ماهیت انقلاب اسلامی از دیدگاه تحلیلگران
انقلاب اسلامی با توجه به ابعاد متفاوتی که دارد به شکلهای متفاوتی نظیر: انقلاب آزادیبخش ملی، مردمگرا، اجتماعی، بورژوا و اسلامی تبیین شده است.
گروهی که انقلاب ایران را آزادیبخش میدانند به این نکته متوسل شدهاند که رژیم شاه دستنشانده امپریالیسم آمریکا بوده است و انقلاب مردم نوعی واکنش به سرسپردگی رژیم و طرد اجانب از کشور بوده است. اما از آنجا که انقلاب «آزادیبخش» به جنبشهایی اطلاق میشود که به طور مستقیم با استعمار خارجی به نبرد میپردازند به کار بردن این عنوان برای انقلاب ایران چندان راهگشا نیست. به کار بردن اصطلاح «انقلاب بورژوایی» که بعضاً از سوی گروههای چپ و مارکسیست به کار میرفت نیز در مورد انقلاب ایران مصداق ندارد زیرا قدرت بورژوازی پس از انقلاب نسبت به قتل از انقلاب افزایش نیافته است.
عدهای انقلاب ایران را دارای ماهیتی «اجتماعی» میدانند و از آنجا که انقلابهای اجتماعی بیشتر به تحولات اقتصادی- اجتماعی در عرصه طبقات کارگر و دهقان اطلاق میشود، انقلاب ایران نمیتواند ماهیتی صرفاً اجتماعی داشته باشد.
بسیاری از تحلیلگران با توجه به سهیم بودن طیفهای وسیع در به وجود آمدن انقلاب اسلامی، آن را انقلابی مردمگرا (populist) میدانند. شکی نیست که با توجه به ائتلاف گروههای مختلف مردم و قشرهای گوناگون در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی به کار بردن «انقلاب مردمگرا» عنوان مناسبی است. اما نامگذاری انقلاب ایران به «انقلاب اسلامی» با توجه به مضمون دینی آرمانهای آن و نیز رهبری یک روحانی در ایجاد آن، بهترین عنوان برای انقلاب ایران است.
این انقلاب مردمی و اسلامی چگونه به وجود آمده؟ عوامل موثر در ایجاد آن کدامند؟ اینها پرسشهای اساسی هستند که دانشمندان و جامعهشناسان هر کدام به فراخور تجارب و اندیشههای خود سعی میکنند به آنها پاسخ دهند که ذیلا به برخی از آنها اشاره میشود.
1- عوامل اقتصادی و جامعه شناختی در پیدایش انقلاب
یکی از صاحبنظرانی که عوامل اقتصادی- اجتماعی را در تبیین ریشههای انقلاب اسلامی موثر میداند رابرت لونی(Robert Looney) است که در کتاب «ریشههای اقتصادی انقلاب ایران» با بررسی استراتژی توسعه به این نتیجه میرسد که با توجه به فقدان اصلاحات نهادی، حکومت شاه نتوانست نارضایتیهای ناشی از ناعدالتی و جابهجاییهای اجتماعی را بر طرف کند.
تدااسکاچپول(teda skocpol) نظریهپرداز معروف انقلاب، در مقالهای با عنوان «دولت تحصیلدار و اسلام شیعی در انقلاب اسلامی» فساد اقتصادی ناشی از نفت و ایدئولوژی شهادت طلبانه تشیع با نماد اسطورهای ایثار را از علل انقلاب ایران معرفی میکند. وی میگوید: «اگر فقط در یک مورد انقلاب عامدا از سوی یک جنبش اجتماعی تودهای با هدف براندازی نظام کهن ساخته شده باشد، انقلاب ایران است... دیدگاهی که به روابط متقابل میان دولت، جامعه و سیاست سازمان یافته در ایران میپردازد، دیدگاهی کلاننگر و ساختاری است و ایران را در بستر متحول سیاسی و اقتصادی بینالمللی قرار میدهد(1)، تدا اسکاچپول چارچوب تحلیل خود را بر مبنای طبقات اقتصادی میداند، اما اهمیت عقاید و نظامهای فرهنگی را در ایجاد کنش انقلابی نادیده نمیگیرد.
نظریه اسکاچپول هر چند به عنوان بخشی از عوامل موثر در وقوع انقلاب ایران راهگشاست اما با توجه به اینکه به شرایط طقیان طبقات تحت سلطه یعنی «کارگزاران» اصلی انقلاب نمیپردازد علت تامه محسوب نمیشود.
2-عوامل روانشناختی و ذهنی در پیدایش انقلاب
تحلیلهای روانشناختی بر خلاف تحلیلهای جامعه شناختی به متغیرهای خرد و انفرادی تاکید دارد. با توجه به نوع حکومت شاه که حکومتی فردی و غیر دموکراتیک بود برخی از روانشناسان از زاویه ویژگیهای روانی شاه و تصمیمات او انقلاب اسلامی را ریشهیابی کردهاند.
از جمله صاحب نظرانی که شخصیت فردی و روانی محمدرضا شاه را کاویدهاند میتوان از «ماروین زونیس» نام برد که در کتاب «شکست شاهانه» به ریشههای پیروزی انقلاب و شکست شاه پرداخته است. زونیس معتقد است: اگر شاه قبل از انقلاب دست به اصلاحات دموکراتیک زده بود و یا پس از انقلاب قدرت سرکوب آن را داشت، میتوانست حکومت خود را حفظ کند، اما شخصیت او حاصل ترتیب دوره کودکی او بود و در همه موارد با تردید و دودلی و دیر و غیر موثر عمل کرد و به همین سبب راه سقوط او هموار شد.»(2)
هر چند خصایل شاه را در روند انقلاب و خیزش ملی نمیتوان نادیده گرفت، اما توجه به عوامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که اجازه شکلگیری چنین حکومتی را میدهد و نیز عواملی که منجر به خیزش و مقاومت ناگهانی تودهها میشود ضروری است. در تاریخ بسیاری از جوامع دنیا، شخصیتهایی نظیر شاه ایران وجود داشتهاند که با انقلاب و جنبش اجتماعی از اریکه قدرت به کنار نرفتهاند.
3- نقش عوامل سیاسی در پیدایش انقلاب
عدهای از نظریهپردازان برآنند تا از رهیافت سیاسی به ریشههای انقلاب اسلامی بپردازند. به عقیده آنان شاه هنگامی که برنامههای توسعه اقتصادی- اجتماعی خود را عملی میکرد، گروههای سیاسی جدیدی به وجود آمدند که لازم بود در نهادهای سیاسی حکومت جذب شوند، اما شاه نهادهای بادوامی ایجاد نکرد تا آن گروهها را جذب و سازماندهی کند و لذا در کوتاه زمان تبدیل به گروههای معارض و اپوزیسیون شدند.
آبراهامیان (Abrahamian) مینویسد: «انقلاب به این علت رخ داد که شاه در سطح اجتماعی- اقتصادی دست به نوسازی زد و به این ترتیب طبقه کارگر صنعتی را گسترش داد، اما نتوانست در سطح سیاسی دست به توسعه بزند و این ناکامی به شکلی اجتنابناپذیر شکاف میان حکومت و ساختار اجتماعی را تشدید کرد، کانالهای ارتباطی میان نظام سیاسی و کل جمعیت را بست، شکاف میان محفل حاکم و نیروهای اجتماعی جدید را گسترده کرد و مهمتر از همه اینکه چند پلی را که در گذشته میان تشکیلات سیاسی و نیروهای اجتماعی سنتی خصوصا بازار و مراجع مذهبی پیوند ایجاد میکرد، شکست.»(3)
تحلیل کارکردی و عدم توسعه سیاسی در پیدایش انقلاب اسلامی جزو متغیرهای مقطعی و غیر مستقل است در حالی که بسیج توده از پایین در انقلاب ایران مستلزم توجه به ایدئولوژیهای مستقل است و متغیرهای کارکردی به این رویکردها توجه ندارد و نمیتواند توضیح دهد که چرا تودهها از رهبر و یا گروه خاصی- به طور مثال روحانیون- تبعیت میکنند و نه دیگران؟
4- تأکید بر عوامل فرهنگی و مذهبی در پیدایش انقلاب
جنبشهای مذهبی و دینی باعث شده است که پژوهشگران در کنار سایر عوامل ظهور انقلاب عوامل فرهنگی را مد نظر داشته باشند. ژیل کپل (Kepel) در کتاب ارزشمند خود «انتقام خداوند» معتقد است که پروژه روشنگری پس از جنگ جهانی دوم مبنی بر جدایی دین از سیاست سبب واکنش نخبگان مذهبی و شکلگیری جنبشهای مذهبی از دهه 1970 به بعد شده است و انقلاب اسلامی ایران نیز واکنشی علیه «سکولاریسم» بود که به دنبال رویکردهای سکولاریزه در غرب به وجود آمد. طبق آموزههای کپل ریشه انقلاب ایران را نباید در کارکردهای اقتصادی و سیاسی جستوجو کرد بلکه باید علت موجده آن را در عوامل فرهنگی و بویژه نقش مذهب بازیابی کرد.
حامد الگار(Hamid Algar) در کتاب «ریشههای انقلاب اسلامی» عوامل مذهبی نظیر تشیع، رهبری امام خمینی و اسلام به عنوان یک ایدئولوژی را عوامل تعیین کننده در پیدایش انقلاب برمیشمارد. یان ریشار (yann Richard) اسلامشناس فرانسوی معتقد است که حکومت شاه پس از دهه 1960 به طور فزایندهای مجذوب فرهنگ غرب شده و این امر موجب نگرانی اغلب طبقات اجتماعی ایران به ویژه بازاریان و علما گردید.
پیوند اندیشههای غربی با تسلط سیاسی و اقتصادی آنان در دهه 1970 بر ایران، ضدیت با غرب گرایی از طرف رهبران روحانی را به دنبال داشت که همواره مساله بازگشت به هویت فرهنگی ایرانی را دستمایه خود قرار میدادند.
ریشار عنوان میکند که در انقلاب ایران تشیع از یک باور متعالی رادیکال تبدیل شد و از آن برای مبارزه برسر «هویت» در جهان افسون زده استفاده شد.(4)
ارزش نهادن واقعی به مردم، توجه به نیازهای عالی انسان، حاکم کردن انسان در سرنوشت خویش، ظلم ستیزی و طرفداری از محرومین و....همه آموزههای دینی است در راس اهداف خویش قرارداد و همینطور نظریات اجتماعی و سیاسی دین را که در طول قرنهای متمادی مهجور مانده بود جامه عمل پوشاند. امام خمینی(ره) به عنوان رهبری کاریزماتیک، محور و سمبل انگیزه دینی مردم ایران در راستای پیروزی انقلاب بود. رهبر انقلاب به روشنی اهداف انقلابی خود را بدون استفاده و کنایه و صریحا ارائه نمود و مردم نیز بدون تردید و دودلی با او هم پیمان شدند. بنابراین عامل فرهنگی و مذهبی به اعتقاد بسیاری از پژوهشگران اجتماعی مهمترین انقلاب اسلامی محسوب میشود.
5- فرایندهای چند علتی در پیدایش انقلاب
تعداد زیادی از صاحبنظران انقلاب برآنند که تقارن عوامل متفاوتی مانند عوامل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژی سبب پیدایش انقلاب اسلامی شده است. برخی از این تحلیلگران همه عوامل را مساوی میدانند و هیچکدام از آنها را ترجیح نمیدهند. اما برخی ضمن اعتقاد به عوامل متعدد تاثیر و نقش بعضی از آنها را برجستهتر میدانند.
نیکی.آر.کدی در کتاب «ریشههای انقلاب ایران» فرایندهایی نظیر اصلاحات نامتعارف شاه و تاثیر منفی آنها بر طبقات مختلف، سرکوب گروههای سیاسی، فقدان آزادی، ایدئولوژی انقلابی مذهب شیعه، شکاف میان انتظارات و واقعیات و... را مورد توجه قرار میدهد.(5)
فرد هالیدی(fred Halliday) در مقالهای تحت عنوان «انقلاب ایران: توسعه ناموزون و مردمگرایی مذهبی» پنج علت را در انقلاب ایران عنوان میکند که عبارتند از: توسعه ناهماهنگ و سریع اقتصاد سرمایهداری در ایران، ضعف سیاسی رژیم شاهنشاهی، ائتلاف گسترده نیروهای مخالف، نقش اسلام در بسیج نیروها، زمینه متغیر و نامعلوم محیط بینالمللی.»(6)
جان فورن نیز از تحلیلگرانی است که میکوشد با ارائه هم نهادی از رهیافتهای مختلف به تبیینی از انقلاب اسلامی دست یابد. البته او بیشتر تاکید بر ساختار اجتماعی دارد. فورن هم چنین عامل فرهنگ را تحت عنوان «فرهنگهای سیاسی مخالف و مقاومت» از عوامل ظهور انقلاب محسوب میکند.
علاوه بر این او معتقد است که اقوال اقتصادی به وقوع انقلاب منتهی شد. ماحصل نظریه او این است که: چهار عامل توسعه وابسته، دولت وابسته و سرکوبگر، گشایش در نظام جهانی و افول اقتصادی باعث ظهور بحران شد و وجود فرهنگهای سیاسی مخالف، بازیگران مختلف را به سمت و سوی ائتلاف انقلاب و ضد دولت هدایت کرد و در نهایت به پیروزی انقلاب اسلامی منجر شد.
حاصل کلام آنکه انقلاب اسلامی ایران پدیده شگفتی در جنبشهای معاصر است که همه نظریهپردازان علوم اجتماعی را به چالش کشیده است و باعث شده است که نظریات متعددی در این زمینه به وجود آید. هیچکدام از تبیینهای انحصاری نظیر عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و یا روان شناختی نمیتوانند به تنهایی کنش انقلابی مردم ایران در بهمن ماه 57 را تبیین نمایند.
به نظر میرسد رهیافت چند علتی با محور عامل فرهنگ و مذهب بیشتر میتواند به این رویداد مهم قرن بیستم کمک کند و آن را تبیین نماید.