تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۰  ، 
کد خبر : ۵۴۵۵۳

راز یک مخالفت!


در سال‌های گذشته، موضوع مذاکره با آمریکا یکی از سوژه‌های ثابت در عرصه سیاسی ایران بوده است و تنها تغییر صورت گرفته در این مورد، جابجایی مدعیان و تغییر رفتار موافقان و مخالفان بوده است. یعنی اگر چند سال پیش، سعید رجایی خراسانی نماینده محافظه‌کار مجلس چهارم به خاطر طرح بحث مذاکره با آمریکا ناچار به تحمل عتاب شدید برخی از اصلاح‌طلبان بود، چند سال بعد بعضی از همفکران رجایی خراسانی در جناح راست، مسئولیت حمله به همان اصلاح‌طلبان را به عهده گرفتند که این بار پیشنهاد رجایی خراسانی را با ادبیات اصلاح‌طلبانه مطرح می‌کردند! همچنین اگر در فاصله سال‌های 76 تا 82 نزدیک شدن اصلاح‌طلبان به موضوع، سوژه‌ای برای حملات شدید محافظه‌کاران بود، حمایت تلویحی برخی از سران جناح راست از مذاکره با آمریکا در آستانه انتخابات مجلس هفتم، اعتراض زیادی را در میان آن جناح بر نمی انگیخت؛ حتی اگر برای توجیه مذاکره با آمریکا، از بلامانع بودن مذاکره با شیطان در قعر جهنم سخن گفته می‌شد!
این یک بعد قضیه است و برای ملت ایران هم تازگی ندارد. زیرا بسیاری از مردم عادت کرده‌اند که شاهد استخدام مسائل مهم- مثبت و منفی- برای پیشبرد اهداف گروههای سیاسی باشند. اما بعد دیگر قضیه-که متاسفانه کمتر به آن پرداخته شده است- فرصت‌هایی است که گاه در اختیار سیاست مداران ایرانی قرار می‌گیرد اما مسموم سازی فضا توسط رقبا، بهره برداری از آن را غیر ممکن می‌سازد. همچنین ایدئولوژیک کردن برخی امور عادی سیاسی و نیز حاکم ساختن جو توام با رودربایستی و گاه دورویی نزدیک شدن به آنها را مشکل کرده و با زمان مناسب برای انجام برخی امور را از بین می‌برد.
در موضوع مذاکره با آمریکا، یکی از نکات مورد توجه سیاست مداران ایرانی، وجود شرایط برابر در مذاکره است این شرط، بسیاری حیاتی است اما نباید و نمی تواند به عنوان تنها شرط مورد توجه قرار گیرد، بلکه در بعضی مقاطع، هوشمندی سیاست مداران می‌تواند یک طرف مذاکره را از شرایط نه چندان مطلوب به شرایطی ممتاز ارتقاء داده و امتیازاتی نصیب آن طرف نماید تا در نهایت با دست بالا از مذاکرت خارج شود.
به نظر می‌رسد کشور ما در سال‌های گذشته، گاه شاهد چنین شرایطی بوده است اما به خوبی از آن بهره‌برداری نشده است. تاکید سید محمد خاتمی بر وجود شرایط مناسب در زمان ریاست جمهوری کلینتون و عدم بهره برداری از آن نمونه‌ای از این دست می‌باشد. در آغاز حمله آمریکا به افغانستان، مجدداً شرایطی به وجود آمد که آمریکاییان را به مذاکره با ایران محتاج نمود اما متاسفانه برخی رودربایستی‌های داخلی باعث شد که دولت مردان ما نتوانند از این فرصت به خوبی استفاده کنند و در نهایت، آمریکا از پتانسیل‌های ایران برای حل برخی مشکلات خود در منطقه استفاده کرد بدون آن که امتیاز زیادی نصیب کشورمان گردد. اکنون که بار دیگر، آمریکایی‌ها به نوعی به همکاری ایران در عراق نیازمند شده‌اند، باز هم همان روش‌های توام با رودربایستی به یکی از مهم ترین عوامل تاثیر گذار در عرصه مذاکره با آمریکا تبدیل شده و کمتر کسی حاضر شده است از مزایای احتمالی این مذاکره- در صورت برنامه ریزی دقیق و استفاده از کارشناسان مستقل-سخن بگوید.
البته در مرحله اخیر، مخالفان ادعای دیگری را نیز مطرح می‌کنند که «شکستن امنیت و اقتدار ایران در صورت تن دادن به مذاکره با آمریکا» می‌باشد. این گروه تاکنون برای مردم توضیح نداده‌اند که چرا مذاکره با یک کشور تاثیرگذار که از چند طرف در همسایگی ایران قرار گرفته و هم اکنون به کشورمان نیاز پیدا کرده است «اقتدار شکن» و مخالف امنیت ایران است؟ مخالفان مذاکره اخیر باید توضیح دهند که آیا استفاده از فرصت اخیر و اخذ برخی امتیازات از آمریکا موجب اقتدارشکنی است یا از دست دادن این فرصت؟ آیا کسی تردید دارد که در آفرینش و تداوم برخی مشکلات داخلی و بین‌المللی کشورمان، نقش آمریکا غیرقابل انکار است؟ آیا حوادث سه سال گذشته به بعضی سیاستمداران ایرانی ثابت نکرده است که بلاتکلیفی پرونده هسته‌ای ایران، در ارتباط کامل با کارشکنی‌های آمریکاست؟
اگر از برخی حرف‌های کلی از قبیل «آمادگی مردم برای تحمل هر گونه مشکل» بگذریم، واقعیت آن است که ملت ایران، تاکنون پایمردی خویش را به اثبات رسانده‌اند و آن گاه که لازم باشد برای دفاع از حقوق ملی حاضر به پرداخت هزینه‌های مربوطه هستند، اما مردم ایران تعهدی نسپرده‌اند که هزینه ناشی از فرصت سوزی یا عدم بهره‌گیری از فرصت‌های موجود توسط برخی مدیران یا سیاستمداران را نیز بپردازند. درست است که آمریکا تاکنون موفق به پیش بردن کامل ایده‌های خود برای اعمال فشار بر ایران نشده است، اما تلاش موذیانه آن کشور برای بلاتکلیفی پرونده هسته‌ای ایران، بر شرایط اقتصادی کشورمان بی‌تاثیر نبوده است. امروز برخی از سرمایه گذاران داخلی و خارجی برای آغاز پروژه‌های بزرگ اقتصادی در ایران با تردیدهایی مواجه هستند که این امر به معنای سپردن فرصت‌های بزرگ اقتصادی به سایر کشورهای منطقه و محروم ماندن ملت ایران از فرصت‌ها است.
نکته جالب توجه در این میان آن است که بعضی از مخالفان مذاکره اخیر، همان کسانی هستند که در سال‌های گذشته تلاش می‌کردند کوچکترین علامتی از عدم تطابق برخی اقدامات و اظهارات اصلاح‌طلبان با دیدگاه‌های رهبری نظام بیابند و آنها را به ضدیت با ولایت فقیه متهم کنند اما اکنون که رهبری به صراحت موافقت خود با این مذاکرات اعلام کرده است، عده‌ای از همان شعاردهندگان دیروز کماکان به مخالفت جدی با مذاکره ادامه می‌دهند. البته اگر اعلام نظر کارشناسی نسبت به سیاست‌های کلی نظام و اعلام مخالفت با مواردی از این سیاست‌ها، به رویه‌ای عمومی تبدیل و همگان از این حق برخوردار باشند، می‌توان وضعیت جدید را یک گام به جلو دانست.
همچنین می‌توان پذیرفت که برخی مخالفت ها، ریشه در اعتقاد قلبی عده‌ای از مخالفان دارد، اما تداوم برخی مخالفت‌ها نسبت به مذاکره با آمریکا- آن توسط برخی داعیه‌داران اطاعت محض از ولایت فقیه - می‌تواند سوال برانگیز باشد. شاید این افراد توجه ندارند که دولت مردان جنگ‌طلب آمریکایی، هم اکنون در ضعیف ترین موضع قرار دارند و تنها در چنین شرایطی می‌توان آنها را به اعطای امتیازاتی به ملت ایران و یا کاهش کارشکنی در برابر منافع ملت ایران وادار کرد. فراموش نکنیم که اما علی(ع) فرموده اند« اگر رفتار کسی موجب سوء‌ظن مردم به او شود نباید هیچ کس جز خود را ملامت کند». پس چنانچه عده‌ای از مردم به برخی مخالفت‌ها با عینک بدبینی بنگرند و گمان کنند که عده‌ای خاص در تداوم وضعیت موجود منافع سیاسی و اقتصادی دارند، نباید آنها را ملامت کرد، بلکه مستحق ملامت کسانی هستند که علی‌رغم اطلاع از موضع صریح عالی‌ترین مقام نظام، کماکان بر تداوم روش‌های سابق خویش پافشاری می‌کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات