علی اصغر محمدی
بحران لبنان همچنان ادامه دارد بیآنکه نشانههای نزدیک شدن به یک راه حل سیاسی زودرس در افق نمایان باشد. با طولانی شدن بحران، رفته رفته فاصله کف خواستههای طرفین از یکدیگر باز هم بیشتر میشود تا امکان دستیابی به تفاهم را باز هم دشوارتر سازد. مهمترین تحول در این روند، شکست ابتکار عمل عربی بود که عمرو موسی دبیر کل مصری اتحادیه عرب و مصطفی اسماعیل معاون رئیس جمهور سودان در صدد بودند تا آن را عملی سازند.
عمرو موسی پس از چند بار سفر به بیروت در نهایت اعلام کرد که گرچه کلیات طرح او از سوی طرفهای مختلف لبنانی و کشورهای مهم منطقه مورد پذیرش قرار گرفت، لیکن وقتی کار به بررسی جزئیات رسید، سر و کله شیطان پیدا شد ! درست در همین شرایط دشوار بود که جریان مخالفت دولت با تشکیل جلسهای در منزل عمر کرامی یکی از شخصیتهای برجسته سنی مذهب خواستههای جدید خود را اعلام داشت. بیانیهای که این خواستهها را اعلام میکرد، توسط فتحی یکن اندیشه پرداز بزرگ اسلامی لبنانی قرائت شد تا پررنگ شدن حضور سنیها در جریان مخالف به نمایش در آید. مهمترین نکتهای که در این بیانیه نهفته بود، عبور از مرحله درخواست تشکیل کابینه وحدت ملی با حضور یک سومی مخالفان و درخواست تشکیل یک کابینه انتقالی مورد تقاضای مخالفان فقط مسئولیت برگزاری انتخابات زود هنگام پارلمانی را بر عهده خواهد داشت تا پارلمان بعدی بتواند رئیس جمهور جدید و متعاقب آن کابینه جدید را شکل دهد.
اما در مقابل، جریان کم حاکم برای خروج از حالت انفعال و حفظ سیطره خود در دو جهت به حرکت در آمده است:
1 – اعطای هویت مذهبی به درگیری کنونی و دامن زدن به اختلافات سنی – شیعه؛ در حقیقت جریان حاکم بیش از همه بر این نقطه واقف است که درگیری کنونی، هویتی سیاسی دارد. اما برای آنکه اما برای آنکه سنگرهای دفاعی خویش را مستحکم سازد در تلاش است تا با بهرهگیری از حساسیتهای طائفه ای موجود در لبنان، موقعیت خویش را تقویت کند. افزون بر آنکه بعد طائفهای درگیری را پر رنگ سازد، شاید بتواند انگیزه کشورهای عربی سنی مذهبی در حمایت از آنان را فزونی بخشد. لذا به هر طریق ممکن در تلاش است تا اوضاع را به سمت و سویی پیش ببرد که به تضادهای مذهبی و طائفه ای بینجامد. از عجایب روزگار، این است که انتشار بیانیههایی که قتل شیعه را حلال می شمرد دیگر فقط در انحصار جریانهای تکفیری و بعثی عراق نیست، بلکه مدعیان دموکراسی و اکثریت در لبنان نیز این بیانیهها را در این کشور باز تولید می کنند و البته در یک اقدام کاملاً هماهنگ حامیان منطقهای آنان نیز مخالفان دولت را از وقوع جنگ مذهبی در لبنان می ترسانند. گویی در صددند تا تجربه عراق را به رخ بکشند که طی آن وقتی جریان بعثی – تکفیری در انتخابات شکست خورد، برای جلوگیری از ثبات امور و استقرار دولت جدیدی که اکثریت شیعه در آن سهم قابل توجهی را به دست آورده بود وضعیت را به سوی جنگ داخلی سوق داد و با بالا گرفتن در گیریهای مذهبی، عملاً اصل موضوع به فراموشی سپرده شد.
اصل موضوع، این بود که بعثیها و تکفیریها نمیتوانستند از دست دادن قدرت را بپذیرند اما در مورد لبنان باید گفت که مسئله کاملاً با عراق متفاوت است. از یک سو تنوع طائفی لبنان به گونه ای است که امکان دو قطبی شدن را از آن سلب می کند و از سوی دیگر، رهبری شیعیان لبنان با درایت و حکمت ناشی از توانایی و تجربه چند دهه مبارزه به خوبی بر اوضاع مسلط است. در همان روزهای نخستی که تظاهرات و تحسن آغاز شده بود، جریان اکثریت یکی از جوانان شیعه را به شهادت رساند به این امید که شاید عکسالعمل جوانان شیعه صحنه را آشفته کند و« درگیری مذهبی» به عنوان بحران مبدل شود. اما مشاهده شد که رهبران شیعه به راحتی وضعیت را کنترل کرده و از عکسالعمل جوانان جلوگیری نمودند. رقابت در لبنان هرگز به جنگ مذهبی مبدل نخواهد شد، زیرا رهبران شیعه توانا تر از آناند که جریان مخالف بتواند آنها را به چنین فتنه ای بکشاند و آنانی که مدعی سنیها در لبنان شده اند، ضعیف تر از آن اند که قادر باشند این طائفه اصیل و نجیب که سابقه ای طولانی در مواضع وطن پرستانه و ضد اسرائیلی دارد را به فساد آورند.
2 – اتهام حزب الله به دست داشتن در برخی از ترورها؛ ولید جنبلاط که با بهره گیری از تواناییهای شخصی خود اینک پرنفوذترین فرد در میان رهبران جریان حاکم لبنان به شمار می آید، عملاً در تلاش است تا جریان حاکم را به ورطهای بکشاند که« هم سرنوشتی» مانع از تفاهم احتمالی آنان با جریان مخالف شود. همچنین برای درپوش نهادن به همکاری تاریخی خود با اسرائیل که در سال 1982 به اوج خود رسید و طی آن شیمون پرز وزیر خارجه وقت اسرائیل با حضور در المختاره مقر تاریخی جنبلاط با وی به گفتوگو نشست. اینک می کوشد تا مخالفان خود را یکی پس از دیگری بر کرسی اتهام بنشاند. ابتدا سوریه را متهم کرد و سپس با صدور حکم قتل بشار اسد به سراغ حزب الله رفت و با استفاده از تریبون تلویزیون العربیه که مالکیت آن به آل سعود تعلق دارد، حزب الله را متهم کرد که در ترور مروان حماده دست داشته باشد و علاوه بر آن در اکثر ترورها نیز مداخله داشته است.
سابقه حزب الله در پرهیز از ورود به درگیریهای داخلی و روی آوردن به جنگ با اسرائیل که دشمن اصلی است و اعتبار بالای حزب الله در صحنه لبنان و جهان اسلام، این اتهامات را منتفی میکند.
یکی از شگفتیهای لبنان، دولتی است که اینک خود را« دولت مقاومت» میخواند. هجوم نیروهای مخالف و موج حمایت مردی از مخالفان، که سینوره برای حفظ موقعیت خویش چاره کار را در پناه بردن به مقاومت یافت و صراحتاً دولت خود را دولت مقاومت نامید. این در حالی است که در طول دوره جنگ 33 روزه اسرائیل علیه لبنان، فواد سینوره حاضر نشد حتی یکبار کلمه مقاومت را بر زبان جاری سازد و تمام سفرای خود را موظف ساخته بود تا از هرگونه حمایت از مقاومت جلوگیری کنند. سینوره که ابتدا تلاش میکرد تا قطعنامه کاملاً اسرائیلی را به تصویب برساند مه پیش نویس آن توسط فرانسه و آمریکا تنظیم و ارائه شده بود. در نهایت مجبور شد تغیرات حاصله از آن را بپذیرد. زیرا اسرائیل بیش از هر کس دیگر به آتش بس فوری نیاز داشت. اما در عین حال کوشید تا قطعنامه 1701 به گونه ای تنظیم شود که هیچ تناسبی با موازنه قوامیان طرفین درگیر نداشته باشد.
در حالی که اسرائیل نمیتوانست اهداف اعلام شده خود را عملی سازد، توان شگفت انگیز حزب الله در ایستادگی در برابر جنگ نابرابر، موازنه قوا را به سود حزب الله تغییر داد. اما متاسفانه باید گفت قطعنامه 1701 هیچ تناسبی با این موازنه قوا نداشت. مشکل آمریکا و متحدان لبنانی آن در این است که نمی خواهند به این نکته توجه کنند. مگر میتوان آنچه را که ارتش بسیار نیرومند اسرائیل با حمایت همه جانبه آمریکا و دیگر قدرتهای جهانی از انجامش باز ماند، توسط قطعنامه به مرحله اجرا در آورد؟ آمریکا و متحدان لبنانیاش باید توجه کنند که نمیتوان پیروز میدان نبرد نظامی را به شکست خورده نبرد سیاسی مبدل ساخت.
مشکلات دولت سینوره نیز دقیقاً از همین نکته بر می خیزد که وی باید برای جبران اقدامات نادرست خویش در طول دوران جنگ 33 روزه، سیاستی دیگر در پیش گیرد. متاسفانه او و متحدان آمریکاییاش تصور میکنند با افزودن بر تنش سیاسی میتوانند شکست اسرائیل در جنگ را جبران کنند.
تا وقتی که آمریکا و متحدان منطقهای و لبنانیاش به واقع بینی نرسند، این بحران نیز ادامه خواهد یافت. طولانی شدن آن نیز هرگز به سود آنان نخواهد بود، زیرا جریان مخالف، چیز زیادی برای از دست دادن ندارد. در عین حال جریان حاکم اینک عملاً سیطره خود بر کشور را از دست داده است. بحران لبنان ممکن است طولانی شود و شاید هیچگاه طرفین به یک راه حل مشترک دست نیابند، ولی یقیناً روند امور به گذشته باز نخواهد گشت و دوره تسلط جریان آمریکایی بر اوضاع لبنان پایان یافته است. البته باید به این مهم اشاره شود که پیچیدگیهای حاکم بر مناسبات طرفهای مختلف لبنانی، شرایطی را فراهم آورد که همه طرفها ناگزیر باید همزیستی با یکدیگر را بپذیرند البته به شرط آنکه هیچ یک در تحمیل کامل شروط خود بر طرف دیگر بر نیاید و پایان دوره مداخله طرفهای مختلف خارجی از سوی همه لبنانیها پذیرفته شود.