حمید اسماعیلی
فرصتها و موقعیتهای بان کی مون خیلی با کوفی عنان دبیر کل سابق سازمان ملل متفاوت نیست اگر چه ممکن است گفته شود که تازه نفس بودن وزیر سابق کرهای در کرسی دبیر کلی این نهاد بینالمللی یک نقطه عطف است.
در واقع از نخستین سالهای پس از جنگ سرد بود که سازمان ملل بر خلاف انتظار موضوعیت خود را از دست داد و از آن پس به نهادی تبدیل شد که در بهترین وضعیت باید تاییدگر اراده اصلیترین قطبهای قدرت در جامعه بینالملل باشد و اگر در این میان مخالفتی هم بروز کند هیچ توجهی به آن نخواهد شد.
علاوه بر این قدرتهای بزرگ ترجیح میدهند سازمان ملل بیشتر در اندازه یک نهاد مشروعیت بخش به اراده آنها عمل کند و اگر هم قرار است تاثیرگذاری بیشتر از این داشته باشد، حداکثر در قواره نقش یک نهاد بینالمللی جمعآوری اعانه برای گرسنگان آفریقا، زلزله زدگان آسیای جنوب شرقی و قربانیان سونامی محدود شود.
تاملی در کارکرد سازمان ملل طی یک دهه و اندی پس از پایان جنگ سرد مصداقی است بر این مدعا که با وجود انتظار جامعه جهانی از این نهاد بینالمللی برای ایفای نقشی تاثیرگذار و بیطرفانه در تحولات بینالملل،نیویورک محلی است برای تحمیل اراده قدرتهایی که پس از فروپاشی نظام دو قطبی حاکم بر جهان، سهم خود را از کیک قدرت نظام یا نظم قدرت جهانی طلب میکند.
شاید جنگ نخست خلیج فارس در سال 1990 یعنی مقطع زمانی رهایی کویت از اشغال عراق دوران طلایی سازمان ملل پس از جنگ سرد بود البته با وجودی که در آن زمان اتحاد جماهیر شوروی هنوز حیات داشت اما جنگ سرد پایان یافته اعلام شده بود و همه با نگاه به اراده این سازمان به عنوان برآیند خواست جهانی، در مخالفت با اشغالگری ارتش رژیم بعث عراق مشارکت کردند. اما به زودی معلوم شد که سازمان ملل قرار نیست محور نعاملات جهانی باشد چرا که جهان پس از جنگ سرد هنوز وضع معمولی از حیث نظام یا نظم بین الملل نیافته است. همین مهم مناقشه اصلی درمورد جایگاه این نهاد بین المللی نزد بازیگران عرصه جهانی سبب شده است. به عبارت دیگر به دلیل نامعلوم بودن وضع جهان از حیث استقرار نظام یا نظم جدید بین المللی، نمیتوان جایگاه روشن و معینی را برای سازمان تعریف کرد. دو واژه ذکر شده با وجود نزدیکی مفهومی به هم اما دارای یک تفاوت بنیادی هستند که میتواند علاوه بر ماهیت بخشی به کارکرد موضوعی سازمان ملل، جامعه بین الملل را نیز شامل حال خود کند. مناقشه بر سر استقرار هر یک از دو واژه یاد شده بر تالوی معرفی جامعه جهانی نیز سبب تحولات گسترده از سالهای 1990 تا زمان حاضر شده است. ایالات متحده به عنوان اصلیترین برنده جنگ سرد و مدعی رهبری این جنگ طی سالهای پس از جنگ جهانی دوم، اعتقاد دارد استقرار هژمونی آمریکایی لازمه نظم بخشی به جهان پر تلاطم حاضر است و فقط عملکرد حاصل از این گفتمان هژمونیک توانایی دارد که پاسخگوی نیازهای جامعه جهانی باشد و جامعه جهانی هم ناگزیر باید آن را بپذیرد.
بر این اساس از دیدگاه هژمونیک آمریکایی ها، سازمان ملل نمیتواند وضعی خارج از قاعده نظم نوین جهانی برای خود قائل شود و رفتاری مستقل از گفتمان هژمونیک واشنگتن پیشه کند. از سوی دیگر قدرتهای اروپایی و شرقی تصوری متضاد با نگرش یکجانبه گرای ایالات متحده داشته و اصولا الگوهای متفاوت از کاخ سفید را در باب تعریف از جهان امروز مورد توجه قرار میدهند. اروپاییان امروز بر خلاف سالهای نخست پس از جنگ جهانی دوم، خود را در وضع بلوغ یافته میبینند و نمیتوانند تحمل کنند که همچنان نقش طفیلی واشنگتن را در عرصه بین الملل ایفا کنند. امروز دیگر اروپا از لولوی کمونیسم هراس ندارد حتی تروریسم القاعده نیز بیش از آنکه لبه تیز تهدیدش را متوجه اروپا کند، به سوی آمریکا نشانه رفته است.
در ضمن اقتصاد اروپا هم به درجهای از رشد و توسعه رسیده است که بتواند کسب خود مختاری در جامعه بینالملل را مدعی شود. بنابراین اروپاییان بر خلاف متحد خود در دوران جنگ سرد، حالا میگویند به جای نظم از هم پاشیده دو قطبی سابق لازم است واشنگتن، مسکو و همه پایتختهای جهان، موقعیت اروپای باز سازی شده در پی شکل گیری اتحادیه اروپایی را به رسمیت بشناسند و به استقرار نظم نوین جهانی در جامعه بین الملل قائل باشند. به این ترتیب نگاه اروپا نیز به سازمان ملل در حال و آینده بستگی به وضعی دارد که این نهاد بین المللی در آن مفهموم خود را خواهد یافت.
به همین ترتیب است وضعیت قدرتهای شرقی مثل روسیه، چین، ژاپن و بسیاری دیگر از بازیگرانی که طی دهههای گذشته پلههای رشد و توسعه را طی کردهاند و حالا حاضر نیستند در دو وضع تجربه شده سابق یعنی نظام دو قطبی و نظم تک قطبی تن به انقیاد دهند. به همین علت آنها نیز در تعریف جایگاه سازمان ملل و کار کرد آن در جهان امروز دچار ظن و تردید هستند. همه دلایل ذکر شده و بسیاری موارد دیگر که مجال تبیین آن نیست، سبب شده است که سازمان ملل در چنبر بلاتکلیفی کشدار و کسل کنندهای گرفتار شود که تغییر دبیر کل آن و شروع به کار چهرهای جدید نمیتواند تغییر زیادی در موقعیت آن ایجاد کند. بان کی مون گفته است به اصلاحات در سازمان ملل با جدیت بیشتری خواهد پرداخت تا اصلاحات لازم را در این نهاد بین المللی اعمال و اجرا کند. او گفته است که اعضای بین الملل را وادار به پرداخت دیو نشان خواهد کرد و گفته است که در تحولات جهانی نقش آفرینی بیشتری میکند ولی تا زمانی که تکلیف جامعه بین الملل از حیث قاعده نظم بخش آن معلوم نگردد، نمیشود برای سازمان ملل جز آنچه که فعلا هست، نقش بیشتری قائل شد.
بان کی مون با وضعیت موجود نمیتواند کاری بیش از کوفی عنان مجرب در دو دوره دبیر کلی سازمان ملل انجام دهد. فرصتها و موقعیتها برای بان کی مون چندان متفاوت تر از دبیر کل سابق نیست.