خواب آشفته نفت(3)
از 1328 شمسی به بعد موضوع نفت با آهنگی فزاینده در سیاست ملی ایران مطرح بود. در این نکته جای بحث نبود که در اجرای قرارداد نفت، نسبت به ایران اجحاف روا میشود چون حق امتیاز مبلغی ثابت است اما قیمتها و سود شرکت روزبهروز بالا میرود.(4)
سرانجام و از پی مبارزات دامنهدار مردم در 24 اسفند 1329، مجلس شورای ملی، نفت را ملی اعلام کرد و در 29 اسفند به تایید مجلس سنا و شاه رسید و نفت ایران ملی شد. «در آن هنگام روزنامه تایمز اوضاع را اینگونه ارزیابی میکند: تنشهای داخلی جامعه ایران ـ به سبب حماقت، آزمندی و ارزیابیهای نادرست طبقه حاکم ـ به چنان درجهای رسیده است که تنها با منحرف کردن آن به سوی این سپر بلای خارجی ـ انگلیس ـ برطرف میشود.»(5)
سرانجام در مقابل شدت مطالبات مردم در 6 اردیبهشت 1330 حسین علا از نخستوزیری کناره گرفت و در 7 اردیبهشت «جلسه فوقالعاده مجلس جهت ابراز تمایل به نخستوزیر جدید تشکیل شد...»(6) و برای پیگیری مطالبات مردم «مصدق بدون هیچ قید و شرطی ریاست دولت را پذیرفت. از صد نفر نمایندگان حاضر در جلسه 79 نفر به زمامداری مصدق رای دادند.(7) اکنون مصدق که نفت ایران را با همکاری ملیون و علما ملی کرده بود، به اجرایی کردن پروژه ملی شدن نفت پرداخت. «سلطنتطلبان و محافظهکاران طرفدار انگلیس که جرات رویارویی مستقیم با افکار عمومی را نداشتند، کوشیدند تا با طرح مسائل اختلافبرانگیز فرعی دولت را تضعیف کنند.»(8) در این میان حزب توده نیز «در تابستان 1330 که مصدق با مقامات آمریکایی گفتوگوی میکرد اعتراضات گستردهای علیه اورل هریمن به راه انداخت که نتیجه آن 25 نفر کشته و 250 نفر زخمی بود.»(9)
مصدق پس از پیروزی در دادگاه لاهه در تیر 1331 به ایران بازگشت. از شاه درخواست عهدهدار شدن وزارت جنگ را کرد و پس از نپذیرفتن شاه استعفا کرد. با حمایت گسترده مردم و آیتالله کاشانی و قیام ملی مردم در 30 تیر 1331، یک روز پس از آن مصدق دوباره نخستوزیر شد. در 6 مرداد لایحه اختیارات او تصویب شد و در 10 مرداد اشرف را از ایران اخراج کرد. «حملههای شدیدی علیه شاه، ارتش، اشراف زمیندار و مجلس سنا و شورای ملی دنبال کرد. سلطنتطلبان را از کابینه اخراج کرد. خودش کفیل وزارت جنگ شد. 30 تیر را روز قیام مقدس ملی و قربانیان این روز را شهدای ملی اعلام کرد. زمینهای رضاشاه را به دولت برگرداند. بخشی از بودجه دربار را قطع کرد و به وزارت بهداری داد. بنیادهای خیریه سلطنتی را در نظارت دولت در آورد...»(10) مصدق در این زمان از هر زمانی قویتر مینمود.
در دانشگاه چه میگذشت؟
مهندس حاج قاسمعلی از دانشجویان آن زمان دانشکده فنی میگوید: «در دانشکده فنی اول که من رفتم تودهایها خیلی قدرت داشتند... ما ملیون طوری رفتار میکردیم که هیچ موقع درگیری پیش نمیآمد... مثلا تودهایها برای خاتمه جنگ میکروبی کره امضا جمع میکردند ما امضا جمع میکردیم که نفت در سراسر ایران ملی اعلام شود.»(11)
«در سالهای 1328 و 1329 جو غالب دانشگاه به جنبش چپ مارکسیستی تعلق داشت»(12) «گرچه در بهمن 1327 سازمان جوانان و اتحادیه دانشجویان به همراه حزب توده غیرقانونی اعلام شد، اعضای حزبی دانشکدهها، نخست انجمن جوانان دموکراتیک و سپس سازمان دانشجویان دانشگاه تهران را که با اتحادیه بینالمللی دانشجویان در پراگ پیوند داشت تشکیل دادند.»(13) در ابتدا سازمان دانشجویان کوی دانشگاه تهران در 1328 و سپس سازمان دانشجویان دانشگاه تهران در 1329 در دانشگاه تاسیس شدند. ارگان مطبوعاتی سازمان دانشجویان هفتهنامه دانشجو بود که اولین شماره آن در بهمن 1329 منتشر شد. تودهایها در این زمان در دانشگاه به تبعیت از عملکرد حزب توده در بیرون پرداختند و «... در تحلیلهای خود که از طریق هفتهنامه دانشجو منتشر میشد، جبهه ملی را در ترکیبی از جاسوسان و مزدوران امپریالیسم و مطرودین احزاب سیاسی و معدودی سادهلوح و فریبخورده معرفی میکردند.»(14) چنانکه در بیرون از دانشگاه نیز روزنامه «به سوی آینده» که ارگان حزب توده بود در سال 1329 چنین مینوشت: «این به اصطلاح جبهه ملی کلا مجری نظریات استعماری است»(15) و یک سال بعد در 1330: «دولت ضدملی دکتر مصدق در راه ملتکشی، فاشیسم، دروغگویی و اطاعت از سیاست استعماری آمریکا گام نهاده است.»(16) دبیر سازمان دانشجویان دانشگاه تهران، ابوالحسن ضیاء ظریفی درباره مواضع حزب درباره ملی شدن نفت مینویسد: «من استدلال کردم که دیگر نمیتوانیم با شعار الغای قرارداد نفت جنوب، دانشجویان را به تظاهرات ملی دعوت کنیم ولی دستور کمیته مرکزی از طرف دکتر کیانوری این بود.»(17) الغای قرارداد نفت جنوب شعاری انحرافی بود که تودهایها در برابر ملی شدن نفت مطرح میکردند. کارشکنیهای تودهایها در دانشگاه و علیه دولت مصدق به حدی بود که مهندس مهدی بازرگان رئیس دانشکده فنی دانشگاه تهران در فاصله 30 - 1324 میگوید: «در آن روزگار اداره یک دانشکده کار سادهای نبود. مشکلتر از مسائل تعلیماتی و فنی و اداری و مالی و انسانی، نبرد با تودهایها بود... ما از همه طرف از ناحیه دانشجویان، استادان، کارمندان پیشخدمتها در محاصره بودیم... کار به جایی رسید که روزی شورای دانشگاه را محاصره و استادان را حبس کردند و آن فضاحت را به بار آوردند.»(18) در این میان تنها نیروی جدی حاضر در دانشگاه که آن هم در سطحی بسیار کوچکتر در دانشگاه شروع به فعالیت کرده بود، ملیون بودند که بخشی از آنها را هم دانشجویان مذهبی تشکیل میدادند. «ما با زحمت و مراقبت زیاد موفق میشدیم علیرغم کارشکنیهای حزب توده نگذاریم چرخ درس و کار دانشکده از حرکت بیفتد.»(19) فراموش نکنیم که نویسنده این جملات رئیس کمیته خلعید از انگلیس و منصوب دکتر مصدق در جنوب بوده است.
لذا برای برقراری آرامش در دانشگاه، ملیون استراتژی عدم «بازی جوانان در سیاست»(20) را پیش میگیرند و «ورودشان به محیط دانشگاه بیشتر جنبه تدافعی داشت تا تهاجمی و اعتقادی»(21). هستههای مقاومت در برابر تودهایها در انجمنهای اسلامی دانشجویان شکل میگرفت و در نشریه «دانشجویان» تبلور مییافت.
به سوی کودتا
مصدق پس از کودتا با دست زدن به تغییرات اجتماعی بنیادین، پشتیبانی جناح سنتی جبهه را از دست داد. اشتباهات پیاپی مصدق در عدم تامین نظر علما در موارد مختلف بر شکاف بین نیروهای حاضر در نهضت میافزود.
«در شرایطی که مصدق طرفداران سنتی خود را از دست میداد، افسران ناراضی سلطنتطلب بهطور پنهانی مشغول طراحی کودتا بودند.»(24)
«به مجرد اینکه مصدق مبارزه با این افسران را آغاز کرد و حکومت جدید واشنگتن به رهبری ژنرال آیزنهاور سیاست پیشین خود را تغییر داد از انگلیس در برابر ایران حمایت کرد و کرمیت روزولت را از سازمان سیا برای تامین مالی کودتای نظامی به تهران فرستاد»(25)
از سویی تودهایها که به نقل از جزوات تعلیماتی خودشان «در روز 30 تیر نقش تماشاچی را بازی میکردند»(26) پس از آن نیز در زمستان 1331 به حمله به مصدق چنین ادامه دادند: «دولت مصدق با مانورهای مزورانه خود روزبهروز بر دامنه نفوذ امپریالیستهای آمریکایی در کشور ما میافزاید»(27) و اینگونه به کارشکنیهای خود در برابر مصدق ادامه میدادند.
مصدق در 28 مرداد تنها بود
بدینسان اگرچه در نهم اسفند 1331 مصدق توانست از پشتبام خانهاش فرار کند و از توطئه شاه برای قتل او توسط نظامیان بگریزد و در مجلس متحصن شود، اما در 28 مرداد خود او مجلس را منحل کرده بود. دیدارهای او با آیتالله کاشانی در بهمن 1331 نیز نتوانست مصدق را به متحدان سابقش پپوند دهد. در آن فضا حزب توده هم بیعملی پیشه کرد تا «از فردای همان روز انتقادات و مباحثات پرهیجانی از طرف اعضا و طرفداران حزب درباره روش رهبری حزب توده ایران نسبت به کودتاچیان شروع شود»(28) و حتی پس از کودتا هم از ناتوانی بوژوازی ملی در هدایت جنبش ضدامپریالیستی سخن گفت نه از بیعملی چپ مدعی ضدیت با امپریالیسم. (البته بیشک باید حساب خلیل ملکی و نیروی سومیها را که تا آخر به مصدق وفادار ماندند از این نحله جدا کرد.) دیگر نه مصدقی بود و نه تودهای، دست آمریکا بود که اینبار از آستین انگلیس بیرون آمده بود.
دانشگاه پس از کودتا
دانشگاه پس از کودتا در خلاء حمایت نیروهای مذهبی ـ سنتی از مصدق و در شرایط سرکوب و بیعملی حزب توده و جریان چپ، بهعنوان مهمترین سنگر حمایت از مصدق مطرح شد. پس از تشکیل نهضت مقاومت ملی ایران در نیمه شهریور 1332، کمیته دانشگاه نهضت نیز تشکیل شد. «نشریه «راه مصدق» ارگان نهضت مقاومت و سایر اعلامیههای کمیته مرکزی در دانشگاه توزیع میشد»(31) تظاهرات گسترده دانشجویان در اعتراض به بازداشت یاران مصدق چون دکتر علی شایگان، مهندس حسیبی، مهندس رضوی و... در 16 مهر 1332 منجر به برخورد نظامیان با دانشجوها و دستگیری تعدادی از دانشجویان میشود. همزمان با آغاز محاکمات دکتر مصدق در 16 آبان 1332 و دفاعیات جانانه مصدق در دادگاه، اعتراضات نسبت به محاکمه مصدق شدت میگیرد. او در 20 آبان در دادگاه فریاد میزد: «به خدای لایزال قسم وقتی که منزل من از 4 طرف بمباران میشد میگفتم باید من کشته شوم تا هدف این ملت از بین نرود.»(32) در 21 آبانماه و در برنامهای که حزب توده و نهضت مقاومت ملی مشترکا برنامهریزی آن را برعهده داشتند، تودهایها آخرین ضربات خود را هم به مصدق وارد میکنند و قید «در راه بازگشت حکومت ملی دکتر مصدق» را بر شعار «پیروز باد مبارزه مشترک نیروهای ملی و ضداستعمار» نمیپذیرند.(33) چرا که توده نماینده منافع کارگران بود و مصدق بورژوا. لذا در آن روز هم در اعتراض به محاکمه مصدق دانشگاه و بازار تعطیل شد اما کارخانجات تعطیل نشد و اتوبوسرانی از کار نیفتاد. اعلام سفر نیکسون به تهران به تاریخ 18 آذرماه در روزنامههای 26، 27 و 28 آبان در کنار شرح کامل محاکمات مصدق که همه روزه بین 2 تا 3 صفحه از روزنامهها را به خود اختصاص میداد، آتش اعتراضات را شعلهورتر میساخت و سرانجام اعلام رسمی تهدید رابطه ایران و انگلیس و در 14 آذر 1332 در روزنامهها دانشگاه را به سرحد انفجار رساند. این حادثه در کنار اطلاع دانشجویان از ورود نیکسون آمریکایی به ایران در 18 آذر 1332 باعث شد تا تظاهرات گستردهای در روز 15 آذر علیه رژیم کودتا برپا شود به طوری که به گواه روزنامه اطلاعات در 16 آذر 30 نفر بازداشت شدند و سرانجام در این روز در حالی که هیچ تظاهراتی از سوی دانشجویان ساماندهی نشده بود، سربازان با حضور در دانشگاه و ورود به کلاسهای درس و توهین به اساتید و دانشجویان، اعتراض آنان را برمیانگیزانند تا پاسخ «دست دژخیمان از دانشگاه کوتاه»(34) دانشجویان گلولههایی باشد که سینه سه دانشجو را پرپر کند و تنها 5 روز پس از آن نیکسون بگوید «اکنون که خاک ایران را ترک میکنم به آتیه این کشور امید و اعتماد دارم»(35)
16 آذر؛ تجلی آزادیخواهی و ملیگرایی
دانشجویان ایرانی بهخصوص در روزهای پس از کودتا، قویترین و جدیترین پایگاهی بودند که به مصدق وفادار ماندند و همچنان از آزادیخواهی و ملیگرایی گفتند. در جامعهای که مردم آن هنوز از حداقلهای لازم برای تصمیمگیری مستقل و آگاهانه در عرصههای مختلف بهرهمند نیستند، برداشتن حائلهای بین مردم و سیستم حاکم خطای بسیار بزرگی بود، چه این حائلها مجلس باشد و چه علمای دینی. اما آنچه از آن مهمتر مینماید ارزش شعارهایی بود که دانشجویان آزادیخواه در 16 آذر برای آن جان دادند. شعارهایی که بهصورت جدی تامین منافع ملی را طلب میکرد و میخواست آزاد و آزادیخواه باشد؛ آزاد از شرق و غرب. گفتمانی که با دو مولفه اصلی آزادیخواهی و ملیگرایی در زمان مصدق مطرح شد و لذا این سایه مصدق است که بر 16 آذر 1332 گسترده شده است.