذهبی عراق، بحرین، اقصی نقاط ایران و هندوستان زندگی میکردند. آنان مفهوم اجتهاد را به کلی رد میکردند و علم اصول را بیهوده میدانستند، منابع حقوق اسلامیرا محدود به کتاب و «سنت» میخواندند و معتقد به عدم ظواهر قرآن و حجیت احادیث بودند. از نظر اخباریان علم رجال مطرود بود و باور داشتند که تمام احادیثی که در کتب اربعه شیعه گردآوری شده است معتبر است و هیچ یک از حدیثهای متضاد را هم نبایستی بر دیگری ترجیح داد. در واقع جدال میان اخباری و اصولی همان نزاع کهنه خردگرایی یا خیرگرایی بود. اطلاق عنوان اصولی به خردگرایان و عنوان اخیاری به سنتگرایان نخستین بار در کتاب «عبدالجلیل قزوینی» عالم شیعی اهل ری که نزدیک سال 565 قمری نگاشته شده است دیده میشود (الگار، همان، ص66) در مقابل اخباریان اصولیون قرار داشتند که برای درک مفاهیم دینی علاوه بر کتاب و سنت به عقل و اجماع نیز متمسک میشدند. اصولیون استدلال میکنند برای دریافت قرآن و اخبار شیعه تنها ظواهر آیات و احادیث کافی نیست بلکه به سلسله شیوههای عقلی (اصول) نیز نیاز است. بنابراین به اجتهاد روی آوردند.
مجتهد از لحاظ لفظی به کسی گفته میشود که اجتهاد میکند، یعنی برای یافتن رای صواب بخصوص در استنتاج مقررات ویژه شریعت (فروع) از اصول آنها و احکام کوشش میکند، وظیفه مجتهد در فعالیت مذهبی جنبشی عظیم پدید آورد و به تجدید و تداوم مذهب تشیع انجامید.
اندکی بیش از به قدرت رسیدن قاجارها در ایران آقا محمدباقر بهبهائی (1117-1208 قمری) تسلط اخباریان را بر عتبات در هم شکست و مباحثه سالیان دراز اصولی اخباری را که در موارد فراوان به نزاع و خشونت میکشید و به طور قطع به نفع اصولیون پایان داد. بهبهانی به سیطره اخباریان خاتمه داد و با این کار تفکر مذهبی گرایش خردگرایی شیعه را از نو احیا کرد و وظایف و تکلیف مجتهد را با وضوح بیشتری تعریف کرد.
بهبهانی بیش از شصت کتاب در حقانیت شیعه اصولی نگاشت و نسلی از بزرگترین علمای تاثیرگذار دوره قاجار را پرورش داد.
یک پژوهش آماری پیرامون سلسله مراجع بزرگ تقلید در خلال ده سده به ما آگاهی میدهد که مجموعاً پنجاه و هشت مجتهد به عنوان مرجع بزرگ تقلید به رسمیت شناخته شدند که سی و چهار تن ایرانی و بیست و چهار تن دیگر از آنان عرب بودهاند. (حائری، عبدالهادی «تشیع و مشروطیت در ایران» امیرکبیر 1364، ص82) در این سلسله که تا پیش از شناخته شدن امام خمینی(ره) در سطح جریان امتداد یافته است نام محمد کلینی (وفات 329قمری ) در آغاز و نام حاجی آقا حسین طباطبایی بروجردی (وفات 1281 قمری) چنان مقبول و مشهور شدند که مورد تقلید شیعیان ایران، ترکیه، هندوستان و جهان عرب قرار گرفتند.
شاید علت اینکه قاجارها هرگز موفق نشدند به مشروعیت دینی صفویان دست یابند همین عدم همکاری و سازش میان علما با آنان بود. اگر چه حکومت فتحعلی شاه (1212-1250 قمری) کاملاً مذهبی بود و او در احترام به علما و ساختن مساجد و تزئین حرمها اهتمام فراوان از خود نشان داد، اما آخرین پادشاه قاجاری بود که سلطنتش توسط یکی از عالمان شیعه شیخ جعفر نجفی مورد تایید قرار گرفت، پس از او هیچ یک از عالمان مشهور در رسانههای مذهبی خود گردن نهادن به فرمان شاه را یک تکلیف مذهبی ندانستند. (الگار، همان ص49) اختلاف چشمگیری که میان علما و عباس میرزای ولیعهد و قائم مقام فراهانی در همین دوره سلطنت فتحعلیشاه به وقوع پیوست، بعدها نیز ادامه یافت و در زمان صدارت میرزا تقیخان امیرکبیر در عهد ناصرالدین شاه (1264-1313قمری) به اوج خود رسید. از این رو بود که علما در مخالفتهای مهمی مثل واقعه قتل گریبایدوف، تحریم توتون و تنباکو در جریان رژی و دست آخر در انقلاب مشروطیت همواره تاثیرگذار بودند.