بحران عراق از جمله بحرانای منحصر به فردی است که از یک بحران محلی کم اهمیت به بحرانی منطقهی تبدیل شده است. این بحران اگر چه در همان حد منطقهی باقی مانده، ولی پتانسیل تبدیل شدن به بحرانی جهانی را داراست. جمهوری آذربایجان با کسب قدرت مالی از فروش نفت صادراتی و تقویت بنیه دفاعی خود در سالهای اخیر در پی تغییر موازنه قوا و تهدید ارمنستان به حل مساله از طریق نظامیدر صورت نرسیدن به توافق است. اگر در شرایط شکننده کنونی آتش جنگ دوباره شعله ور شود، میتواند ثبات منطقه را بر هم بزند و دولتهای منطقه را به هواداری از یک طرف و در گیر شدن در جنگ رهنمون شود. در آن صورت بحران قره باغ از بحرانی منطقه ای به بحرانی جهانی تبدیل خواهد شد.
روسیه در شرایط موجود در حال از دست دادن دایره نفوذ خود در قفقاز است و ایالات متحده به حذف هر چه بیشتر روسیه از قفقاز میاندیشد. ناتو در صدد ورود رسمیبه قفقاز است و گرجستان و آذربایجان برای ورود به ناتو بیتابی میکنند ؛ ارمنستان متحد قدیمیو سنتی روسیه با اظهار علاقه به ورود به ناتو و ساختارهای اروپایی و خروج از مدار روسیه است و قصد بر هم زدن معاملات را دارد. وضعیت منطقه بیش از پیش شکننده شده است. انتخابات سال آینده پارلمان ارمنستان و مبارزه مخالفان رئیس جمهور کنونی ارمنستان برای تغییر در ساختار قدرت، میتواند منطقه قفقاز را در مدار آمریکا و ناتو و تقویت جایگاه آمریکا و متحدان منطقه ایاش یعنی ترکیه و اسرائیل قرار داده و به تضعیف جایگاه روسیه و ایران منجر میشود. به همین سبب حل معادله قره باغ از راههای دیپلماتیک، هنری است که میتواند آینده منطقه را دگرگونساخته و از تبدیل شدن منطقه قفقاز به منطقه برخورد جلوگیری و آن را به منطقه ای آرام و با ثبات و اقتصادی تبدیل کند.
از این رو در کنار معادله قره باغ، مسأله آبخازیا، اوستیای جنوبی در گرجستان، و چچن در قفقاز شمالی، سرنوشت منطقه را رقم خواهد زد. اما لازمه مدیریتهای بحران منطقه، بستگی به عمل بازیگران منطقه و فرا منطقه ای دارد که منافع آن نه تنها با یکدیگر در یک سو قرار ندارند، بلکه بیشتر در جهت مخالفت است که ناگزیر آن را به بازی حاصل جمع صفر تبدیل خواهد کرد؛ در حالی که قفقاز از لحاظ اقتصادی (منابع طبیعی، اقلیم، سرزمین، نیروی انسانی آموزش دیده و خلاق، راههای مبادلاتی و موقعیت ژئوپلتیکی و ترانزیتی و ... )، استعداد تبدیل شدن به منطقهای چهارراهی و بازاری بینالمللی برای همکاریهای اقتصادی و فرهنگی را داراست.
از این منظر، لازم به نظر میرسد بازیگران منطقهای و فرا منطقهای برای تعامل در یک منطقه حساس، همه جوانب را مورد ملاحظه قرار دهند و قفقاز را آن طور که میتواند باشد مورد ملاحظه قرار دهند نه آن طور که خود دوست دارند. ایالت متحده میخواهد دولتهای گوش به فرمانی را در قفقاز تدارک ببیند که نه تنها ایران و روسیه را کنار بگذارند، بلکه از منطقه حذف و روابط خود را با آنها قطع کنند ایران و روسیه نیز در مقابل از دولتهای منطقه میخواهند آمریکا، ترکیه و اسرائیل را کنار بزنند و به ساختارهای منطقهای بپیوندند و از نظامیشدن منطقه دوری کنند.
اگر چه روسیه خواهان منافعی حداکثری و حتی رقابت با ایران است، ولی این رقابت لزوماً به معنای تخاصم نیست و هر دو کشور منطقهای میتوانند با تعامل با یکدیگر و کشورهای منطقهای در چهارچوب همکاریهای منطقهای با یکدیگر و در کنار هم در منطقه تعامل داشته باشند، چیزی که پس از فروپاشی شوروی و استقلال جمهوریهای قفقاز کمتر مورد توجه قرار گرفته و استعدادهای منطقه و کشورهای پیرامونی در راه رقابتهای ناسالم به کار گرفته شده و در راستای رقابتهای خصمانه و حذفی صرف شده و ناگزیر به ادامه بحرانها و عدم توسعه کل منطقه منجر شده است.
تحولات گرجستان و بروز انقلاب در آن و توسعه اندیشههای برکناری دولتهای منطقه از طریق انقلابهای رنگی، سبب دگرگونیهای اجتماعی زود گذر در منطقه شد که مدتی منطقه را نا آرام کرد. با پیروی از گرجستان، انقلاب نارنجی در اوکراین رخ داد و موجب رضایت دولتها و سازمانهای غربی و دلگرمیآنان برای تداوم آندر سایر جمهوریها شد کهبه زعم غرب، به سوی غرب و خروج از حوزه نفوذ روسیه گام بر میداشتند. اما عدم موفقیت این جریان در آذبایجان و ازبکستان سبب ناکامیو ناکارآمدی این سناریودر منطقه شد.
به همین سبب پس از شکست جریان انقلاب رنگی در انتخابات پارلمانی آذربایجان در سال 2003،این دولت مصمم به جهت گیری در راستای حل مناقشه قره باغ شد. گفته میشود که رئیس جمهور آذربایجان در آن برهه گفته بود که اقدام غرب برای بروز انقلاب رنگی در آذربایجان، دولت آذربایجان رادر حمله نظامیبه ارمنستان و بازپس گیری اراضی اشغالی ناگزیر خواهد کرد تا بدین ترتیب مردم را درگیر در مساله جنگ کند و توجه تودهها و افکار عمومیرا به فضای بحرانی جنگ جلب نماید. بدین ترتیب بحران قره باغ به ابزاری جهت تحمیل ارادههای سیاسی مقامات و دولتها تبدیل شده است.
روند تحول و اهمیت منطقه
اکنون که بیش از دوازده سال از اجرای آتش بس بین دو جمهوری ارمنستان و آذربایجان در جبهههای جنگ ناگوار تو قره باغ میگذرد، چشم انداز روشنی از برقراری صلح دیده نمیشود. اظهار تمایل روسای جمهور دو کشور به حل بحران و ادامه مذاکرات چند جانبه و دو جانبه و انجام گفت و گوهای دو جانبه آنان در دولتهای قبلی و کنونی هم نتوانسته است تصویر روشنی از آینده سیاسی قره باغ و چگونگی وضعیت حقوقی آن به دست بدهد.
آیا منطقه قره باغ آن طور که گفته میشود از همین استراتژیک برخوردار است؟ آیا آذربایجان اراده آن را دارد که در شرایط ثبات نسبی حاصل از درآمدهای نفتی، به ریسک جنگ دامن بزند ؟ آیا ارامنه قره باغ حاضر میشوند سرزمینی را که بنا به گفته خودشان آزاد کرده و در آن جمهوری خود خوانده تشکیل دادهاند رها سازند و دوباره آن را در اختیار آذربایجان قرار دهند ؟ آیا ارمنستان پس از صرف هزینههای انسان یو مادی، از درگیر شدن در این جنگ صرف نظر کرده و حاضر به عق نشینی از موضع حمایت قره باغ خواهدشد؟ آیا دولت آذربایجان حاضر خواهد شد یخشی از سرزمین مورد ادعای قره باغ را از دست بدهد؟ این دولتها در برابر ملتها چه پاسخهایی خواهند داد؟ آیا با همان قانونی که آذربایجان، ارمنستان یا دیگر جمهوریهای اتحاد شوروی از اتحاد جدا و استقلال خود را اعلام داشتند، دولتهای جنینی قره باغ، کوزوو، ترانس دنیسرو ... هم میتوانند از کشورهای به اصلاح مادر جدا شوند؟ اگر اینها توانستند چرا آنها نتوانند به این حق دست یابند؟ این سوالها و دهها سوال دیگر، چیزی است که افکار عمومیسه طرف درگیر را به خود مشغول داشته است.
آذربایجان هیچ گاه حاضر نشده است در مذاکرات صلح، قره باغیها و نمایندگان آنها را به عنوان طرف سوم بپذیرد. در حالیکه حتی روسیه با چچنها مستقیماً وارد مذاکره شده بود و دولت سودان یا شورشیان جنوب وارد مذاکره میشد.
تحولاتی که در جهان در حال شکل گیری است میتواند تاثیرات سرنوشت سازی بر دولتهای جنینی داشته باشد. آبخازیا در گرجستان، چچن در روسیه و به طور اولی قرهباغ در آذربایجان استعداد شگرفی برای کسب استقلال و شناسایی از سوی جامعه جهانی دارند که منتظر تعیین سرنوشت منطقه کوزوو در صربستان هستند که از سوی جامعه جهانی مورد شناسایی قرار گیرد. معاون دومای دولتی روسیه در 22 فوریه 2006 اعلام داشت که استقلال کوزوو میتواند سر مشقی برای استقلال قره باغ باشد. در نهایت قره باغ و دیگر دولتهای جنینی(به جز چچن که به شدت مورد توجه، نظارت و کنترل شدید نظامی- امنیتی روسیه قرار دارد) با استقلال و یا حداقل کسب خود مختاری در سطحی گسترده از دولتهایی که در قلمرو آنان قرار دارند، نقشه سیاسی منطقه را دگرگون خواهند کرد. این تحولات در عرصه بین الملل مناطق زیادی را در بر خواهد گرفت که از آسیا تا آفریقا و قفقاز و بالکان را در بر خواهد گرفت. این چشم انداز همان چیزی است که پطروس غالی در زمان دبیر کل سازمان ملل در دهه نود بدان اشاره کرده و گفته بود طولی نخواهد کشید که اعضای سازمان ملل به دو برابر یا بیشتر افزایش یابد.
از نظر ژئوپلتیکی، یک واحد سیاسی هنگامیآسیب نا پذیر خواهد شد که تا کوچکترین حد خود تجزیه شده و امکان تجزیه بیش از آن را نداشته باشد. بیشتر این واحدهایی که برشمرده شد، در این تعریف جای میگیرند. اما اینکه جامعه جهانی ظرفیت تحمل این دگرگونیها را خواهد داشت، سوالی بنیادی است که پاسخ آن به طور روشن مشکل است و نیازمند دریافت اطلاعات جدیدی از اوضاع درونی این واحدها و جامعه کشورهای محاط و جامعه جهانی دارد. برای غرب به ویژه ایالات متحده خرد شدن کشورها به آن صورت که تا کوچکترین حد مورد انتظار خرد شوند، بسیار مطلوب است، زیرا در این واحدها امکان تمرکز قدرت و انباشت ثروت به پایینترین حد خواهد رسید و در آنها قدرتهای قابل توجهی از نقطه نظر دسترسی به سلاحهای کشتار جمعی به ویژه اتمیامکان پذیر نخواهد بود. اگر چه از نظر تولید و اشاعه سلاحهای شیمیایی که نسبت به سلاحهای هستهای هزینه و تکنولوژی بسیار کمتری خواهد داشت، موضوع کاملاً متفاوت خواهد بود.
اکنون باید وضعیت قرهباغ را در نظر گرفت. بر خلاف آنچه در افکار عمومیمطرح است، موقعیت قرهباغ استراتژیک نیست. این ادعا بدان جهت است که قرهباغ ویژگی یک منطقه استراتژیک را دارا نیست. زیرا اگر موقعیت آن استراتژیک بود و برای منطقه و جهان از اهمیت برخوردار بود، وضعیت آن به سرعت به ثبات بازمیگشت. برای مثال میتوان از وضعیت کویت نام برد. کویت از آغاز دهه نود از سوی عراق اشغال شد، پاسخ جامعه جهانی بدان و رفع اشغال کاملاً با قره باغ متفاوت بود، در حالی که از نظر ماهوی شبیه هم بودند. در هر دو مرورد اشغال سرزمینهای مسلمانان روی داده بود. اما سرزمینهای اشغالی قرهباغ آزاد نشد. چرا؟ موقعیتهای قره باغ شبیه به کشمیر است ؛ بدین معنی که بهترین وضعیت آن همانی است که اکنون در آن به سر میبرد. استقلال یا باقی ماندن آن در ترکیب آذربایجان یا الحاق آن به ارمنستان هر یک دارای اشکال حقوقی، قانونی و سیاسی است. بی جهت نیست که رهبران هر دو کشور آذربایجان و ارمنستان همچون رهبران هند و پاکستان بر سر کشمیر تعجیلی در بازی نهایی در این قمار خطرناک ندارند. از طرفی قره باغ برگ برنده هر دو طرف یا هر سه طرف است،
آذربایجان، ارمنستان و قره باغ. هر نوع کاستی در ارائه خدمات یا هر نوع نارسایی در اداره امور و بحرانهای سیاسی و بحران هویتی یا بحران مشروعیت دولتها و حکومتها به گردن وجود شرایط جنگ و وضعیت نابسامان حاصل از آن گذاشته میشود. در این شرایط نا امنی و نه صلح و نه جنگ، شرایط «جامعه امنیتی» تعریف و اقتصاد سیاسی میشود و امکان پوشش قانونی برای حیف و میل درآمدهای ملی و کمکهای بلاعوض سازمانهای بینالمللی فراهم میشود که مراکز متعدد قدرت از آن بهرهمند میشوند. اگر از نظر نباید دور داشت که بیشترین سوءاستفادهها از تحریم نفتی عراق در «برنامه فروش نفت در برابر غذا» رخ داد که فساد آن دامنگیر برخی صاحب منصبان عالی رتبه سازمان ملل نیز شد و اتهامات زیادی بر این قدرت وارد ساخت. چنین شرایطی به دولتها امکان میدهد درآمدهای ملی جامعه را صرف تشکیل نیروهای امنیتی کنند تا هیات حاکمه را بیشتر محافظت کرده و طول دوره قدرت آنان را طولانی تر و بقای مشروعیت آنان را تضمین و تامین کنند
. همچنین عدم پاسخگویی آنان به سازمانهای حسابرسی به دلیل محرمانه قلمداد کردن ترتیبات امنیتی و نظامی، از شگردهایی است که میتواند توجیه این نوع سوءاستفادههای دوایر قدرت باشد. از علل عدم توفیق پیروزی انقلابهای رنگی در دولتهایی که از درآمدهای نفتی و منابع ملی برخوردار بودند(ازبکستان و آذربایجان) و موفقیت آنها در دولتهایی که از آن در آمد محروم بودند (قرقیزستان، اوکراین و گرجستان) را میتوان در این چهار چوب ارزیابی کرد.
در سایه سیاستهای جهانی ایالات متحده، دولتهای جنینی در نهایت میتوانند به ایجاد و تشکیل کردستان خود مختار عراق، تجزیه جنوب سودان، استقلال آبخازیا و قرهباغ و امثال آن منجر شوند، چون در تمام این موارد، ایالات متحده کمکهایی به این جنبشها ارائه میدهد. برای نمونه جمهوری خود خوانده قرهباغ در نیویورک دفتر نمایندگی دارد و سایت اینترنتی بسیار گسترده و پر هزینه ای دارد. ارتش قرهباغ حدود 18 هزار نیروی نظامی، 40 هزار چزیک شبه نظامی، تعداد زیادی (361 دستگاه) تانکهای تی 72، تی 55، نفربر زرهی (324 دستگاه)، انواع توپخانه (322 آتشبار) و انواع موشک و سلاحهای دیگر در اختیار دارد. قرهباغ در پائیز امسال، پانزدهمین سال استقلال خود را جشن گرفته، هیات دولت کاملی دارد و از کمکهای ایالات متحده و ارامنه سراسر جهان به ویژه از سوی ارامنه ساکن در آمریکا حمایتهای مالی و سیاسی میشود. تولید ناخالص داخلی قره باغ در سال 2005 نسبت به سال گذشته 5/13 درصد رشد داشته است.
نیروهای ارمنی قرهباغ با به دست گرفتن بلندیهای مشرف به دشت شیروان بر نواحی هموار و همجوار شرق قرهباغ و پیشکوههای دشتهای غربی آذربایجان اشراف کامل دارند و تمام مناطق غربی آذربایجان و تمام مناطق غربی آذربایجان و راههای تدارکاتی جنوب - شمال و شرق- غرب در تیرس توپخانه آنان قرار دارد. هر نوع حمله آذربایجان به بلندیهای قرهباغ با تلفات زیادی روبرو خواهد شد. این موارد به طور حتم از نظر آذریها به دور نمیماند و دولت آذربایجان را در انتخاب گزینه نظامیبا تردید روبرو میسازد. هنوز اسکان آوارگان جنگ قرهباغ که در اوایل سالهای دهه نود آواره شدند، به طور کامل از سوی دولت آذربایجان حل نشده و مشکلات و معضلات زیادی برای دولت ایجاد کرده است. تامین شغل برای جمعیت فعال از نظر اقتصادی در میان این آوارگان هنوز حل نشده و بیکاری سبب بروز ناهنجاریهای اجتماعی شده است. تامین نیازهای خانواده شهدا و معلولان جنگی از سوی نهادهای حکومتی آذربایجان با مشکلات و موانع جدی روبرو است وگاهی به برخوردها و تظاهرات این جامعه با دولت منجر میشود. افزود بر تعداد این کمک گیرندگان که از درگیری نظامیدوباره بین دو طرف پدید خواهد آمد، نه دلخواه دولت آذربایجان است و نه دولت ارمنستان.
در منازعه قره باغ، ذهنیت ارامنه، خاطره تاریخی ایشان و برداشت منفی آنها از آذریها نقش عمدهای در مقایسه پارامترهای عینی و واقعی ایفا مینماید. ارامنه پیشینه و فرهنگ منحصر به فردی دارند. حتی سبک برداشت آنها از مسیحیت گرایش ملی داشته و تفاوتهای قابل توجهی با فرقههای ارتدوکس وکاتولیک دارد. به علاوه حس خودآگاهی ملی در ارامنه بسیار قوی است. تاریخ ارمنستان حاکی از مقابله یک اقلیت مسیحی با اکثریتی کافر(غیر مسیحی) است که اینان را به محاصره درآورده اند و علی غم قتل عامهای دسته جمعی و تبعیدهای اجباری و نسل کشیهایی که در سال 1915 توسط ترکها به عمل آمده بود، آنچه که برای ارامنه اهمیت دارد، این واقعیت است که آذریها هم مسلمان و هم ترک هستند. بدین ترتیب کوچکترین منازعه و درگیری با آنها خاطرات کشتار سال 1915 رادر اذعان ارامنه زنده میکند. بنابراین به نظر میرسد تضادهای فرهنگی و اختلافات مذهبی و قومیعامل مهمیدر پیدایش منازعات ببیند و جمهوری آذربایجان و ارمنستان باشد که نقش اساسی در تداوم مناقشه ایفا مینماید.
با در نظر گرفتن ملاقاتهای اخیر رهبران دو کشور امیدآن میرفت که باب مذاکرهای در مساله قره باغ باز شود. ملاقات کوچاریان و الهام علی اف در 11 - 10 ماه فوریه سال 2006 که رو در رو در رامبلوی پاریس با یکدیگر مذاکره داشتند، هیچ دستاورد مثبت و قابل توجهی را به دنبال نداشت، به طوری که آنها در کنفرانس مطبوعاتی شرکت نکرده و اعلام نتیجه را به وزرای خارجه خود موکول کردند که هر کدام از آنها نیز در کشور خود مصاحبه داشتند. وزیر خارجه آذربایجان در مصاحبه با شبکه تلویزیونی ام تی وی از عدم موفقیت دیدار روسای جمهور دو کشور خبر داد. وزیر خارجه ارمنستان در مصاحبه با رادیو دولتی ایروان نیز موضع مشابهی رااعلام داشت.
در دیدار الهام علی اف رئیس جمهور آذربایجان از آمریکا و در دیدار با جورج بوش، مساله قره باغ در برنامه مذاکره قرار نداشت. این امر نشان دهنده حمایتهای ضمنی آمریکا از قرهباغ است که ادامه همان استراتژیهایی است که آمریکا در منطقه دنبال میکند.
دیدار رؤسای جمهور دو کشور در 5-4 ژوئن در بخارست در زمان برگزاری اجلاس سران کشورهای عضو سازمان همکاری دریای سیاه که دومین دیدار در سال 2006 میلادی بود بدون نتیجه بود و آنها در کنفرانس خبری شرکت نکردند. کوچاریان اعلام داشت که نمایندگانی از قرهباغ نیز باید در روند مذاکرات شرکت داشته باشند و فعالانه مشارکت جویند و در کنار آذریها و ارامنه در پشت میز مذاکره بنشینند. با این حال آذربایجان همیشه بر طبل جنگ میکوبد، اما اقدامیصورت نمیدهد و تهدیدهای آن کشور بنا به دلایلی که بر شمردیم، به اقدامیعملی منجر نشده است.
سازمان امنیت و همکاری اروپا از ابتدای فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد در ارتباط با امنیت اروپا فعالیت گستردهای را در بحران قفقاز آغاز کرده است. از آنجائیکه اروپاییها قفقاز جنوبی را در محدوده اروپا میشناسند(هر چند از نظر جغرافیایی، فرهنگی و تاریخی این قسمت از جهان جزو آسیا محسوب میشود) بروز هر گونه بحران در محدوده و در درون این قاره را تهدیدی برای اروپا میدانند. به همین سبب در مورد بحرانهایی مانند بالکان(بوسنی و کوزوو)، قره باغ، قبرس، یونان و ترکیه، کردهای ترکیه(از جمله مساله اوجلان) که در اروپا و پیرامون آن رخ داده و میدهد، حساسیت زیادی از خود نشان میدهند.
گروه مینسک وابسته به این سازمان در مصوبه 9 میسال 1994 بین آذربایجان و ارمنستان آتش بس اعلام کرد که با توافق طرفین درگیر و حمایت روسیه، از 12 ماه میهمان سال آتش بس به اجرا در آمد. از آن زمان تا کنون که مدت 12 سال سپری شده است، با وجود در گیریهای پراکنده مرزی، آتش بس همچنان باقی است ولی تحول مهمیبرای حل بحران صورت نگرفته است. ارامنه قره باغ همچنان اراضی اشغالی را در کنترل دارند و میلیونها نفر آواره جنگی، در انتظار بازگشت به خانههای خویش در شرایط نا مطلوبی به سر میبرند. ارمنستان در موضع گیری هیا خود اعلام میکند که ارامنه قره باغ با آذربایجان درگیر هستند و نه نیروهای ارمنستان، بدین ترتیب، ارمنستان قصد دارد که مساله درگیری را از جنگ بین ارمنستان و آذربایجان به جنگ بین آذربایجان و ارامنه قرهباغ تبدیل نماید.
آذربایجان برای بازپس گیری قرهباغ تمهیدات زیادی به کار برده و در سیاستهای خارجی خود فاکتور قره باغ را مهم ارزیابی کرده است. در هر موقعیتی آذربایجان مساله قرهباغ را در پیش رو قرار میدهد. البته با وجود تمام فعالیتها متأسفانه جامعه جهانی چندان توجهی بدان ندارد. در سیاستهای خارجی حیدر علی اف قره باغ نقش ویژهای داشت و او در طول دوره زمامداری خود سعی بسیار داشت که بتواند هر طور که شده این مساله را حل کند. در همین راستا کشاندن پای شرکتهای نفتی خارجی به منطقه و سرمایهگذاری آنان در دریای خزر و آذربایجان جزو سیاستهای اعلامی حیدر علی اف بود. او بر این باور بود که شرکتهای غربی که در آذربایجان و دریای خزر سرمایهگذاری کنند، نیاز به امنیت خواهند داشت و با وجود بحران قرهباغ که امنیت و ثبات منطقه را به خطر انداخته است، سعی خواهند کرد که به آذربایجان در حل مساله قرهباغ کمک کنند. اما همانطور که گفته شد، قرهباغ از اهمیت استراتژیک برخوردار نیست و علاوه بر آن، شرکتهای نفتی آمریکایی خط انتقال نفت را از دالان قفقاز عبور دادند که قره باغ در جنوب آن قرار دارد. به علاوه نیروی حافظ امنیت چند ملیتی با کمکهای فنی ناتو حفاظت از خط لوله را بر عهده خواهند داشت. بدین ترتیب این امید آذربایجان تحقق نیافت و عامل زمان به قرهباغ کمک کرد تا بتواند اصول دولتداری را تجربه کند و از وابستگی خود به ارمنستان بکاهد و در مقابله احتمالی با آذربایجان توانمندتر شود. این مدل همانند الگوی منطقه پرواز ممنوع در عراق بود که به شیعیان در جنوب و کردها در غرب و شمال امکان داد تا از عامل زمان بهرهمند شده و تجربه دولتداری و مملکتداری را کسب کنند.
تخلیه اراضی اشغالی از سوی ارامنه
در مذاکرات گروه مینسک گفته شده است که برای برقراری صلح در قره باغ ابتدا ارمنستان هفت استان اشغالی آذربایجان در پیرامون ناگونو قرهباغ (مشتمل بر استان) فضولی، زنگیلان، جبرائیل، کلبجر، اقدام، قبادلی و لاچین) را تخلیه و در آنجا نیروهای حافظ صلح بینالمللی استقرار مییابند. حدود پنج سال بعد همه پرسی وضعیت حقوقی قره باغ برگزار خواهد شد. آذربایجان ابتدا با این ابتکار موافقت کرده بود، ولی با نحوه انتخابات مخالفت کرد. زیرا طرف ارمنی همه پرسی ر ا از ساکنان کنونی قرهباغ میداند و آذربایجان از کل ساکنین قره باغ که علاوه بر ارامنه شامل آذریهایی هستند که از منطقه رانده شده و در دیگر نقاط آذربایجان مستقر شدهاند. به این ترتیب این مساله نیز در کنار مسائل لاینحل به ادامه بحران میافزاید.
اکنون باید دید که تخلیه اراضی مورد نظر از دید ارامنه چگونه ارزیابی میشود؟ آیا آنان حاضر به تخلیه این اراضی هستند و اگر به این کار رضایت میدهند. چرا قبلاً این اراضی را اشغال کردند و منظور و اهداف استراتژیک در دوره آغازین جنگ کلبجر و لاچین بود که گردنه بسیار مهم لاچین در آن واقع است و تنها گذرگاهی بود که منطقه قرهباغ را به ارمنستان پیوند میداد. ارامنه اعلام کردهاند که حتی در صورت موافقت با تخلیه استانهای اشغالی به هیچ عنوان لاچین را باز نخواهند گرداند. زیرا ارتباط قرهباغ با ارمنستان تنها از این طریق امکان پذیر است. اکنون نظر تحلیلگران ارمنی را زیر مورد بررسی قرار میدهیم: آیا طرف ارمنی باید قلمرو شش منطقه را بازگردانده و فقط لاچین را نگاه دارد؟ در آن صورت کل خطوط جبهه دو دولت ارمنی با آذربایجان، شامل نخوان از 450 کیلومتر کنونی به 1100 کیلومتر افزایش خواهد یافت و خطوط جبهه بین آرتساخ (قره باغ کوهستانی) و آذربایجان از 150 کیلومتر به 360 کیلومتر خواهد رسید. برای ارائه تصویری کامل از اینکه مرزهای ارمنستان با همسایگان در حال مناقشه چه وضعیتی دارد، باید یادآوری کرد که ارمنستان با ترکیه نیز مرزی برابر 268 کیلومتر دارد که از نظر تدافعی در وضعیت مناسبی نیست.
به منظور تقویت موثر خطوط جبهه گسترده، طرف ارمنی ناگزیر خواهد بود که منابع ضروری انسانی و مالی خود را بسیج کند.
نخست، طرف ارمنی ناگزیر خواهد بود نفرات نظامی خود را (نیروهای مسلح ارمنستان و ارتش دفاعی آرتساخ) افزایش دهد و بنابر این مدت زمان خدمت وظیفه عمومی و ثبت نام افسران پیمانی را افزایش دهد.
دوم، پس از بیرون کشیدن نیروها، طرف ارمنی ناگزیر خواهد بود بودجه نظامی خود را افزایش دهد، ولی برای انجام این، ناچار است هزینههای اجتماعی اندک خود را بیشتر کاهش داده و به دنبال آن با پیامدهای منفی روبرو خواهد شد.