«کنفرانس پائیز» را به راستی باید پائیز برگریزان سیاست خاورمیانهای نومحافظهکاران ساکن کاخ سفید در آخرین سال ریاست جمهوری جورج بوش دانست. کنفرانس صلح در حالی از سوی کاخ سفید برای حل مسائل رژیم صهیونیستی با فلسطینیان آذرماه امسال در مریلند آمریکا برگزار میشود که به باور کارشناسان مسائل خاورمیانه این کنفرانس بعید است که در اوضاع بحرانی امروز خاورمیانه به اهداف پیشبینی شده برای آن نائل آید.
در آخرین ماههای حاکمیت نومحافظهکاران بر کاخ سفید و با شکست دو پروژه بزرگ افغانستان و عراق اینک فلسطین بهعنوان آخرین امید برای جبران شکست قطعی سیاست خارجی بوش در حوزه خاورمیانه قرار گرفته است.
شواهد و قراین نشان از آن دارد که ایده برگزاری این کنفرانس بهوسیله وزارت خارجه ایالات متحده، نه با هدف صلح بلکه تنها با هدف حمایت بیشتر از سیاستهای خاورمیانهای رژیم صهیونیستی است. این همان نکتهای است که مقام معظم رهبری در خطبههای عید فطر خواهان توجه کشورهای اسلامی به آن شدند.
در میان استراتژیستهای معروف دنیا هم بسیارند کسانی که کنفرانس صلح را نوعی ژست سیاسی از سوی دستگاه دیپلماسی آمریکا میدانند. نوآم چامسکی تحلیلگر برجسته آمریکایی در اینباره با اشاره به حمایت همه جانبه غربیها و در رأس آنها، آمریکا از رژیم صهیونیستی و خودداری از هرگونه فشار بر این رژیم برای دادن امتیازهایی حتی اندک به فلسطینیها معتقد است: در چنین کنفرانسهایی، همیشه فلسطینیها مقصر اصلی ماجرا شناخته خواهند شد. چامسکی در عین تأکید میکند کنفرانس به اصطلاح صلح خاورمیانه که قرار است به میزبانی آمریکا برگزار شود به سبب نادیده گرفته شدن حقوق غصب شده مردم فلسطین و جانبداری از رژیم صهیونیستی همانند نشستهای پیشین محکوم به شکست خواهد بود.
کاندولیزا رایس رئیس 53 ساله دستگاه دیپلماسی ایالات متحده هم به واسطه تجربه چند سفر اخیر میداند که کنفرانس پائیز پایان خوشی ندارد و نفوذ لابی صهیونیستها در میان سیاستمداران آمریکایی بیش از آن است که آنان تصوری جز حمایت از اسرائیل از این قبیل کنفرانسها داشته باشند. اما نومحافظهکاران با این وجود میکوشند با دعوت از همه کشورهایی که به نوعی درگیر بحران فلسطین هستند در نهایت ماجرا را به نحوی به سود خود به پایان ببرند. دعوت از کشورهای عربی و سوریه برای شرکت در این کنفرانس هم تنها با هدف مشروعیت بخشیدن به تصمیمات از قبل گرفته شده در آن است. از همین روست که کشورهایی چون عربستان، مصر و سوریه با دیدهای پر از تردید بر این کنفرانس مینگرند.
بشار اسد رئیسجمهور سوریه در یکی از آخرین اظهارنظرهای خود گفته است که سوریه به هیچوجه در این کنفرانس شرکت نخواهد کرد زیرا معتقد است این کنفرانس شانسی برای موفقیت ندارد. بهرغم ادعای کاخ سفید مبنی بر ارسال دعوتنامهای برای سوریه برای شرکت در این اجلاس، بشار اسد تأکید کرده است سوریه تاکنون درخواستی رسمی برای مشارکت در کنفرانس بینالمللی صلح خاورمیانه دریافت نکرده اما حتی در صورت ارائه چنین درخواستی، هرگز در آن شرکت نخواهد کرد. به باور برخی ناظران حضور نیافتن سوریه در این کنفرانس نه به دلیل شانس موفقیت نداشتن آن، بلکه بیشتر به دلیل عدم طرح مسأله بلندیهای جولان در این کنفرانس است، چه آنکه دولت اسد این موضوع را در اولویت سیاست خارجی خود قرار داده و به هر قیمتی خواهان بازپسگیری آن شده است.
مصریها هم اگرچه روابط نسبتاً گستردهای با آمریکاییها و اسرائیل دارند اما آنان نیز ترجیح میدهند در کنفرانسی با دستور کار مبهم قرار نگیرند. در این چارچوب بخشی از دستگاه دیپلماسی مصر معتقد است با توجه به تجربههای پیشین این قبیل کنفرانسها احتمال فراوانی دارد که آمریکاییها در روزهای برگزاری این کنفرانس با لابیهای گسترده، عربستان و مصر را در برابر کار انجام شده قرار دهند. به همین دلیل است که مصریها در روزهای گذشته و در جریان سفر رایس به کشورشان خواهان بیان دستور کاری شفاف در مورد این کنفرانس شدند. اما رایس با سرباز زدن از این امر تنها بر لزوم شرکت مصریها در این کنفرانس تأکید میکرد و در نهایت هم احمد ابوالغیظ وزیر امور خارجه مصر، از جامعه بینالمللی خواست تا به دلیل برخی اقدامهای اسرائیل جهت مانعتراشی در روند دستیابی به توافقنامه نهایی صلح پیش از برگزاری کنفرانس به موضوع تأخیر در برگزاری آن بیندیشد. وی ضمن ابراز بدبینی نسبت به اقدامهای اسرائیل تأکید کرده بود: تا زمانی که یک توافقنامه و سند حقیقی و مناسب امضا نشود، فرصتهای موجود برای تحقق صلح عادلانه از بین خواهد رفت، لذا باید این کنفرانس تا پیش از امضای توافقنامه میان فلسطین و اسرائیل به تأخیر بیفتد.
اینگونه به نظر میرسد که کشورهای عربی برای شرکت در این کنفرانس در نوعی دو راهی قرار گرفتهاند. از یکسو با فشارهای آمریکا و اسرائیل برای شرکت در این کنفرانس مواجهند و از سوی دیگر در صورت ناموفق بودن این کنفرانس و ضربه به آرمانهای فلسطین پاسخی برای افکار عمومی خود ندارند.
با این حال، در اینکه سخنان عمرو موسی تا چه میزان بازتاب درخواست واقعی کشورهای عربی باشد هم جای تردید و بحث است، چه آنکه کشورهایی مانند اردن که دارای روابطی بسیار نزدیک با رژیم صهیونیستی هستند رسماً اعلام کردهاند در این کنفرانس شرکت خواهند کرد. عربستان هم در روزهای اخیر موضعی انفعالی نسبت به این کنفرانس اتخاذ کرده و احتمالاً در این کنفرانس (ولو در سطح پائین) شرکت خواهد کرد.
جالب اینجاست که نه فلسطینیها و نه اسرائیلیها نیز امید چندانی به سودمند بودن این کنفرانس و ضمانت اجرایی داشتن نتایج و مصوبات و توافقنامههای آن ندارند. حماس رسماً از همه کشورهای عربی خواسته است کنفرانس را تحریم کنند. فتح هم تردیدهای جدی نسبت به این کنفرانس دارد و اگرچه افرادی چون سلام فیاض نخستوزیر منصوب محمود عباس خواهان شرکت در این کنفرانس است اما حتی خود محمود عباس بشدت در این موضوع محافظهکار شدهاند و حاضر به قبول ریسک شرکت بیمحابا در این کنفرانس نیستند. صائب عریقات در اظهارنظری درباره موضع محمود عباس نسبت به این کنفرانس گفته است که اگر این کنفرانس شکست بخورد محمود عباس از سمت خود در تشکیلات خودگردان استعفا خواهد داد. رایزنیهای عباس در کشورهای عربی و درخواست کمک از افرادی چون عبدالله دوم شاه اردن و امیر عبدالله شاه عربستان برای شرکت در این کنفرانس در همین راستا قابل ارزیابی است.
افکار عمومی اسرائیل هم نگاهی سراسر تردیدآمیز بر این کنفرانس دارند. نتایج یک نظرسنجی که روزنامه صهیونیستی هاآرتص روز سهشنبه آن را منتشر کرد نشان میدهد اسرائیلیها نیز موفقیت همایشی را که آمریکاییها از آن به کنفرانس «صلح» نام میبرند، باور ندارند. براساس نتایج نظرسنجی، 65 درصد پاسخگویان گفتهاند برگزاری چنین کنفرانسی نمیتواند منجر به نزدیک شدن اسرائیلیها و فلسطینیها شود. 77 درصد پاسخگویان نیز بر این باور بودهاند که کابینه ایهود اولمرت نخستوزیر کنونی رژیم صهیونیستی برای دستیابی به توافقنامه صلح با فلسطینیها ضعیف است.
نویسندگان و تحلیلگران رژیم صهیونیستی هم تقریباً در همه مقالات و تحلیلهای خود در مطبوعات این رژیم، بر این کنفرانس و شرکتکنندگان آن خرده گرفته و آن را بی اهمیت دانستهاند. «الوف بی» روز ششم سپتامبر برای روزنامه «هاآرتص» نوشت که اولمرت و ابومازن دو رهبر بسیار ضعیفی هستند و هدف از برپایی کنفرانس صلح صرفاً نشان دادن یک تحرک سیاسی است نه بیشتر و این چیزی است که اولمرت آن را به خوبی میداند و از بینتیجه بودن آن نیز آگاه است. «ایتان بنسور» مدیرکل پیشین وزارت خارجه رژیم صهیونیستی نیز در مقالهای در شانزدهم آگوست در روزنامه «یدیعوت آهارانوت» نوشت که مهمترین محک برای دیپلماسی رژیم صهیونیستی این است که مانع از این شود که کنفرانس پائیز به عاملی برای تلافی بین سیاست گمراه آمریکا و سیاست ناآگاه رژیم صهیونیستی تبدیل شود و در نهایت راه به ناکجاباد ببرد.
یوسف لبید معاون نخستوزیر و وزیر دادگستری سابق اسرائیل که از دوستان نزدیک اولمرت و محرم اسرارش محسوب میشود در مقالهای در روزنامه معاریو در واکنش به دیدارهای ابومازن و اولمرت نوشت: مسخره است که دو طرف وقت خود را اینگونه هدر دهند.
وی در ادامه تأکید میکند اولمرت و ابومازن به خوبی میدانند که بهرغم همه این گفتوگوها و دیدارها در نهایت هیچ توافقنامه صلحی امضا نخواهد شد. حتی اگر ابومازن پس از دستیابی به توافقنامهای بر سر حلوفصل نهایی مسأله فلسطین در قید حیات باشد، اولمرت هرگز نخواهد توانست این توافقنامه را امضا کند به این خاطر که اسرائیل در حال حاضر و در سایه احتمال سیطره حماس بر کرانه باختری، هرگز نمیتواند به فلسطینیان در کرانه باختری امتیازی بدهد و در صورت وقوع چنین اتفاقی (سیطره حماس بر کرانه باختری) ابومازن از سمتش کنار زده شده و هنیه بهعنوان رئیسجمهور فلسطین مستقل و آزاد انتخاب و موشکهای قسام و کاتیوشا نه فقط به «اسدوروت» که به «نتانیا»، «کفر سابا» و فرودگاه «بنگوریون» نیز شلیک خواهد شد ضمناً ارتباط هوایی این رژیم با جهان نیز قطع میشود، لذا نه اولمرت و نه باراک هرگز اجازه تحقق چنین سناریویی را نخواهند داد.
ادعای صلحطلبی اسرائیل در حالی مطرح می شود که حتی به ادعای یهودیان واقعگرا اسرائیل هیچگاه خواهان صلح نبوده است و ادعای صلحطلبی تنها با هدف سرگرم کردن کشورهای عربی و طرف سازشکار فلسطینی و در نهایت امتیازگیری از اعراب است.
«گدعون لیفی» عضو مکتب «پساصهیونیسم» در بیانیهای دیدارهای اولمرت و ابومازن را به باد تمسخر گرفته و معتقد است که در واقع این کابینه اسرائیل است که با طرحهای صلح کشورهای عربی مخالفت میورزد. وی در ادامه میگوید: «در مخیله ما نیز نمیگنجد که روزی فرا رسد و در آن کشورهای عربی دست صلح بهسوی اسرائیل دراز کنند اما اسرائیل آن را رد کند.» وی میافزاید: «لحظه واقعی فرا رسیده است و اکنون باید گفت که اسرائیل خواهان صلح نیست. دیگر دوران بهانهتراشیها و مخالفتها به پایان رسیده و در این میان این ادعای اسرائیل مبنیبر اینکه دوستدار صلح است پوچ و بیمعناست، از این به بعد باید گفته شود که اسرائیل خواهان صلح نیست و هرگز به آن نمیاندیشد.»
«حنان کریستال» از برجستهترین تحلیلگران سیاسی اسرائیل آشکارا و به صراحت میگوید: اگر ابومازن سر تمامی رهبران جنبش حماس را در طبقی از طلا قرار داده و تقدیم کنند، اولمرت حاضر نیست در مقابل آن، حتی یک گام برای فلسطینیان بردارد.
«نظیر مجلی» خبرنگار روزنامه «الشرقالاوسط» هفته گذشته گزارشی را از تل آویو ارائه کرد که بخشی از آن بدین شرح است: به دنبال برگزاری اجلاس میان سران تلآویو و تشکیلات خودگردان ژنرال گابی اشکنازی رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل توانست دستان ایهود اولمرت را از پشت ببندد و به وی اجازه هیچگونه وعدهای برای کاهش درخواست فلسطینیان در کرانه باختری از جمله برچیدن ایستهای بازرسی نظامی و باز کردن راهها و جادهها را ندهد. خبرنگار الشرقالاوسط در ادامه گفت که اشکنازی برای موفقیت در کار خود، با آزادی اسرای فلسطینی به بهانه نشان دادن حسننیت به ابومازن و کمک به وی مخالفت کرد. اشکنازی برای توجیه این مخالفت مدعی شد که هرگز نمیتواند مادامی که شماری از نظامیان اسرائیلی در دست کشورهای عربی قرار دارد عدهای تروریست را آزاد کند. از این پیام اشکنازی اینگونه برمیآید که اولمرت حتی اگر خود نیز بخواهد نباید حتی در یک چنین امور کوچکی (آزادی شماری از اسرا) پیش از دریافت موافقت فرماندهان ارتش، به فلسطینیان وعده دهد، حال چه رسد به وعده در خصوص امور بزرگتر و سرنوشتساز. در واقع این موضعگیری ثابت و تغییرناپذیر رژیم صهیونیستی در جریان همه مذاکرات با فلسطینیان با طرفهای عربی است. برای اثبات تلاشهای مداوم اسرائیل برای امتیازگیری از اعراب فلسطینیان باید به طرح صلح کشورهای عربی اشاره کرد. رژیم صهیونیستی تاکنون این طرح را نپذیرفته است اما تلاش کرده تا آن بخشی را که مربوط به سازش با کشورهای عربی میشود قبول کند بی آنکه در مقابل آن و براساس آنچه که در این طرح ذکر شده، حاضر باشد از اراضی اشغالی 1967 میلادی عقبنشینی کند.
بازگشت آوارگان، عقبنشینی تا مرزهای سال 1967، تقسیم قدس و تخلیه شهرکهای صهیونیستنشین همواره بهعنوان خواستههای حداقلی اعراب و طرفهای فلسطینی مطرح بوده است و در روزهای اخیر نیز برخی طرفهای عربی میکوشند اسرائیل را به مطرح شدن بخشی از این خواستهها در کنفرانس پائیز ترغیب کنند که البته تاکنون ناموفق بودهاند.
اشکالات فراوانی که کشورهای عربی بر این کنفرانس وارد میکردند سبب شد تا کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا در هفته گذشته به خاورمیانه آمده و درپی راهی برای حل بدبینی شدید اعراب به این قضیه باشد و بستر لازم برای شرکت کشورهای مؤثر عربی در این کنفرانس و به تبع آن کشورهای دیگر را در این کنفرانس فراهم کند. رایس پیش از این سفر شانس پیشبرد طرح صلح خاورمیانهای دولت آمریکا را با وجود تحرکات اخیر اسرائیل اندک دانسته و گفته بود که میخواهد به مقامهای اسرائیلی بگوید که غضب سرزمین عربی نزدیک به بیتالمقدس اعتماد طرف دیگر را پیش از برگزاری این نشست از بین برده است.
یکی از مهمترین تلاشهای رایس در این سفر متقاعد کردن سران تلآویو به تعیین جدول زمانی برای دستیابی به توافق با طرف فلسطینی بود که البته ناکام ماند. رایس هنگامی که در دیدار با اولمرت این خواسته خود را مطرح کرد اینگونه جواب شنید که تعیین جدول زمانی مشکلات بیشتری را به همراه میآورد.
الی یشایی وزیر تجارت و صنایع رژیم صهیونیستی هم هنگامی که رایس از او خواست تا درباره بیتالمقدس در اجلاس پائیز تصمیمگیری شود، گفت که عموم مردم اسرائیل گمان میکنند هرگونه گفتوگو درباره بیتالمقدس باید خارج از دستور کار قرار بگیرد و هرگونه توافق در خصوص مسائل کلیدی باید به عهده دولت باشد نه کنفرانس بینالمللی صلح خاورمیانه. رایس نیز مستأصل از متقاعد کردن طرف اسرائیلی برای شاید کمی نرمش تنها بر لزوم یافتن راهی دیپلماتیک برای این موضوع تأکید کرد و این تأکید در حالی انجام میگرفت که همزمان با آن تانکهای رژیم صهیونیستی به غزه حملهور شده بودند و مردم بیگناه فلسطین را به خاک و خون میکشیدند.
شبکه تلویزیونی الجزیره در گزارشی پیرامون سفر کاندولیزا رایس به منطقه گفت: همه مسئولان اسرائیلی که با وزیر خارجه آمریکا ملاقات کردند به وی گفتند، هنوز زمان ورود به مسائل بنیادین و اساسی نزاع خاورمیانه فرا نرسیده است.
کنفرانس پائیز نشانی از پیروزی به همراه ندارد. دستان خالی وزیر خارجه آمریکا و نگاه نومیدانه همه حتی متحدان منطقهای آمریکا تأکیدی است بر ناکام ماندن این کنفرانس. کنفرانس پائیز در آخرین ماههای ریاست نومحافظهکاران بر کاخ سفید برگزار میشود و در خوشبینانهترین حالت به ضیافتی برای تجدید دیدار دوستان سالهای ریاست جمهوری بوش تبدیل خواهد شد؛ ضیافتی برای خداحافظی بوش.