تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۵  ، 
کد خبر : ۵۴۵۹۱
بازخوانی سه رویداد تاریخی

تاریخ تجاوز به ایران

حسین بکایی اشاره: فلات ایران در طول هزاران سال تاریخ مکتوب خود شاهد هجوم‌های متعدد بیگانگان از مرزهای شرقی و غربی و جنوبی خود بوده است اما از میان همه این تجاوزها سه یورش بزرگ که از سه جهت مختلف و به وسیله سه قوم متفاوت، انجام شد، بیشترین تاثیر را بر فرهنگ ایرانی داشته است. بررسی این سه واقعه مهم تاریخی به طور موازی برای پیشنهاد پاسخ‌هایی قابل قبول به پرسش‌هایی مبنایی که هنوز در ذهن اغلب ایرانیان پاسخ قانع کننده نیافته است، می‌تواند مفید باشد.

1- ستون‌های سنگی سر به آسمان کشیده، اما بی‌سقف، در کنار مجسمه‌های سنگی عظیم، اما تکه تکه شده و فرو ریخته در پای نقش‌های شگفتی‌برانگیز حک شده بر دیوارهای سنگی تخت جمشید که شلاق ستم هزاران ساله یاد و باران و آفتاب را برتافته‌اند و هنوز پا برجا ایستاده‌اند، یادآور نخستین تجاوز از یورش‌های سه‌گانه‌ای است که بر فرهنگ و تمدن ایرانی تاثیری محسوس و ماندگار گذاشته است.
اسکندر، حاکم جوان مقدونی وقتی بر تخت فرمانروایی مقدونیه نشست که پدرش رویای یونان متحد را تا حد زیادی محقق کرده بود و حفاظت آن را برعهده جانشین خود گذاشته بود. اما اسکندر رویایی بس بزرگ‌تر در سر داشت و آن اتحاد غرب و شرق بود.
در آن زمان در صفحه شطرنج سیاست جهانی شاه ایران بالادست‌ترین مهره بود و فرمانروایان دیگر که بر مصر و شام و یونان و مقدونیه و شرق اروپا و قفقاز و سیبری و هرات و هند و عربستان و دمشق حکومت می‌کردند، فرمانبردار او بودند. به زبان دیگر از شمال آفریقا و شرق اروپا و شمال و غرب و میانه جنوب آسیا شاه بزرگ و فرمانروای مطلق، شاه ایران بود. از این رو بود که اسکندر برای تحقق رویاهای خود و در روی شاه بزرگ می‌ایستاد تا او را از صفحه سیاست جهانی محو کند.
اسکندر تقریبا تمام عمر سیاسی خود را به جنگ گذراند و نام خود را به عنوان یکی از نوابع جنگ و یکی از بزرگ‌ترین جهانگشایان در دفتر تاریخ به ثبت رساند.
اما آیا اسکندر موفق شد که آرزوی خود که همان پیوند بین غرب و شرق بود را محقق کند؟ به زبان دیگر آیا اسکندر توانست پس از شکست دادن شاه بزرگ، در فرهنگ ایرانی نفوذ کند و بین دو فرهنگ‌ هلنی و ایرانی پل ارتباطی بسازد؟
می‌گویند اسکندر به همراه سپاه خود دانشمندان علوم مختلف را هم وارد ایران کرد. و نیز می‌گویند که اسکندر بعد از شکست دادن آخرین شاه هخامنشی دستور داد سی هزار از جوانان ایرانی را تحت آموزش نظامی قرار دهند. و نیز نوشته‌اند که در پی سپاه اسکندر گروه‌های بزرگی از یونانیان به ایران مهاجرت کردند و در جاهای مختلف این فلات ساکن شدند. و بارها نوشته‌اند که بسیاری از سربازان اسکندر که در ایران ماندگار شدند، با دختران ایرانی پیوند زناشویی بستند و دیگر این سرزمین را ترک نکردند.
این که همه این اتفاق‌ها چقدر توانست بین دو فرهنگ هلنی و ایرانی پیوند برقرار کند، بحثی جداست، اما نشانه‌هایی است که روشن می‌کند پلی که اسکندر ساخت باعث تبادلات فراوانی بین این دو فرهنگ شد. از نمونه‌های آن می‌توان به کتیبه‌های شاهان ساسانی که صدها سال بعد از فرو ریختن دیوارهای تخت جمشید بر سینه کوه‌های سر به فلک کشیده نقش شده است، اشاره کرد. شاهان ساسانی در سنگ‌نوشته‌هایی که برای ماندگاری غرور و عظمت خود به جا گذاشته‌اند، سه زبان پهلوی باستانی و پهلوی میانه و یونانی را به کار گرفته‌اند یعنی پس از حمله اسکندر زبان یونانی جای زبان رسمی هخامنشیان را گرفته بوده است.
اکثر مورخین ایران با چنین تعبیری مخالف هستند ضرب چند سکه یا وجود چند معبد د رهرسین و کنگاور و... نباید دلیل غلبه تمدن هلنی بر پارسی تلقی شود. پس اسکندر چنان هم ناموفق نبوده است.
حال پرسش بی‌پاسخ ما این است که چرا شکست سیاسی ـ نظامی ایرانیان از یونانیان به نظر برخی تبدیل به شکست فرهنگی شد؟ و چرا نظام‌های اجتماعی و اعتقادی مستقر و قدرتمند ایرانی که در آن سال‌های نخستین تاریخ توانسته بودند مردمان متمدن سه قاره آفریقا و اروپا و آسیا را زیر سلطه سازمان‌های گسترده نظم دهد و یکپارچه کند، در پی شکست نظامی توان پایداری نیافت و تا آنجا عقب نشست که حتی زبان و خط و دین پیروزمندان در میان ایرانیان شایع شود و فرهنگ ایرانی با فرهنگ یونانی التقاط پیدا کرد و هم تأثیر گذاشت و هم تأثیر گرفت؟
شاید یکی از پاسخ‌های پیشنهادی بهاین پرسش‌ها این باشد که، اسکندر و سپاهیانش با ایرانیان ناآشنا و غریبه نبودند. هم اسکندر درباره ایرانیان بسیار می‌دانست و هم ایرانیان با یونانیان بسیار آشنا بودند.
و نیز شاید بشود گفت که این مرزهای سیاسی بین ایران و یونان که در ذهن همه ما چنین طبیعی جا گرفته است، شاید که در آن زمان اصلا وجود خارجی نداشت و ایرانیان خود را آن چنان متفاوت از یونانیان نمی‌دیدند. شاید تفاوت بیشتر فرهنگی و زبانی بود، تفاوتی که ایرانیان در بخش‌های مختلف فلات ایران آن را تجربه کرده بودند و با آن کنار آمده بودند. حضور سربازان یونانی در سپاه ایرانی می‌تواند یکی از نشانه‌های این آشنایی‌ها و تحمل تفاوت‌ها باشد.
اگر این پیشنهاد درست تلقی شود، پرسش بالا دیگر نمی‌تواند چنین طرح شود. یعنی دیگر نمی‌شود چنین پرسید که چرا نظام‌های اجتماعی و اعتقادی مستقر و با سابقه ایرانی در پی شکست نظامی ناب مقاومت پیدا نکرد. بلکه پرسش چنین شکل عوض می‌کند که پس از شکست سپاه ایران از سپاه اسکندر تبادلات فرهنگی بین دو فرهنگ هلنی و ایرانی چگونه انجام شد و چه بده بستان‌هایی صورت گرفت؟ از آن چه یونانیان با خود آورده‌اند، چه بخشی در ایران ماندگاری پیدا کرد و چه بخشی در ایران ماندگاری پیدا کرد و چه بخشی رنگ باخت و فراموش شد؟ و چرا آن ماند و این نماند؟
2
- ایوان مداین که آن شاعر با ذوق ایرانی صدها سال بعد از ویران شدنش آن را آینه عبرت و پند می‌داند یادآور دومین تجاوز گسترده، با تاثیرهای فراوان و ماندگار به فلات ایران است.
پیغمبر اسلام پس از گسترش دین تازه در شبه جزیره عربستان، عرب‌ها را حول محور دین تازه متحد کرد. این اتحاد با آن که در روزهای خلافت ابوبکر فاقد نظام سیاسی، اقتصادی و نظامی تعریف شده‌ای بود، در طول کمتر از چند سال توانست آنچنان قدرتی پیدا کند که در برابر قدرت‌های بزرگ آن زمان یعنی روم و ایران قد عمل کند و بنیاد یک کشور پهناور را به هم بریزد.
این پرسش که آیا پیغمبر اسلام به عنوان مردی که در سال‌های پایانی عمر خود، تقریبا رهبر بلامنازع شبه جزیره عربستان بود، با تکیه بر آموزه‌های اسلامی پیروان خود را به چنین جنگ‌هایی هدایت کرده بود، یا جانشینان او بودند که در قالب رهبری‌های سیاسی ـ دنیی به چنین نتایجی رسیده بودند، پاسخ درستی ندارد. [...] البته نشانه‌هایی وجود دارد دال بر این که پیغمبر اسلام به اجبار شرایط تحمیلی زمانه تن به حتی همان جنگ‌های کوچک داخلی داه بود. اما پاسخ به این پرسش هر چه که باشد، ایران یکی از نخستین هدف‌های عرب‌های مسلمان بود.
رفتارها عرب‌ها با ایرانیان با این قوم بیگانه تفاوت‌های بسیاری با رفتار یونانیان و ایرانیان در زمان حمله اسکندر داشت. این بار مسائل بسیار پیچیده‌تر نشان می‌دهد و پیشنهاد پاسخ‌های تازه به پرسش‌های مشاب سخت‌تر است.
در برخی منابع تاریخی آمده است که خلیفه دوم با مسلمان شدن ایرانیان چندان موافقتی نداشت و حتی علل گرایش ایرانیان به تشیع را نیز به همین برخوردهای خلیفه نسبت می‌دهند.
تاریخ‌نویسان برای توجیه شکست ایرانیان از عرب‌ها به همان دلایلی استناد کرده‌اند که در شکست از اسکندر گفته بودند. آنان می‌گویند به دلیل ضعف شاهان زمان و نیز ظلم حاکمان و مدیران پایین دست‌تر ملت ایران مقاومت نکردند و شکست را پذیرفتند.
این که ظلم و فساد حاکمان باعث سستی و ضعف نظام‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی و اعتقادی می‌شود، حرفی دست است، اما این که در همین نظام‌های سیاسی ستم‌پیشه حتی نطفه هیچ خوبی و نیکویی بسته نشود و همه سازمان‌های مستقر یکپارچه مظهر پلیدی و زشتی شده باشد و مردمانی متمدن و با فرهنگ هیچ چیز برای نگه داشتن و دفاع از آن و جان‌فشانی برای حفظ آن نداشته باشند، نظری سخت، صلب و غیرقابل قبول به نظر می‌رسد. اگر بپذیریم که هر سازمان مستقر و پایداری حاصل تعادل نسبی بین بدی و خوبی، فایده و ضرر و... است، پس باید انتظار داشته باشیم که پس از شکست نگهبانان رسمی، آن بخش از نیکویی‌ها و زیبایی‌ها به دلیل استحکام طبیعی نیکی‌ها و زیبا به وسیله مردم عادی نگهبانی شود و پا برجا بماند. مگر آن که سازمانی به تمامی پوسیده و فرسوده شده باشد و با کشته شدن نگهبان رسمی هیچ نگهبانی دیگر نباید و به بادی فرو بریزد.
این جاست که پرسش بی‌پاسخ دوم شکل می‌گیرد: که چه چیزی از فرهنگ و تمدن ایرانی آنچنان ارزشمند بود که بعد از شکست نظامی و فروپاشی دستگاه سیاسی مستقر، ایرانیان برای پاسداری از آن قیام کردند؟
تلاش کتاب‌های تاریخی ما برای پاسخ دادن به این پرسش چندان که باید قانع کننده نمی‌نماید.
در کتاب‌ها تناقضات فراوانی می‌بینیم که راه رسیدن به پاسخ‌های قابل قبول را نه تنها باز نمی‌کند، بلکه ناخواسته مانعی برای فهم درست علل اتفاقات آن روزگاران هم می‌شود.
تصویری که تاریخ‌نویسان از ایرانیان و عرب‌های آن روزگاران ترسیم می‌کنند چنین است. ایرانیان قومی دانشمند، هنرمند و هوشمند ترسیم می‌شوند. در مقابل عرب‌های مسلمان قومی بی‌فرهنگ و بی‌تمدن معرفی می‌شوند که از حداقل دانش و فن و هنر بی‌بهره هستند. این که هنوز استناد می‌شود به گفته خسرو پرویز که: اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آن گاه فرومایگی و پستی آنان همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند، فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می‌کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می‌خورند... نشان از این رویکرد ناکارآمد دارد. چرا که تاریخ‌نویس ما هزاران سال بعد از خسرو پرویز با عرب‌ها و واقعه تاریخ یورش عرب‌ها به فلات ایران آشنا شده است و جا دارد بپرسد: آیا خسرو پرویز اگر بود امروز باز چنین نظری می‌داد؟ به یقین از مرد سیاست و مدیریت که توان اداره کشوری چنان پهناور را داشته است، چنین جمله‌هایی نه در توصیف یک قوم بدوی بلکه در توصیف یک قوم پیروز و مستقر، پسندیده نیست.
گروهی دیگر برای توجیه این واقعه به توان معنوی دین اسلام متوسل شده‌اند و نظر داده‌اند که پیروزی عرب‌ها به خاطر قدرت معنوی و جذابیت‌های اجتماعی و اعتقادی دین تازه بوده است. به نظر آنان ایرانیان نه عرب‌ها که اسلام را قبول کردند و نه زبان عربی که زبان قرآن و دین را پذیرفتند. اما این گروه هم پاسخ نمی‌دهند که چرا ایرانیان با فرهنگ بعد از آرام شدن اوضاع و مستقر شدن عرب‌ها بر اریکه قدرت، بین عرب‌ها و اسلام، جدایی نینداختند و اسلام را حفظ و عرب‌ها را از این کشور نراندند؟ اگر بگوییم که عرب‌ها حامل اسلام بودند، طبیعی است که فرض کنیم ایرانیان می‌توانستند عرب‌های حاکم و ظالم را برانند و در مقابل فقیهان و دانشمندان عرب را جذب کنند، شاید پاسخ را باید در جای دیگری جست‌وجود کرد. و آن پایداری چند صد ساله سلسله‌های شاهنشاهی پیش از حمله عرب‌ها است. از زمان تاسیس دولت‌های مادی تا یورش عرب‌ها به ایران ما با گستره هزار و چند صد ساله‌ای از تاریخ روبرو هستیم که در آن نام فقط پنج سلسله شاهنشاهی دیده می‌شود؛ مادها، هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان. از این پنج گروه پادشاه دو گروه به دست ایرانیان و دو گروه به دست بیگانگان سرنگون شده‌اند. مادها را هخامنشیان ایرانی و اشکانیان را ساسانیان ایرانی ساقط کردند. اما هخامنشیان و ساسانیان را یونیان و عرب‌ها ساقط کردند. در جست‌وجوی دلایل عدم قیام ایرانیان علیه شاهان هخامنشی و ساسانی به نکته‌ای مهم می‌رسیم و آن این که نظام سیاسی ساخته شده به دست ایرانیان فضای لازم برای به وجود آمدن فکر، یا طبقه‌ای مخالف نظام مستقر سیاسی که بتواند توان مقابله با سازمان قدرت بیابد، ایجاد نمی‌کند. قیام هخامنشیان علیه مادها، یک قیام درون حکومت است و کوروش کسی نیست جز نواده دیگر دیاگو. همان طور فرزندان ساسان کسانی هستند که خود را نواده هخامنشیان معرفی می‌کنند. یعنی در درون سازمان سیاسی حرکت کرده و چیزی بیرون از سازمان به زبان نمی‌آورند.
ساسانیان با تلفیق دین ایرانی که آن هم فضایی برای بسته شدن نطفه فکر مخالف ایجاد نمی‌کند. نظام سیاسی را نظام اعتقادی تلفیق می‌کنند و شرایطی فراهم می‌آورند که می‌توانند صدها سال حکومت کنند.
حمله اسکندر به ایران و ساقط کردن سلسله هخامنشی حرکتی در دایره محدود فضای سیاسی ایرانیان است. اسکندر نظام سیاسی تازه‌ای طراحی نمی‌کند شهرهای بسیاری به دستور او در ایران ساخته می‌شود، اما هچ دولت شهری تاسیس نمی‌شود. در مقابل اسکندر با قبول دامادی شاه ایران، به شکل تبدیلی به آخرین پادشاه هخامنشی می‌شود.
عرب‌ها هم اگر چه در سال‌های نخست تسخیر ایران نظام سیاسی متفاوتی را معرفی می‌کنند، اما چند سال بعد با قیام ایرانیان وارد فضای سیاسی ایرانی می‌شوند و دستگاه خلافتی بنا می‌شود که از یک طرف شبیه دستگاه خلافت عربی و از طرف دیگر شبیه نظام شاهنشاهی ایرانی است. دین اسلام هم به دلیل داشتن شریعت و فراگیری وارد فضایی می‌شود که برای ایرانیان آشناست. به همین دلیل بنی امیه به زودی ساقط می‌شود اما بنی عباس بیش از پانصد سال بر ایران حکومت می‌کند.
در طول سال‌های طولانی حاکمیت بنی عباس بر ایران قیام‌های چندی شکل می‌گیرد. این قیام‌ها اغلب در درون دایره نظام سیاسی و نظام اعتقادی است و نه بیرون از آنها. قیام یعقوب لیث صفاری و مخالف‌های سامانیان و آل بویه با دستگاه خلافت، در درون دایره نظام اعتقادی است. به همین دلیل تصرف بغداد که در سال 334 هجری به دست معزالدوله بویه‌ای انجام می‌شود، به ساقط شدن نظام خلافت نمی‌انجامد. فقط خلیفه جانشین خلیفه دیگر می‌شود. و چنین است قیام اسماعیلیان. اما قیام بابک خرمدین بیرون از دایره اعتقادی انجام می‌شود. به همین دلیل نه به دست عرب‌ها که به دست ایرانیان سرکوب می‌شود و تا هنوز راهی در کتاب‌های تاریخی رسمی پیدا نمی‌کند.
یورش عرب‌ها به ایران تاثیرهای بس بیشتر از یورش اسکندر به جای می‌گذراند. دین، خط، زبان، آداب و سنن،هنر و... و در یک کلام فرهنگ و تمدن ایرانی دچار دگرگونی بنیادین می‌شود و آن چنان بنایی استوار می‌گردد که فلات ایران به کلی شکلی دیگر و شمایی متفاوت می‌یابد. پیروزی عرب‌ها هم مهاجرت‌های گسترده‌ای به ایران را در پی می‌آورد و ترکیب جمعیتی فلات ایران را تغییر می‌دهد و کار به آن جا می‌کشد که دیگر تفاوت زیادی بین عرب و ایرانی نمی‌ماند. به طوری که امروز هم مثلا دانشمندی چون بوعلی را بسیاری از مردمان دنیا و حتی عرب‌ها جزو دانشمندان عرب دسته‌بندی می‌کنند.
ساقط شدن عباسیان به دست مغولان و با کمک ایرانیان اتفاق می‌افتد. یورش مغولان که خارج از دایره سیاسی و اعتقادی ایرانیان و عرب‌ها قرار دارند، باعث تغییر هم در نظام سیاسی و هم در نظام اعتقادی ایرانیان می‌شود.
3 - نام چنگیز خان مغول برای ایرانیان نامی آشنا اما منفور و همراه با تحقیر است. ایرانیان مغولان را قومی وحشی و بی‌تمدن می‌نامند و آن چنان با بغض از این سومین تجاوز به فلات ایران یاد می‌کنند که آن را بلایی بر سر این مرز و بوم می‌انگارند.
چنگیز خان مغول و جهانگیر دیگری بود که به گفته تاریخ ناخواسته وارد جنگی با ایران و سرزمین‌های اسلامی شد و طومار خلافت و سیادت سیاسی عرب‌ها بر ایران را برچید.
ایرانیان اگر اسکندر را به خاطر سوزانیدان تخت جمشید ملامت می‌کنند و کشتارها و ویرانگری‌ها و غارت‌ها و ظلم‌های عرب‌ها را به خاطر حمایت از شریعت اسلام از خاطره‌ها می‌زدایند. سخت‌کشی‌ها و ویرانگری‌ها و غارت‌های مغولان را به شدت محکوم می‌کنند و طوری بین ایران و چنگیز و بازماندگانش فاصله می‌گذارند که راه را برای مطالعه دقیق و کارآمد این بخش از تاریخ ایران می‌بندد. از مهمترین پی‌آمدهای حمله مغولان به ایران درهم شکستن شدن دایره‌های بسته سازمان‌های سیاسی و اعتقادی مستقر در ایران بود. مغولان همچون اسکندر و عرب‌ها کاخ‌های باشکوه را ویران کردند و معبدها و آتشکده‌ها و مسجدها را سوزاندند، اما برخلاف اسکندر و عرب‌ها که به جای معبدهای قدیمی معابد جدید و به جای آتشکده‌ها مسجد ساخته و نظام‌های سیاسی شاهنشاهی و خلافت را برقرار کرده بودند، نه طرحی برای ساختن مسجد و معبدی داشتند و نه نظام سیاسی پایداری می‌توانستند ایجاد کنند. به همین دلیل سال‌های نخستین بعد از حمله مغولان سال‌هایی بی‌مانند در تاریخ ایران است. در این سال‌ها ایرانیان مسلمان فرصتی پیدا کردند که در گذشته خود و آن چه که کرده بودند، یا آرزو داشتند که بکنند، تعمق و تامل کنند و نظامی تازه بنا بگذارند. نظامی که در آن هم سنت شاهنشاهی ایرانی و هم ویژگی‌های آموزه‌های اسلامی و هم هویت مستقل ایرانی حفظ شود. این نظام تازه همان چیزی است که در سازمان اعتقادی و سیاسی سلسله صفویه ظاهر شد و تا سال‌های میانی سلطنت قاجار با تغییرات اندکی پایداری کرد و تا نهضت مشروطیت ادامه یافت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات