دکتر حسین علایی
27 تیرماه سال 1367 روز مهمی در تاریخ ایران و جنگ تحمیلی هشت ساله رژیم بعثی عراق علیه جمهوریاسلامی ایران است. در این روز حضرت امام خمینی(ره) که بزرگترین مقاومت تاریخی مردم ایران در مقابل دشمن را شکل داده و عظیمترین تهاجم نظامی به ایران را با حماسهآفرینیهای بیشمار رزمندگان اسلام دفع کرده و دشمن را از خاک عزیز ایران بیرون رانده و لبه تیز جنگ را به خاک دشمن کشانده بودند، تصمیم گرفتند تا با پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد به ادامه جنگ خاتمه دهند، زیرا ایشان احساس میکردند که «ادامه جنگ از این به بعد» به نفع دشمن تمام خواهد شد.
قطعنامه 598 در حدود یک سال قبل از آن و در شرایطی به تصویب رسید که شهر فاو عراق در تصرف رزمندگان اسلام بود و با انجام عملیات کربلای 5، رزمندگان اسلام به سوی دروازههای مهمترین شهر جنوب عراق یعنی «بصره» در حال پیشروی بودند. در آن زمان ایران در اوج قدرت عملیاتی خود بود و ماشین جنگی صدام زیر ضربات عملیات تهاجمی سپاه اسلام قرار داشت. رژیم بعثی عراق که تصور میکرد جمهوریاسلامی ایران قطعنامه 598 را به عنوان «مبنایی برای پایان دادن به جنگ تحمیلی» نخواهد پذیرفت، آن را مدتی پس از تصویب قبول کرد ولی جمهوریاسلامی ایران در آن هنگام معتقد بود که برای رسیدن به یک صلح عادلانه میبایستی برخی از بندهای این قطعنامه جابجا شوند و ترتیب توالی بندهای آن عوض گردند. بنابراین، قطعنامه را «نه رد کرد و نه آن را مورد پذیرش فوری» قرار داد. جمهوریاسلامی ایران معتقد بود که پس از بند مربوط به آتشبس باید بند مربوط به تعیین متجاوز درج شود تا رژیم بعثی صدام دیگر هوس تجاوز و حمله به هیچ کشوری را در سر نپروراند ولی به هرحال در روز 27 تیر ماه سال 1367 حضرت امام خمینی(ره) با قبول «قطعنامه و آتشبس» موافقت فرمودند و در آن مقطع «آن را به مصلحت انقلاب و نظام» دانستند و فرمودند «ما در چارچوب قطعنامه 598 به صلحی پایدار فکر میکنیم و این به هیچوجه تاکتیک نیست».
تصور همگان بر آن بود که با پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوریاسلامی ایران حکومت صدام که بعد از ناکامیهای بیشمار، سالها حرف از آتشبس میزده است از این اقدام ایران استقبال خواهد نمود و تبادل آتش در جبهههای جنگ خاتمه خواهد یافت و آتشبس برقرار خواهد شد ولی اینگونه نشد و ارتش بعثی عراق درست سه روز پس از پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوریاسلامی ایران، تهاجم مجدد و گسترده خود را در روز 31/4/67 به استان خوزستان آغاز نمود. رژیم صدام در این شرایط با استفاده از شش لشکر مانوری ارتش بعثی و با سرعت تمام یکبار دیگر از مرزهای بینالمللی عبور کرد و همچون روزهای آغازین جنگ تحمیلی، تهاجم وسیع خود را آغاز و در استان خوزستان تا نزدیکیهای شهر اهواز به پیشروی خود ادامه داد و موفق شد تا با لشکرهای 4 و 5 مکانیزه زرهی جاده اهواز - خرمشهر را برای بار دوم به اشغال خود درآورد و شهر خرمشهر را نیز در محاصره قرار دهد.
این اقدام ارتش بعثی عراق مشخص کرد که تصور دشمن از ضعف کشور و نیروهای خودی موجب بروز جنگ و هوسهای جاهطلبانه میگردد. همانگونه که در شروع تهاجم گسترده ارتش عراق به ایران در آخرین روز شهریورماه سال 1359 نیز همین تصور موجب آغاز یک جنگ بزرگ از سوی دشمن گردید اما این برداشت و تصور رژیم صدام خیلی زود نقش بر آب شد و رزمندگان اسلام یکبار دیگر دفاع در مقابل ارتش دشمن را برای «آزادسازی خاک میهن عزیز» آغاز کردند و مردم بزرگوار کشور هم فهمیدند که فقط خواست آنان برای صلح و نجنگیدن با دشمن، موجب خاتمه جنگ و درگیریها نمیشود بلکه در شرایط تجاوز دشمن با حماسهآفرینی و ایستادن در مقابل اراده خصم، صلح به ارمغان میآید و باید قوی بود تا دشمن طمع تجاوز را از سر خود بدر کند. دشمن در جنگ جدید خود قصد داشت دوباره خرمشهر را به اشغال ارتش بعثی درآورد و سرزمینهای بیشتری از جنوب ایران را تصرف نماید و ضربات سنگین نظامی به رزمندگان اسلام وارد کند ولی پیروان امام خمینی(ره) یکبار دیگر قدرت خلق حماسه خود را به دشمن نشان دادند و تمام توان خویش را برای دفع تجاوز جدید دشمن بکار گرفتند و توانستند ظرف سه شبانهروز با نبرد مداوم و سخت، ارتش صدام را از ادامه حملات در خاک ایران بازدارند و به عقب برانند. حضرت امام خمینی(ره) در حالیکه خرمشهر در معرض سقوط احتمالی دوباره قرار گرفته بود از طریق فرزندشان مرحوم حاجاحمد آقا(ره) به سپاه پاسداران انقلاباسلامی پیام دادند : «باید متر به متر بجنگید. اینجا نقطه حیاتی کفر و اسلام است، یعنی نقطه شکست و پیروزی، یا اسلام و یا کفر».
این پیام، روح حماسی در بین رزمندگان اسلام را به اوج خود رسانید و مردم ایران را در مقابل خوی جنگطلبانه دشمن برای بار دیگر بسیج کرد. همه علاقمندان به امام به جبههها هجوم بردند، امام جمعه تهران که رئیسجمهور وقت هم بودند طی پیامی به ملت ایران اعلام کردند که «من به جبهه رفتم شما هم بیایید». مردم یکبار دیگر احساس کردند که دشمن به هیچ چیز، پایبند نیست و میخواهد دوباره سرزمینهای ایران عزیز را به اشغال خود درآورد. آنها تحتتأثیر شدید مظلومیت خمینی کبیر در دنیای نامردیها و ظلم و جور به یاری او شتافتند و راهی جبهههای نبرد شدند تا با همه توان خود در برابر دشمن بایستند و به دشمنی که قدرت او حالا چند برابر توان روزهای آغاز جنگ تحمیلی شده بود، نشان دهند که باز هم «سلاح شهادت است که پیروزی خون بر شمشیر را به ارمغان میآورد».
بسیجیان داوطلب قهرمان با توکل بر خداوند بزرگ، موفق شدند هجده تیپ زرهی و مکانیزه ارتش بعثی عراق در تهاجم به خوزستان را برای یکبار دیگر مورد حمله قرار دهند و آنها را وادار به عقب نشینی نمایند.
دشمن بعد از ناکامی در اشغال مجدد خرمشهر و سرزمینهای جنوب اهواز در تاریخ 3/5/67 حملات جدیدی را از غرب کشور و با کمک سازمان منافقین که آنها را از سالها قبل تجهیز کرده و آموزش داده بود آغاز کرد. نیروهای جنگی منافقین پس از تصرف شهر سر پل ذهاب و شهر کرند غرب با کمک ارتش بعثی صدام، خود را به اسلامآباد رساندند و از آنجا با نفربرهای دارای چرخ لاستیکی که از قبل برای آنها تهیه شده بود، روانه تصرف تهران شدند تا آنها بتوانند با اشغال تهران، حکومتی طرفدار رژیم صدام و آمریکا در ایران تشکیل دهند. در واقع صدام با کمک سازمان منافقین میخواست در این شرایط، همه ایران را به اشغال خود درآورد. تصور صدام بر این بود که پذیرش قطعنامه علامت جدی بر ناتوان شدن ایران است و این یک فرصت طلایی برای جبران شکستها و ذلتهای گذشته است لذا اعضای سازمان منافقین را اینگونه توجیه کرده بودند که در سرزمین ایران با هیچ مقاومت مهمی روبرو نخواهند شد و سرکرده منافقین هم به نیروهای عازم تهران خود گفته بود که «جمعبندی نهایی، در میدان آزادی تهران».
سران منافقین مطمئن شده بودند که به آرزوی خود برای کسب قدرت و تحمیل خویش بر ملت ایران تنها از طریق عبور از مرز عراق و حمله به مردم ایران و با کمکهای بیدریغ صدام به آنان، خواهند رسید. آنها تصور میکردند که با حرکت به سمت تهران، فرش قرمز برای اشغالگران و همدستان صدام و همپیمانان آمریکا، پهن خواهد شد. ساعتهای اولیه تهاجم هم بر خوشخیالی آنها افزود به طوری که توانستند حرکت خود را تا تنگه «چهارزبر» در چهار کیلومتری غرب کرمانشاه بدون مواجه شدن با مقاومت جدی، ادامه دهند ولی رزمندگان و مردمی که هنوز در حال سرکوب کردن و بیرون راندن دشمن بعثی از جنوب کشور بودند پس از اطلاع از هجوم ارتش صدام و سازمان منافقین در غرب کشور، همچون صاعقه بر سر آنها فرود آمدند و نبرد «فروغ جاویدان» را به عملیات «مرصاد» برای منافقین بیتدبیر، تبدیل کردند و آنها را به دام انداختند و از روبرو و از پهلو مورد حملات وسیع و گسترده خود قرار دادند و بیشترین تلفات دوران حیات سازمان منافقین را به آنان وارد کردند. سازمان نظامی منافقین در این درگیریهای گسترده، متلاشی شد و به آنان نشان داده شد که با پرورش یافتن در دل دشمن نمیتوان راهی برای ورود به درون ملت پیدا کرد و با توهم ضعف از ایران اسلامی نمیتوان به حکومت بر مردم رسید و نمیتوان به سادگی دشمن خارجی را بر مردم سلحشور ایران مسلط کرد.
باز هم محاسبات غلط رژیم بعثی عراق از قدرت نظامی جمهوریاسلامی همچون روزهای آغازین جنگ، عواقب وحشتناکی برای آن کشور بدنبال آورد. زیرا صدام توانمندیهای خود را زیاده از حد تصور و برآورد میکرد و میپنداشت که علاوه بر چندین برابر شدن تجهیزات نظامی خود نسبت به سالهای اولیه جنگ و با کمک و پشتیبانی تسلیحاتی گسترده شوروی و برخی کشورهای اروپایی از جمله فرانسه و آلمان از وی، و با توجه به حضور نظامی ناوگان جنگی آمریکا در خلیجفارس در حمایت از صدام و حمله به هواپیمای ایرباس جمهوریاسلامی ایران و ساقط کردن آن در اوایل بهار سال 1367 در تنگه هرمز، حریم امنی را برای عملیات مجدد ارتش صدام در خاک جمهوریاسلامی ایران فراهم آورده است. در آن زمان، رژیم صدام قدرت نظامی خود را به همراه توان نظامی و اطلاعاتی شیطان بزرگ در خلیجفارس، در مقابل رزمندگان سلحشور اسلام محاسبه میکرد، همچنین از سوی دیگر، این رژیم برای ضعف توان نظامی ایران در آن مقطع وزن سنگینی را لحاظ مینمود و باز هم فراموش کرده بود که انقلاباسلامی، کمیقدرت نظامی و تسلیحاتی خود را با اتکا به تعهد و ایمان قوی بسیجیان داوطلب و تودههای مردم وفادار به انقلاباسلامی و انسانهای عاشق و مقلد امام خمینی(ره) جبران میکند و این اتفاقی بود که در جنگ دوم صدام، علیه جمهوریاسلامی ایران، رخ داد و ارتش بعثی با ذلت هرچه تمام، توسط رزمندگان اسلام از خاک عزیز ایران عقب رانده شد.
جنگ جدید ارتش بعثی عراق، علیه جمهوریاسلامی ایران به مدت حدود یک ماه و تا اواخر مرداد ماه 1367 به طول انجامید ولی حضور گسترده رزمندگان سلحشور و ملت عزیز و عزم جدی مسئولان کشور برای جنگیدن با دشمن تا رسیدن به صلح موجب شد که رژیم بعثی عراق پس از مواجهه با ناکامیهای جدید و در حدود یک ماه پس از تهاجم گسترده و همهجانبه خود و بعد از شکست مجدد و پس از رانده شدن از خاک ایران عزیز، تن به آتشبس دهد. بنابراین با تحمیل پذیرش قطعنامه 598 از سوی رزمندگان اسلام به دشمن، در 29/5/1367 آتشبس در جبهههای جنگ برقرار شد. بدین ترتیب قدرتی را که آمریکا، شوروی و اروپا با کمک مالی فراوان کشورهای مرتجع عربی برای سرکوبی انقلاباسلامی در اختیار رژیم صدام گذاشته بودند، نزدیک دو سال بعد، علیه یکی از همراهان عراق در جنگ تحمیلی بکار رفت و ارتش متجاوز بعثی عراق با تمام توان خود راهی اشغال کشور همسایه دیگر خود کویت شد و مصیبت جدیدی را برای مردم منطقه ایجاد نمود. این اقدام صدام، موجب لشکرکشی گسترده آمریکا به خاورمیانه و اشغال نظامی کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس، به منظور بیرون راندن قوای صدام از کنار چاههای نفت گردید.
سرانجام جمهوریاسلامی ایران، یکبار دیگر با حضور همهجانبه مردم و نیروهای مسلح در جبهههای جنگ، شرایط مناسب را به دست خود گرفت و با خاتمه دادن به جنگ تحمیلی، چهره جنگطلب صدام را برای جهانیان آشکار کرد و موفق شد سگهاری را که آمریکا و شوروی و همپیمانان غرب آنها، برای نابودی انقلاباسلامی به جان کشور عزیز ما انداخته بودند به سوی خودشان روانه نماید. آمریکا و کشورهای عربی، پس از حمله صدام به کویت، بخوبی احساس کردند که چگونه پرورش موجود شروری به نام صدام، چه زیانهای عظیمیرا برای بشریت به ارمغان آورده است.
آنها این بار برای تسلط بر صدام، خود عامل مصیبت بزرگتری برای مردم عراق شدند و با اشغال عراق، موج جدیدی از کشتار و خونریزیها و دربدریها را برای ملت عراق به ارمغان آوردند و خاورمیانه را دچار بیثباتی و ناامنی ساختاری نمودند.
امروز همگان به خوبی نتایج مثبت اقدام امام خمینی در خاتمه دادن به جنگ تحمیلی را با سرنگونی رژیم خون آشام صدام و اعدام وی و نیز متلاشی شدن ارتش بعثی و درگیر شدن آمریکا را در باتلاق عراق، مشاهده مینمایند.