تاریخ انتشار : ۱۳ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۳۷  ، 
کد خبر : ۵۴۳۹۴

در کلیسا به دلبری ترسا... (بخش نهم)


عطاءالله مهاجرانی
امروز در شماره جدید هفته‌نامه «استاندارد» مقاله‌ای در دفاع از پاپ خواندم. این مقاله همان حلقه مفقوده یا سایه پنهان بود که آشکار شد. هفته نامه استاندارد ارگان محافظه‌کاران جدید آمریکایی است. در واقع هفته‌نامه‌ای است که می‌توان جهت جلوگیری استراتژی دولت بوش را از آن دریافت.می‌کوشند که مقاله‌ها اعتبار پژوهشی و علمی مناسبی داشته باشد. در این مقاله، سخنرانی پاپ «قهرمانانه و شورآفرین» تلقی شده است. عنوان مقاله این است: محمد یا سقراط؟
سقراط که نماد پرسشگری و تفکر است در برابر پیامبر اسلام قرار گرفته است. نویسنده مکرر اشاره می‌کند که «پاپ بندیکت شانزدهم سقراط روزگار ماست. روح سقراط است که ما را به اندیشیدن در مورد خودمان دعوت می‌کند. بندیکت مثل سقراط به میان ما آمده است. او موعظه نمی‌کند، با پرشس ما را به چالش می‌کشاند.» نویسنده مقاله‌ الی هاریس است که کتاب «دشمنان تمدن»را نوشته است. در آن کتاب مسلمانان و اسلام به عنوان دشمنان تمدن و نوگرایی معرفی شده‌اند. این مقاله نشان می‌دهد که سخنرانی پاپ با محاسبه انجام شده است. چگونگی این محاسبه را بعدا بررسی می‌کنم. می‌خواستم صرفا اشاره کنم که نئوکان‌ها با صراحت به حمایت از سخنرانی پاپ پرداخته‌اند. فوکویاما در «آمریکا بر سر چهارراه» درباره این مجله و اهمیت آن و پیدایش‌اش توضیح داده است.
تیتر مقاله، تقابل محمد با سقراط است و مضمون مقاله،طراحی یا بازسازی چهره‌ای از پاپ است که او را سقراط روزگار ما معرفی می‌کند. شگفت‌انگیز است. اسلام که دین عقل و حکمت پرسشگری است، در برابر سقراط معرفی می‌شود و کلیسای کاتولیک که نهادش بر بنیاد «پاسخ» طراحی شده و تاریخش آکنده از سرکوب پرسشگران در زمینه‌های مختلف است. سقراط زمانه. نمونه زنده‌اش هانس کونگ متفکر و متکلم بزرگ مسیحی است، همانی که به رغم آشنایی‌ها و همکاری‌ها، چنانکه هر دو از سال 1962 تا 1965 مشاوران شورای دوم واتیکان بودند،از کلیسای کاتولیک طرد شد! برای اینکه درباره خطاناپذیری پاپ تشکیک کرد و کتاب نوشت. اگر پاپ‌ها همه معصومند پس پاپ‌های بد یا ضد پاپ‌ها که تعداد قابل توجهی در کلیسای کاتولیک هستند،خطاناپذیر بوده‌اند؟مبنای خطاناپذیری چیست و از کجاست؟کونگ همین حرف‌ها را زد و طرد شد. دنیای غریبی است. ظاهرا باید به سبک عبید زاکانی مقاله تعریفات جدیدی نوشت. سقراط می‌گفت او را دانا و حکیم نخوانند،او دوستدار دانایی و حکمت است. پاپ می‌گوید دیگران سخنان او را نفهمیده‌اند. همین حرف را الی هاریس نیز تکرار می‌‌کند. البته با واژگانی سنجیده شده. یادتان هست در ماجرای کاریکاتورهای روزنامه دانمارکی،یک وزیر ایتالیایی- روبرتو کالدرولی – تی‌شرتی با کاریکاتور پیامبر اسلام را پوشید و به میان جمع آمد؟ شیوه «استاندارد»، شیوه دیگری است. مقاله «استاندارد» نشان داد که سخنرانی پاپ،بسیار مهم‌تر از انتشار آیات شیطانی و کاریکاتورهای دانمارکی است.سرفصل تازه‌ای است در چگونگی رابطه کلیسای کاتولیک با اسلام غرب مسیحی با مسلمانان. تا اینجا، کوشیدم مقدمه لازم را در بررسی سخنان پاپ فراهم کنم.سخن اصلی این نوشته،بررسی محتوایی است. البته ما از میراث گرانقدر سلف صالح‌مان آموخته‌ایم که هم باید به روایت سخن توجه کرد و هم به درایت آن. قولی که پاپ از امپراتور بیزانس روایت می‌کند، ادعانامه مانوئل دوم است:
«به من نشان بده محمد چه چیز تازه‌ای آورده است. تو فقط می‌توانی شرارت و آنچه غیر انسانی است در میراث او پیدا کنی،مثل دستورش که گفته بود دین او را با شمشیر گسترش دهند.»
پیش از این در مورد مانوئل دوم و موقعیت ویژه او اشاره‌ای داشتم.حال صرف نظر از این که چه کسی این سخن را گفته است، صرفا در چارچوب بحث پاپ به بررسی و نقد آن می‌پردازم.
یکم:پیامبر اسلام «حکمت» آورده است. واژه حکمت که در قرآن مجید به عنوان، سرچشمه «خیرکثیر» خوانده شده است، دستاورد اسلام است. خداوندی که پاپ ادعا می‌کند در باور اسلامی در برابر عقل و کلمه خود بی‌مسئولیت است در فرمنگ اسلامی و قرآنی خدای حکیم است. کتاب او،قرآن مجید، کتابی است که «احکمت آیاته» ستون قرآن و بنیاد آن آیات محکم است و نیز آیات متشابه، که وادی اندیشه و پرسشگری و جلوه‌های پرلطف قرآن است.
اینکه قرآن مجید حکمت است فقط یک وصف نیست. شیوه عمومی و روال آیات بر همین مبناست که انسان را مدام به اندیشیدن، پرسشگری و دستیابی به یقین راهنمایی و مسلمانان را به پرسشگری تشویق می‌کند.
«فسئلوا اهل الذکران کنتم لا تعلمون» (انبیاء/7 و نحل/43) دقت در مورد واژه‌های: سوال، فکر، نهی، عبرت، لب، حکمت، نظر، بصر، سمع، عقل و حجت در شکل‌های متفاوتی که این واژه‌ها در قرآن مطرح شده‌اند نشان می‌دهد که نگاه قرآنی و اسلامی به خداوند، به هستی، به تاریخ، به طبیعت و به انسان چگونه سامان یافته است. ابراهیم شخصیت اصلی است که قرآن با تجلیل بسیار از او یاد می‌کند.دو واقعه زندگی او بر حسب آیات قرآنی می‌افتاد که البته هیچکدام از این دو واقعه بسیار مهم، در بحث مبنای عقلانی یا حکمی ایمان، در کتاب مقدس نیامده است.
نخست داستان چگونگی ایمان ابراهیم و گذار او از پدیده‌های طبیعی،ستاره و ماه و خورشید و اندیشیدن او در عمق کارگاه هستی و احساس ایمان در عمق دل و جان ابراهیم و راهیابی او به ملکوت آسمان‌ها و زمین او که قهرمان توحید است و ریشه ادیان توحیدی ایمانش براساس پرسشگری و اندیشه است.از امر گذرنده، می‌گذرد تا به امر باقی برسد. شبستری در «گلشن راز» این گذار ایمانی ابراهیم را نشانه‌ای از گذار انسانی از مراحل شناخت حسی و خیالی و عقلانی تفسیر می‌کند:
ستاره با ما و خورشید اکبر
بود حس وخیال و عقل انور
بگردان زین همه‌ای راهرو روی
همیشه لا احب ال آفلین گوی
اگر فقط همین آیات مربوط به سیر اندیشه و ایمان ابراهیم در قرآن مجید بود،پسندیده بود که ما مدعی باشیم شناخت و دستیابی به گوهر ایمان براساس پرسشگری و اندیشه‌ورزی حاصل می‌شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات