تاریخ انتشار : ۲۰ مهر ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۶  ، 
کد خبر : ۵۴۱۴۴
اصلاحات غیردموکراتیک

روشنفکران و اصلاحات (بخش دوم)


علی‌اصغر سید‌آبادی
رضا‌خان در حالی ظهور کرده بود که آشوب سراسر ایران را گرفته بود. مردم از مشروطه م مجلس برآمده از آن نومید شده بودند و به آن پشت کرده بودند و روشنفکران ایرانی چندان صبر و حوصله برای به بار نشستن نهضت را نداشتند و از سویی دیگر، شاهد اشتباهات اصلاح‌طلبان بودند دلزده از مشروطه در جست‌وجوی راهی دیگر بودند.
آنان با آشنایی که با جهان معاصر و چهره‌های برآمده در جهان داشتند، این راه را در جنبش‌های فاشیستی اروپا و در چهره‌هایی همچون هیتلر و موسولینی یافته بودند.
گروهی از روشنفکران اصلاح‌طلب که بعدها با نام «برلینی‌ها» معروف شدند، پس از شکست مشروطه به برلین رفته و در آنجا «هیات مهین‌‌پرستان ایران» را تشکیل داده بودند، هیاتی که در آغاز، فعالیت‌های سیاسی داشت و چهره‌هایی انقلابی نظیر حیدر‌خان عمواوغلی نیز جذبش شده بودند. این گروه در برلین نشریه‌ای به نام «کاوه» منتشر می‌کردند که چهره‌های برجسته‌ای چون تقی‌‌زاده، علامه قزوینی، جمالزاده، ذکاء‌الملک فروفی و ادوارد براون در آن قلم می‌زدند. (عباس میلانی ـ ص 173)
گذشته از برلینی‌ها، گروهی دیگر از ایرانیان به شهرهای مختلف اروپا رفته بودند و به تحصیل علوم مشغول بودند و گروهی دیگر از ایران گریخته بودند و در شهرهای اروپا گرد آمده بودند. اینان با توجه به سابقه سیاسی و تجربه مشروطه نسبت به نسل‌های قبلی تحصیلکردگان اروپا شناخت بهتری به دست آورده بودند. برخی از آنان علل ناموفق بودن مشروطه را ساختار ایلیاتی قاجار می‌دانستند و به همین خاطر به ناسیونالیسم علاقه نشان می‌دادند که نوعی دولت ـ ملت‌سازی را در خود داشت. (بهنام جمشید ـ ص 137)
در این دوره اصلاحات دموکراتیک که مبنی بر تقویت و قدرت پارلمان بود، به دلیل ناکامی‌ها و دشواری‌هایش رفته‌رفته در نزد روشنفکران ایرانی رنگ باخته بود و ذهن آن آنان را از صنعتی شدن، علم، فناوری و ایدئولوژی توسعه‌گرا پر کرده بود. (فرزین وحدت ـ ص 130) نسل‌های پیشین روشنفکران اصلاح‌طلب، همواره نگاهی دوگانه به ملی‌گرایی داشتند. آنان از یک سو برای شکوه گذشته ایران ـ پیش از اسلام ـ حسرت می‌خوردند و از سوی دیگر قرائتی نسبتا دموکراتیک از حکومت قانون و مردم داشتند. اما رفته‌رفته روشنفکران ایرانی از یک ملی‌گرایی حسرت‌بار که «عرب»‌ها و «ترک»‌ها را «غیر خودی» می‌دانستند، به نوعی از ملی‌گرایی متمایل شده بودند که در آن قرائت دموکراتیک از ملیت که تا حدی زمینه‌ساز حقوق شهروندی باشد رنگ باخته بود و مجله‌هایی چون «کاوه»، «ایرانشهر» و «آینده» در این جهت‌گیری‌ها بی‌تاثیر نبودند. (فرزین وحدت ـ ص 131 ـ 130)
مجله کاوه که برخی نویسندگانش بعدها رضا‌خان را در کسب بیشتر قدرت یاری دادند و بعدها در دستگاه او به مناصب عالی دست یافتند، بیشتر بر جنایت‌های روسیه و انگلیس دست می‌گذاشتند و آلمان را پیوسته به عنوان یکی از متحدان ایران برمی‌شمردند و کار به جایی رسیده بود که امپراتور آلمان را دولت بلند جایگاه و پشتیبان عالم اسلام می‌خواندند و او را منجی مسیحی‌ای می‌دانستند که ستاره نجات سرزمین کهن کوروش و مظهر عظمت و فرزانگی آن دیار است. (عباس میلانی ـ ص 4 و 173)
ظهور ناسیونالیسم اروپایی و حکومت‌های فاشیست از یک سو و اوضاع و احوال پر آشوب سیاسی و اجتماعی ایران، نه تنها مردم عادی که روشنفکران را نیز به سمت و سویی کشانده بود که در انتظار منجی باشند که سوار بر اسب می‌آید و مصیبت‌ها و ناکامی‌ها را پایان می‌دهد.
سید‌ضیاء که به پشتیبانی رضا‌خان بر اریکه نخست وزیری ایران تکیه زده بود، سوداهای دور و درازی را در سر می‌پروراند، سوداهایی که بعدها رضا‌خان بخش‌هایی از آن را عملی کرد و همین پرده از شباهت قریب آنان برمی‌دارد. هر دو چهره به نوعی از اصلاحات آمرانه و غیر دموکراتیک اعتقاد داشتند که در صورت لزوم باید به زور نیز آن را عملی کرد.
عباس میلانی تلاش سیدضیاء را تحمیل مدنیت متجدد بر تهران قدیم می‌داند و می‌نویسد: او می‌خواهد آیین شهرنشینی را به مردم بیاموزد ولی در عین حال هنوز مردم را رعیت دولت می‌داند نه شهروند. (عباس میلانی ـ ص 167)
سیدضیاء اگر چه تلاش می‌کرد تا چهره‌ای متحد از کشور بسازد اما هر کس با او مخالفت می‌کرد، دستگیر می‌شد، حتی حکم دستگیری محمد مصدق که دعوت به همکاری او را کرده بود، نیز صادر شد، اما او خود را پنهان کرد تا دولت ضیاء سقوط کرد. (محمد‌علی همایون کاتوزیان ـ ص 366)
دولت ضیاء بلافاصله پس از استقرار با تمام قوا به سرکوب ارتش‌های قبیله‌ای پرداخت. (استیون کینز ـ ص 49) او همچنین کوشش کرد از وزن دربار بکاهد و دستگیری و بازداشت برخی از بزرگان در کنار تلاش‌هایش برای کاهش وزن دربار، به نارضایتی‌ها از او دامن زد.
اما یکه‌تازی‌های سیدضیا برای رضا‌خان چندان پذیرفتنی نبود و مترصد فرصتی بود تا کار او را به شکل رقیبی قوی ظاهر شده بود، یکسره کند. هنگامی که سیدضیا پیشنهاد استفاده از افسران انگلیسی را برای فرماندهی ارتش به رضا‌خان داد، تیر خلاص را به دولت خود زد. رضا‌خان که با این موضوع مخالف بود، با آگاهی از مخالفت دربار و بخصوص شخص احمد‌شاه قاجار با او، با توافق شاه او را وادار به استعفا و ترک کشور کرد. (نیکی و آر. کدی ـ ص 140)
قوام با واگذاری وزارت جنگ به رضا‌خان پیشاپیش، میدان فراخ‌تری در اختیار مردم قدرتمند صحنه سیاست گذاشته بود. در فاصله کوتاه دو ساله پنج کابینه در ایران تغییر کرد. قوام دوبار کابینه تشکیل داد. مشیرالدوله دو‌بار و مستوفی‌الممالک یک بار. (محمد‌علی همایون کاتوزیان ـ ص 373) این نخست‌وزیران که از مشروطه‌خواهان و اصلاح‌طلبان سنتی به حساب می‌آمدند در برابر ناسیونالیسم خشن رضاخانی کاری از پیش نبردند تا این که کار نخست‌وزیری نیز به او واگذار شد و او که به لحاظ نظامی قدرت مطلق بود به لحاظ سیاسی نیز قدرت را به دست آورد اما او پیش از این که بر صندلی صدارت تکیه بزند، با سرکوب‌های خشونت‌بار، قدرت خود را به رخ بسیاری کشیده بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات