سلیمان دعویسرا
در سیوهشتمین سال حکومت قذافی سیاست خارجی لیبی شاهد یک تغییر پرشتاب است، این تغییر در قالب سفرهای دورهای معمر قذافی به پایتختهای غربی نمایان شده است.
نخستین حلقه این تغییر در دیدار رهبر 65 ساله لیبی از دو مرکز اروپا یعنی مادرید و پاریس به منصه ظهور رسید، قذافی در حالی که محافل سیاسی و خبری اروپا جو روانی سنگین علیه او به راه انداخته بودند با نیکلا سارکوزی و رودریگز زاپاته رو به مذاکره نشست. اما مهمترین حلقه سیاست نوین لیبی که عنوان «رویکرد نزدیکی به غرب» دارد، قرار است به زودی در قالب دید و بازدید مقامهای طرابلس با طرفهای آمریکایی به اجرا درآید.
بر اساس بیانیه رسمی دولت طرابلس در گام اول وزیر خارجه لیبی با همتای آمریکاییاش کاندولیزا رایس دیدار میکند و مرحله دیگر زمینه ملاقات قذافی با جورج بوش فراهم خواهد شد.
رئیسجمهور آمریکا با صدور پیام ویژه برای قذافی به بهانه عید قربان این تصمیم را علنی کرد.
فرایند دگردیسی در سیاست خارجی لیبی قرار است با مجموعهای از تغییرات سیاسی در داخل تکمیل گردد. طراح این تغییرات در ساختار حکومت لیبی کسی نیست جز فرزند سرشناس قذافی، سیفالاسلام.
قذافی جوان که خود تحصیلکرده، غرب است همانند بسیاری از شاهزادگان جوان عرب امروز در نقش یک چهره تحول خواه ظاهر شده است.
سیفالاسلام در این راستا یک مانیفست اصلاحی را ارائه کرده است که از جمله اصول آن؛ تغییر بخشی از مفاهیم اصول قانون اساسی لیبی، بازکردن فضای سیاسی، اعطای آزادی هدایت شده به احزاب و رسانهها در این کشور و بالاخره گشودن دریچه آشتی و دوستی با دولتهای غربی است.
اما به نظر میآید پیش از آن که اصلاحات اعلام شده سیفالاسلام در فضای اجتماعی لیبی به اجرا درآید، این دگرگونی در ساختار سیاست خارجی طرابلس پیاده شده است. قذافی با گامهای شتابان برای زدودن تضادهای کهنه خود با اروپا و آمریکا خیز برداشته است.
کارت بازی سیاستمداران طرابلس در این عرصه، نفت و منابع سرشار انرژی لیبی است تا حدی که دو سفر اروپایی قذافی به مادرید و پاریس به امضای قراردادهایی به ارزش بیش از 20 میلیارد یورو منجر شده است. اما در سوی دیگر، طرفهای میزبان قذافی در عین چشم دوختن به بازار انرژی این کشور هر گونه دوستی با این دشمن دیرین را به تغییر در ساختار سیاسی و اصول زمامداری قذافی موکول کردهاند.
شرط و شروطی که طرفهای غربی پیش روی سران لیبی قرار دادهاند ابتدا از زبان سارکوزی بیان شد، زمانی که او در کاخ الیزه و هنگام دیدار قذافی مدعی شد که در مذاکره با میهمان لیبیایی خود موضوع حقوقبشر و «تغییر رفتار» طرابلس را مطرح کرده است.
در ادامه، سران کاخ سفید مطالبات غرب از لیبی را فهرست کردند، کاندولیزا رایس اظهار داشت که آمریکا به دلیل دست شستن لیبی از سیاستهای گذشته بویژه در زمینه هستهای به سمت بهبود روابط با این کشور میرود و بعد از آن، جورجبوش به بهانه عید قربان در پیام ویژه خود برای قذافی اعلام کرد که واشنگتن طرح یک همکاری جدید با طرابلس را در عرصههای مختلف پیش میبرد و از همتای لیبیایی خود چشمداشت همکاری در زمینه دموکراسی و آزادی را دارد.
به هر حال اتفاقاتی که این روزها در روابط طرابلس با جهان غرب رخ میدهد دارای ریشهها و زمینههای قابل تأملی است، اروپاییها و غرب اکنون در نفوذ به این نقطه شمال آفریقا، دیپلماسی خود را کامیاب میبینند. بر همین اساس افرادی چون سارکوزی امروز با اطلاق واژههایی مانند «بازگشت لیبی به جامعه بینالمللی» یا «فرو ریختن دیوار انزوای طرابلس» تلاش زیادی در تئوریزه کردن این اتفاق و ثبت آن به عنوان یک موفقیت در کارنامه خویش دارند.
اما آیا به راستی ماجرای گرایش لیبی به غرب چنانکه فرانسویها و انگلیسیها وانمود میکنند حاصل یک توفیق دیپلماتیک بود یا آن که ریشه در مشکلات و نارساییهای سیستم داخل این کشور داشت؟
در پوشش بازگشت لیبی به جامعه بینالمللی
سنگبنای چرخش در سیاست خارجی لیبی دسامبر 2003 نهاده شد و آن زمانی بود که معمر قذافی در تصمیمی شگفتآور برنامه هستهای و موشکی خود را به حالت تعطیل درآورد.
با این تصمیم، رهبری لیبی به نوعی خلعسلاح خود خواسته دست زد و مهمترین مطالبه آمریکا و غرب را که حذف «عنصر قدرت نظامی» از ارکان اقتدار این کشور بود، برآورده ساخت.
این تصمیم قذافی در سی امین سال زمامداری او و زمانی به وقوع پیوست که سران جهان عرب در بحبوحه دستگیری صدام به شدت تحت تأثیر هیمنه نظامی آمریکا قرار گرفته بودند.
اقدام ناگهانی قذافی که برخی از آن با عنوان «وداع با اسلحه» و برخی «تسلیم تاریخی» تعبیر کردند، بازتاب پردامنهای در جهان عرب پیدا کرد. در هاضمه بسیاری از نیروهای اسلامی و انقلابی خاورمیانه که چند دهه قذافی را در کسوت مدعیان مبارزه با امپریالیسم دیده بودند، این اتفاق بسیار دشوار آمد. چه آن که قذافی حتی در برههای که قافله رهبران محافظهکار عرب راه سازش با آمریکا و رژیم صهیونیستی را پیش گرفته بودند خود را تنها میراثدار تفکر سوسیالیسم انقلابی امثال عبدالناصر معرفی میکرد و همیشه و بارها همقطاران عرب خویش را به دلیل ترک مسیر مقاومت و مبارزه شماتت میکرد.
لیبی با آن که توانسته بود در سایه بهرهمندی از درآمد سرشار نفتی تحریمهای آمریکا و غرب را پشتسر گذارد اما به واسطه گزارشهای حساب شدهای که در برهه سقوط صدام با عنوان حمله احتمالی آمریکاییها به کاخهای قذافی از سوی سرویسهای اطلاعاتی غرب منتشر شد از در مصالحه وارد گردید. این گزارشها که در پی چند رشته ملاقات میان دو دستیار ارشد معمر قذافی یعنی سیفالاسلام و موسی کوسا با جورجتنت (رئیس وقت سیا در 2003) و نیز مقامهای ارشد MI6 انگلیس صورت گرفت رهبری لیبی را در یک وضع غافلگیرانه قرار داد.
با این طراحیها و تمهیدات بود که قذافی به یکباره چرخش تاریخی خویش را انجام داد. او برای جلب دوستی آمریکا نه تنها لیبی را از عظیمترین پروژههای تسلیحاتی و موشکی محروم ساخت که گناه بسیاری از حوادث تروریستی به انضمام دیون سنگین 270 قربانی حادثه لاکربی را نیز بر دوش گرفت.
دوران فترت و نقش واسطههای اروپایی
از سال 2003 که قذافی سلاح بر زمین گذاشت تاکنون، وقفهای جدی در آهنگ همکاری طرابلس و غرب پدید آمد.
این دوره فترت موجی از بدگمانی و بیاعتمادی را دوباره بر مناسبات دو طرف حاکم ساخت.
در حالی که طرف لیبیایی خواستههای اصلی غرب اعم از توقف برنامههای تسلیحاتی و قطع مناسبات با جنبشهای خاورمیانه را محقق ساخته بود، اما طرف غربی بویژه آمریکاییها هیچ کدام از وعدههای خویش در برچیدن محدودیتها و رفع خصومت علیه لیبی را اجرا نکردند.
این حالت نه جنگ و نه سازش، موجب شد مناسبات دو طرف بار دیگر به حالت خصمانه گذشته بازگردد، تا حدی که معمر قذافی از تصمیمی که برای خلع قدرت تسلیحاتی و هستهای لیبی گرفته بود اظهار پشیمانی کرد. رهبر لیبی چند نطق بلند علیه سیاست فریب آمریکا ایراد کرد و حتی به کشورهای اسلامی و عربی توصیه کرد که از دل بستن به وعدههای سیاسی واشنگتن و لندن احتراز ورزند.
دولتمردان طرابلس که در این معامله بدفرجام همه پلهای بازگشت به دوران طلایی همنشینی با جریانهای انقلابی خاورمیانه را از دست رفته میدیدند فقط به چند اقدام تاکتیکی برای جلب توجه دوباره غرب دست زدند که از آن جمله میتوان به تلاشهای سیاسی ـ نظامی قذافی در محیط بحرانی آفریقا اشاره کرد. رهبری لیبی تز اتحاد ملتهای آفریقا را مطرح کرد و در همان حال به برقراری روابط ویژه سیاسی ـ نظامی با برخی دولتها و شبهنظامیان مؤثر در بحران دارفور و نیجر مبادرت کرد.
اما قذافی وقتی که تیم دستیاران او با هدایت زوج سیفالاسلام (فرزند ارشد او) و موسی کوسا (رئیس سرویس اطلاعاتی لیبی) حاصل پروژه لابیهای خویش با مجموعهای از شرکای اروپایی بوش را به منصه ظهور رساندند، بیآنکه از این تاکتیکها طرفی ببندد به انتظار بهار سال جدید میلادی نشست.
البته در دور جدید به این تیم زمینهسازان مصالحه با غرب چهرهای جدید هم اضافه شد و آن کسی نبود جز عبدالرحمان شلغم که ریاست دیپلماسی لیبی را در دست گرفته و شخص رایس نسبت به همکاری با او ابراز علاقه کرده است.
در ماههای آغازین سال 2007 همه چیز برای شروع مصالحه جدید مهیا بود. رسانههای اروپا و آمریکا در گزارش همزمان خود تصویر «نسل جدید حکومتگران نوگرا» را از سیفالاسلام و مثلث دستیاران جوان معمر قذافی ارائه کردند. از این پس این تلقی در سطح گستردهای در محافل سیاسی غرب رواج یافت که سرهنگ کهنه کار لیبی در برهه جدید صرفاً نقش یک لیدر معنوی را دارد و رشته امور طرابلس در دست تیم مدیران جوانی است که دست بر قضا همگی دانشآموخته دپارتمانهای غرب هستند. سیفالاسلام فرزند ارشد قذافی که چون همسالان عربش، عبدالله دوم و جمال مبارک، کارت جانشینی را در آستین دارد، تحصیلات عالیه خود را در لندن گذرانده و موسی کوسا، رئیس سرویس اطلاعاتی لیبی که از دانشگاه میشیگان آمریکا فارغالتحصیل شده است. راهبردی که به دست مدیران تکنوکرات قذافی ارائه شد، تکیه بر واسطههای اروپایی برای گشودن باب دوستی با آمریکا بود. سیفالاسلام و دوستانش این سیاست را به صورت گام به گام و در قالب رایزنیهای فشرده در چند پایتخت اروپایی پی گرفتند.
ایستگاه نخست آنها برای اجرای این سناریو، لندن بود جایی که تونی بلر، شاکی اصلی حادثه لاکربی و مهمترین شریک اروپایی بوش طرف مذاکره فرستادگان طرابلس قرار گرفت. در مذاکراتی که سیفالاسلام استارت آن را زد، دیوید مانینگ مشاوروقت بلر حضور یافت، همین رشته مذاکرات به برقراری نخستین پل دوستی میان لندن و طرابلس و ملاقات جنجالی بلر با قذافی منجر شد.
به تدریج با افول عصر بلر، رایزنان لیبیایی نگاه خود را به سمت دوست جدید جورج بوش یعنی نیکلا سارکوزی معطوف کردند. سیفالاسلام برای گشودن باب مراوده با مردان الیزه در اعطای امتیاز پرسود به سارکوزی تردید نکرد، او باامضای معامله عجیب آزادی پرستاران بلغاری که دهها کودک لیبیایی را به ایدز آلوده کرده بودند، این امکان را برای رهبر بلند پرواز فرانسه فراهم ساخت تا در نقش یک میانجی ماه ژوئیه راهی طرابلس شود. با این حال، داد و ستد مشاوران قذافی با رهبر جدید الیزه به اینجا محدود نماند و اندکی پس از امتیاز آزادی اتباع بلغاری، پاریس توانست با ترتیب دادن ضیافت جنجالی آذر ماه برای قذافی، قراردادهایی به ارزش 10 میلیارد یورو به امضا رساند.
توفیق سارکوزی در به نتیجه رساندن پروسه مصالحهای که سلف اروپاییاش، بلر آغاز کرده بود، بلافاصله بازتاب مثبت خود را در نگاه کاخ سفید آشکار کرد. کورتیس کویر، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، به استقبال نتایج این مذاکرات رفت و پس از او، خود کاندولیزا رایس در مصاحبهای اعلام کرد که مهیای پرواز به مقصد طرابلس است.
معجزه تازه از طلای سیاه
بیگمان در پروسه پر سرو صدای مصالحه لیبی و غرب ارتباطات تیم تکنوکراتها و مشاوران جوان قذافی، نقش بسزا دارد، اما به باور ناظران، نقش اصلی را در این داد و ستد اسلحه پنهان قذافی یعنی منابع انرژی ایفا میکند. چه آن که گروه دیپلماتهای غربگرای قذافی نیز با تکیه بر همین برگ وسوسهانگیز نفت طرف منفعت جوی اروپایی خویش را سر میز مذاکره آوردند. بنابراین اگر غرب تحت هیچ شرایطی حاضر به از دست دادن لیبی نیست از آن روست که تصور چشمپوشی از ذخایر غنی نفت این کشور برای هر دولتمرد جهان سرمایه محال است. آن گونه که منابع معتبر اقتصادی آمریکا گزارش کردهاند، ذخایر نفت لیبی در حدی هست که به تنهایی نیاز 8 سال این کشور را تأمین کند.
در ضیافتهای مجلل که برای قذافی در مادرید، لیسبون و پاریس ترتیب داده شد، شرکتها و کمپانیهای نفتی حضوری چشمگیر داشتند. چنان که ذکر شده سفر قذافی برای شرکتها و سرمایهگذاران فرانسوی قراردادی به ارزش 10 میلیارد یورو به ارمغان آورد تا حدی که فرانسوافیون نخستوزیر فرانسه در پاسخ منتقدان این سفر گفت که چنین قراردادی هزاران فرصت شغلی برای جوانان بیکار فرانسوی پدید خواهد آورد. یا میتوان به جشن و شادمانی که صاحبان منابع اسپانیایی پس از دیدار قذافی از مادرید برپا کردند اشاره کرد، وقتی که آنها قراردادهایی به ارزش 11 میلیارد و 800 میلیون یورو امضا کردند.
از این نظر، چرخش نگاه غرب به لیبی قذافی پدیدهای شگفت نیست، پیوند عمیق اقتصاد و دیپلماسی یا به عبارتی تقدم منافع اقتصادی بردموکراسی واقعیتی است که به وضوح راهنمای حرکت محافل غرب در قبال طرابلس است و گرنه هیچ تغییر ویژهای در فضای سیاسی لیبی ـ بر حسب استانداردهای جهان لیبرال ـ رخ نداده است که این چنین شوق دوستی و همنشینی با سرهنگ مغضوب غربیها را برانگیزاند.