وی در این مقاله با بیان برخی آداب و مشخصات فرهنگی ایرانیان سعی دارد تا به مذاکرهکنندگان آمریکایی برای رسیدن به زبانی مشترک با طرفین ایرانی خود کمک کند. گفتوگوهای رو در روی ایران و آمریکا شانس خوبی برای دستیابی به موفقیت دارد اگر بوش و مشاورانش بتوانند خود و خواستههای خود را کنترل و مدیریت کنند. برخی از کاخ سفیدنشینان به خطا خیال میکنند که قادر به دیکته کردن مواضع خود به ایران هستند و ایران را نهایتاً میتوانند در مسیری قرار دهند که میخواهند، اما بگذارید رک باشم آنها نمیتوانند. اولین نکته مهم در مذاکره با ایرانیان این است؛ حتی اگر کسانی که دور میز نشستهاند چشم دیدن همدیگر را نیز نداشته باشند، احترامی دوطرفه باید توسط هر دو طرف رعایت شود. ایران دارای یک جامعه با نظامبندی خاص شرقی است و بر همین منوال مذاکرات باید با احترامی متقابل همراه باشد. طرفین مذاکره باید به نوبه خود تا حد امکان با طرف مقابل فروتنانه برخورد کنند و شأن مقام طرف مقابل در عین تقابل مواضع حفظ شود.
مودب بودن در فرهنگ ایرانی امری بسیار دقیق و پیچیده است که مراعات آن در مذاکرات بسیار مشکل است که نمایه آن را در مواجهه شخصیتهای سیاسی ایران به راحتی میتوان یافت. بسیاری از شخصیتهای سیاسی ایران با هم مشکل دارند»، اما اکثراً این مشکلات در جملاتی از ادب و احترام ظاهری پنهان میشود.
و این نکته با نکاتی همچون تعریف و تمجید از یکدیگر یا حتی تعظیم، هر چند متفاوت ولی همراه است که در زبان فارسی به آن «تعارف» میگویند که به واقع یک مهارت سیاسی و اجتماعی ناب است.
ایرانیان به هیچوجه در برابر مورد اتهام قرار گرفتن بردبار نیستند یا هیچگونه سرزنشی را به جز از مقام سیاسی یا اجتماعی بالاتر که احترام خاصی برای او قائل باشند، برنمیتابند. اشخاصی چون والدین، استاد یا رهبر معنوی یا دانشمندان جزء این دستهاند و مسلماً آمریکا جزء این گروه قرار نمیگیرد! نکتهیی که باید مورد توجه قرار گیرد این است که ادامه روابط با ایران بعد از مدتها دوری و بیگانگی دیپلماتیک دو کشور کار بسیار مشکلی است چرا که این بیگانگی و دوری به شدت در ایران سازماندهی شده است. این بیگانگی در زبان فارسی به «قهر» تعبیر میشود که شامل دورهیی از عدم ارتباط کامل است. ادامه یا حتی شروع روابط با ایران نیاز به یک میانجی دارد و فرآیند آشتیسازی مسلماً جادهیی ناهموار است.
تنها راه موجود برای بهبودی روابط، وجود ارادهیی برای حرکت به سوی عادی شدن روابط و ارائه پیشنهاداتی است که به نفع و مورد توافق هر دو طرف میز باشد.
به طور خلاصه باید گفت در میان ایرانیان تفاوت زیادی بین زبان و مکنونات «مندرونی» و «منبرونی» وجود دارد.
درخواستهای آمریکا همچنان که باید با آداب خاص ایرانیان ارائه شود مسلماً نباید با فرامین و هنجارهای مقامات بالای ایرانی در تضاد باشد تا بتواند قلب ایرانیان را برباید.
بدگمانی طرفهای آمریکایی به ایرانیان میتواند به عنوان یک نشانه از عدم پایبندی آمریکا به تعهدات خود به راحتی تمامی نتایج مذاکرات را تحتالشعاع خود قرار دهد.
مسائل روانی میتواند مذاکرهکنندگان آمریکایی را برای نتیجهمند بودن مذاکرات یاری کند. اگر مذاکرات قرار است حول ثبات عراق صورت گیرد، آمریکا نباید ایرانیان را با عنوان کردن پیششرطهای بیارتباط با مساله مورد مذاکره مانند برنامه هستهیی ایران برنجاند. آنها باید این نکته را بدانند که ایران در جایگاهی همطراز و مورد احترام برای ایجاد ثبات در منطقه قرار دارد و زبان مذاکرات کاخ سفید نباید با طعنه همراه باشد. آمریکا باید از وارد کردن هرگونه اتهام به ایران خودداری کند. در دیدگاه ایرانیان آمریکا در مقامی قرار ندارد که بتواند اتهاماتی چون برهم زدن نظم و آرامش منطقه به آنان وارد کند. آمریکا باید یاد بگیرد به مردم و مقامات ایرانی احترام بگذارد تا بعدها مسائل مورد اختلاف طرفین در شرایطی مناسبتر مورد بحث قرار گیرد. آمریکا باید خود را برای جبران 28 سال بیگانگی دیپلماتیک با ایران آماده کند.
شاید ایران وانمود به عقبنشینی دیپلماتیک کند و پیشنهادهای جدید از جیب خود خارج کند ولی میتوان انتظار عقبنشینیهایی از ایران برای پیشبرد روند آشتی دیپلماتیک را در همین بین یافت. نهایتاً اینکه آمریکا باید صادقانه در مورد مسائلی که علاقه دارد از همکاری ایران برخوردار باشد صحبت کند که این نکات مسلماً باید مورد توجه دولت ایران قرار گیرد. و اتفاقاً هیچ نکتهیی از برقراری ثبات در عراق برای هر دو ملت جذابتر نیست. آقای بوش باید پیشنهادات خود را صادقانه و بدون پیششرط مطرح کند تا شاید یخ پیر روابط دیپلماتیک با ایران شروع به ذوب شدن کند.