دکتر علیاصغر کاکوجویباری
تلاش دیپلماتیک فعال ایران بر حفظ حق ملی در استفاده از فناوری هستهای و چالشهای تجربه شده سه ساله در تعامل اروپا و آمریکا با ایران، بالاخره در اجلاس اخیر به گزارش اجلاس شورای حکام به شورای امنیت سازمان ملل منجر شد. مقومت ایران بر انجام تحقیقات در زمینه فناوری صلحآمیز هستهای و پافشاری ایران به این که نمیتوان در طولانی مدت محرومیت علمی را تحمل کرد به تصمیمات تازه و فعالی در مواضع ایران منجر شد. از طرف دیگر قبلاً با تصویب مجلس شورای اسلامی ایران تهدید کرده بود که اگر به هر شکلی پرونده هستهای ایران بر روی میز شورای امنیت قرار گیرد، کلیه همکاریهای فراتر از NPT را متوقف خواهد کرد. بر این پایه، با تصمیم شورای حکام به گزارش پرونده هستهای ایران به شورای امنیت، ایران نیز کلیه همکاریهای داوطلبانه و همکاری در چارچوب پروتکل الحاقی را ملغی و در آینده صرفاً در چارچوب NPT با آژانس بینالمللی انرژی هستهای همکاری خواهد داشت.
سؤال اساسی این است که پایه روان شناختی تصمیم ایران چیست و چرا اروپا و آمریکا قادر به برقراری ارتباط متقابل با ایران نمیباشند. آیا اروپا و آمریکا قادر به درک واقعیتهای تاریخی ایران و تحولات اساسی خاورمیانه خواهند شد و یا این که، این احتمال جدی است که تداوم ناتوانی اروپا و آمریکا، در فهم واقعیتها ممکن است به خروج ایران از «NPT» شود. چرا به رغم 5 سال گذرا از موضع وزیر امور خارجه آمریکا در کودتای 28 مرداد سال 1332 و تکرار همین نکته در روزهای گذشته توسط وزیر امور خارجه انگلیس مبنی بر اشتباه غرب در دوران حکومت شاه و تجاوز رژیم صدام به ایران کماکان فهم ناقصی از ریشههای روان شناختی تحولات ایران و تحولات خاورمیانه در نزد سیاستمداران اروپا و آمریکا وجود دارد. واقعیت این است که اروپا و آمریکا ـ به بیانی دیگر تمدن غرب ـ از یک نقطه نظر و صرفا از یک جهت ـ نه همه جهات ـ مسئول تحقیر و ایجاد ناامنی ناشی از احساس کهتری در نوع ایرانی، در عصر جدید ـ سه قرن اخیر ـ هستند.
واقعیت این است که ایران یکی از قدرتهای بزرگ جهانی در عصر صفوی در مقابل قدرت عثمانی بوده است. واقعیت این است که در طی دوران پادشاهان قاجار، به بهانههای مختلف توسط قدرتهای بزرگ زمانه ـ از جمله روسیه و انگلیس ـ بخشهایی از خاک این کشور جدا شده است. واقعیت این است که نوع ایرانی در قالب عهدنامه ترکمن و گلستان، مورد تحقیر قرار گرفت. در دوره جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم، خاک این کشور مورد تجاوز قدرتهای جهانی قرار گرفته و ایرانی مورد تحقیر قرار گرفته و احساس ناایمنی عمیق ناشی از احساس کهتری را در درون وی تقویت کرد. نوع ایرانی باهوش سرشاری که دارد، خود را مستوجب این عقوبت نمیدانسته و لذا از یک حیث، قدرتهای بزرگ جهانی را مسئول احساس کهتری ناشی از تحقیر تاریخی خویش میداند، نوع ایرانی ناایمنی درونی خویش را به نقشههای شوم قدرتهای بزرگ جهانی مربوط میداند. واقعیت این است اروپا و امریکا، در طول حکومت پادشاهی عصر پهلوی، از جمله در کودتای 28 مرداد، سرکوب خونین مردم در خرداد 42 و بهمن 57 از نقطه نگاه مردم ایران مسئول است و به این زودی از نظر مردم ایران نمیتواند، آنگونه که میگوید ـ موضع حقوقی بشر ـ قابل قبول باشد. واقعیت این است که از تجهیز رژیم صدام به سلاح کشتار جمعی آزمایش آن بر روی مردم ایران و عراق، کمتر از دو دهه می گذرد، و نمی شود، در نگاه مردم ایران، به این سرعت مطهر و بشر دولت جلوه کنند؛ بلکه مسئول ناامینی نوع ایرانی در سالهای بعد از انقلاب اسلامی ایران، آنها هستند.
براین پایه، سه قرن ایجاد احساس کهتری ناشی از ناایمنی در حفظ جغرافیای ایران و نوع ایرانی و احساس تحقیر مبتنی بر آن به انرژی عظیم و متراکمی در درون مردم ایران تبدیل شده است که پس از سر بر آوردن در ظهور انقلاب اسلامی، اکنون به سر برآوردن علمی در جهت دستیابی به فناوری صلحآمیز هستهای و سایر فناوریهای موثر بر جهان آینده منجر شده است. انقلاب اسلامی ایران جبران کهتری ناشی از سه قرن تحقیر نوع ایرانی و ایجاد احساس مهتری نوع ایرانی بوده است. انقلاب توسط اروپا و امریکا فهمیده نشد و به لایه دومی از جبران کهتری ناشی احساس تحقیر نوع ایرانی در قریب به ربع قرن دوران انقلاب اسلامی، منجر شده است.
جبران کهتری دوم یعنی ظهور نسل ایرانی قدرتمند و احساس مختری برپایه دستاوردهای علمی و فناوریهاست. واقعیت این است که اروپا و امریکا هر چند شدیدتر به انکار واقعیت قدرت علمی و منطقهای ایران بپردازند و با بکارگیری عبارات رکیک و خلاف ادب سیاسی ـ همانند آنچه این روزها از زبان صدر اعظم آلمان بگوش رسید ـ ریشههای این انرژی پنهان، متراکم و فشرده نوع ایرانی را بیشتر قوت میبخشند. واقعیت این است که آنچه در راستای هم فهمی از زبان وزیر امور خارجه انگلیس, «جک استراو» در اشتباه غرب علاوه بر نوع ایرانی، سراسر خاورمیانه را به همین دلیل فرا گرفته است، و بیم آن می رود در عصر جدیر پدیدهای همانند جنگ سرد، در نیمه اول قرن 21 ، باز تولید شود؛ مگر اینکه تمدن غرب مسئولیت سه قرن اشتباه خودش را با همه الزاماتش در خاورمیانه از جمله ایران کهن اسلامی، بپذیرد.
خلاصه این که فناوری هستهای یک روزنه موثری است برای جبران کهتری نوع ایرانی در همدلی و هم راستایی با مردم خاورمیانه برای ایجاد قدرتی موثر در تحولات آتی جهان، و برای ایجاد احساس مهتری ایرانی اسلامی.