رضا گرمابدری
بسماللهالرحمنالرحیم
موقعیت بینظیر واقعه عاشورا در مجموعه گنجینه تاریخی بشریت، اندیشهورزان تراز اول جهان را پس از این واقعه آنچنان شیفته و مجذوب ساخت که هر یک تلاش کردهاند از منظری به این موضوع بپردازند.
اهمیت واقعه آنچنان بالاست که هر موضوع جزئی مربوط به واقعه نیز همانند موضوعات اصلی مورد توجه بوده و گویا نمیتوان در مجموع اجزا از چیزی به عنوان زاید و بیهوده گذشت. برحسب این ارزش فراگیر سؤالاتی هم که برای واکاری ماجرا به اذهان کنجکاو و کاوشگر وارد شده متعدد و متنوع بوده است. از میان بحثهای طرح شده در خصوص این واقعه جاودانه چند بحث پایهای وجود دارد که از مهمترین آنها اسوه و الگو شدن و ترسیم خط مشی روشن برای جوامعی است که در حیات خود مایلند سربلند و آزاد زندگی کنند. با توجه به این ویژگی و آموزندگی عاشوراست که بزرگانی غیرمسلمان در حسرت وجود چنین شخصیتی در تاریخ ملتشان به سر بردند و بارها به امت شیعه به واسطه داشتن شخصیتی همچون امام حسین(ع) غبطه خوردهاند.
این افتخار به شکل خاصی در انحصار شیعه است که امام حسین(علیهالسلام) رهبر و پیشوای سوم آنها میباشد و به شکل عموی متعلق به همه آزادیخواهان و ملل تحت ستم است که با تأسی به امام سوم شیعیان طعم شیرین زندگی در سایه «نه گفتن»به قدرتهای جبار و ستمگر را بچشند، هر چند که این طعم شیرین با خونهایی که ظالمین جاری میسازند، تغییر یابد.
یکی از برشهایی که در خصوص الگو شدن واقعه عاشورای میتوان زد مربوط به دقایق پایانی زندگی پرحماسه و شرفتمندانه امام حسین(علیهالسلام) است، یعنی زمانی که از اصحاب شب گذشته که با سرمست شدن از باده عشق حسینی برای فدا شدن در دفاع از حریم آل الله سر از پا نمیشناختند و گویا برای تصاحب ارزشمندترین گوهر زندگیشان با یکدیگر مسابقه گذاشتهاند، زمانی که از جوانان برومند هاشمی کسی باقی نمانده بود و علیاصغر نیز با آن معصومیت آسمانی نتوانست قلب سنگین سپاه کوفه را نرم کند و مانعی بر سر راه هجوم آنها به دوزخ شود و حرمله بد سیرت درندهخو که گویا مأموریت داشت این فجیعه را به نهایت برساند، تنگ به شهادت رساندن طفل شش ماهه را پذیرفت و آخرین وسیله نجات سپاه بدسگال کوفه را از آنان گرفت، زمانی که برای پیوستن به شهدایی که در «دارلحرب» گرد آمده بودند شهید دیگری در راه نبود، رمانی که از جناب سکینه به نزد پدر آمد و عرض کرد: «یا ابه استملست للموت؟»، «پدر آماده شهادت شدهای؟» و حضرت در پاسخ فرمود:«کیف لا یستسلم للموت من لا ناصرله له ولامعین»، «آخر چگونه کسی که یار و یاور ندارد تسلیم مرگ نشود.»
حرف اصلی نوشتار حاضر همین جاست از این عبارت حضرت به وضوح مشخص میشود که امام حسین (علیهالسلام) تنهای تنهاست. اما مهم این است که در این تنهایی و در برابر حداقل 20 هزار سرباز پلید دشمن که مدتها در انتظار این «تنهایی» حسین (علیهالسلام) بودند و در برابر چشمان اشکبار و نگران اهل بیت (علیهالسلام) که در این زمان فقط از زن و کودک تشکیل شده بود چه میکند.
تصمیم امام حسین (علیهالسلام) در این خطبه آنچنان مهم و تعیین کننده بود که گویا چشمان گذشتگان و آیندگان و اهل آسمان همه بر آن نظاره میکنند. امام حسین (علیهالسلام) در برابر دیدگان حیرت زده سپاه خبیث کوفه به تسلیم و تن دادن به خواست شیطانی زنجیر لئیم و پست یزید، عبیدالله بن زیاد، شمر و عمر سعد لحظهای هم نیندیشید و با برافراشته کردن پرچم شرف و آزادگی پا در مسیر شهادت گذاشت تا با این انتخاب این مسیر را تا ابد برای آزادمردان و زنان آزاده بازگذارد و به سپاه کوفه حمله برد. شیخ مفید به نقل از حمیدبن مسلم یکی از سربازان سپاه کوفه و برخی نیز به نقل از عبدالله بن عمار که وی نیز از سربازان سپاه کوفه بود آوردهاند:«حسین را دیدم که از هر سو محاصره شده بود. به جمعیت طرف راست حمله میکرد همانند روباه فرار میکردند به سمت چپ هم که حمله میکرد همان گونه فرار میکردند»، آنگاه میگوید:«فوالله مارأیت مکئورا قد قتل اولاده و اصحابه اربط جاشامنه و لاامضی جنانامنه»، «به خدا قسم کسی را ندیدهام که جمعیت انبوهی او را محاصره کرده باشند و فرزندان و یارانش کشته شده باشند و چون حسین (علیهالسلام) با قلبی محکم و استوار بر دشمن بتازد.»
امام زینالعابدین (علیهالسلام) نیز در خصوص آن شرایط بسیار سخت دشوار در تشریح چگونگی حال پدر بزرگوارش امام حسین (علیهالسلام) میفرماید:«کلما یستذالامر یشرق لونه و تطمئن جوارحه فقال بعضهم: انظروا کیف لایبالی بالموت.» به ره میزان کار بر امام حسین (علیهالسلام) سختتر میشد چهرهاش درخشندهتر و اعضا و جوارحش مطمئنتر میگردید تا جایی که بعضی از سپاهیان کوفه میگفتند: ببینید که چگونه نسبت به مرگ بیاعتناست.» رفتار امام حسین (علیهالسلام) بویژه در دقایق پایانی عمر و در زمانی که «فرد تنها» است، به روشنی همه چیز را مشخص کرده است. در این رفتار و این مواجهه نکته ناگفتهای وجود ندارد و اگر در هر برههای ملتی در تنگنا قرار گرفتند و تن به ذلت و خواری دادند فقط باید خود را سرزنش کنند. خون مطهر امام حسین (علیهالسلام) و فرزندان و یارانش تمام بهانهها، سستیها، ترسها، و نگرانیها را شستهاند و مردم رشید و فهیم ایران اسلامی چه خوب این نکته را دریافتهاند و چه خوب با تکیه بر قیام حسینی و درک آنچه که در جای جای این قیام بود یعنی تسلیم نشدن در برابر دشمن زورگو هر چند که فاصله میان امکانات و توانمندیهای دو طرف بسیار باشد، از تنگناهای ایجاد شده توسط دشمنان سرافراز خارج شده است. گویا دست تقدیر هوس آن دارد که درآوردگاهی دیگر اقدام حسینی ملت ایران را در برابر زورمداران معاصر مشاهده کند از این رو شیطان بزرگ را با این طمع که با همکاری ایادی غربیاش و کاهلی قدرتمندان شرقی میتواند ملت آزاده ایران را از حق هستهای اش محروم کند به مصاف مجدد این نلت سوق داده است. از بخت بد و سیاه افزونخواهان غربی آنها در زمانی بر پلیدی خود افزودهاند که ملت عاشورایی ایران در اوج شوق و شیدایی نسبت به مقتدای سرافراز خود امام حسین (علیهالسلام) قرار دارد و خود را آماده میکند تا با برگزاری مراسم تاسوعا و عاشورای حسینی و به دنبال آن برگزاری مراسم 22 بهمن بار دیگر به جهان استکباری اعلام کند که در نهایت آمادگی برای پس دادن درسهایی است که از عاشورا آموخته است. نشانههای عاشواریی بودن ملت ایران در قبل و بویژه پس از انقلاب آنقدر زیاد و روشن است کسی نمیتواند نسبت به آن شک کند. یقیناً حضور گسترده، باشکوه، پاداب و قدرتمند ملت ایران در مراسم سوگواری اباعبدالله حسین (علیهالسلام) و راهپیمایی 22 بهمن و اعلام حمایت یکپارچه و مقتدارانه از حق هستهای خویش ضمن سیلی زدن بر گوش ناشنوای دشمن و خاک پاشیدن بر چشمان کم سوی آن بر این هشدار مسئولان تأکید میکند که چنانکه روند برخورد با موضوع هستهای ایران دست درازی به حقوق هستهای ملت ایران تلقی شود که گویا اینگونه شده است، ایران بدون فوت وقت خود را از قید تعهدات فراتر از پیمان NPT آزاد میکند. غرب باید به دقت در این نکته تأمل کند:«امام حسین (علیهالسلام) به عنوان «فرد تنها» با تابعین و یاوران شیطان چه کرد، و امروز ملت ایران به عنوان پیوران راستین مکتب امام حسین (علیهالسلام) به عنوان «جمع تنها» با شیطان امروز چه خواهند کرد.»