علی شکوهی
وضعیت جهانی و داخلی انقلاب اسلامی بر یکدیگر موثرند و تنظیم سیاستهای کشور برای تامین منافع آتی، به توجه همزمان این دو عامل، وابسته است.
در عرصه بینالمللی، ایران با تهدیدهای بالقوه و بالفعلی مواجه است که با گذشت زمان، بر حجم تهدیدها و خطرهای ملموس و عینی آن افزوده میشود. آمریکا اینک از چند سو، عملا همسایه ایران شده است. هر چند آمریکا با مشکلات متعددی در عراق و افغانستان روبهروست. اما انکار نمیتوان کرد که نفس حضور ارتش متجاوز آمریکا در اطراف مرزهای ملی ما، یک تهدید جدی است.
از سوی دیگر، چنین به نظر میرسد که عزم آمریکا برای مقابله با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، جزمتر از گذشته شده است.
از جهتی دیگر، بهانههای تشدید فشارها علیه جمهوری اسلامی نیز اینک مهیاتر است. ورود شورای امنیت به پرونده هستهای ایران، اصلیترین زمینه برای این اعمال فشارها در سطح جهانی به حساب میآید. در واقع آمریکا درصدد است به تعارض خود با ایران، رنگ بینالمللی بزند و با بسترسازی برای اتخاذ تصمیم علیه جمهوری اسلامی در نهادهای بینالمللی راه ایجاد یک تفاهم جهانی علیه ایران را هموار سازد. طبعاً اگر این اتفاق بیفتد، آمریکا به بهانه اجرای مصوبات نهادهای بینالمللی از جمله شورای امنیت، وارد صحنه میشود و ضمن جلوگیری از همکاری دولتها با جمهوری اسلامی، حتی حذف فیزیکی نظام سیاسی ایران را در دستور کار قرار میدهد. البته این کار برای آمریکا آسان و ارزان نیست اما در شرایط کنونی، همین که بستر مداخلات بیشتر آمریکا از نظر حقوقی فراهم شده برای ایران مطلوب نیست.
در مقابل این وضعیت نه چندان مناسب جهانی، ضمن بهرهگیری از مشکلات جهانی و منطقهای آمریکا و نیز به کار انداختن دیپلماسی فعال در عرصه بینالمللی، باید به سراغ اصلیترین منبع قدرت داخلی یعنی مردم رفت و با ایجاد تفاهم ملی در میان نخبگان و احزاب و گروههای سیاسی، عزم سیاسی واحدی را بر کشور حاکم ساخت.
امروزه صفبندی سیاسی درون کشور تغییر کرده و تصویر دوقطبی سابق میان اصلاحطلبان و اصولگرایان به هم ریخته است. نه اصلاحطلبان بسان سالهای گذشته میتوانند بر محورهای مشترکی به تفاهم برسند و نه در جریان اصولگرا احتمال حفظ وحدت در درازمدت، قوی است. نظم سیالی که اینک بر جریانهای ساسی کشور حاکم شده، در آینده به صورت و شکل دیگری سامان خواهد یافت و تصویر سیاسی متفاوتی را پدیدار خواهد ساخت. اما وفاق ملی بر سر اصول مشترک و ثابتی پدید میآید که برتر از منافع حزبی و گروهی است و با تغییر صفبندیهای سیاسی و آمد و رفت احزاب و دولتها و نیروهای سیاسی متفاوت، نباید تغییر کند.
در وضعیت کنونی، اصول و منافعی چون اصل انقلاب اسلامی، منافع ملی، تمامیت ارضی، استقلال، حاکمیت مردم، مخالفت با زیادهخواهیهای آمریکا، ایستادگی بر حق ملی در استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای و مواردی از این دست را باید به مثابه اصول مشترک و ثابتی تلقی کرد که میتواند و باید عامل ایجاد وفاق ملی باشد.
با اولویت پیدا کردن این اصول بر منافع حزبی و گروهی، همه سران احزاب و گروهها از جمله نیروهای سیاسی در حاشیه حکومت هم به یک تفاهم ملی میرسند و در مقابل بیگانگان و تهدیدهای آنان، در کنار حاکمیت میایستند. این رویکرد، دشمنان را از پیگیری اهدافشان بازمیدارد و مردم را به صحنه میآورد و تعامل مثبتتری میان حاکمیت و جریانهای سیاسی منتقد یا در حاشیه حکومت، پدید میآورد. تهدید خارجی را باید به فرصتی برای ایجاد تفاهم ملی تبدیل کرد؛ هدفی که در جای خود، منافع ملی ما را تامین میکند و دشمنان را از طمعورزی بازمیدارد.