شاخ آفریقا بار دیگر به یکی از خبرسازترین مناطق جهان تبدیل شده است. در کشور بیقانون و ناآرام سومالی که از سال 1992 تا کنون فاقد حکومتی مرکزی است با تصرف موگادیشو از سوی نیروهای دادگاههای اسلامی، گروهی ادعای حاکمیت بر کشور را کردند که عقایدی همانند گروه طالبان را سرلوحه برنامههای خود قرار دادهاند.
شاخ آفریقا از لحاظ استراتژیک برای غرب از اهمیتی ویژه برخوردار است و نیروهای دریایی کشورهای غربی در سالهای اخیر با ایجاد پایگاههایی در منطقه رسمی در کنترل راههای دریایی کردهاند که نفت خلیجفارس را از مسیر کانال سوئز به اروپا منتقل میکند.
سومالی علاوه بر موقعیت استراتژیک، دارای بندرهایی است که پهلوگیری کشتیهای بزرگ را امکانپذیر میکند.
سومالی که یکی از معدود کشورهای آفریقایی با جمعیتی نسبتاً همگون است با وجود سالها جنگ داخلی و کنترل نواحی مختلف از سوی جنگ سالاران محلی، هرگز به سوی تجزیه آنگونه که در بسیاری از کشورهای آفریقایی به دلیل ناهمگون بودن جمعیت رخ میدهد، نرفته است.
پانزده سال جنگ داخلی از این کشورع سرزمینی بیصاحب ساخته است که هر گروهی که نیروهای بیشتری را بسیج میکند، کنترل مناطق بیشتری را نیز به دست میآورد.
در چنین هنگامهای بسیاری از کشورهای همسایه و در کنار آنها عوامل فرصتطلب، سعی در همکاری با این یا آن گروه برای مقاصد آینده خود میکنند و جنگسالاران محلی که از هر فرصتی برای به دست آوردن مناطق مورد نفوذ بیشتر میخواهند بهره ببرند نیز در انتخاب دوستان خود، معیارهای معینی را در نظر ندارند. گروه دادگاههای اسلامی که چندی پیش، کنترل موگادیشو را به دست گرفت نیز از این قاعده مستثنا نیست.
نفوذ عناصری از گروه القاعده در جنبش دادگاههای اسلامی آنگونه که غرب ادعا میکند نتوانست برای غرب و به خصوص آمریکا که داعیه مبارزه با تروریسم را در سر میپروراند، بیاهمیت باشد.
آمریکاییها باید به صحنه میآمدند و در این میان، اتیوپی هر چند در زمره دوستان بیقید و شرط آمریکا نیست ولی دو عامل مهم نمیتوانست این کشور را در برابر حوادث سومالی بیتفاوت بگذارد.
نخست آن که اتیوپی کشوری مسیحی است که باورهای مسیحیت را همواره در طول بیش از هزار سال و حتی بیش از بسیاری از کشورهای مسیحی جهان زنده مگه داشته است. در باور مسلمانان نیز دودمانهای دیرپای مسیحی این کشور، با خاطره پیکی که از سوی پیامبر اعظم(ص) به دربار نجاشی امپراتورحبشه اعزام شد، زنده است.
اتیوپی یا آن گونه که از دیرباز حبشه نامیده میشد، خود را یکی پاسداران مسیحیت میداند و نمیتواند به ادعاهای مطرح شده از سوی گروهی تازه به صحنه آمده در مورد برپایی حکومتیسالامی آن هم در مناطقی از خاک کشورش بیتفاوت بماند. دوم آن که خاطره از دست رفتن بخشی از حبشه و تأسیس کشوری مسلمان به نام اریتره در سرزمینهایی که اتیوپی از آن خود میدانست هنوز ذهن مردم و سردمداران این کشور را به خود معطوف کرده است.
در چنین شرایطی، نگاه منتقدانه و همراه با ترس غرب به آنچه در سومالی پس از قدرت یافتن گروه دادگاههای اسلامی رخ داد، اتیوپی را به این باور رساند که مبارزه با این گروه همیاری حداقل جهان غرب را برای اتیوپی به ارمغان خواهد آورد.
آنچه در سومالی پس از سقوط زیادباره در سال 1991 و اعزام نیروهای آمریکایی در پوشش نیروهای پاسدار صلح در سال بعد اتفاق افتاد و مقاومتی که این نیروها با آن مواجه شدند، آمریکاییها را واداشت تا بدون رسیدن به نتیجهای این کشور را ترک کنند در پی آن در سال 2000 گروههای درگیر با امضای موافقتنامهای آتشبس را پذیرفتند و عبدالله حسن به عنوان رئیس جمهور زمام امور را در دست گرفت.
این آتشبس دیری نپاید و دو سال پس از آن، آتشبس دیگری از سوی 21 گروه شورشی به امضا رسید.
در سال 2004 در نشستی که در کنیا برگزار شد، بر سر مرکزیت این کشور تنشها بالا گرفت و نخستوزیر وقت از یک سوء قصد جان سالم به در برد.
بالاخره مجلسی موقت در جنوب پا گرفت ولی درگیری بین گروههای رقیب در موگادیشو همچنان ادامه یافت تا این که حکومت موقت ضعیف، حاکمیت خود بر موگادیشو را از دست داد و نیروهای اسلامگرا توانستند موقعیت خود را تا حدودی تثبیت کنند بالاخره در سپتامبر سال 2006 در نشستی که سودان میزبان آن بود، گفتوگوهای صلح از سر گرفته شد.
در همین سال کنترل موگادیشو به دست نیروهای دادگاههای اسلامی افتاد و چالش بین این نیروها و گروههایی که بیشتر از آن به عنوان حکومت قانونی سومالی از سوی کشورهای همسایه پذیرفته شده بود نیز به موازات آن بالا گرفت.
هر چند نیروهای دادگاههای اسلامی مدعی شدند که حمایت از کسانی را که جهان به عنوان تروریست میشناسد، در سر لوحه کار خود ندارند، ولی این ادعا به هیچ عنوان پذیرفته نشد.
سختگیریهایی که این گروه هنگام حکومت کوتاه خود در موگادیشو اعمال کرد، به این حدس و گمان غرب بیشتر دامن زد، عنوان کردن ادعاهای گذشته در مورد بخشی از خاک اتیوپی و صحبت از سومالی اسلامی بزرگ، چیزی نبود که همسایه قویتر یعنی اتیوپی را تحریک نکند.
اتیوپی که پس از سالها گرسنگی و سردرگمی سیاسی، بار دیگر ثبات را تجربه میکرد و هنوز خاطره جدا شدن اریتره را هضم نکرده بود، دیگر قادر به شنیدن این زمزمهها از سوی کشور دیگری نبود و علاوه بر آن نمیتوانست یک کشور اسلامی افراطی را در همسایگی خود تحمل کند.
اتیوپی به عنوان یکی از قدیمیترین کشورهای مسیحی جهان با داشتن اقلیتی مسلمان در کشور، به خوبی واقف است که همسایهای قوی و سوای آن با عقاید افراطی اسلامی، گامی نو در پایهگذاری تجربهای همانند اریتره و جدا شدن بخشی از کشور خواهد شد. دولت به شدت ملیگرای اتیوپی با استفاده از توان بالای نظامی در مقایسه با سومالی در بازی سیاسیای که در شاخ آفریقا شکل گرفته بود، آینده و ثبات و تمامیت ارضی خود را بر پایه حمایت از گروهی که از لحاظ سیاسی برای جهان مشروعیتی بیشتر داشت بنا نهاد، با این امید که با روی کار آمدن این گروه، آنان خود را وامدار اتیوپی بدانند و دست از ادعاهای دیرپای سومالی علیه حاکمیت ارضی اتیوپی بردارند.
اگر این معادله اتیوپی به راهحلی که مورد نظر این کشور است برسد اتیوپی نه فقط خاطره از دست دادن اریتره را فراموش میکند بلکه بار دیگر، توان نظامی خود را نیز برای کشورهای همسایه به نمایش گذاشته است تا برای همیشه دست از ادعاهای ارضی بردارند و از سوی دیگر، سایه حمایت غرب را نیز حداقل برای سالهای آینده بر سر خود خواهد داشت.