میکائیل جلالی
گروه سیاست: دور دوم سفرهای استانی رئیسجمهور با سفر به خراسان جنوبی و اردبیل زمانی آغاز شده است که مهمترین وعدههای انتخاباتی آقای احمدینژاد در زمینههای اقتصادی و معیشتی محقق نشده و روش مدیریتی جدید ایشان برای پیگیری مشکلات مردم از نزدیک هم نتوانسته است تورم را مهار کند، چه رسد به یک رقمیکردن آن.
افزایش تورم به عنوان شاخصی که عامه مردم به طور مستقیم بر اساس آن در مورد کارکرد اقتصادی دولت نظر میدهند، میتواند هر دولتی را در نیمه عمر خود به تجدیدنظر در شیوههای مدیریتی وادارد.
با این حال حاصل نمایشی که آقای احمدینژاد در طول دور اولیه سفرهای استانی خود به همراه تمامی هیات دولت خود به روی صحنه آورد، چیزی جز افزایش نرخ تورم نصیب مردم نبوده است.
آقای احمدینژاد با لحنی تحقیرآمیز درباره کسانی که از وی به خاطر این سفرها انتقاد میکنند، میگوید: «بعضیها که در ویلاها و برجهای خود در مرکز نشستهاند از ما انتقاد میکنند که چرا به سفر استانی میرویم»
وی در ادامه ضمن اظهار تعجب خود از سخنان منتقدینش در توجیه سفرهای استانی میافزاید: «نظام اسلامی مال مردم است. مردم حاکم هستند و اگر رئیس دولت به گوشههای مختلف کشور سفر نکند، تحتتاثیر القائات دشمنان قرار خواهد گرفت و منافع ملت را میفروشد.
همچنین اگر به جای جای نقاط مختلف کشور سرکشی نکند، نمیتواند با چشمانی باز تصمیمگیری کند.»
آیا منظور رئیسجمهور این است که رئیسجمهور سابق تحتتاثیر القائات دشمنان تصمیمسازی کردهاند؟
ظاهرا منطق آقای احمدینژاد برای سفرهای استانی، آشنایی از نزدیک با درد و رنجهای مردم سراسر کشور و دوری از مرکزنشینی (ویلانشینی) است که به اعتقاد وی نظام حجیم بروکراتیک آن را در پی داشته است.
در واقع دولت نهم در طول تصدی قدرت سعی کرده است اعلام کند که همه راهها به تهران ختم نمیشود.
نگاه ویژه به استانهای محروم و در اولویت قرار دادن آنها در برنامه سفرها حاکی از تلاش مجدانه دولت برای دوری از مرکزمحوری و تبدیل حاشیه به متن بوده است. حاشیههای محروم مهمترین و اصلی ترین پایگاه اجتماعی سیاسی دولت نهم بوده و این دولت روی کار آمدن خود را مرهون به صحنه آمدن چنین حاشیهای و غلبه آن بر طبقه متوسط به بالای جامعه میداند.
تشریح پیشفرضهای نظری این نگاه دولت را میتوان چنین خلاصه کرد:
دستگاه بروکراسی در کشور ما به شدت ناکارآمد بوده و با اینکه شعار توسعه بیش از هر کس توسط همین دستگاه در بوق و کرنا میشود، لیکن بزرگترین مانع در راه توسعه همین نظام هیولایی بروکراتیک کشور است.
در واقع ما به نوعی با یک وضع بروکراتیک سروکار داریم که از قبل شعار توسعه فقط حجیمتر و ناکارآمدتر شده و چشمان نیمه باز مسئولان مرکزنشین را به جای کاملا باز کردن میبندد.
سیاستهای دولتهای قبلی در راستای توسعه اقتصادی و سپس توسعه سیاسی چیزی جز حجیمسازی این سازوکار به شدت مرکزگرای بروکراتیک را به ارمغان نیاورده است و دولت نهم از طریق این سفرهای استانی با دور زدن این هیولا و حضور در قلمروهای محلی آنها، علاوه بر نظارت بلاواسطه و از نزدیک به شکلی موثر در میان انبوه مردم ظاهر شده و با مشکلات آنان آشنا میشود و خود رأسا به حل مشکلات مردمی که فریاد آنها در این هزار توی ناکارآمد بروکراسی گم میشود، اقدام مینماید. این هیولا چنان قدرت گرفته است که میتواند مسئولان مرکزنشین را تحتتاثیر القائات دشمنانه خویش قرار دهد.
حضور شخص رئیسجمهور و هیات دولت، مسئولان محلی را که تا پیش از دولت نهم خود را پادشاه بیچون و چرای حوزههای محلی میدانستند و مطمئن بودند مردم این حوزهها به واسطه محرومیت فرهنگی سیاسی و ناآشنایی به حقوق اساسی خود از یکسو، و بیاطلاعی از ظرفیتها و قابلیتهای دستگاههای اجرایی منطقه خود از سوی دیگر، هیچوقت چنان اعتراضی نخواهند کرد که پایههای پادشاهی آنان را به هم ریزد، اکنون از ترس برخورد مستقیم مردم با مسئولان رده بالای دولتی از سر ظاهرسازی هم که شده مجبور به پیگیری بعضی از امور هستند تا مبادا جزو مسئولان نالایق مستحق تنبیه و بر باد رفتن زحمات چندین سالهشان باشند.
در انتظار نتیجه
البته راهکار «حداقل دو سفر» به هر استان در طول دوره ریاست جمهوری، تاثیرات خود را در تسهیل بعضی از امور جاری خواهد داشت اما آیا میتوان آن را به عنوان یک روش مدیریتی نهادینه شده موفق ارزیابی کرد؟ در پاسخ به این سوال باید به نتایج کار نگریست اما سوالی که اینجا به جا مانده است، این است که اگر نظام اداری ما باید دچار تحول شود تا چشم باز دولت باشد و در صورت رخنه افرادی که قصد القائات دشمنانه دارند به طور خود به خود و سیستماتیک چنین کسانی را تنبیه یا تحریم کند، برای چنین تحولی چه تمهیدی از سوی دولت در نظر گرفته شده است؟ در جستوجو برای پاسخ به این پرسش به پرسشهای دیگری میرسیم:
آیا دولت برای اصلاح نظام بروکراتیک کشور که دست اجرایی و در واقع پیشانی دولت در برخورد با مردم و در کلامی نمادین، خط تیره مفهوم «دولت - ملت» است، میخواهد به همین منطق سر زدن رئیسجمهور هر دو سال یک بار بسنده کند و در واقع این هیولا را صرفا دور بزند؟ آیا برای تبدیل آن به رابطه سالم دولت - ملت راهکاری بلندمدت درانداخته است؟
به عبارت دیگر کابینه برای اصلاح قوانین و ساختار، آموزش و رفاه پرسنل نظام اداری و تحول در آن چه راهکاری اندیشیده که به سرعت به فکر نظارت از نزدیک و دور زدن این هیولا افتاده است؟
این سوالات کلی را میتوان جزئیتر پرسید:
آیا جز این است که این بدنه بیمار نظام بروکراتیک خود عمدتا جزو همان طبقه محرومی است که چشم به وعدههای آقای احمدینژاد دوخته است؛ بدنهای که در طول این سفرها بیشتر از یک یا دو نظر نتوانستهاند، رئیسجمهور را ببینند؟
آیا با ترساندن مسئولان از نظارت مستقیم دولت میشود جای خالی شایستهسالاری، دولت کوچک اما چابک و همچنین یک جامعه مدنی قوی و مطبوعات توانمند و احزاب رقیب برخوردار از امکانات کافی - که در بخش نظارت بر مسئولان منطقهای، محلی و ملی بیوقفه و بیمهابا عمل کرده و بتوانند در صورت لزوم به طور مستقل دولت مرکزی و قوه قضاییه را در جریان امور بگذارند - را پر کرد؟
آیا رئیسجمهور و کابینه وی به جز بازدیدهای رسمی و شاید تک وتوک بازدیدهای سرزده از بعضی و نه تمام مناطق استانها (که امکان عملی آن وجود ندارد) کاری جز این داشتند که اکثر وقت خود را یا به سخنرانیهایی که نمونه آن را در مرکز انجام میدهند بگذرانند و یا غیر از حضور در جلساتی با مسئولان استانی به همان شکلی که در تهران پشت میز بیضوی جلسات کابینه مینشینند کار و حرکت ویژه دیگری انجام دادهاند؟
آیا جز این است که خیل عظیم طبقه کارمندانی که ساعت کار مفیدشان در مقایسه با ساعت قانونی کارشان، بسیار ناچیز است خود بیشتر از هر کسی از پیچیدگی قوانین و مدیریت نالایق و غیرتخصصی درگیر هستند و حتی اگر هم بخواهند کاری بیشتر از حد انتظار انجام دهند با موانع بسیاری روبهرو میشوند؟
در یک کلام باید پرسید آیا منظور رئیسجمهور این است که نظام بروکراتیک ایران چنان نامعقول طراحی شده و آنچنان غیرعقلانی کار میکند که به خواستههای معقول ملت که خود بخشی از آن است وقعی نمینهد؟ اگر چنین است دور زدن این هیولای نامعقول به جای اصلاح و بازسازی آن چیزی جز درمانی مقطعی و زودگذر است؟
پیچیدهتر شدن مافیا و چند ای کاش
در کشوری که سطح آموزش قبل و حین خدمت کارمندان دولت، غیرقابل مقایسه با کشورهای صنعتی باشد و همچنین امکانات رفاهی در نظر گرفته شده برای کارمندان دولت به گونهای باشد که آنها در پی شغل دوم و احتمالا استفاده از رانت دولتی برای ورود به عرصه بازار خصوصی باشند، صحبت از نظارت شدیدتر و ترساندن این مجموعه جز پیچیدهتر شدن شبکههای نیمه مافیایی بروکراتیک و شکلگیری یک مافیای تمام عیار پیامد دیگری نخواهد داشت.
ای کاش دولت هزینهای معادل سفرهای استانی خود را برای آموزش روشهای مدیریتی از جمله روشهای پیشرفته حل مسئله، روشهای تعامل در گروه، قانونشناسی و هر بحثی که متخصصین علوم مدیریت جهت تحول اداری لازم میدانند، برای تمام سطوح کارمندان صرف میکرد و رسیدگی بیشتر به وضعیت اسفبار مالی کارمندان را در اولویت قرار میداد تا هیچ بهانهای برای برخوردهای نظارتی و تنبیهی باقی نماند و در مرحله بعدی در بحث نظارت با تقویت احزاب مخالف و نهادهای مدنی دیگر، آنها را به تقویت نظارت در شهرستانها ترغیب مینمود.
همچنین ای کاش بسترسازی برای دولت الکترونیک با شتاب و انرژی بیشتری پیگیری میشد و این بحث به جای اینکه در وهله اول در مورد مناقشهبرانگیزی چون انتخابات مطرح میشد، در زمینه آموزش، ارتباطات مردمی با دستگاههای اجرایی و همچنین اطلاعرسانی شفاف با حداکثر ظرفیت خود به کار گرفته میشد تا ذیل حساسیت البته به حق شورای نگهبان فعلا سوخت نشود و در عین حال نظام کند بروکراتیک ما با مجهز شدن به فناوری اطلاعاتی و بهرهگیری از آن، بهانههای خود برای کاغذبازی را از دست بدهد.