مدلهایی که نباید از آنها پیروی کرد:
1- مدل لیبی (عقبنشینی همه جانبه به قیمت بقا):
بیانیه رسمی دولت لیبی در 19 دسامبر 2003 مبنی بر دست کشیدن این دولت از برنامههای تسلیحاتی و موشکهای دوربرد خود موجب حیرت بسیاری شد. اما با باز شدن مسأله روشن شد که اعلامیه لیبی نتیجه فشارهای بلندمدت ایالات متحده بود. به یاد داریم که در مارس 2003، و در حالی که ایالات متحده و متحدان این کشور در حال تبلیغات سنگین علیه آنچه که تهدید سلاحهای کشتار جمعی در سرتاسر جهان بودند، لیبی تمایل خود به گفتگو در خصوص مسایل مربوط به خواستهای آمریکا را ابراز کرد و مذاکرات بی سر و صدایی با مسئولین ایالات متحده و انگلیس را آغاز نمود.
جان بولتون در 4 ژوئیه 2003 در اظهارات خود در مقابل کمیته روابط خارجی مجلس گفت: "مدتها است که از تلاشهای دیرین لیبی در دنبال کردن سلاحهای هستهای، شیمیایی و بیولوژیک و موشکهای بالیستیک نگران هستیم."
در همان اظهارات، بولتون با بیان اینکه "لیبی باید درک کند که بهبود روابط با ایالات متحده مستلزم صرف نظر کردن از برنامههای تسلیحات کشتار جمعی و موشکی است"، راه چارهای به لیبی نشان داد. در طول سال 2003، این پیشنهاد ایالات متحده و بریتانیا به لیبی بود، در 19 دسامبر 2003، بوش سیاست ایالات متحده مبنی بر اینکه "رهبرانی که پیگیری سلاحهای شیمیایی، بیولوژیک و هستهای و روشهای تحویل آنها را رها کنند مسیر همواری برای بهبود روابط با ایالات متحده و سایر کشورهای آزاد خواهند یافت" را به روشنی اعلام کرد. اعلامیه عقبنشینی و تسلیم مطلق در این راستا را که لیبی که قبلا در همان روز منتشر کرده بود به روشنی نشان داد که لیبی چنین مسیری را انتخاب کرده است.
مدلی که لیبی انتخاب کرد بر این منطق استوار بود که پیگیری سلاحهای کشتار جمعی موجب ناامنی میشود، نه امنیت. سرهنگ معمر قذاقی هم خود در مصاحبهای در فوریه 2004 اعلام کرد، لیبی به این دلیل برنامه سلاحهای کشتار جمعی خود را به ایالات متحده و بریتانیا اظهار کرد تا به کمک آنها بتواند به این برنامهها پایان دهد "چون در جهت منافع و امنیت خود ماست."
لذا از همان زمان مدل لیبی شکل گرفت؛ مدلی که آمریکا به گونه در پی کشاندن ایران به تبعیت از آن است.
تبعیت از این مدل به دلیل ذات انقلاب اسلامی عملا به معنای پذیرفتن سقوط درونی به دلیل نفی مفهوم پر ارزش استقلال علمی؛ سیاسی و ... جمهوری اسلامی و زیرپا گذاشتن اصول به نفع بقا به هر قیمت است که عملا حاکمیت را در برابر شعارهای خود و نیز تودههای هوادار و خواست آنها قرار میدهد ضمن آن که شأن و غرور ایرانی در هیچ شرایطی پذیرای این مدل نیست.
2- مدل عراقی: (سیاستهای درهای باز تا سقوط)
مدل عراقی اجازه برای شفافسازی مطلق تا بدانجا که عملا حریمی باقی نماند باعث شد که ایالات متحده پس از اطمینان از فقدان هرگونه توان برای مقاومت یا مقابله تهاجم به تهاجم علیه این کشور و سرنگونی رژیم آن دست یازد.
واقعیت آن است که آمریکا پس از جنگ ویتنام چندان مایل نیست وارد جنگی با درصدی از احتمال فرو رفتن در گرداب فرو رود برای همین تا صحنه عملیات کاملا برایش روشن نباشد به معرکه وارد نمیگردد از همین رو همکاریهای صدام در واقع به آمریکا اطمینان داد که ببری چون صدام صرفا ببر کاغذی است و میتوان با بزرگنمایی اولیه و شکست سریع آن ضمن حذف یک رژیم به قدرتنمایی جهانی هم بپردازد که در این راستا در فاز نخست یعنی حذف صدام کاملا موفق عمل کرد هرچند در فاز اداره وضعیت دچار دشواری شد.
به واقع معتقدم ایفای نقش پسر بسیار خوب و مثبت (goodguy) و بازکردن همه زوایا ممکن است ما را درون مدل عراق قرار دهد و طبعا همان شکلگیری همان نتیجه؛ لذا شاید آن هنگام که اطلاعات کامل (خواسته یا ناخواسته) ارسال نشده بود و بسیاری آن را خطا تلقی میکردند عملا ما در تصویر آمریکا از ایران ناخواسته نقطه تاریکی را قرار دادیم که باعث بیمه شدن در برابر حملات احتمالی شده است، زیرا اگر آمریکا تصویر کاملا شفافی را از ایران میداشت شاید تاکنون مطابق مدل عراق با ایران نیز رفتار کرده بود.
3- مدل کره شمالی (مقاومت همچون گروکشی برای معامله):
واقعیت آن است که کره شمالی علی رغم موقعیت سخت اقتصادی و فشارهای محیطی با توجه به شرایط ژئوپولیتیک خاص خود با درایت عمل کرده است و توانسته با دست تقریبا پرپشت میزهای مذاکره بنشیند. فراموش نکردهایم که در 25 ژوئن 2004، مقامات کره شمالی هشدار دادند که هرگاه به تقاضای آنان برای دریافت کمکهای اقتصادی و فنی خارجی پاسخ مثبت داده نشود این کشور به آزمایش بمب اتمی مبادرت میکند.
آمریکا خواستار آن بود که کره شمالی تمام تأسیسات هستهای خود را برچیند و در مقابل، کره شمالی چنین اقدامی را به دریافت کمکهای اقتصادی به خصوص مواد سوختی از خارج مشروط کرده بود. پس از تصمیم آمریکا به توقف ارسال کمک به کره شمالی به این ادعا که این کشور درصدد دستیابی به تسلیحات هستهای است، کره شمالی ازسرگیری فعالیتهای اتمی خود را اعلام و با خروج از پیمان منع گسترش تسلیحات هستهای بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی را از این کشور اخراج کرد.
هر چند هنوز توافقات میان آمریکا و کره شمالی چندان به دستاوردهای مورد نظر نرسیده است ولی تفاوتهای ویژه ایران با کره شمالی باعث میشود که ما نتوانیم از مدل کره شمالی بهره بگیریم. کره شمالی در چارچوب نوعی توازن شرق (روسیه و چین) و غرب از پشتوانههای حمایت استراتژیک اینها به ویژه چین برخوردار بود. نوع و سطح پیشرفت هستهای کره شمالی ظاهرا از ایران جلوتر بود از سوی دیگر کره شمالی موقعیت خوب و مهم ایران در بلوکی چون جهان اسلام را نداشت و فاقد تواناییهای انرژی ایران بود و وضعیت اقتصادی ایران نیز از جهاتی از کره شمالی بهتر و نظام سیاسی ایران نمود مردمسالارانه بسیار بیشتری دارد.
ضمن آن که ایران بر خلاف کره شمالی توسط عالیترین مقامات مذهبی و سیاسی خود بر عدم تمایل به ساخت سلاح هستهای تأکید کرده است که این امر میتواند هم فرصت باشد و هم تهدید زیرا اگر به سمت ساخت سلاح هستهای برودبه نوعی عدم صداقت در رفتار متهم میشود که میتواند تهدید تلقی شود ولی فرصت است چون بزرگترین سلاح و اتهام رقیب را از آن ستانده و نیات صلحطلبانه خود را آشکار کرده است.
نتیجهگیری:
هر سه مدل فوق به دلایلی من جمله نتایج به دست آمده از آن روندها و نیز شأن و جایگاه متفاوت ایران نمیتواند الگوی مناسبی برای پیروی ایران باشد و باید به الگوی چهارمی اندیشید که میتوان آن را الگوی ایرانی نامید و امیدوارم در نوشتارهای آتی شاخصههای آن را برشمارم.