صالح نجفی
«دیگر چیزی برای جنگیدن نمانده است. سوسیالیسم مرده است. زنده باد سازشکاری، زنده باد اصلاح، زنده باد تجدد، زنده باد سرمایهداری و زنده باد همه بیدادگران دیگر. بیایید عاقل باشیم. در شهر یا در روستا هیچ حادثهای روی نمیدهد، همین است که هست: سوسیالیسم مرده است. زنده باد سرمایه. رادیو، مطبوعات و تلویزیون همه و همه یکریز و بیوقفه همین را میگویند. برخی از سوسیالیستها نیز که دیگر سر عقل آمده و توبه کردهاند، همین را تکرار میکنند.»(از نوشتههای مارکوس سخنگوی EZLN ـ ارتش انقلابی زاپاتیستا ـ نقل از مانوئل کاستلز، «عصر اطلاعات»، ج 2، ترجمه حسن چاووشیان، صص 107 ـ 106)
دهه 1990 همانگونه که در عبارات نیشدار و کنایهآلود فرمانده مارکوس پیدا است، دوره نومیدی و سرخوردگی از هرگونه پیکار در راه دگرگون ساختن وضع موجود بود، «وضع موجود»ی که مختصاتش را استیلای جهانگستر سرمایهداری پس از مرگ کمونیسم و بحران فراگیر نظامهای سوسیالیسم واقعاً موجود و ترکتازی ایدئولوژی نولیبرال رقم میزد. اما ماجرای غمانگیز دهه 90 به اینجا ختم نمیشد: واپسین دهه قرن بیستم از برخی جهات خشونتآمیزترین سالهای قرن گذشته بود ـ دو نمونه روآندا و بوسنی برای اثبات این مدعا کافی است. نسلکشی و قومکشی چه در آفریقای واپس مانده از قافله تمدن و چه در اروپای متمدن.
با این همه، دهه 90 شاهد رویدادی بود که نویدبخش شکلگیری شکل تازه و بیسابقهای در تاریخ انقلابهای بشری به شمار میآمد. نهضت زاپاتیستا (که نامش را از نام انقلابی پرآوازه اوایل قرن بیستم مکزیک امیلیانو زاپاتا گرفته است) به تعبیری زندهکننده رویای انقلاب سوسیالیستی در اوضاع و احوال ناشی از فروپاشی کمونیسم و افول نصضتهای چریکی آمریکای مرکزی بود، آن هم در مکزیک که به نوعی در مرز تمدن غربی قرار گرفته است.
بنا به قول برخی مفسران، مکزیک پس از خیزش زاپاتیستا، «صحنه پیدایش نخستین الگوی شبکه اجتماعی فراملی در قرن 21» محسوب میشود با این توجه که مکزیکیها ملتی هستند که نخستین الگوی انقلاب اجتماعی قرن گذشته را نیز پدید آوردند. انقلات زاپاتیستا در دهه پایانی قرن بیستم نمودگار انتقام اجتماعات به حاشیه رانده شده از سلطه جریانهای جهانی (کاپیتالیستی و نولیبرالی) بود، اجتماعاتی که هر یک برای خود تاریخی خاص داشت.
ارتش رهاییبخش ملی زاپاتیستا (ELZN) گروه انقلابی مسلحی بود که در چیاپاس یعنی یکی از فقیرترین ایالتهای مکزیک پا گرفت. پایگاه اجتماعی انقلابیان زاپاتیستا عمدتاً بومی بود ـ سرخپوستان ساکن نواحی جنوب مکزیک ـ اما جنبش مدنی ایشان موفق به جلب حامیان داخلی و بینالمللی بسیاری از راه شبکه ارتباطهای جهانی شد. زاپاتیستاهای مکزیک نخستین نهضت چریکی اطلاعاتی تاریخ را به وجود آوردند که میکوشید با اتکا به همبستگی اجتماعی در برابر جنایت سازمان یافته نظام متکی به قدرت پول و دولت مقاومت ورزد.
برخی نظریهپردازان جنبش زاپاتیستا را اولین انقلاب پست مدرن تاریخ میشمارند ـ انقلابی که پایه پیکار خود را دفاع از «تفاوت»، حقوق اقلیتها، در حاشیه ماندگان و مطرودان، اجتماعات و جماعات قومی و همه مقولاتی نهاده است که وجه سیاسی پست مدرنیته را قوام میبخشند. این گرایش در توصیفی که سخنگو و رساترین صدای نهضت زاپاتیستا از خویش به دست داده آشکار است.
فرمانده مارکوس خود را این گونه توصیف میکند: «مارکوس در سن فرانسیسکو جزء مردان همجنسخواه، در آفریقای جنوبی جزء سیاهان، در اروپا جزء آسیاییها، در اسپانیا جزء آنارشیستها در اسرائیل جزء فلسطینیها، در خیابانهای سن کریستوبال مکزیک جزء سرخپوستان مایایی، در آلمان نازی جزء یهودیها، در «وزارت دفاع» جزء بازرسان ویژه در دوران پس از جنگ سرد جزء کمونیستها و هنرمندی است بدون گالری یا مجموعه آثار ... صلحطلبی در بوسنی، زن خانهداری تنها در شنبهشبهای مجلات همه شهرهای مکزیک، جزء اعتسابیون CTM، گزارشگری که برای صفحات پشت روزنامه مطالب ستون پر کن مینویسد، زنی تنها که ساعت 10 شب در زیر گذر ایستاده، دهقانی بدون زمین، کارگری از کار بیکار شده، دانشجویی ناراضی، مخالف سیستمی در بحبوحه اقتصاد بازار آزاد، نویسندهای بدون کتاب و خواننده و البته «زاپاتیستا»یی در کوهستانهای جنوب شرق مکزیک.
پس مارکوس انسانی است در این جهان، آدمی مثل همه آدمها، مارکوس نام همه اقلیتهای استثمار شده، به حاشیه رانده شده و ستمدیدهای است که در برابر وضع موجود دست از مقاومت برنمیدارند و فریاد برمیدارند که «دیگر بس است»!»
فرمانده مارکوس که تقریباً تمام نوشتهها، بیانیهها و اعلامیههای نهضت به قلم اوست، اسم مستعار مردی است که به سنت سرخپوستان دوران پیش از کشف آمریکا به دست کریستف کلمب نقاب بر چهره میزند، و البته مقابل دوربینها همواره پیپ به دهان میگذارد و سوار بر دوچرخه موتوری سیاه رنگی سفر میکند که همه را به یاد چه گوارا میاندازد، و در نوشتههایش مدام به افسانههای سرخپوستی و مایایی ارجاع میدهد و از آنها الهام میگیرد ـ در ضمن، مارکوس از نسلی است که فلسفه خوانده و طی رخدادهای 1968 انقلابی شده، با سابقه فعالیتهای مائوئیستی و گرایشهای مارکسیستی تجدیدنظرطلبانه آنتونیو گرامشی که سرانجام در رویارویی با جهانبینی دهقانهای بومی چیاپاس به رهیافتی تازه (و تا حدودی، التقاطی) در انقلاب اجتماعی رسیده: مارکوس از این حیث، نماد تمام عیار یک انقلابی پست مدرن است.
انقلابیانی که گرچه مسلحاند، تا جد توان از نبردهای خونین و دست یازی به خشونت میپرهیزند و قویترین جنگ افزارشان اطلاعات و ارتباطات است و از این حیث، نهضتشان شاید متناسبترین انقلاب با «عصر اطلاعات» است.
«زاپاتیستاها» نخستین بار در 1994 با هدف اولیه براندازی حکومت مکزیک دست به قیام علنی زدند لیکن تاریخ پیدایششان به یک دهه پیش از آن (17 نوامبر 1983) باز میگردد. نقطه عطف تاریخ جنبش زاپاتیستا اما به 12 اکتبر 1992 مربوط میشود که سالروز پنجمین قرن فتح آمریکا به دست اسپانیاییها بود. در آن تاریخ در سن کریستوبال تظاهرات تودهای عظیمی در اعتراض به این سالروز برگزار شد که به انهدام مجسمه فاتح چیاپاس انجامید. اعضای جنبش میدیدند که ستم استعماری سابق اکنون در کالبد نظم نوین جهانی حلول کرده است اولین روز 1994 مقارن بود با به موقع اجرا در آمدن معاهده تجارت آزاد آمریکای شمالی (NAFTA) بین سه کشور مکزیک، کانادا و آمریکا.
در اول ژانویه 1994 سه هزار مرد و زن به رهبری و سازماندهی جنبش زاپاتیستا با سلاحهای سبک به نشان مخالفت با معاهده «نفتا» زمام امور را در شهرهای مجاور جنگل لاکاندون در ایالت چیاپاس به دست گرفتند. زد و خوردهای مسلحانه بین شورشیان و قوای حکومت در عرض دو هفته به پایان رسید. از آن پس دیگر هیچگاه زد و خوردی به آن ابعاد بین مبارزان نهضت و نظامیان حکومت درنگرفت.
زاپاتیستا به هیچ اقدام تروریستی دست نزدند و رسانههای گروهی را به عنوان میدان اصلی مبارزه خویش برگزیدند، اتفاقاً رمز موفقیت آنان همین جا بود: جنبش زاپاتیستا که ریشه در جریانی دهقانی - بومی داشت با بهرهگیری از پیشرفتهترین فناوریهای ارتباطی به پیکار با نظام سلطه سرمایه (هم در عرصه ملی و هم در عرصه بینالمللی) رفتند.
حضور پرقدرت ایشان در شبکه جهانی اینترنت و پرهیزشان از خشونت و عین حال اصرارشان بر جذب نشدن در نمایشهای سیاسی باب میل سرمایهداری بسیاری از گروههای چپگرای بینالملل و حتی روشنفکران رادیکال را به پشتیبانی از انقلاب چیاپاس ترغیب کرده است. آلن بدیو، فیلسوف معاصر فرانسوی و یکی از نیرومندتریم منتقدان نظامهای کاپیتالیستی ـ پارلمانتاریستی غرب در سال 2002 دفاع از انقلاب چیاپاس را در زمره اهم وظایف دولت فرانسه در عرصه سیاست خارجی خواند.
باری، انقلاب زاپاتیستا در ابتدای سال 1994 با قیامی ساده آغاز شد. مبارزان بومی با تفنگهایی قلابی که بعضاً از چوب تراشیده بودند، شورش را آغاز کردند و به سرعت پنج شهرداری را در ایالت چیاپاس به تصرف درآوردند و رسماً به دولت اعلام جنگ کردند و از حمله قریبالوقوع به مکزیکوسیتی خبر دادند.
یکی از نکات عجیب و برجسته قیام، انتشار بیانیههایی قبل از شورش بود که طی آن انقلابیان به مردم حق تام میدادند که در برابر هرگونه اقدام ناعادلانه شورشیان مقاومت کنند و به نیروهای مسلح انقلابی اجازه مداخله در مسائل مربوط به سامان مدنی جامعه ندهند. انقلابیان تصریح کردند که «مردم باید به سلاح دسترسی داشته باشند تا بتوانند از جان و خانواده و دارایی خویش بر وفق قوانین جاری در زراعت و تجارت و صنعت دفاع کنند و در برابر حملههای مسلحانه نیروهای انقلابی یا حکومتی مقاومت ورزند.»
پس از چند روز پیکار در جنگل رئیس جمهوری وقت مکزیک کارلوس سالیناس که آخرین سال ریاستش را سپری میکرد، به شورشیان پیشنهاد آتش بس و گفتوگوی علنی داد. مارکوس در همین برهه به عنوان نماینده و سخنگوی اصلی زاپاتیستا برگزیده شد. نتیجه مذاکرات طولانی انقلابیان و دولتیان عقد پیمان سن آندره در 1996 بود که به موجب آن حکومت میبایست با تجدید نظر در برخی مواد قانون به بومیان منطقه حقوقی چند اعطا میکرد از جمله حق خود مختاری. هیاتی برگزیده از نمایندگان احزاب سیاسی مختلف با موافقت سران ارتش زاپاتیستا مامور بازنگری در مواد قانونی مربوطه شد.
اما ارنستو زویلو رئیس جمهوری جدید مکزیک تصویب مفاد پیمان را از اختیارات کنگره مکزیک برشمرد. نمایندگان زاپاتیستا اظهارات زویلو را به مثابه پیمانشکنی حکومت تلقی کردند و ناخشنود به جنگل بازگشتند، در همان حال زویلو نظامیان دولتی را در چیاپاس افزایش داد تا از گسترش منطقه تحت نفوذ ارتش زاپاتیستا جلوگیری کند. آتشبس موقت و غیررسمی بین شورشیان و حکومت با سکوت سران ارتش زاپاتیستا همراه بود که سه سال دوام آورد. در این فاصله اما اتهامهای فراوانی بر ارتش مکزیک و گروههای شبه نظامی وارد آمد: یکی از مشخصترین وقایع فاجعه کشتار 45 تن از مردمی بود که در کلیسایی به عبادت مشغول بودند. انگیزهها و هویت ضاربان بر کسی روشن نیست، اما بازماندگان ادعا میکنند که مهاجمان از شبه نظامیان بودهاند، هر چند هیچ گواه روشنی در تایید رابطه این واقعه با ارتش زاپاتیستا در کار نیست.
سال 2000 در سیاست مکزیک حادثه تعیین کننده دیگری روی داد. وینسنته فاکس کوئه سادا نخستین فرد از اپوزیسیون مکزیک بود که پس از 72 سال به ریاست جمهوری رسید. او طی مبارزات انتخاباتی قول داده بود که لایحه تغییر برخی بندهای قانون اساسی را به نفع خود مختاری بومیان چیاپاس روانه کنگره کند. کوئه سادا به وعده خود وفا کرد. مارکوس و تنی چند از فرماندهان زاپاتیستا با مشاهده وضع جدید تصمیم گرفتند بدون سلاح به مکزیکوسیتی بروند و برای دفاع از مواد لایحه با نمایندگان کنگره مباحثه کنند.
سرانجام نمایندگانی از طرف زاپاتیستا البته بدون مارکوس در مارس 2001 پس از عبور از هفت ایالت مکزیک و جلت حمایت وسیع و با اتکا به اسکورب نیروهای پلیس در کنگره حضور یافتند و سخنرانیهایی جنجالی کردند. آنان در ضمن سفر طولانیشان از مدرسهها و دانشگاههای پایتخت هم دیدم کردند. با همه اوصاف، پیروزی فردی از اپوزیسیون در انتخابات ریاست جمهوری عملاً شور و حرارت جنبش زاپاتیستا را کاهش داد.
دوره چهار ساله بعدی را شاید بتوان دوران فترت جنبش خواند. در ژوئیه 2005 زاپاتیستاها ششمین و آخرین اعلامیه جنگ لاکاندون را منتشر ساختند. در این اعلامیه، آنها بر ضرورت قسمی مبارزه صوری و نمایشی انتخابات ریاست جمهوری پای فشردند. برای فراهم ساختن زمینه جهت این شکل نوین مبارزه، آنان 600 سازمان چپگرای ملی، گروه بومی و سازمان غیردولتی را به حوزه قدرت خود دعوت کردند تا مطالبات حقوق بشری خویش را با ایشان در میان گذارند. زاپاتیستاها نشستهای 15 روزهای را پیشبینی کردند که در 16 سپتامبر (سالروز استقلال مکزیک از اسپانیا) با حضور همه شرکت کنندگان پایان مییافت.
در نشست پایانی، مارکوس از جزئیات برنامه سفر 6 ماهه اعضاس زاپاتیستا در تمامی 31 ایالت مکزیک خبر داد. این تور وسیع در اول ژانویه 2006 مقارن با آغاز انتخابات دموکراتیک ریاست جمهوری مکزیک شروع شد، انتخاباتی که نه مارکوس و نه هیچ کس از زاپاتیستاها بنای شرکت در آن را ندارند. در جریان همین تور، مارکوس نام خود را به سابدلیگیت زیر و تغییر داده است. در حال حاضر 32 شهرداری خودمختار شورشی زاپاتیستا در ایالت چیاپاس برکارند.
زاپاتیستاها در ساختار تشکیلاتی خود نوآوریهای سیاسی بدیعی داشتهاند. رهبری جنبش را 24 فرمانده به اتفاق برعهده دارند که با نامCCRI (کمیته مخفی بومیان انقلابی) شناخته شده است. در ایالت چیاپاس، زاپاتیستاها در قالب شوراهای حکومتی امور را سامان میدهند که عضویت در آنها پیوسته بین افراد میگردد، چندان که یک یک اعضای جماعت فرصت ارائه خدمات را پیدا میکنند. این روال که از جهاتی یادآور دموکراسیهای دولتشهرهای یونان باستان است، به اعتقاد زاپاتیستاها صاحبان قدرت را از خو گرفتن به مقام و منصب و مفاسد ناشی از قدرت مصون میدارد.
سرخپوستان چیاپاس از راه همپیمانی با شبه نظامیان سابقاً مائوئیست و نیز اصحاب الاهیات رهایی بخش آمریکای لاتین نهضتی را به راه انداختند که از سویی در حکم تداوم تکاپوی کهن مظلومان و مطرودان جهان در راه تحقق عدالت اجتماعی در شرایط جدید تاریخی است و از سویی در حکم تعبیر مخوفترین کابوسهای کارشناسان نظم نوین جهان (طرفداران نظام جهانی شده سرمایهداری) است.