یک کارشناس انگلیسی با انتشار گزارشی تحلیلی پیامدهای جنگ احتمالی علیه ایران را بررسی کرد. این تحلیل مفصل «ایران، پیامدهای یک جنگ» نام دارد و در 12 فصل توسط پروفسور «پل راجرز» استاد مرکز مطالعات صلح در دانشگاه «برادفورد» انگلیس نوشته شده و مرکز مطالعاتی «گروه پژوهش آکسفورد» آن را منتشر کرده است. متن زیر برگردان خلاصهای از این گزارش است:
برخلاف شرایط قبل از جنگ عراق، اکنون جنگ با ایران در مورد ادعاهای مربوط به بلندپروازیهای نظامی هستهای این کشور کمتر محتمل است، اما این روند ممکن است تغییر کند. اگرچه یک راه دیپلماتیک برای حل اختلافهای عمیق بین واشنگتن و تهران همچنان ممکن است، ولی چنین احتمالی به طور روزافزونی در حال کاهش است. تداوم و یا افزایش مشکلات کنونی احتمال بروز یک اقدام نظامی از سوی آمریکا یا اسراییل را افزایش خواهد داد. بنابراین حتی در این مرحله هم ارزش دارد که نتایج و تبعات چنین اقدام نظامی مورد بررسی قرار گیرد. اگر این استدلال که حمله نظامی به ایران پیامدهای جدی شاید حتی بدتر از مشکلات کنونی تجربه شده در عراق داشته باشد، آنگاه میتوان نتیجه گرفت که تلاش به مراتب گستردهتری برای یافتن یکراه حل بدیل هم ضروری و هم اضطراری است. در این تحقیق چنین فرض شده که هرگونه اقدام نظامی از سوی آمریکا یا اسراییل علیه ایران پیشدستانه و کاربردی و به منظور از کار انداختن تجهیزات هستهای و برنامه موشکهای با برد متوسط آن کشور بوده و مانع واکنش نظامی ایران شود. بنابراین در این تحقیق احتمال نوعی حمله نظامی آمریکا برای سرنگونی حکومت در ایران مورد بررسی قرار نگرفته است. این نوع حمله نیازمند پیاده کردن دستکم 100 هزار نیروی پیاده چه از سوی آمریکا و چه از سوی دیگر کشورهای متحد آن است. در حال حاضر آمریکا چنین قابلیتی را ندارد، چرا که 150 هزار نظامی این کشور در عراق هستند،حدود 30 هزار نیرو در مناطق غرب خلیج (فارس) دارد و حدود 18 هزار نفر نظامیان خود را نیز در افغانستان مستقر کرده است. هیچ حکومت دیگری نیز قادر به تجهیز چنین حجم عظیم نیرویی نبوده و از این جهت برنامه تغییر حکومت تهران در این گزارش بررسی نشده است.
آمریکا
اگر چه مشکلات عمدهای از طریق حمله نظامی آمریکا به عراق ایجاد شده، ولی همچنان احساس غالب در حلقه نومحافظهکاران در واشنگتن این است که ایران در مقایسه با عراق، همواره خطر بزرگتری برای آمریکا، منطقه و منافع جهانی بوده و هست. دیدگاه عمومی در آمریکا، منطقه و منافع جهانی بوده و هست. دیدگاه عمومی در آمریکا قبل از آغاز جنگ عراق در مارس 2003 این بود که «اگر ما عراق را به درستی تصرف کنیم نگرانی در مورد ایران نخواهیم داشت.» به بیان دیگر اگر نیروهای نظامی به آسانی به حکومت «صدامحسین» در عراق پایان دهند و به جای آن یک دولت مستحکم مورد حمایت آمریکا در منطقه ایجاد شود، آن گاه ایران در برابر سیاستهای منطقهای واشنگتن تعظیم و کمتر دردسرآفرینی خواهد کرد. بخشی از این دیدگاه که ایران خطر اصلی برای منافع آمریکا در خاورمیانه است حاصل تبعات درازمدت رژیم خودکامه ظاهرا مستحکم و حامی آمریکا، شاه (سابق ایران) بود که رکن اصلی سیاست امنیتی آمریکا در منطقه و سدی در برابر دخالت اتحاد شوروی بود، ولی در سال 1979 بسادگی و در عرض چند هفته سقوط کرد و به دنبال آن نیز گروگانگیری در سفارت آمریکا منجر به دشمنی جمهوری اسلامی به رهبری آیتالله خمینی (ره) با آمریکا شد که ایران را به مانع جدی منافع منطقهای آمریکا تبدیل کرد. در چنین شرایطی از نظر آمریکا اساساً قابل قبول نیست که رژیمی همچون ایران اجازه داشته باشد که حتی تا اندازهای به مرحله دارا شدن قابلیتهای هستهای نزدیک شود. چنین عامل بازدارندهای بشدت گزینههای آمریکا در منطقه را محدود و در سه دهه آینده یا بیشتر تغییرات اساسی ژئوپلیتیکی قابل ملاحظهای را ایجاد خواهد کرد.
اسراییل
اسراییل از اواخر دهه 1960 قابلیتهای هستهای برای خود فراهم کرده و این باور وجود دارد که حدود 200 کلاهک هستهای در اختیار دارد که اساساً امکان حمل آنها با هواپیما فراهم شده است. اسراییل همچنین ممکن است در حال ساخت کلاهکهایی برای حمل موشک کروز در سیستمهای زیردریایی باشد. با آنکه اسراییل تنها کشور منطقه است که به عنوان اقدامی ضروری در جهت حفظ امنیت خود دارای سلاح هستهای است، از بدو پیروزی انقلاب ایران در اواخر دهه هفتاد تاکنون تلآویو، تهران را به عنوان بزرگترین خطر درازمدت منطقه معرفی کرده است. در زمان نابودی رآکتور عراق در «اوسیراک» در نزدیکی بغداد در سال 1981 و محدود کردن مسیر تبدیل پلوتونیوم به سلاح هستهای در عراق، نیروی هوایی اسراییل مجهز به موشکهای با برد محدود بود که برد آنها تا بغداد بود. اکنون اسراییل انواع جنگنده بمبافکنهای آمریکایی «اف 15» و «اف 16» با برد طولانی و بمبافکنهای «اف 151» و «اف 161» را در اختیار دارد و 500 بمب سنگرشکن برای حمله به اهداف زیرزمینی خریداری کرده است. نیروهای ارتش اسراییل همچنین در چندین عملیات در عراق بویژه منطقه شمال شرق آن کشور در کردستان شرکت داشتهاند و کماندوهای خود را آزمایش کردهاند. روابط بین ارتشهای آمریکا و اسراییل به طور کلی نزدیک بوده و مناسبات نیروهای دفاعی دو کشور به دلیل تجزیه آمریکا در عراق در دو سال اخیر مستحکمتر شده است. شرکتهای تسلیحاتی اسراییلی نیز نیروهای مسلح آمریکا را به انواع مختلف تجهیزات و جنگافزارهای ضد شورش ساخت خود مجهز کردهاند که بیشتر آنها نتیجه تجربه اسرائیل در کنترل مناطق اشغالی فلسطین بوده است. اگرچه این مساله کمتر در رسانههای غربی مورد توجه قرار گرفته، ولی به دلیل این ارتباطات هرگونه حمله فرضی اسراییل به ایران با اطلاع و تایید آمریکا صورت خواهد.
گرفت. از این نظر هر گونه اقدام توسط اسراییل علیه ایران در منطقه خاورمیانه به عنوان عملیاتی مشترک با آمریکا تلقی خواهد شد که در آن اسراییل همانند یک مهاجم ظاهری با حمایت مستقیم آمریکا اقدام کرده است.
ایران
ایران همانند چین دارای تاریخ چند هزار ساله قابل توجهی است و بر این باور است که بزرگی و عظمت یک بار دیگر برای این کشور از طریق ترکیب منابع عظیم سوختهای فسیلی، جمعیت جوان، جمعیت زیاد و موقعیت ژئوپلیتیک آن کشور در قلب منطقه، ظهور کرده است. اگرچه محیط سیاسی و اجتماعی ایران پیچیده و بشدت قابل تغییر است، ولی باور عمومی در مورد ارزش فنآوری پیشرفته وجود دارد و چنین تعبیری رایج است که قدرت هستهای به معنای نماد نوگرایی است. دیدگاه عمومی در مورد غنیسازی اورانیوم آشکار است و مردم از هر طیف سیاسی و دینی اعتقاد دارند که کشورشان کاملا حق دارد چرخه سوخت هستهای داشته باشد و در صورت ضرورت امنیتی حق دارد به جنگافزار هستهای نیز مجهز شود. اگر چه ایران در دهه 1990 برخی جنبههای پیمان ان.پی.تی را نقش کرده، اما در حال حاضر براساس این پیمان، مجاز به گسترش برنامه غیرنظامی هستهای خود از جمله غنیسازی اورانیوم است و تا زمانی که به این پیمان پایبند بماند و یا به سوی ساخت سلاح هستهای نرود منعی برای این اقدام وجود ندارد و در آن صورت هم مانند کره شمالی میتواند از پیمان خارج شود. در زمینه دیدگاه ایران از مساله امنیت، در عین حالی که در این کشور نظراتی در مورد تواناییهای ایران وجود دارد، نگرانیهای خاصی نیز در زمینه ناامنی مطرح است. در چهار سال اخیر ایران شاهد تغییر رژیمهایی در شرق و غرب خود از طریق عملیات گسترده نظامی قدرتهای بزرگی بوده که به تغییر حکومت ایران نیز به عنوان یک گزینه مطلوب میاندیشند. در غرب ایران 150 هزار نیروی نظامی آمریکایی در عراق مشغول ایجاد پایگاههای نظامی دایمی خود هستند. نیروهای آمریکایی در کویت، بحرین و قطر مستقرند و ناوگان پنجم آمریکا نیز کنترل آبهای خلیج فارس و دریای عمان را برعهده دارد که برخلاف نیروی دریایی ایران بیش از اندازه قدرتمند است. در شرق ایران آمریکا با قدرت در افغانستان جا خوش کرده و دو پایگاه دایمی یکی در «بگرام» نزدیک «کابل» و دیگری در «قندهار» ایجاد کرده است. علاوه بر آن آمریکا یک پایگاه نیز در شهر غربی هرات در نزدیکی مرز ایران دارد. نهایتا آمریکا ارتباطات نظامی نزدیکی با چند کشور دیگر در شرق و شمال ایران در منطقه خزر و خطوط لوله نفت برقرار و در چند کشور نیز تاسیسات نظامی ایجاد کرده تا نفت این مناطق را از مسیرهای دریای سیاه و مدیترانه عبور دهد.
وضع کنونی ایران
انتخاب شگفتانگیز «محمود احمدینژاد» با حمایت قدرتمند سپاه پاسداران (انقلاب اسلامی) تا حدی به دلیل این صورت گرفت که مردم چنین میاندیشیدند که وی از سوی فقرا سخن میگوید. سیاستهای احمدینژاد از زمان کسب قدرت توسط وی تا حدی غیرقابل پیشبینی بوده است. این سیاستها شامل حملات سرسختانه آشکار به اسراییل و جابهجایی نیروهای معتدل و فن سالار در پستهای کلیدی وزارتی و ماموریتهای دیپلماتیک و تغییر گروه مذاکره کننده با سه کشو راروپایی در مساله هستهای بود. اینها همه اقداماتی هستند که احتمال بروز تنشهای بیشتر با واشنگتن را دامن میزند. آنها لزوما در بین طیفهای سیاسی ایران محبوب نیستند و این احتمال وجود دارد که دولت احمدینژاد بزودی در زمینه ثبات شاهد مشکلات جدی شود، ولی این امر میتواند به ایجاد بحران با آمریکا توسط تندروان تسریع شود. علاوه بر آن شرایط کنونی در عراق تا حد زیادی به سود دولت کنونی تهران و علیه آمریکا است. پیشرفت در مشارکت گستردهتر مردم عراق در امور این کشور به معنای کسب قدرت بیشتر توسط جامعه شیعیان است که بسیاری از آنان روابط نزدیکی با ایران دارند. با وجود ادعاهای رایج مربوط به شبه نظامیان طرفدار ایران در عراق برای اثبات این ادعاها دلایل رسمی کمی وجود دارد، ولی مسلما به طور بالقوه این امکان مطرح است. انگلیس ادعاهای مشخصتری درباره دخالت ایرانیها در عراق از طریق توزیع برخی فناوریهای نظامی مطرح کرده و در مقابل ایران، انگلیس و آمریکا را متهم ساخته که از مخالفان تهران که اخیرا در چند حادثه بمبگذاری دخالت داشتهاند، حمایت میکنند.
طبیعت اقدام نظامی آمریکا
از نگاه آمریکاییها دو دلیل عمده برای یک اقدام نظامی علیه امکانات هستهای ایران وجود دارد. یکی این که با اقدامی علیه این فعالیتها در مجموع میتوان پیشرفت فناوری هستهای ایران را دستکم پنج سال و حتی بیشتر به تاخیر انداخت. دوم این که این عملیات محدود مشخص میسازد که آمریکا آماده عملیات نظامی بازدارنده علیه هرگونه فعالیت ایران و از جمله دخالت آن کشور در عراق است. مساله اینجا است که در عمل هرگونه اقدام نظامی علیه ایران باید چیزی بیشتر از یک سری حملات مستقیم با موشکهای دارای برد کوتاه به سایتهای هستهای ایران باشد. گذشته از آن زمانی که این اقدامات آغاز شود، تقریبا غیرممکن خواهد بود که بتوان هیچگونه ارتباطی غیر از مناسبات خشونت بار با ایران برقرار کرد. همه شواهد موجود نشاندهنده آن است که هر اقدام نظامی به ایجاد یک اتحاد قدرتمند در داخل ایران منجر خواهد شد. بستن تنگه هرمز و توقف حرکت نفتکشها، وارد کردن عناصری از سپاه پاسداران به داخل عراق از جمله اقدامات فوری هستند که ایران در صورت حمله آمریکا انجام خواهد داد. در واقع در مقایسه با مورد حمله به عراق، ایران گزینههای متعددی برای پاسخ دادن در اختیار دارد، هر چند که این اقدامات تاثیرات فوری نداشته باشند. هر چقدر برنامه اتمی ایران در صورت یک حمله نظامی آسیب ببیند، بازسازی زیرساختهای آن مخفیانه و بسرعت برای ساخت علنی سلاح هستهای آغاز خواهد شد. این اقدام احتمالاً شامل آگاه کردن رسمی نسبت به خروج از پیمان «ان.پی.تی» خواهد بود. با یک اقدام نظامی آمریکا عناصری احتمالی در داخل برنامه هستهای ایران که امکان تبدیل برنامه هستهای به نظامی را فراهم میسازد، کار خود را آغاز خواهند کرد. در بعد عمومیتر هرگونه امیدی برای صرفنظر کردن ایران از فعالیتهای احتمالی نظامی هستهای پس از یک حمله آمریکا محو خواهد شد و تلاشهای جهانی برای خلع سلاح هستهای را نیز تضعیف خواهد کرد. حمله نظامی به ایران احتمالا موجب تشدید فعالیتهای حزبالله لبنان در جنوب این کشور خواهد شد و با توجه به شمار موشکهای زمین به زمین حزبالله که قادر به هدف قرار دادن «حیفا» و دیگر مناطق مسکونی شمال اسراییل است، این اقدام با مقابله شدید اسراییل روبرو خواهد شد و جو بحرانزده را تشدید خواهد کرد. این در حالی است که در حال است که در حال حاضر حزبالله در دوره گذار برای ورود به صحنه سیاسی و اجتماعی قرار دارد اما حمله متقابل اسراییل بار دیگر بر خشونت این گروه خواهد افزود. در حالی که یکی از اهداف عمده حمله نظامی آمریکا مقابله با دخالت ایران در امر صادرات نفت از خلیج (فارس) است به سختی میتوان ایران را از بستن تنگه هرمز بازداشت. ممکن است اقدامات شبه نظامی ایران به مناطق غرب خلیجفارس و کشورهایی از قبیل کویت، عربستان و امارات نیز کشیده شود و از این جهت بدون شک حمله نظامی آمریکا به افزایش مراقبتهای امنیتی در این کشورها خواهد افزود. در شرایطی که حمله نظامی به ایران ممکن است سیستم دفاعی سپاه پاسداران را در مرزهای ایران از بین ببرد، این نیرو قادر است بسرعت خود را ترمیم کند و آماده پاسخگویی به آمریکاییها شود. پاسخگویی متقابل سپاه پاسداران به صورت عملیات شبه نظامی در داخل خاک عراق نیز مشاهده خواهد شد و در نتیجه حملات متقابل آمریکاییها میزان تلفات انسانی را افزایش خواهد داد. با توجه به طبیعت مناطق مرزی ایران و عراق ایران در بهترین موقعیت برای شعلهور کردن فعالیتهای شورشی در عراق قرار دارد، این در حالی است که در حال حاضر و سه سال پس از سرنگونی رژیم سابق عراق فعالیتهای شورشی در آن کشور همچنان ادامه دارد. با توجه به قراردادهای درازمدت اقتصادی بین ایران، چین، هند و روسیه حمله نظامی آمریکا به ایران با انتقاد این کشورها روبرو خواهد شد. روسیه اگر با حمله نظامی آمریکا با ایران مخالفت نکند، مورد شماتت کشورهای متحد همسایه خود قرار میگیرد.
واکنشهای گستردهتر
پیامدهایی که به آنها اشاره شد شامل واکنشهای درون ایران و مرتبط با لبنان بود، در حالی که احتمال بروز واکنشهایی در دیگر جوامع اسلامی نیز وجود دارد، اگر چه روابط نه چندان مناسبی بین ایران و القاعده از یک سو و ایران و جهان عرب از سوی دیگر وجود دارد، هرگونه حمله به ایران موجب افزایش احساسات ضد آمریکایی در منطقه و ماورای آن خواهد شد. اگر آمریکا آماده گسترش عملیات نظامی خود از افغانستان و عراق به ایران شود، باید منتظر افزایش روند عملیات انتحاری نیز باشد و این اقدام موجب تخریب جدی منافع امنیتی آمریکا در منطقه و ورای آن خواهد شد.
عملیات نظامی اسراییل
اگر عملیات نظامی بر ضد تاسیسات هستهای ایران به جای آمریکا توسط اسرائیل انجام شود، ابعاد قضیه کوچکتر خواهد بود اگرچه همین امر نیز به مراتب گستردهتر از حمله اسراییل در سال 1981 به راکتور هستهای «اوسیراک» عراق خواهد بود. چنین حملهای محدود به تاسیسات، تحقیقات و تجهیزات حمایتی بویژه نیروی انسانی برنامه هستهای ایران و برنامه موشکی این کشور خواهد بود و کمتر موجب نگرانی سپاه پاسداران و تجهیزات حمایتی آنها از نفت خلیجفارس میشود. از سوی دیگر، ایران حمله نظامی اسراییل را دقیقا با همکاری آمریکا خواهد دانست و علیه منافع امنیتی و نفتی آمریکا در منطقه اقدام خواهد کرد. این مساله به تشدید اوضاع و ورود نیروهای نظامی به ماجرا منجر خواهد شد. در شرایطی که اسراییل ممکن است در کوتاه مدت از حمله به ایران سود ببرد، پیامدهای این امر در دراز مدت منفی خواهد بود و علاوه بر موارد یاد شده به عزم قطعی ایران به دستیابی به بمب اتمی خواهد انجامید.
نتیجهگیری
حمله نظامی آمریکا به تاسیسات زیربنایی هستهای ایران آغاز رویارویی نظامی خواهد بود که علاوه بر ایران و آمریکا، عراق،اسراییل و لبنان را نیز شامل خواهد شد. اگرچه حمله آمریکا یا اسراییل به ایران میتواند قابلیتهای هستهای ایران را به طور جدی دچار اختلال کند، پاسخهای مختلف آن کشور موجب بروز ناامنی در منطقه خواهد شد. در این صورت ایران از ان.پی.تی خارج خواهد شد و بسرعت به ساخت بمب اتمی روی خواهد آورد. این مساله میتواند موجب حملات بیشتری به این کشور و ایجاد چرخه بسیار خطرناکی از خشونت شود. انتظار میرفت که از بین رفتن حکومت «صدام حسین» دولتی آزاد در عراق ایجاد کند، ولی برعکس به ایجاد حکومتی بیثبات و جنگی پرهزینه و بیپایان بدل شد البته این تجربه حتی با علم به این که شرایط ایران از عراق بدتر خواهد شد، شاید مانع حمله آمریکا یا اسراییل به ایران نشود. نتیجه این تحقیق این است که واکنش نظامی به بحران کنونی روابط با ایران گزینهای بشدت خطرناک است و نباید به آن فکر کرد. بلکه باید به اقداماتی جایگزین اندیشید، هر چند که چنین جایگزینی دشوار باشد.