سناتور جاناف کری نامزد مغبون ریاست جمهوری آمریکا روز پنجشنبه در واکنش به نطق سالانه جرج بوش اظهار داشت که «وی چشمش را به روی واقعیات بسته است و در نطقش سرزمینی رویایی برای ملت آمریکا ترسیم میکند.»
در بخش دوم اظهارات این منتقد چند ساله بوش شکی نیست. چند ماه پیش که رقم ناچیز حوزه انتخابی ایالات اوهایو به داد بوش رسید تا وی برای چهار سال دیگر در میان نارضایی روزافزون ملی کلید اتاق تخممرغی شکل کاخ سفید را همچنان در جا کلیدیاش با خود همراه کند، جز مشتی وعده و وعید حرفی دیگر برای گفتن نداشت.
مردم آمریکا انتظار داشتند که آن طور که بوش در آخرین نطق دوره اول ریاستش پیشبینی کرده بود، با تضمین امنیت جریان نفتی خاورمیانه، البته به قیمت قربانی شدن صدها سرباز در تجاوز عراق، بهبود اقتصادی نسبی پیدا کنند، اما اکنون از وی میشنوند که «نفت از کشورهایی وارد میشود که امنیت ندارند و باید فکری دگر کرد.» به عبارتی، شخص اول سیاست آمریکا به نقطه آغاز برگشته است و میخواهد همه چیز را از نو شروع کند و مهم نیست که مردمش از نرخ روزافزون خدمات بهداشت و درمان، سوخت، شهریه دانشگاهها و غیره و غیره بنالند.
اما مردم آمریکا، چه آنهایی که به او رای دادند و چه آنهایی که ندادند، چهارشنبه شب منتظر بودند که بوش بیشتر درباره رسواییهای اخیرش توضیح دهد. درباره ضعف در عملیات امداد و نجات طوفان کاترینا، درباره زندانهای مخفی سیا، درباره جاسوسی از شهروندان آمریکایی با امضای شخص رئیسجمهور، درباره فساد مالی مقامهای ارشد کابینه بوش، درباره رسوایی جاسوسی در سازمان سیا و از همه مهمتر درباره به گل نشستن پروژه عراق، پس کری و دیگر همفکرانش تعجبی نبود که اظهارات بوش را به شدت تقبیح کنند.
با این حال، بوش چندان هم که کری میگوید چشمش را به روی واقعیات نبسته است. اگر بناست ایالات متحده جرج واشنگتن متحده بماند، باید اسب چموش خاورمیانه رام شود. چون در شرایط کنونی، رگ حیات ایالات متحده، خواهی نخواهی، به منابع انرژی خاورمیانه وصل است و بوش و دستیارانش این را درست فهمیدهاند و لذا طرح خاورمیانه بزرگ بر روی کاغذ نقش بست.
برنامه این بود که جمعیت ساکن در این منطقه انرژی خیز در نمایشی دموکراتیک به اصلاحات مورد نظر کاخ سفید رای دهند و به این ترتیب فرشته صلح و مردم سالاری بینالملل (!) را در سهامشان شریک کنند. نقشه جمعیت شناختی خاورمیانه، با کمی قیاس باطل از بافت جمعیتی ـ فرهنگی مردم آفریقا و آمریکای لاتین و اروپا و آسیای جنوب شرق سرهمبندی شد و طرح خاورمیانه بزرگ زاییده شد.
اما مشاوران بوش نقاشیشان چندان خوب نبود و لذا هرچه زمان گذشت و طرح مشبع فوق به هر کشوری سفر کرد، گروه مشاوره کاخ سفید نمره تجدیدی گرفت و البته همگان فهمیدند که در خاورمیانه، دموکراسی به معنای واقعیاش نتیجهای جز قدرت گرفتن گرایشهای دینی و ضداستکباری ندارد. این حقیقت نهان هم عیان شد که منطقه خاورمیانه با اکثریت مسلمانش بر چهار ستون مشترک خدا، قرآن، قبله و پیامبر بنا شده است و هر کس خیال فتح آن را دارد با اینها درافتد و البته ورافتد.
بوش چهارشنبه شب که طرح نیمه جانش را مرور میکرد، تصور نمیکرد که با توهین یک روزنامه دست چندم اروپایی به ساحت مقدس نبی اکرم اسلام (ص) تمام رشتههایش پنبه شود و جمعیت خاورمیانه، همانها که بنا بود با رایشان شیر نفت خاورمیانه تضمین شود، با همه افتراقات و اختلافات بیحد و شمارشان در زیر پرچمی واحد گرد آیند و به طرح خاورمیانه بزرگ تیر خلاص شلیک کنند.
یک نمونه اینکه بوش در خیال آن بود که حزب پیروز انتخابات فلسطین را با فشار مالی به زانو آورد و تصور میکرد که فلسطینیان را باید کمی گرسنگی داد تا از انتخابشان پشیمان شوند. اما چنین نبود و روز پنجشنبه دفتر اتحادیه اروپا در غزه به تسخیر مجاهدان فلسطینی خشمگین از توهین به ساحت مقدس پیامبر(ص) در آمد.
مشاوران بوش حتما به وی تذکر خواهند داد که چندان دل به فشارهای مالی نبندند.
مشاوران بوش با حسرت شاهد آنند که طرح خاورمیانه بزرگ پس زده است و دارد با آزاد ساختن نیروهای نهفته اسلامی موجبات نهضت بزرگ اسلامی را فراهم میکند. آنها میدانند که سودای خاورمیانه بزرگ باطل شده است و باید نقشهای دگر کشید. بوش هم در نطقش به این اذعان کرد و گفت که باید آمریکا را از شیر نفت و انرژی مناطق ناآرام بگیریم و به خود متکی شویم.
بوش برای اعتراف به شکستن لازم نیست راست بگوید. فرافکنی هم میشود کرد.