سیدمحمدمهدی میرباقری
جناب آقای احمدینژاد ریاست محترم جمهور همان طور که در صحنههای مختلف داخلی و خارجی ابتکارات مهم زیبایی داشتهاند و برای نظام و کشور افتخار آفریدهاند در سفر اخیر در نیویورک نیز به نیکی از اسلام و انقلاب دفاع کردند و با موضعگیری و سخنان مناسب برگ زرین دیگری بر کارنامه اصولگرایان افزودند. این پیروزی چنان عظیم بود که نه تنها باعث خوشحالی و افتخار مردم مسلمان و انقلابی ایران و مسلمانان و آزادیخواهان جهان شد بلکه دشمنان خارجی را به خشم و اعتراف به شکست و مخالفین داخلی اصولگرایان را نیز به تأیید و همراهی کشاند.
مقامات آمریکایی که از ابتدا با این سفر مخالف بودند پس از این شکست به فکر چاره افتاده و فوری طرحی را به تصویب رساندند که بعد از این شخصیتهای مخالف آمریکا نتوانند در آنجا سخنرانی کنند. اظهارات این مقامات به ویژه جان بولتون نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل گوشهای از این شکست را نمایان میسازد. رسانههای آمریکا که از مدتها قبل به ویژه پنج روز آخر به جوسازی علیه رئیسجمهور محترم و اسلام و ایران پرداختند و سعی داشتند که مخالفان را به صحنه دانشگاه کلمبیا بکشانند همگی به شکست اعتراف کرده و اعلام نمودند که پیروز این میدان رئیسجمهور ایران بود و یا نوشتند که در سازمان ملل فقط دو صدا شنیده شد، صدای بوش و صدای احمدینژاد. مقامات و رسانههای رژیم صهیونیستی نیز از اینکه آقای احمدینژاد توانست صدای خود را به گوش جهانیان برساند اظهار ناراحتی کردند و بازنده این سفر را رژیم صهیونیستی دانستند.
و اما تحلیل این سفر و پیروزیهای آن منوط به تحلیل عواملی است که در این پیروزی دخالت داشتهاند که مهمترین عامل آن انقلاب اسلامی است؛ انقلابی که یک جوشش معنوی پیشرو در جهان است.
در این تردیدی نیست که یک ستیزه همه جانبه در عرصه جهانی در جریان است. این درگیری سابقه تاریخی دارد و در دنیای معاصر نیز این درگیری بین دو جریان اسلام اصیل و انقلابی از یک سو و نظام سلطه سرمایهداری و صهیونیسم از سوی دیگر رخ نموده است. این مثلث ضلع سومی هم داشت که همان کمونیسم بود که در این درگیری منحل شد؛ آنهم زمانی که با ظهور و پیروزی انقلاب اسلامی پرچمداری دفاع از مظلومان و مستضعفان و عدالت اجتماعی از دست کمونیسم خارج شد و بعد از آن دیگر کسی در دنیا انقلاب کمونیستی را شاهد نبود و انقلابیون مسلمان منطقه به سرعت به سمت اسلام بازگشتند.
اما ابزار ما در درگیری حق و باطل چیست؟ چه شیوهای و با چه شیوهای باید حرکت کنیم و پیش برویم؟ آیا شیوه مبارزه علمی مارکسیستها شیوه صحیح مبارزه و غلبه است؟ آیا با روش پارلمانتاریسم که نوعی مبارزه برآمده از لیبرال دموکراسی است باید با دشمن درگیر شویم؟ آیا باید از مبارزات پارتیزانی یا جنگهای کلاسیک استفاده کنیم؟ و یا اینکه غیر از این راههای متداول، شیوه دیگری وجود دارد که متناسب با حیثیت و هویت اسلامی انقلاب است.
شیوهای را که حضرت امام(ره) ابداع کردند و نقطه شروع آن هم درگیری با رژیم استبدادی بود بیداری فطرت بشری است و استراتژی ایشان هم پیروزی خون بر شمشیر بود. در استراتژی باید با فداکاری و ریسک و خطر زمینه را برای ارتقاء وجدان بشری در جامعه جهانی آماده کرد و یک بیداری عمومی در ملتها ایجاد نمود و قلوب ملتها را متمایل به حق کرد وقتی قلوب ملتها متمایل شد،سنگرهای جبهه مقابل از درون فتح خواهد شد و یک فروپاشی به نفع اسلام اتفاق خواهد افتاد بدون اینکه نیاز به جنگ نظامی باشد به همین دلیل است که استراتژی ما استراتژی جنگ کلاسیک نیست بلکه استراتژی غلبه خون بر شمشیر و تغییر فرهنگها و تحول قلوب ملتها است.
روشن است که در این استراتژی گفتوگو از ابزارهای کلیدی است. منتها باید توجه داشت که وقتی تمدن مقابل که سه ضلع آن را صهیونیسم، لیبرالیسم و مارکسیسم تشکیل میدهند، برای پیشبرد اهداف خود ادبیات تولید کرده است، و ادبیات خود را به سطح تخصصی و عمومی رسانده است، و با این ادبیات با جهان حرف میزند، و سالها نیاز و ارضاء نیاز بشر را با خود همراه کرده است، نباید در برابر چنین تمدنی با ادبیات خود آنها صحبت کرد. اگر در حال جنگ هستیم ادبیات تولید شده آنها ادبیات ما نیست. اگر ما در گفتوگو ادبیات جبهه مقابل و فرهنگ آنها پذیرفتیم دیگر جنگی وجود ندارد و در واقع دیگر گفتوگو نمیکنیم بلکه این گفتوگفت است. یعنی آنها میگویند و آنها هم میشنوند و ما در جریان این گفتوگو منحل هستیم. اشکال جریان گفتوگوی تمدنها در دوره اصلاحات نیز همین بود که گفتوگوی تحت چتر ادبیات سلطه بود با ادبیات آنها سخن میگفتند. خوب آنها خودشان مؤسس این ادبیات بودهاند و تکرار کننده ادبیات خود را به هیچ میگرفتند. با زبان آنها با خودشان صحبت کردن به معنی پذیرش فرهنگ آنها و پذیرش توسعه نیاز و ارضاء و پذیرش تمدن غرب و فرهنگ مقابل است.
بنابراین اگر استراتژی ما، استراتژی غلبه خون بر شمشیر است، ناچاریم گفتوگو کنیم ولی با کدام ادبیات؟ قطعاً نه ادبیات مدرن. ممکن است در جایی ما ادبیات تجدد را منحل در فرهنگ خودمان نماییم و برای تفاهم از ان استفاده کنیم ولی میدانیم که محور گفتوگوی ما ادبیات تجدد نیست. پس کدام ادبیات است؟ باید ادبیاتی باشد که ملتها بفهمند، قلوب آنها را تسخیر کند، و به زبان تخصصی مدرن هم نباشد. این ادبیات ادبیات فطرت است و این همان ادبیاتی است که رئیسجمهور محترم با فراست تمام به کار گرفتند.
ما معتقدیم که انسانها فطرت و مطالبات فطری دارند و انبیاء هم با همین زبان با بشر صحبت کردهاند. زبانی که زبان مشترک بشر است و همه ملتها آن را میفهمند. البته همیشه عدهای که معاند هستند از سر عناد همراه نمیشوند، همانطور که همراه انبیاء هم نشدند ولی وقتی ادبیات فطرت باشد، با همه و از جمله آنها اتهام حجت میشود و کسانی که طالب فطرت هستند و استکبار ندارند، همراه خواهند شد.
ادبیات فطرت همان ادبیاتی است که جریان مدرن آنرا تحریف و تبدیل به ابزاری برای سلطه کردهاست. یعنی مفاهیم عدالتخواهی، آزادیخواهی، معنویتگرایی، امنیتخواهی و میل به عبودیت و تواضع در برابر خدای متعال از فطریات انسان است و نظام سلطه در قالب صهیونیسم، سرمایهداری و مارکسیسم همین ادبیات را تحریف و به کار گرفتهاند.
عدالت مورد طلب فطرت، عدالت تعریف شده سرمایهداری یا مارکسیسم نیست. آزادی مورد نظر انسان بردهداری مدرن و مکانیزه شده سرمایهداری نیست. ادبیات سیاسی نظام سرمایهداری، ابدیات تئوریزه کردن بردهداری در قالب آزادی و عدالت است.
مطالبات فطرت درون انسان، مطالبه تعالی است. و تعالی در سایه تقرب و بندگی خداوند متعال حاصل می شود. اما مطالبه توسعه به مفهوم امروزین آن توسعه ابتهاج نفسانی است و آن توسعه استکبار در مقام التذاذ است. بنابراین آن چه را که ادبیات انسانها و گفتگو از موضع مطالبات فطری انسانی است و اتفاقاً شرایط جهان، شرایط یک انفجار معنوی علیه مناسبات تمدن مدرن و جوشش فطرتهاست.
امروز یک موج واکنش منفی در برابر ادبیات تجدد ایجاد شده است. اگر دانشگاههای غرب را بررسی کنیم. مهمترین آنها جاهایی بودهاند که سالها از مراکز الینهسازی انسانها به شمار میروند. مرکز تغییر درک انسان را از خودش و مرکز تحریف فطرت و تغییر مطالبات؛ آنها سالها ملتها را در برابر ادبیات تجدد تحقیر کردهاند و این شیوه استعمار مدرن بوده است.
اما حالا این مرکز الینهسازی انسان به مکانی تبدیل شده است که وقتی یک انسان متعهد با ادبیات فطرت صحبت میکند واکنشهای مثبت بروز میدهد. معنای این پدیده این است که در مهد ادبیات مدرون انفجار معنوی رسیدن به مطالبات فطری از طریق صحیح پیدا شده است.
ما باید این موج را که به تبع انقلاب اسلامی مجاهدت تربیتیافتگان آن پیدا شده است به رسمیت بشناسیم. البته این موج از طریق گفتگو اتفاق افتاده است و البته گفتگو هم از موضع مسلط و یا زبان فطرت بوده است. اگر ریاست محترم جمهور از موضع ادبیات سیاسی غرب وارد این چالش میشد بیتردید شکست میخورد. این الگویی است در برابر ما که گفتگوی تمدنها را از موضع اسلامی که استراتژی اما بوده است و نه محصول دوره اصلاحات سامان دهیم. در دوره اصلاحات سعی شد که این گفتگو به سمت ادبیات مدرن تغییر کند و این پیروزی آن هم هویت این انقلاب اسلامی است. علت پیروزی آن هم هویت این انقلاب است و آن گفتگو با زبان فطرت است. مگر امام از طریق مبارزات پارلمانی و یا مبارزات مسلحانه پارتیزانی و یا کودتا پیروز شدند؟ امام(ره) هیچ کدام از این روشها را قبول نداشتند. امام(ره) با عموم ملت صحبت کردند و قلوب ملت را به سمت خود آوردند. البته با فداکاری و ریسک و خطرپذیری و تلاش حلقهای که در اطراف امام(ره) از جان و مال خود گذشتند. شکنجه و تبعید و محرومیت کشیدند تا بستر توجه به فرمایشات امام(ره) در فطرتها آماده شد و کمکم حرف امام(ره) حتی در قلب عقبه پشت سر رژیم نفوذ کرد. اسلحهها کنار رفت و این باعث فروپاشی رژیم شد. امام(ره) جنگ نظامی با آمریکا و شوروی و اذنابشان را شروع نکردند. بلکه آنها جنگ نظامی را تحمیل کردند و امام(ره) برعکس مقاومت بر مبنای فطرت و ادبیات اسلام را تعلیم دادند. امام(ره) جنگ را از استراتژی آنها که «جنگ اسلحه با اسلحه» بود خارج کردند و به جنگ «خون با شمشیر» تبدیل نمودند و جنگ را به جای یک جنگ نژادی یا جنگ بر سر خاک به جنگ اسلام و کفر تبدیل کردند.
اینکه امام میفرمودند: «اسلام در برابر کفر میجنگد و تا کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم» ای برگرداندن جنگ تحمیلی به محور تمدنی بود. امام(ره) کار را از موضع جنگ نظامی پیش نمیبردند. هر چند ظاهراً درگیر یک جنگ نظامی بودند. امام(ره) جنگ نظامی را هم با استراتژی پیروزی خون بر شمشیر اداره کردند. این همان ادبیات است که در قالب جدید ارائه میشود.
پس اصولاً گفتگو روش انقلاب اسلامی است. برخلاف جریان مسلط استکبار که ادبیات آنها، ادبیات نظامی است. چرا؟ به این دلیل که گمان میبرد که با زور اسلحه قادر به پیروزی خواهد بود. الان استراتژی غرب، درگیری است. آن هم نه یک درگیری که در بطن آن از گفتگوی با فطرتها شکست خورده میداند. آنها مطالبات فکری بشر امروز را که در حال رسیدن به بلوغ فکری است نمیتوانند تامین کنند و متوجه شدهاند که فرهنگ رقیب، قدرت اقناع فطرتها را به شکل بهتری دارد. لذا آنها درگیری را بر محور قدرت نظامی دنبال میکنند و از قدرت تسلیحات، رسانهها و قدرت سیاسی خود استفاده میکنند.
آنها با مدیریت رسانهها خبرسازی میکنند و یا تحریف حادثهها جلو میروند. مدیریت رسانه به علاوه سلطه نظامی ابزار برخورد آنهاست. برخلاف ما که ابزارمان دعوت به فطرت است و رئیسجمهور در این فضا و با این ابزار پیروزی آفرید.
اما در طرف مقابل نفس این نوع برخورد یک تمدن با رقیب خود علامت شکست فرهنگی آن تمدن است. و به این معناست که پرچم این تمدن رو به افول است. به عکس وقتی ملتی بدون اینکه امکانات رسانهای برخوردار باشد و بدون اینکه از آن حجم تسلیحات نظامی و مقدورات اقتصادی و سازمانهای بینالمللی بهرهای داشته باشد ولی فرهنگ او در حیاط خلوت دشمن یعنی آمریکای لاتین نفوذ کند و موج ایجاد نماید این فرهنگ پیروز است.
این نوع اقبال، علامت شکست غرب در حیطه منطق و غلبه فرهنگ ما در گفتگوی تمدنهاست. همانطور که دیدهاید برخی جوانان بولیوی چفیه به گردن انداخته بودند و عکس امام و رهبری را به دست داشتند. این پدیده در کشوری که مردمش مسلمان نیستند و از ما فاصله زیادی دارد نشانهای واضح از گسترش موج فرهنگی ماست. یعنی انقلاب اسلامی گفتمان غالب است و هیچ دلیلی ندارد که ما برای پیشبرد گفتمان انقلاب اسیر ادبیات تخصصی مدرن بویژه ادبیات سیاسی آنها بشویم.
یک نکته اساسی نیز باید توجه شود که همه تحلیلهای ما از پیروزیهای انقلاب که این سفر هم یکی از آنها است به جریان ولایت حقه الهیه برمیگردد. یعنی ولایت الهی است که در جریان حضرت حق نسبت به ائمه معصومین(ع) برای غلبه تاریخی آنهاست، که بستر این پیروزیها را فراهم میکند. به تعبیر دیگر اصل امداد، امداد خداوندبه پرچم توحید است و صلواتی است که خداوند به نبی اکرم(ص) میفرستد. این صلوات مبدا پیروزی جبهه حق میشود و این غلبه هم میتواند بسیار غافلگیرانه باشد. کما اینکه در جریان آن درگیری که قرآن نقل میکند که و «قتل داود جالوتا» جناب داود به حسب ظاهر هیچ ویژگی خاصی از نظر قدرت سیاسی نداشتند. ولی در عین حال حضرت با سلاح سادهای که داشتند جالوت را از پای در آوردند و دشمن شکست خورد. گاهی خداوند متعال یک ضربه کوچک را متوجه گیجگاه دشمن میکند و آن را تبدیل به یک جریان تاریخی مینماید.
دشمن ما گرچه دارای جثه بزرگی است اما به تعبیر رهبر معظم انقلاب گیجگاهی هم دارد که خداوند متعال میتواند ضربه را متوجه آن کند. به گمان بند در این درگیری فرهنگی ضربه متوجه گیجگاه فرهنگی غرب شده است و بعد از این ابعاد بروز و ظهور بیشتری خواهد یافت.