علی نمکی / کارشناس روابط بینالملل
تصویب طرحی در کنگرۀ ایالات متحدۀ آمریکا در جهت تقسیم و فدرال کردن عراق پیامدهای مختلفی را در بر داشته و در پیش خواهد داشت.
همانطور که میدانیم بر خلاف نظام متمرکز که در آن دولت مرکزی قدرت خود را در تمام اجزای تشکیلدهندۀ حکومت به طور یکسان اعمال میکند، در نظام فدرال دولت مرکزی مجاز است تنها در زمینههایی که علایق مشترک آحاد داخلی را تشکیل میدهد، مانند دفاع، سیاست خارجی و ارتباطات دخالت کند. در مقابل واحدهای داخلی محق هستند با حفظ هویت و آداب و رسوم خود به وضع قوانین و اتخاذ سیاستها همت گمارند. تاریخ نشان داده است که حکومتهای فدرال نیز همانند حکومتهای تک ساخت در طی زمان به تدریج تغییر و تکامل یافتهاند. از لحاظ نظری نظام فدرالیسم به ویژه مناسب کشورهای وسیع و بسیار وسیع است.
با همۀ پیشرفتهایی که در فنآوری حمل و نقل و ارتباطات حاصل شد هنوز کشورهایی مانند برزیل و یا کنگو از ضعف ارتباطی و اشغال غیرموثر مناطق وسیع سرزمین خود رنج میبرند. چنین موانعی بر سر راه ارتباطات و کنترل سیاسی ممکن است باعث تجزیۀ حکومت تک ساخت شود در صورتی که در نظام فدرالیسم تحمل چنین نیروهای واگرا آسانتر است.
مسلم است که نظام فدرالیسم از نظر شکل برای کشورهای منقسم (تکهتکه مثل مالزی) و دنبالهدار (همچون تایلند) بهترین شیوۀ حکومتی است. یک کشور که بیشتر در طول گسترش یافته و دارای بیش از یک منطقۀ هستهای است بهتر است به نظام فدرال روی آورد. برای ایجاد فدرالیسم البته در کنار این مطلب باید به این نکته توجه داشت که علاوه بر موارد فوق (گسترش در طول و داشتن دو و یا چند هسته) تفاوتهای دیگری نیز مورد نیاز است که از آن جمله باید به بافت مذهبی و... کشور نیز توجه داشت. فرضا کشور عربستان به دلیل بافت فرهنگی و مذهبی آن مکان مناسبی برای تشکیل فدرالیسم نیست.
حکومتهای فدرال میتوانند خود را با حضور بیش از دو منطقۀ هستهای یا تعدادی هستهای درجه دوم هماهنگ کنند. اغلب حکومتهای فدرال معاصر چند هستهای هستند. پایتخت حکومت فدرال معمولا در قطعۀ زمین متعلق به حکومت مستقل از ایالات، مکان گزینی میشود. این عمل در واقع به منزلۀ پیشگیری از اصطکاکی است که ممکن است میان شهرهای عمۀ رقیب - که شرایط پایتخت شدن را دارند - روی دهد. نظام فدرالیسم راهحل سیاسی خوبی برای ادارۀ سرزمینهایی است که به وسیلۀ گروههای مختلف (زبانی – مذهبی - قومیو فرهنگی) مسکون شده است. چنین راهحلی به ویژه در مواردی که تفاوتها تظاهر ناحیهای یافتهاند، یعنی مردم بخشهایی از کشور را که در آن سکونت دارند، وطن خود میدانند بسیار مناسب است. به طور مثال کردستان عراق مصداق خوبی برای مورد فوق است. و عدهای که مارشال تیتو برای ایجاد جمهوری خودمختار مقدونیه به عنوان جزیی از فدراسیون بالکان به مردم آن ناحیه داد، در جلب همکاری آنها در زمان جنگ بسیار موثر بود. برای مقدونیها نیز این تنها راه در برابر ادغام کامل و نزدیکترین راه برای رسیدن به هدفی بود که قرنها برای دستیابی به آن کوشیده بودند. امروز مقدونیها به هدف خود دست یافته و کشور مستقل مقدونیه را تشکیل دادهاند. یکی دیگر از مزایای نظام فدرال، امکان تشویق سرمایهگذاری فردی و محلی است. توسعۀ سریع اقتصاد ایالات متحدۀ آمریکا تا حد زیادی نتیجه کارکرد این عامل بوده است. اعتقاد بر این است که فدرالیسم، جغرافیاییترین رژیم در میان نظامهای سیاسی است، چون براساس تفاوتهای ناحیهای بنا شده است و گرایشات اجزای ترکیبی حکومت برای حفظ ویژگیهای فردی آنها را به رسمیت میشناسد. اما همانطور که رابینسون معتقد است، فدراسیون میان تفاوتها و تضادها وحدت ایجاد نمیکند، بلکه میان آنها همزیستی برقرار میکند.
طبق توصیههای ژئوپولیتیسینها برای به وجود آوردن نظام حکومت با تنوع و تضادهای درونی از دو راه میتوان استفاده کرد.
1) یکپارچهسازی و یکسانسازی با از میان بردن تفاوتها و راهی که آمریکاییها تا به حال سعی در پیاده کردن آن داشتند ولی به جایی نرسیدند و در حفظ یکپارچگی عراق با مشکلات امنیتی بسیار مواجه بودهاند.
2) ایجاد همزیستی بین مردمی که دارای زمینهها و علایق متفاوت هستند. در چنین اوضاع و احوالی باید مزایای مشارکت در حکومت بر تنگناهایی که ناگزیر با آن روبهرو میشوند غلبه کند. به عبارت دیگر نیروهای وحدتبخشی و همگرا باید بر نیروهای واگرا و تجزیهگر چیره شوند. فدراسیون نتیجه کارکرد یک نوع مصالحه در سازماندهی سرزمینی است که آغاز شدن آن به شرایط ویژه و بقایش به تلاش سخت نیاز دارد. بررسی شکستهای حکومتهای فدرال نشان میدهد که یک عامل مشترک شکست آنها فقدان علت وجودی یا اندیشه سیاسی حکومت بوده است. گزینش نظام فدرال نوعا به دلیل مزایای عملی که به سادگی میتوان باز شناخت قابل توجیه است. حال اگر این مزایا تحقق یابند، ممکن است دیگر به فدراسیون نیاز نباشد و اگر به واقعیت نپیوندد فدراسیون با شکست مواجه شده است. بدون خواست واقعی مردم برای تشکیل فدراسیون، شکست حتمی است، زیرا ایجاد تعادل میان نیروها در داخل فدراسیون و اداره روز به روز آن، کاری است بس مشکل که در آن گرایش به سوی نظام متمرکز قوی است، بنابراین ایجاد همگرایی میان نیروهای داخلی عراق در ایجاد و پایداری فدرالیسم در این کشور بسیار ضروری است. از همان روزهای آغازین گروهای کرد اولین موضعگیریهای مخالف را نشان دادند و مسعود بارزانی تشکیل جلسهای در عراق را برای بررسی مسایل مربوط به فدرالیسم با حضور نمایندگان تمام گروههای عراق خواستار شد.
طبق پیشنهاد خوان فرراندو محقق اسپانیایی، در سازماندهی سرزمین که گرایش به سوی برقراری تعادل قواست به این ترتیب که حکومتهای فدرال به تدریج به سوی تمرکز و نظامهای متمرکز به سوی عدم تمرکز روی میآورند به منظور یافتن یک عنوان احتمالی برای دولتهایی که به میانۀ راه فدرالیسم و تکساختی نزدیک میشوند، اصطلاح حکومت ناحیهای عنوان مناسبی است. در این طبقهبندی آن گروه از دولتهای متمرکز که بخشی از قدرت سیاسی خود را به نواحی داخلی واگذار کردهاند همچون کردستان در عراق جای میگیرند. شاید این رویۀ پیشنهادی فرراندو بهترین راهکار جهت ادامه حیات سیاسی عراق باشد. در این شرایط دولت ایالات متحده برای همراهی مردم و جریانات عراقی باید تلاش کرده و افکار عمومی عراق را پذیرای این مصوبه کنگره کند.
از یک طرف عراق کشوری است که فضای جغرافیایی مناسبی برای فدرالیسم دارد ولی از طرف دیگر با مشکلات عمدهای اعم از راضی نبودن جریانات عراقی که آن هم علتش سهمخواهیهای متعدد و ناهمگونی توزیع شیعه و سنی در مناطق تحت نفوذ یکدیگر است، مواجه است. حال باید منتظر ماند و مشاهده کرد که آیا سرانجام این طرح اجرا خواهد شد یا خیر و چنانچه اجرا شود چه مشکلاتی پیشرو خواهد داشت.