سیدجعفر صادقی فدکی
بشر براى پیمودن راه سعادت و گام نهادن در طریق عبودیت و پیشرفت معنوى و رسیدن به کمالات انسانى که مهمترین هدف خلقت جنیان و انسانها از نگاه قرآن است.(1) همیشه محتاج راهنمایان و پیشوایانى بودهاند تا آنان را در راه دستیابى به این هدف والاى الهى یارى رسا نند و آنچه موجب رشد و ترقى معنوى و رسیدن به این هدف است را به او تعلیم دهند و او را از آن چه سبب انحراف و گمراهى و سقوط مىگردد بازدارند و در نهایت تشخیص راه حق از باطل و هدایت از ضلالت را به وى بشناسانند.
بر این اساس خداوند متعال از باب رحمت گسترده خویش بر بندگان و لطف بىکرانش بر آنان، از آغاز خلقت بشر، پیامبران و راهنمایانى همراه با تعالیم و دستورات حیاتبخش را به سوى بندگان فرو فرستاد تا آنان با ارشاد بشر و ابلاغ این تعالیم و معارف الهى، انسانها را به سوى حق و راه هدایت رهنمون سازند و از انحراف و سقوط آنان در دام شیاطین جن و انس جلوگیرى کنند.
لکن از آنجا که مدت حیات هر یک از این پیامبران الهى کوتاه و عصر رسالت و تبلیغ آنان محدود است خداوند متعال پس از سپرى شدن عصر رسالت هر یک از انبیاء، جانشینانى را براى آنان برگزید تا رسالت و راه آنان را ادامه دهند و از دین و عقاید مؤمنان پاسدارى نمایند.
پس از وفات پیامبر خاتم(ص) نیز بشر از این لطف و رحمت الهى محروم نگردید و خداوند متعال براى پیامبر خاتم(ص) جانشین یا جانشینانى را برگزید تا این حجتهاى الهى و جانشینان آن حضرت رسالت پیامبر اسلام را ادامه دهند و از دین و عقاید مؤمنان حفاظت نمایند. ولکن برا ى این که مسلمانان و پیروان پیامبر خاتم با جانشینان آن حضرت آشنا گردند و خود را پس از وفات پیامبر اکرم ملزم به تبعیت و اطاعت از آنان بدانند خداوند متعال از همان آغاز بعثت پیامبر(ص) با نزول آیات متعدد و در مراحل و مواقع مختلف ویژگىهاى برجسته این حجتهاى ا لهى و جانشینان پیامبر را براى مسلمانان تبیین نمود و آنان را به عنوان ولى و سرپرست مسلمانان و کسانى که امت اسلامى مىبایست از آنان پیروى نمایند معرفى کرد. افزون بر این به پیامبرش نیز فرمان داد تا با ابلاغ و تبیین این آیات براى مسلمانان، شخصیت و جایگاه جان شینان خود را براى آنان بازگو نمایند تا بر همگان روشن گردد که پس از وفات آن حضرت مسلمانان باید آنان را به عنوان رهبر و راهنماى خود در امور دین و دنیا برگزینند و دین و عقاید خود را از آنان دریافت کنند که ما در ذیل به بخشى از عمدهترین آیاتى که در قرآن کریم در مورد ولایت و جانشینى امیرالمؤمنین على(ع) نازل شده و نیز روایاتى که در تفسیر و تبیین این آیات از رسول خدا صادر گردیده است اشاره مىنمائیم تا پیروان و رهروان راه ولایت و دیگر مسلمانان با حقیقت راه و مسیرى که پیامبر اکرم پس از خود براى مسلمانان ترسیم نم وده آشنا گردند.
1- آیه انذار: در سال سوم بعثت آیه انذار عشیره نازل گردید و به پیامبر فرمان داد که خویشاوندان خود را دعوت به اسلام نماید. «اى پیامبر خویشاوندان نزدیکت را انذار کن»(شعراء/212)
در پى این فرمان الهى مبنى بر انذار و دعوت خویشاوندان به اسلام، پیامبر اکرم مجلسى تشکیل داد و حدود چهل نفر از بستگان نزدیک خود را به خانه ابوطالب دعوت نمود که از جمله آنان حمزه و ابولهب بودند، پس از صرف غذا و هنگامى که پیامبر قصد اعلام این مأموریت را داش ت ابولهب با سخنان خود زمینه ابلاغ این پیام را از میان برد لذا پیامبر روز بعد غذایى تهیه کرد و آنان را دوباره به خانه ابوطالب دعوت نمود و پس از صرف غذا فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب، به خدا سوگند هیچ جوانى را در عرب نمىشناسم که براى قومش چیزى بهتر از آن چه من آوردهام آورده باشد، من خیر دنیا و آخرت را براى شما آوردهام و خداوند به من دستور داده که شما را به آئین اسلام دعوت نمایم سپس فرمود: «کدام یک از شما مرا یارى مىدهید تا پس از من برادر و و ارث و وزیر و وصىّ و جانشین من در میان شما باشد.»(1)
جمعیت همگى از پاسخ دادن امتناع کردند جز على(ع) که با وجود کمى سن از جا بپاخواست و عرض کرد: اى پیامبر من در این راه یار و یاور خواهم بود. پیامبر اکرم پس از تکرار این سخن و پاسخ نشنیدن از سوى دیگران دست به شانه على(ع) نهاده و فرمود: «این [على] برادر من و وارث و وزیر و وصى و جانشین من در میان شما پس از من خواهد بود به امر او گوش فرا دهید و از او فرمان برید.»
و بدین ترتیب پیامبر اکرم(ص) در همان آغاز بعثت خویش علاوه بر دعوت دیگران به اسلام، على(ع) را به عنوان وزیر و وصى و جانشین خود به مسلمانان معرفى کرد و همگان را به اطاعت و پیروى آن حضرت فراخواند. این حدیث را علاوه بر مفسران و محدثان شیعه، بسیارى از مورخان، مفسران و محدثان اهل سنت از جمله طبرى، ابن اثیر، ابن ابى حاتم، ابن مردویه، ابى نعیم، بیهقى، ثعلبى و ابن ابى الحدید در کتب تاریخ، تفسیر و حدیث خود نقل کردهاند.(2)
2- آیه مودت: قرآن کریم در آیه 23 شورى خطاب به پیامبر مىگوید: «بگو من هیچ پاداشى از شما نمىخواهم جز دوس ت داشتن نزدیکانم و هر کس عمل نیکى انجام دهد به نیکىاش مىافزاییم چرا که خداوند آمرزنده و شکرگزار است».
در شأن نزول آیه فوق روایت شده است: هنگامى که پیامبر اسلام وارد مدینه شد و پایههاى اسلام مستحکم گردید انصار نزد پیامبر آمدند و به آن حضرت عرض کردند: اگر مشکلات مالى براى شما پیدا شد ما حاضر هستیم تمام اموالمان را بدون هیچ شرطى در اختیار شما قرار دهیم که در این هنگام آیه فوق نازل شد و مسلمانان را به دوست داشتن خویشاوندان پیامبر به جاى مزد آن حضرت فرمان داد. در این که مراد از خویشاوندان پیامبر چه کسانى هستند اقوال مختلفى نقل گردیده است لکن نظریهاى که از همه معتبرتر بوده و مفسران شیعه و بسیارى از مفسران اهل سنت آنرا نقل کردهاند این است که مقصود از خویشاوندان پیامبر در آیه مذکور على و فاطمه و حسن و حسین(علیهمالسلام) هستند، زمخشرى و قرطبى از مفسران اهل سنت در ذیل آیه چنین آوردهاند: هنگامى که آیه «قُل لَّآ أَسَْلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّة َ فِى الْقُرْبَى» نازل شد اصحاب پیامبر خطاب به آن حضرت عرض کردند: اى رسول خدا! خویشاوندان تو که محبت نمودن به آنان بر ما واجب است چه کسانى هستند؟ پیامبر در پاسخ فرمود: على و فاطمه و دو فرزند آنان. و این سخن را سه مرتبه تکرار کرد.(3)
براساس این آیه و روایت فوق و روایات فراوان دیگرى که در مورد محبت نمودن به اهل بیت از سوى پیامبر نقل گردیده است بر همه مسلمانان واجب است که اهل بیت پیامبر را دوست داشته باشند و به آنان محبت ورزند ولکن دوست داشتن و محبت نمودن به این خاندان تنها به علاقه ق لبى محقق نمىشود بلکه علاوه بر آن، تبعیت عملى از آنان و پذیرش سخنان و پیمودن راه و عقیده آنان نیز لازم است زیرا نمىشود کسى ادعا کند من فردى را دوست دارم اما در عمل بر خلاف راه و عقیده او عمل نماید و اعمالى را انجام دهد که در نقطه مقابل راه و اعمال محبوب او قرار دارد و او از این اعمال تنفر دارد که چنین محبتى از دیدگاه قرآن محبت واقعى نبوده بلکه ادعاى محبت است چنان که در صدر اسلام یهود ادعا مىکردند که ما خداوند را دوست داریم ولى با این ادعا حاضر نبودند به پیامبر اسلام ایمان آورند و سخن و فرمان خدا را در این مورد بپذیرند که آیه نازل شد و به پیامبر خطاب نمود که: « [اى رسول] بگو [به یهود] که اگر واقعاً خداوند را دوست دارید از من پیروى کنید تا خدا نیز شما را دوست داشته باشد.»(آلعمران/31)
و اساساً فلسفه این که در آیه مودّت و روایات فراوان، محبت اهل بیت به عنوان یک تکلیف بر همه مسلمانان لازم شمرده شده جهت دادن به مسلمانان براى انتخاب راه و عقیده صحیح و عدم انحراف از خط رسالت پس از وفات پیامبر اسلام است و خداوند و رسول او با وجوب این تکلیف در پى آن بودهاند که مسلمانان پس از رحلت پیامبر اکرم به سوى این خاندان متمایل گردند و دین و عقاید خود را از آنان بگیرند تا بدین وسیله از مسیر حق و هدایت منحرف نگردند زیرا این خاندان از همگان نسبت به شریعت الهى و آن چه خداوند بر پیامبرش نازل کرد آگاهترن د و بهتر مىتوانند مسلمانان را با تعالیم الهى آشنا سازند. بر این اساس، این محبت، یک محبت شخصى که برخاسته از علایق خانوادگى که در هر پدر و فرزندى وجود دارد نیست بلکه یک محبت الهى است که نفع آن در نهایت به خود مسلمانان باز مىگردد. چنان که قرآن در آیهاى د یگر در این باره مىگوید: « به مسلمانان بگو این مزدى که از شما طلب کردم [محبت خویشاوندانم] این به نفع خود شماست».( /47)
با توجه به مطالب فوق، هر چند ظاهر آیه مودّت و روایاتى که در مورد محبت نمودن به اهلبیت از پیامبر اکرم وارد شده این است که همه مسلمانان موظفند به این خاندان محبت نمایند و آنان را دوست بدارند ولکن پیام اصلى این آیات معرفى اهلبیت به عنوان جانشین و جایگزین پیامبر اکرم و رهبرى مسلمانان پس از رسول خداست.
3- آیه مباهله: مباهله به معناى نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است به این معنى که دو نفر یا دو گروه که با یکدیگر به گفتگو مىنشینند و سخن و عقیده یکدیگر را نمىپذیرند با یکدیگر قرار مىگذارند که از خدا بخواهند شخص دروغگو و کسى که بر باطل قرار دارد را هلاک سازد. داستان م باهله صدر اسلام که آیه مباهله در مورد این قضیه نازل گردید بدین قرار است که گروهى از مسیحیان نجران که حدود 60 نفر بودند براى گفتگو و بحث با پیامبر اسلام وارد مدینه شدند ولکن پس از گفتگو درباره مسائلى از جمله ولادت عیسى، سخن و عقیده پیامبر را در این مورد ن پذیرفتند که در پى این واقعه آیه 61 آل عمران که معروف به آیه «مباهله» است نازل شده و در آن به پیامبر اسلام خطاب کرد که: «هر گاه بعد از علم و دانشى که به تو رسیده باز کسانى با تو به محاجه و ستیز برخیزند به آنها بگو: بیائید ما فرزندان خود و شما هم فرزندان خود و ما زنان خویش و شما نیز زنان خویش و ما جانهاى خود و شما نیز جانهاى خود را دعوت کنید آنگاه مباهله کرده و لعنت خدا را به دروغگویان قرار دهیم.»
در پى نزول این آیه و درخواست پیامبر از مسیحیان براى مباهله کردن آنان از پیامبر مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند و با بزرگان خود به مشورت بنشینند. پس از مشورت تصمیم گرفتند با پیامبر مباهله کنند و لکن بزرگان آنان به مباهله کنندگان توصیه کردند که اگر م شاهده کردید پیامبر با جمعیت و سر و صداى فراوان به مباهله آمد با او مباهله کنید و نترسید زیرا حقیقتى در کار نیست اما اگر او با افراد خاص و اندک خود به میعادگاه آمد بدانید که او پیامبر خدا است و از مباهله با او بپرهیزید که نابود خواهید شد آنان وقتى طبق قرا ر قبلى به میعادگاه آمدند دیدند پیامبر فرزندش حسین را در آغوش دارد و دست حسن را در دست گرفته و على و فاطمه(س) همراه او هستند و به آنان سفارش مىکند که هرگاه من دعا کردم شما نیز آمین بگوئید. مسیحیان وقتى این صحنه را مشاهده کردند به وحشت افتادند و از اقدام به مباهله خوددارى کردند و حاضر شدند با پیامبر مصالحه نموده و به آن حضرت جزیه پرداخت نمایند.(4)
این واقعه را بیشتر مفسران و محدثان اهل سنت در منابع تفسیر و حدیثى خود نقل کردهاند(5) و حتى صاحب تفسیر کشاف از مفسران اهل سنت پس از نقل این روایت مىگوید: این آیه قوىترین دلیلى است که فضیلت اصحاب کساء (پنج تن آل عبا) را ثابت مىکند.(6) ولکن اگر به خو بى به محتوا و متن این آیه دقت شود مىتوان بالاتر از این امر یعنى موضوع ولایت و خلافت على(ع) را از این آیه استفاده نمود با این توضیح که در این آیه خداوند از حسن و حسین(علیهما السلام) تعبیر به «ابناءنا» یعنى فرزندان پیامبر و از فاطمه(س) تعبیر به «نساءنا» ی عنى زنانى که به پیامبر تعلق دارند و از على(ع) تعبیر به «انفسنا» کرده و «انفسنا» یعنى نفس و جان پیامبر و از این تعبیر فهمیده مىشود که على(ع) مانند پیامبر و همچون پیامبر است لذا بعد از رحلت و رفتن پیامبر باید کسى در جاى او بنشیند که همچون پیامبر و مانند ا وست نه دیگران که مدت زیادى از عمر خود را در بتپرستى گذراندند. و از جهات متعدد داراى نقص و عیب بودند از جمله این که از جهت علم و آگاهى نسبت به مسائل شریعت که شاخصه اصلى و اولیه جانشین پیامبر و خلیفه مسلمانان است در رتبهاى بسیار پائین قرار داشتند به گونهاى که بارها این سخنان را بر زبان جارى مىکردند که اگر على(ع)(13) یا معاذ نبودند هلاک مىشدیم یا مىگفتند: همه مردم حتى زنان خانهنشین از ما داناتر هستند.(7)
بنابراین، آیه فوق نه تنها یکى از فضائل على(ع) و فرزندانش به شمار مىرود بلکه یکى از محکمترین ادله بر ولایت و جانشینى على(ع) پس از پیامبر و شایستگى آن حضرت براى احراز این مقام نیز خواهد بود لذا در مجلس بحثى که مأمون در دربار خود تشکیل داده بود از امام ر ضا(ع) سؤال کرد که چه دلیلى بر خلافت و جانشینى جدت على ابن ابىطالب دارى؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: آیه «انفسنا»(16) یعنى آیه مباهله که در آن خداوند از امیرالمؤمنین(ع) به عنوان نفس و جان پیامبر(ص) یاد کرده است.
4- آیه ولایت: قرآن در آیه 55 مائده خطاب به مسلمانان مىگوید: «سرپرست و ولىّ شما تنها خداست و پیامبر او و آنان که ایمان آوردهاند و در حال رکوع انفاق مىنمایند».
شیعه و اهل سنت در شأن نزول این آیه از ابوذر غفارى روایت کردهاند که وى مىگوید: روزى با رسول خدا در مسجد نماز مىخواندم، سائلى وارد شد و از مردم تقاضاى کمک کرد ولى کسى پاسخ او را نداد در پى این امر سائل دست خود را به سوى آسمان بلند کرد و گفت: خدایا شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضاى کمک کردم ولى کسى جواب مرا نداد که در همین هنگام على(ع) که در حال رکوع نماز بود با انگشت دست راست خود به سائل اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد. پیامبر اکرم(ص) که در مسجد حضور داشت پس از نماز سر را به سوى آسمان بلند کرد و فرمود: خداوندا، برادرم موسى از تو تقاضا کرد که سینه او را وسیع گردانى و کارها را بر او آساننمایى و برادرش هارون را وزیر و یاورش قرار دهى. خداوندا، من محمد برگزیده و پیامبر توام، سینهام را گشاد نما و کارها را بر من آسانسا ز و از خاندانم على را وزیر من گردان تا به وسیله او پشتم قوى و محکم گردد. هنوز دعاى پیامبر به پایان نرسیده بود که جبرئیل نازل شد و آیه فوق را نازل نمود.(9)
این آیه با کلمه «انّما» که در لغت عرب به انحصار دلالت دارد آغاز گردیده است و معناى آیه این است که ولىّ و سرپرست شما تنها خداوند و رسول او و کسى است که در حال رکوع در راه خدا انفاق مىنماید و طبق روایتى که ذکر گردیده است این شخص تنها على ابن ابىطالب است بر این اساس مطالبى که برخى از مفسران اهل سنت بیان کردهاند و «ولى» در آیه فوق را به معناى دوست و یاور دانستهاند صحیح نیست زیرا ولایت به معناى دوستى و یارى کردن تنها اختصاص به کسانى که در حال رکوع انفاق مىکنند ندارد بلکه یک حکم عمومى است و تمام مسلمانا ن را در بر مىگیرد و همه موظف هستند با یکدیگر دوست بوده و همدیگر را یارى نمایند بلکه از این که قرآن این ولایت را منحصر به خدا و رسول انفاق کننده در حال رکوع نموده بدست مىآید که این ولایت به معناى سرپرستى و صاحب اختیار و متصرف در امور بودن است و این که ا ین ولایت در ردیف ولایت خداوند و پیامبر او قرار گرفته است و هر سه با یک جمله بیان گردیده خود مؤید دیگرى است براى اثبات این معنى.
5- آیات تبلیغ و اکمال دین: پیامبر اسلام در سال آخر عمر مبارک خود به همراه مردم مدینه و دیگر سرزمینهاى اسلامى که جمعیت آنان بالغ بر صد هزار نفر مىگردید عازم حجةالوداع شدند پس از انجام مراسم حج و در بازگشت، هنگامى که به منطقهاى بنام «غدیر خم» رسیدند فرشته وحى بر آن حضرت نازل گ ردید و به پیامبر فرمان داد که آنچه قبلاً بر او نازل شده است را به مردم ابلاغ نماید:
«اى رسول، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل گردیده را به مردم ابلاغ نما و اگر این کار را نکردى رسالتت را انجام ندادهاى.»(مائده/67)
ولى پیامبر از ابلاغ صریح این امر نگران بود و خوف آن را داشت که مردم نپذیرند و در برابر او به مخالفت برخیزند زیرا از یک طرف على(ع) پسر عمو و داماد آن حضرت است و مىترسد مردم تهمت خویشاوند بودن على را به پیامبر بزنند و بگویند پس از خود، پسر عمو و دامادش ر ا بر ما مسلط ساخت و از طرف دیگر على(ع) در جنگهاى متعدد اجداد و بستگان کافر بسیارى از این مسلمانان را به قتل رسانده و آنان از او کینه شدیدى به دل دارند و از سویى دیگر افراد منافق فراوانى که در میان مسلمانان وجود داشتند مانع بسیار بزرگى براى خلافت و و لای ت على(ع) به شمار مىرفت، چنانچه در روایتى که از پیامبر اکرم(ص) نقل گردیده به این موضوع اشاره شده است. لکن خداوند در ادامه این آیه به پیامبرش اطمینان مىدهد که از هیچ چیز و هیچ کس خوفى نداشته باشد زیرا خداوند او را از شر مردم نگه مىدارد. «خداوند تو را از خطرات مردم نگه مىدارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمىکند.»
در پى نزول این آیه پیامبر دستور توقف مسلمانان را صادر کرد و به آنان فرمان داد که صبر نمایند تا آنان که عقب هستند به جمعیت ملحق شوند و آنان که پیشاپیش قافله در حرکت بودند بازگردند پس از اجتماع مسلمانان نماز ظهر را به جماعت پیامبر اقامه کردند سپس آن حضرت فرمان داد تا از جهاز شتران منبرى را براى آن حضرت تهیه نمایند سپس بر بالاى منبر قرار گرفته و پس از حمد و سپاس الهى فرمود: من به همین زودى دعوت خدا را اجابت کرده و از میان شما مىروم، من مسئول هستم و شما هم مسئولیه، شما در مورد من چگونه شهادت مىدهید مردم با صداى بلند گفتند: ما گواهى مىدهیم که تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردى و شرط خیرخواهى را انجام دادى و آخرین تلاش خود را در راه هدایت ما انجام دادى، خداوند تو را جزاى خیر دهد. سپس فرمود: آیا شما گواهى به یگانگى خدا و رسالت من و حقانیت روز رستاخیز مىدهید؟ ه مگان گفتند آرى، گواهى مىدهیم، سپس فرمود: خدایا گواه باش. پس از بیان این سخنان و گرفتن اعتراف مبنى بر توحید و نبوت و معاد و صدق گفتار و کردارش در این مورد، دست على را گرفت و بلند کرد و فرمود: اى مردم! چه کسى از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوا رتر است، همه گفتند: خدا و پیامبر او داناتر هستند پیامبر فرمود: خداوند ولى و رهبر من است و من مولى و رهبر مؤمنان هستم و نسبت به آنان از خودشان سزاوارترم. سپس فرمود: «من کنت مولاه فهذا على مولاه؛(21) هر کس من مولاه و رهبر او هستم این على نیز مولى و رهبر او ست.» و این سخن را سه بار تکرار کرد و بدنبال آن سر را به سوى آسمان برداشت و فرمود:«خداوندا دوست بدار کسى که او را دوست بدارد و دشمن بدار کسى که او را دشمن بدارد و محبوب بدار کسى که او را محبوب بدارد و مبغوض بشمار کسى که او را مبغوض شمارد و یارى نما کسى که او را یارى نماید خوارگردان کسى که او را خوار گرداند و حق را به همراه او بدار به هر سویى که او رود.»(11)
پس از پایان سخنان پیامبر و ابلاغ این پیام الهى آیه اکمال دین نازل شد و خطاب به همه مسلمانان گفت: « امروز آئین شما را کامل و نعمت را به شما تم ام کردم و اسلام را به عنوان آئین شما پذیرفتم.»(مائده/3)
و بدین ترتیب بود که پیامبر اکرم(ص) به فرمان الهى ولایت و خلافت على(ع) را به صراحت به مسلمانان اعلام کرد و مسلمانان را به پیروى از على(ع) پس از خود توصیه نمود ولکن با تأسف فراوان عالمان و اهل سنت این آیه و روایات نقل شده در این مورد را همانند دلایل دیگرى که در این مورد وجود دارد توجیه و تأویل نمودند و بدین وسیله حقیقت امر را به بسیارى از مسلمانان پوشیده داشتند و آنان را از این نعمت عظیم ولایت که موجب سعادت انسان در دنیا و آخرت مىگردد محروم ساختند.