مهرداد بهمنی
اختلافنظر بر سر نحوه برخورد با گسترش معضل بدحجابی که متأسفانه امروزه به یک بحران اجتماعی تبدیل شده است، برخلاف تبلیغات سوء عدهای که تنها هنرشان در انتقاد از تصمیمات دولت جدید خلاصه شده است، موضوعی نیست که به روزهای اخیر و یا دولت احمدینژاد محدود شود.
مروری بر رویدادها و جریانات اخیر بیانگر آن است که هرگاه گروه و یا جریانی خواستار برخورد با پدیده بدحجابی در جامعه شده است (البته از نوع فرهنگی آن) سیاستبازان شرایط را به گونهای فراهم آوردهاند که بیش از آنکه جنبههای مقابله با تهاجم فرهنگی و گسترش فرهنگ ناب شیعی از آن حرکت به دست آید، بهرهبرداریهای جناحی و حزبی از آن استفاده شده است. درست به همین دلیل است که در سالهای اخیر نه تنها شاهد موفقیتهای چشمگیری در تبیین فلسفه حجاب و رعایت شئونات اسلامی در سطح جامعه نبودهایم، بلکه در کمال تأسف شاهد زوال هر چه بیشتر معیارهای عرفی و دینی و گسترش مظاهر خود بیگانگی در سطح جامعه هستیم.
صرفنظر از مباحث سیاسی دخیل در این موضوع و چگونگی برخورد با این پدیده نامیمون (مقابله فیزیکی و یا تقویت زیرساختهای فرهنگی) که با پشتیبانی رسانههای خارجی و تبعیت ایادی داخلی آنها باز هم به عرصه نزاع جناحی تبدیل شده است.
به عقیده نگارنده سرچشمه بخش بزرگی از این مشکلات به عدم ارائه یک مفهوم مشترک واحد و قابل فهم از تهاجم فرهنگی و معیارها و الگوهای واقعی یک جوان اعم از زن یا مرد مسلمان باز میگردد. یعنی اینکه جوان ایرانی پس از گذشت 27 سال از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی همچنان با گستره وسیعی از الگوهایی روبرو است که هر یک با ادعای نماد یک فرد مسلمان در برابر دیدگانش طنازی میکند. جوان ایرانی در مقطع مختلف تحصیل با خیل کثیری از الگوهای تئوریک در لابلای دروس خود آشنا میشود که مصادیق عینی آن در جامعه کوچک اطرافش(خانواده –مدرسه) به ندرت یافت میشود(در این میان از آن سری دروس تئوریکی که کوچکترین نقشی در شناخت و آگاهی وی نداشته و در واقع بخش اعظم محفوظات وی را نیز تشکیل میدهد صرفنظر میکنیم.) این جوان بینوا در محیط گرم خانه بر صفحه کوچک و نقرهای جعبه جادویی منزلشان هر روزه با الگوهای متفاوتی روبرو میشود که هر یک با ادعای الگوی یک فرد مسلمان در برابر چشمان او به رژه درمیآیند. الگوهایی که با محفوظات تئوریکش یک دنیا فاصله دارند و در پوشش به ظاهر حفظ شرعیات، بیآنکه کسی حق متهم کردنشان را داشته باشد، مرتکب بزرگترین گناهان می شوند. نکته جالب آنکه مسئولان امور فرهنگی نیز عملکرد خود را در راستای تحقق اهداف نظام و دین معرفی میکردند.
این جوان معصوم وقتی پای خود را به سالنهای سینما و تئاتر کشور میگذاشت بر خلاف ادعای ارشادیون عزیز سینما و تئاتر کشور را نجیب میدانستند با مناظری روبرو میشد که به یکباره تمامی باورهایش نسبت به الگوی فرد مسلمان فرو میریخت جوان قصه ما در کتابها و رنگین نامههایی که با عنوان حمایت ارشادی پیشخوان دکههای روزنامهفروشی را به تسخیر خود درآورده بود نیز با همین وضعیت روبرو بود.
جوان ایرانی، امروز بر خلاف ادعاهای مسئولان فرهنگی کشور با خیل کثیری از الگوهایی روبرو است که هیچ یک منطبق بر الگوی مناسب و مورد نظر دین مبین اسلام نیست اینکه برخی از دلسوزان نظام ریشه حل معضل بدحجابی در جامعه را منوط به زیر ساختهای فرهنگی میکنند آیا به این موضوع اندیشیدهاند که به راستی چه الگوهایی در مقطع دبستان به یک جوان ایرانی ارائه دادهایم که امروزه بخواهیم میراث بر آن باشیم؟
بیشک در شرایط کنونی تنها به این موضوع دلخوش کنیم که با کار فرهنگی میتوانیم معضل بدحجابی را درمان کنیم چرا که اگر از همین امروز هم کمر همت ببندیم حداقل در پانزده سال آینده شاهد به بار نشستن آن خواهیم بود. لذا به نظر میرسد در شرایط کنونی افزون بر توجه به زیرساختهای فرهنگی باید به فکر درمان مقطعی نیز باشیم.