سیدمرتضی مبلغ
علمای علم مدیریت دو مشخصه مهم را برای این علم بر شمردهاند: اول آنکه این علم هم مانند سایر علوم، یک مقوله تخصصی است و نیازمند یادگیری و آموزش ابعاد نظری و عملی و مهارتهای لازمه است، دوم آنکه مدیریت یک هنر است. مشخصه هنر برای مدیریت، آن را واجد ویژگی...
کما بیش منحصر به فردی نسبت به سایر علوم رفتاری کرده است، زیرا در مدیریت، علاوه بر تخصص نیاز به خلاقیت، نوآوری، ابتکار عمل، آن هم از نوع زیباشناختی آن است یعنی خلاقیت و ابتکار عملی که محیط را سرشار از لطافت، اعتماد، همدلی و پویایی میکند. در بین انواع مدیریتها، مدیریت سیاسی که مربوط به اداره عمومی کشور، اعم از خارجی و داخلی است، از حساسیت و پیچیدگی ویژهیی برخوردار است. کسانی که در رأس پستها و مسئولیتهای سیاسی یک کشور قرار میگیرند، ضمن آنکه باید واجد تخصص مدیریتی باشند، لازم است از علم سیاست و جامعه نیز در حد ضرورت برخوردار بوده و دارای تجارب سیاسی و سیاستورزی باشند و از همه مهمتر هنر مدیریت نیز داشته باشند.
چه بسا کسانی که از تخصص مدیریت و سیاست برخوردارند، اما در جایگاه مدیریت اجرایی، نه تنها کارایی نداشته و ناموفقاند، بلکه منشاء خسارتها و زیانهای عدیده هم برای کشور میشوند. از اقتضائات مدیریت، به ویژه مدیریت سیاسی، تفکیک بین منویات شخصی و منویات اجتماعی و قانونی جامعه، دقت و وسواس لازم در گفتار و رفتار، توجه به اینکه گفتار و رفتار در موضع مسئولیت با گفتار و رفتار در عرصه شخصی و در میان جمع دوستان و همحزبیها و کلاس درس و اعضای خانواده و امثال آن، بسیار متفاوت است، شناخت شرایط و اقتضائات جهان و جامعه جدید و روابط انسانی و آشنایی با افکار عمومی و اقشار اجتماعی است. میتوان مدیران و دولتمردان را با محک مذکور سنجید و با توجه به سوابق تخصصی، مدیریتی و اجرایی آنان، قضاوت کرد که آیا تناسبی بین جایگاه حساس آنان و سوابق مذکور وجود دارد یا نه؟ و مهمتر از آن به رفتار و گفتار آنان توجه کرد و نتایج و آثار آن را در جامعه ملاحظه کرد.
به عنوان نمونه در طول دو سال گذشته، برخی از دولتمردان، بهویژه برخی از آنان که در جایگاه مدیریت سیاسی کشور قرار گرفتهاند، در مورد فاصله آنان از احزاب، نامفید بودن احزاب، قطع کمکهای مالی به احزاب، لزوم محدودسازی احزاب، قدرتطلب بودن احزاب، لزوم تغییر گفتمان قدرت به گفتمان خدمت در احزاب و امثال اینها سخن گفتهاند. برای کسی که کمترین آشنایی با علم سیاست و مدیریت سیاسی داشته باشد، از واضحات است که امروز احزاب یکی از ارکان نظامهای مردمسالارند و بدون وجود احزاب و سازوکارهای حزبی نمیتوان مدعی نظام مردمسالار به معنی واقعی کلمه شد، و اگر هم در جامعه ایران، احزاب از جایگاه لازم و واقعی برخوردار نیستند و ساز و کارهای موثر حزبی در فرآیندهای سیاسی و سیاستورزی کشور وجود ندارد، حاکی از کاستیهای نظام سیاسی است، نه قوت آن، و عقل سلیم حکم میکند که باید درصدد رفع کاستی برآمد نه آنکه به آن دامن زد.
با توجه به این واقعیت، سخنان مدیران مذکور میتواند پاکی از چند چیز باشد: یا آنان برخلاف قانون اساسی و قانون، به صراحت عدم پایبندی خود را به یکی از اقتضائات ضروری مردمسالاری اعلام میکنند یا فقدان علم و تخصص مدیریتی آنان را نشان میدهد یا بیانگر فقدان هنر مدیریت در آنان است یا حاکی از عدم تفکیک بین منویات شخصی و منویات اجتماعی و قانونی جامعه و عدم توجه به جایگاه حساسی که در آن قرار گرفتهاند است و یا... اگر دلیل آن هر یک از موارد ذکر شده یا برخی یا همه آنها باشد، به وضوح نشاندهنده آسیبها و خساراتی است که به جامعه و مردم وارد میشود و معلوم نیست چگونه و چه زمانی میتواند مجدداً آنها را جبران کرد. به سادگی میتوان خسارتها را پیشبینی کرد: تخطئه احزاب، ثبات و پایداری سیاسی جامعه را مخدوش میکند، پوپولیسم را که سم سیاستورزی سالم و کارآمد است رواج میدهد، شفافیت و شناسنامهداری را از عرصه سیاسی حذف و به جای آن رانتخواری سیاسی و باندها و گروههای مافیایی را تولید و تقویت میکند، امکان وقوع حوادث غیر قابل پیشبینی و مخرب را در عرصه سیاسی به وجود میآورد و در یک کلام به پیدایش آگاهی سیاسی کمک میکند.
در دولت فعلی که رسانه عظیم صدا و سیما دربست در خدمت پشتیبانی از مدیران و سیاستهای آن است و رسانه منتقد هم یا وجود ندارد و یا بسیار تضعیف شده و نحیف است، یک مدیر سیاسی به راحتی میتواند هرچه میخواهد بگوید و انجام دهد و شاید هم متوجه آثار و تبعات گسترده گفتار و رفتار خود نشود، اما دو واقعیت و در متن جامعه، اتفاقهایی که ذکر شده میافتد، و با هزار سخنرانی، شعار و تبلیغات هم نمیتوان از بروز آن جلوگیری کرد.
خوب است این دولتمردان به یکی دیگر از تجربههای عینی مربوط به رفتار و گفتار خود که خسارت و آثار نامطلوب آن امروز دامن جامعه و حتی خودشان را گرفته است نگاهی بیندازند، یعنی تجربه وعدههای اقتصادی و ایجاد آسایش و رفاه مطلوب در جامعه. درست دو سال پیش در حالی که کشور از نظر اقتصادی در شرایط بسیار مطلوب و مناسبی قرار داشت، زیرساختهای آماده و درآمدهای کلان نفتی، کشور را در شرایط مطلوبی قرار داده بود، این شعارها مطرح شد و اگر واقعبینانه هم نگاه کنیم، دولت میتوانست با به کارگیری سیاستها و برنامههای کارشناسانه و درست اقتصادی به وعدههای خود عمل کند، اما رفتار و گفتار آنان از همان ابتدا به گونهیی بود که بسیاری از اساتید و کارشناسان و نخبگان کشور متوجه عواقب ناخوشایند و خسارتبار آن شدند و تذکرهای لازم هم دادند، اما آقایان بدون توجه به هشدارها و در پناه پشتیبانیهای گسترده رسانهیی، به ویژه صدا و سیما، هر چه خواستند گفتند و انجام دادند: از تخطئه دولتها و مدیران گذشته تا حذف گسترده و بیسابقه مدیران مجرب و کارشناس و از اعلام بازگشت به ارزشها و تشکیل دولت اسلامی تا وعده معرفی مافیاهای اقتصادی و از فرافکنی مشکلاتی که به تدریج ایجاد و تشدید میشد و تراشیدن دلایل مبهم و غیر قابل پیگیری برای آن، تا محکوم کردن و ناسزا گفتن به چند منتقد دلسوز که نه رسانهیی دارند و نه قدرت و ابزار و صدایشان هم به هیچجا نمیرسد، و امثال اینها. اما به رغم همه این شعارها و سر و صداها، جامعهیی که قرار بود به رفاه موعود اقتصادی برسد؛
از ارزانی مطلوب، کاهش بیکاری، افزایش رشد اقتصادی، توسعه بازار سرمایه و سرمایهگذاری و... برخوردار شود، اکنون با نتایج معکوس مواجه شده و گرانی و مشکلات اقتصادی در حال شکستن کمر مردم است، و معلوم نیست آنچه طی این دو سال در این زمینه رخ داده است را با چند سال تلاش مستمر و گسترده بتوان جبران کرد!