تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۱  ، 
کد خبر : ۵۴۵۰۶

دموکراتها و عراق


استن گاف
ترجمه: فاطمه قلاوند
بررسی وضعیت آمریکایی ها در شرایط اشغال نظامی عراق، نکات قابل توجه زیادی را بر می‌انگیزد؛ به ویژه اگر این بررسیها از سوی یک فرد سابقاً نظامی و فعلاً ضدجنگ مانند استن‌گاف صورت گرفته باشد.اما نکته مهمی که او توجه ما را به آن معطوف می کند، مخدوش و مغشوش بودن مواضع رهبران دموکرات در قبال مساله عراق است. آیا دموکراتها برای عراق ایده‌ای تازه، منصفانه و قابل اجرا درسر می پرورانند یا اینکه تنها با مشاجره درسر افتخارات نظامی، در پی‌چالش انتخاباتی با جمهوریخواهان هستند؟
در این مورد باید دموکراتهای امریکا را بیشتراز این شناخت. " شکست در بین‌المللی کردن جنگ عراق، امنیت آمریکا را کمتر و اعتبار بین‌المللی ما در جهان خدشه دار کرده است." من شخصاً فکرمی‌کنم اظهارنظر فوق کم و بیش حقیقت دارد. این یک تفسیر از مواضع رسمی حزب دموکرات در مورد جنگ است، همان جنگی که آنها مطابق معمول از روی ترس، فرصت طلبی اختیار کردند و با فرارشان در قالب دادن اختیارات نامحدود به دیک چنی و دستیارانش برای حمله به عراق، در واقع بر آن مهر تایید زدند. اینک هر کدام از دو حزب خودشان را در بن بست خاصی گرفتار می بینند: جمهوریخواهان در دام یک اشغال نظامی بی‌اساسی و دموکراتها در دام انتقادهای ابلهانه‌شان گرفتار شده‌اند. جمهوریخواهان نمی‌تواند از نفت سخن بگویند و دموکراتها ازصهیونیسم. از این رو هر کدام از آنها به یکی از دو سر طلایی این چوب گرفتار شده‌اند و کار آنها به جایی کشیده است که می‌خواهند با زبان بازی و هر طور شده، اشغال خونین عراق را با ربط دادن آن به سیاست بیش از حد شک‌گرای آمریکایی توجیه کنند. حتی تسکین دهنده ترین گزارشاتی که مطبوعات ارائه می دهند نیز دیگر نمی‌توانند این حقیقت را پنهان سازند که جنگ عراق حتی شبیه به جنگ ویتنام هم نیست. وضعیت عراق به لحاظ آنکه از جهت سیاسی غیر‌قابل برون رفت و از لحاظ نظامی پیروزی در آن ناممکن است، با جنگ ویتنام همخوانی دارد اما از بسیاری جهات دیگر حتی از جنگ ویتنام نیز بسیار فجیع‌تر است. درگیری میان مسلمانان و پلیس آمریکا در کوزوو، به مقدمه‌ای برای شکل‌گیری یک بی‌ثباتی فراگیر تبدیل شد که به دنبال حمله به عراق در سال 2003، خطر آن می رود که تمامی حصارها را بشکند. همین الان داشتم تلفنی با فردی صحبت می‌کردم که با زنی گفت‌و‌گو کرده بود که شوهر سربازش قصد داشت از طریق گمرک کویت، پس از پانزده ماه دوری از خانواده و فرستاده شدن به عراق، به خانه بازگردد اما در همان لحظه فرمانده او وارد شده و گفته بود حق خروج از عراق را ندارد. دونالد رامسفلد اذعان می‌کند خود وی از وحشی‌گری موجود در شورشهای اخیر شگفت زده شده است. هم اکنون دیک چنی و کالین پاول درصدد انتقام‌جویی هستند و نارضایتی ژنرالهای نظامی از رامسفلد به گونه‌ای محتاطانه به مطبوعات کشیده می شود بوش به تازگی در یک کنفرانس خبری، یکی از عجیب‌ترین و بی معنی‌ترین اظهارات خود را بر زبان آورد و گفت: بر خلاف آنچه در زمان جنگ ویتنام رخ داد، ما نمی توانیم اجازه دهیم افرادی که زندگی خود را فدا کرده‌اند (البته منظور او بی‌تردید فقط زندگی آمریکاییان بود)تلاشهایشان با بدی پاسخ داده شود. لارنس گروسبرگ می گوید:"افراد در زندگی عاطفی خود همواره به برخی چیزها توجه بیشتری دارند. آنها تلاش می کنند برای بقای خود به توانایی بیشتری دست یابند و هیجان لازم را برای قوت بخشیدن به تصوراتشان در خود ایجاد کنند و برنامه‌ها و استعدادهای شخصی‌شان را عملی سازند. فرهنگ عمومی که از نوعی حساسیت عاطفی بهره می‌گیرد، بستر مهمی است که در آن مردم به دیگران اجازه می دهند هویتشان را شکل داده و خود را در حوزه‌های متفاوت قدرت جای دهند." راز بخش عمده‌ای از تبلیغات و تمامی سیاستهای شعار‌گونه در همین مساله نهفته است؛ یعنی توانایی، تحریک و هدایت حساسیت مذکور در افراد آن هم نه برای آنکه آنها به فهم خاصی برسند بلکه برای تقویت خود، و برای "دستیابی به شور و هیجان" در جامعه‌ای که خود بیگانگی در فضای آن موج می‌زند. اما این دستاورد احساسی، صرفاً یک بنای عاطفی است که در مسیر یک سیل ویرانگر و ناگهانی ساخته شده است و هر‌گاه حوادث آن را ویران کردند، جز خشمی وحشتناک، هیچ چیز بر جای نخواهد گذاشت. اکنون آوار عراق بر سر ما فرو می‌ریزد و دموکراتها به این بسنده کرده‌اند که در خصوص بین‌المللی کردن و اعتبار نداشتن جنگ عراق سر و صدا به راه بیندازند. اما دموکراتها هم خانه‌های‌شان را در کنار جمهوریخواهان بنا می‌کنند و سخنرانیهای کلیشه‌ای آنها در مخالفت با جنگ، سرو صدایی بیخود بیش نیست. زمانی نه چندان دور که الان گویی به تاریخ باستان پیوسته است نظامیان آمریکایی پس از آنکه امامان محلی، نظم وامنیت را برقرار نموده بودند، به فلوجه اعزام شدند. روحانیون محلی به چپاولگریها و حملات انتقام جویانه در عراق خاتمه داده، خدمات عمومی را دوباره به جریان انداخته و یک نیروی شهربانی موقت را در فلوجه تاسیس نموده بودند. وضعیت کم‌کم تثبیت می‌یافت که ماشینهای جنگی برادلی آمریکا وارد فلوجه شد. نظامیان آمریکا یکی از مدارس این شهر را که تازه بازگشایی شده بود، به عنوان مقر فرماندهی انتخاب کردند، امامان محلی را بازداشت نمودند، شهردار حامی خودشان را در فلوجه منصوب کردند و تمام جاده‌های شهر را مسدود نمودند. نظامیان آمریکایی تمام این اقدامات را بنا به دستور، آن هم از سوی کسانی انجام دادند که هیچ چیز درباره جامعه عراق نمی‌دانند و همین بی‌اطلاعی آنان به هدیه‌ای ارزشمند برای گروههای مقاومت عراقی تبدیل شد. این اقدامات، خشم عمومی مردم فلوجه را برانگیخت. آمریکاییها که هنوز به شدت درگیر نبرد ناتمام قبلی بودند، ناگهان خودشان را در محاصره تظاهر کنندگان خشمگین یافتند و سپس به سمت آنها تیراندازی کردند. در فاصله زمانی اندکی، بیست عراقی کشته و شمار زیادی مجروح شدند. آمریکاییها برای توجیه این کشتار، به دروغ، مسلح بودن برخی تظاهرکنندگان را بهانه قرار دادند و شاهدان عینی را شدیداً از دسترس رسانه‌ها دور نگه داشتند. سنتکام (Centcom: فرماندهی مرکزی آمریکا) هیچ توضیحی نتوانست ارائه دهد. برای آنها شمار شاهدان عینی مهم نبود و برعکس سعی می‌کردند برای تمامی ادعاهایی که علیه آنها مطرح می شد، پاسخی معادل آن بیابند. اما دروغها صرفاً تحریف واقعیت هستند و نمی‌توانند واقعیتی را که اکنون به مشکلی برای جمهوریخواهان و دموکراتها بدل شده است، محو نمایند. هم اکنون مقاومت در فلوجه با خون آبیاری می‌شود و سلاحهای آمریکایی زمینهای سرسبز مقاومت را بارور می کنند. زمینه‌های مردمی یک جنگ چریکی در واقع از پیش به واسطه طرف نظامی امریکا[خریداران اسلحه]ایجاد شده بود و از پیش معلوم بود که اقدام به اشغال فلوجه چندان طول نخواهید کشید.در حال حاضر تمام مردم عراق آمادگی دارند از مقاومت مسلحانه علیه اشغالگران حمایت نمایند. این یک نشانه و علامت راهنما است اما برای آمریکاییها به یک زبان خارجی نوشته شده است (آمریکاییها قادر به خواندن این علامت نیستند). هیچ چیز درباره واقعیت این زمینه، از طریق رسانه‌ها منعکس نمی‌شود لذا پس از آنکه چهار نظامی آمریکایی مورد حمله واقع شده و به شیوه‌ای وحشتناک کشته شدند، این عمل فلوجه وحشیانه و ددمنشانه جلوه کرد. یکی از افراد متشخص عضو بنسمان (Bonesman) که آرزوی منصب جرج بوش را در سر می‌پروراند یعنی همان کسی که در سال 1971 کیفر خواستی علیه جنایات جنگی آمریکا در ویتنام تنظیم کرده بود اینک در فضایی که همه چیز علیه سوداگرایان آمریکایی است، مهر سکوت بر لب نهاده است. در واقع عشق به حرفه، باعث شده است گوشهای او فریادها را نشوند. ترور شیخ احمد یاسین، رهبر ویلچرنشین حماس، توسط اسرائیل، خشم اعراب متعصب را به جوش آورد، اما ایالات متحده [بی‌توجه به این مساله] با همفکری(!) سنتکام و سی پی ای (CPA)، حملات انتقام جویانه‌ای را به سبک اسرائیل علیه گروههای مقاومت عراق آغاز کرد و البته این حملات توسط گروههای مقاومت در نطفه خفه شد.پس از آن، جبهه فوق با جبهه‌ای که شیعیان جنوب عراق از چند ناحیه علیه اشغالگران گشودند، مورد یاری قرار گرفت.
اعراب در خیابانی مشهور به خیابان عرب، هنگامی که افسانه شکست‌ناپذیری نظامی آمریکا در عراق درهم شکسته می‌شد، به گونه‌ای اتفاقی به "شور و هیجان لازم برای انگاره سازی و اجرای برنامه‌ها و تواناییهایشان دست یافتند." فلوجه و یاران آن، ثابت کردند که وقتی انسان ددمنش و وحشی، خون می‌ریزد، یک میلیارد انسان صرفاً نظاره می‌کنند و [حتی] فریاد‌شادی سر می‌دهند. همچنین آنها ثابت کردند که عراق دیگر یک لقمه راحت و بی‌سر و صدا نیست و سناتورکری می تواند خوشحال باشد که این درگیری، بین المللی(!) شده است. علت اصلی اختلاف میان ایالات متحده و شیعیان تمامی شیعیان "میانه رو بودن" یکی و "رادیکال بودن دیگری نبود"، بلکه خواسته عمومی شیعیان دستیابی به حاکمیت مستقل بود، چیزی که آمریکا نمی‌تواند آن را تحقق بخشد؛ چون مستلزم آن است که نظامیان آمریکایی از عراق خارج شوند؛ حال آنکه علت اصلی اشغال عراق استقرار پایگاههای نظامی دائمی در قلب اصلی‌ترین بخش انرژی جهان بوده و علت اصلی تداوم آن نیز همین خواهد بود. شورای رهبری حزب دموکرات، بنا به مواضع خاص خودشان، به این موضع جمهوریخواهان در خصوص عدم واگذاری حاکمیت به عراقیها، انتقاد نخواهند کرد. دموکراتها هیچ تمایلی به واگذاری عراق ندارند. انتخابات یک دعوای خانوادگی است؛ اما هیچ کدام از دو طرف منازعه حاضر نیستند موضع خانواده را نقض کنند؛ موضعی که دقیقاً از سیزده سال پیش با راه‌اندازی جنگ انرژی در عراق تا‌کنون، "ایالات متحده را ناامن تر و اعتبار بین‌المللی‌مان را خدشه‌دار نموده است." [یک سوال:] سناتور کری، آیا مایلید نظرتان را راجع به ترور عبدالعزیز الرنتیسی توسط صهیونیستهای آمریکایی اعلام فرمایید؟ مطمئنا کری از ترس این سوال خیلی زود بر خود خواهد لرزید [چون انتقاد از صهیونیسم خط قرمز برای دموکراتها است.] دوازدهم آوریل من سی.اسپن(C.Span) را ملاقات نمودم. وی هم اینک رئیس گروه مطالعات خاورمیانه دانشگاه براندیس (Brandeis University) است که در میزگردی به میزبانی مرکز مطالعات بین‌المللی وودرو ویلسون (Wooderow Wilson International Studies Center) برای ایراد سخنرانی دعوت شده بود. وی در این میزگرد به مدت یک ساعت موضع رسمی حزب دموکرات را در مورد عراق تشریح کرد. اسحاق ناکاش (nak NakashzYit) هم گزارش شفاف و روشن از وضعیت عراق ارائه کرد. وی قاطعانه اظهار داشت روند کنونی خط مشی نظامی و سیاسی ایالات متحده، این کشور را به جایی خواهد رساند که اشغال عراق غیر قابل توجیه خواهد شد. "غیر قابل توجیه" !این مساله برای رهبری حزب دموکرات [مطمئناً] ناخوشایند است. ناکاش توصیه می‌کرد صدر و پیروانش به عرصه سیاست بازگردانده شوند و جایگاهی در ساختار سیاسی عراق به این گروه اختصاص داده شود. ارزیابی وی کاملاً واقع بینانه بود. وی مستندات ارزشمندی برای توجیه پیش‌بینی‌های ناامید کنده خود ارائه کرد. استدلال وی این بود که ایالات متحده دیگر توانایی شکست در جنگی دیگر را ندارد. البته ناکاش دلیل خود را ذکر نکرد، ولی ما می توانیم آن را حدس بزنیم. او معتقد بود برای موفق شدن درعراق، ایالات متحده باید یک سیستم سیاسی در این کشور وضع نماید که خود آمریکا آن را مستقیماً هدایت نکند اما تکثر در هدایت کنندگان نیز به فقدان کنترل و موازنه می‌انجامد. به اعتقاد ناکاش، از این طریق نفوذ مقتدا صدر و دیگران در عراق به شیوه‌ای مشابه حزب‌الله لبنان از طریق اعطای کرسی‌های پارلمانی و دخیل شدن در ساختار سیاسی لبنان مهار خواهد شد. این زیرگانه ترین روش از آن چیزی است که به آن "دموکراسی فنی" فنی می شود. این روش بسیار موثرتر از اشغال مستقیم می‌تواند گروههای مردمی را کنترل کند. در این شیوه باید سیاست تشویق و تنبیه (هویج و چماق) توامان به کار گرفته شود تا اطمینان حاصل گردد که همه افراد و گروهها توانسته‌اند در یک فرآیند سیاسی مشروع به قدرت سیاسی کافی دست یابند و بدین طریق از تمایلشان به خارج شدن از این فرآیند کاسته شود؛ این در واقع یعنی همان استراتژی تفرقه بینداز و حکومت کن. این پیشنهاد ممکن است در نظر نئوکانها(نومحافظه کاران) که از طرفداران دوآتشه و پروپاقرص امپراتوری هستند، بسیار زیرکانه جلوهکند[و توجه آنها را بیشتر به خود جلب نماید]. جالب‌ترین قسمت گزارش شفاف و صریح ناکاش در مورد بی‌نظمی‌های فرآروی اشغال عراق توسط آمریکا، آنجا بود که وی از پیش شرط بی‌چون و چرای این مانور سیاسی نام برد:"امنیت"؛ و منظور او از آن، افزایش قابل توجه شمار سربازان در عراق و دادن تعهد به ماندن در آنجا به مدت یک دهه یا بیشتر بود. جای کری می‌گوید ایده درست افزایش تعداد نظامیان آمریکایی در عراق باید از همین الان به اجرا درآید. او می کوشد خودش را مانن جان اف کندی تا حدودی متعهد نشان دهد اما به نظر می رسد او مانند لیندون جانسو بیشتر سر و صدا به راه می‌اندازد. هاینز(eszHein)، سوروس (Soros) و دیگر رهبران حزب دموکرات، تلاش می‌کنند وضعیت عراق را که تا کنون از برخی جهات کنترل آن از دست رفته است، برای تثبیت یک نظام سیاسی آماده کنند. نه در مورد اهمیت سیاسی مذهب در عراق، آسیای جنوب‌غربی و ایالات متحده که صهیونیستهای مسیحی بخش مهمی از پایگاه حزب حاکم آن را تشکیل می‌دهند، می‌توان مبالغه نمود و نه در مورد سیاستهای مبتنی بر نوعی خودشیفتگی مردانه دکترین بوش. دموکراتها حتی نمی‌توانند چنین دکترینی در پیش بگیرند. مبارزه دموکراتها تا حدودی به یک رقابت نظامی گونه با جرج بوش بر سر افتخارات نظامی تبدیل شده است؛ گویی تنها اگر فرمانده کل قوا یک سرباز قدیمی باشد که پارچه‌ای از روبان سالاد میوه بر یونیفورم کپک زده خود زده است، جنگ عراق سراسر خوبی و خوشی خواهد بود.
دیوید پرایس، نماینده حزب دموکرات در کنگره، آدمی چند چهره است و جریانهای سیاسی (جهت باد) را به خوبی می‌شناسد. او به موقع تغییر جهت می‌دهد و لذا نمی‌توان هویت او را به خوبی تشخیص داد. او مانند یک ستاره دریایی انعطاف پذیر است؛ البته اگر نگاهی به ستون فقراتش بیندازید واقعاً هم بی‌شباهت به ستاره دریایی نیست.او امیدوار است در انتخابات کنگره باز هم رای بیاورد؛ چون مخالفان او همیشه یک عده تئوکراتهای ضد زن هستند که در کنار بلک بلت(Black Belt) صرفاً تعداد محدودی را تشکیل می‌دهند.دیوید پرایس علیرغم چند چهره بودنش، بعضاً مجبور می‌شود تحت فشار رای دهندگان ، لحن صادقانه به خود بگیرد. خود او یک بار به من گفت نمی‌تواند دولت بوش را به خاطر نقض منشور ملل متحد در حمله به عراق مورد سرزنش قرار دهد، چون در زمان دولت بیل کلینتون به اقدام نظامی امریکا علیه یوگسلاوی، در کنگره رای موافق داده است. من تاکنون سه فیلم ویدئویی جداگانه در مورد جنایات نظامیان آمریکا برای وی ارسال کرده‌ام که در اینترنت قابل دسترسی هستند. اما او حتی یک بار هم به ایمیل‌های من جواب نداد. فکر می‌کنم دیوید پرایس با نظراتم موافق نبود. به هر حال تنها خبر خوب از او، همان بود که در بالا به آن اشاره کردم. مردم آمریکا دیگر از جنگ عراق خسته شده‌اند. نتایج یک نظرسنجی در ماه دسامبر 2004 نشان داد شصت و سه درصد مردم آمریکا با ماندن آمریکا در عراق موافق بودند و سی و دو درصد از خروج این کشور از عراق حمایت می‌کردند. در نظرسنجی‌های اخیر میزیان موافقان ماندن نیروهای آمریکایی در عراق به کمتر از پنجاه درصد کاهش یافت و شمار موافقان خروج از عراق افزایش قابل ملاحظه‌ای پیدا کرد. اگر این روند ادامه پیدا کند با توجه به خبرهای ناخوشایندی که از عراق می‌آیند به نظر می‌رسد به زودی نسبت مخالفان خروج از عراق به بیست ‌و ‌شش درصد در مقابل شصت ‌و ‌هشت درصد تعداد موافقان خروج از آن کشور خواهد رسید. اوضاع در عراق برای سربازان آمریکایی مرگبار است. کارگران شرکتهای خارجی حاضر در عراق مانند موشهایی از یک کشتی در حال غرق شدن، در حال فرار بودند. شماری از سربازان و شهروندان ایالات متحده، دانمارک، ایتالیا، اسرائیل، فرانسه، جمهوری چک و ژاپن توسط گروههای مقاومت به گروگان گرفته شده‌اند. سنی‌ها و شیعیان به دنبال ایجاد یک اتحاد تاکتیکی هستند. این بدین معنی است که جرج بوش به اهداف خود در حمله به عراق و ایجاد اتحاد میان گروههای سه‌گانه این کشور (شیعیان، کردها، سنی‌ها) نایل آمده است! وی ناسیونالیسم پان عرب در عراق و همین طور پیشمرگان کرد در شمال عراق و شرق ترکیه را دوباره احیا کرد.
دموکراتهای عزیز، آیا این میزان بین‌المللی کردن جنگ عراق برای شما کافی است؟!
من قبلاً گفته‌ام و حتی با قبول این خطر که به چپ‌گرا بودن متهم شوم، باز هم می‌گویم: ما نمی‌توانیم خودمان را از سیاستهای انتخاباتی در ایالات متحده کنار بکشیم. هر ‌جا که کاندیداهای حزب دموکرات در انظار عمومی ظاهر می‌شوند، همه ما باید یاد بگیریم که به فراتر از بنیانهای انتخابات حزب دموکرات قدم بگذاریم، ردپای آنها را دنبال کنیم، آنها را در محاصره دوربینهای تلویزیونی قرار دهیم و سوالاتی از آنان بپرسیم تا آنها لااقل این سوالات را بشنوند؛ سوالاتی راجع به فلسطین، راجع به شمار کشته‌شدگان عراقی، راجع به ارتکاب جنایات جنگی آمریکا، راجع به استقرار پایگاههای نظامی دائمی در عراق، راجع به این که دقیقاً چه کشور یا کشورهایی نیروهای حافظ صلح سازمان ملل را در آینده تشکیل خواهند داد، که بودجه اضطراری بیشتری برای ادامه جنگ در عراق اختصاص دهند، حتی شاید سوالاتی راجع به این که آیا مردم عراق حق دارند در صورت لزوم با توسل به نیروهای نظامی مهاجمان را از عراق اخراج کنند.
این اصلاً به معنای داشتن یک نیت شیطانی نیست؛ به معنای استفاده از تریبون آزاد آنها برای شکست یک کاندیدا هم نیست، بلکه می‌خواهیم از این طریق با آنها در کمک به اضمحلال یک امپراتوری همراه شویم!
نظامیان آمریکایی وقتش رسیده که به خانه برگردید. آمریکا از عراق و اسرائیل از فلسطین بیرون رانده می‌شوند!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات