* آقای مسرت، جنگ اسراییل علیه لبنان روز 12 ژوییه 2006 آغاز شد و پس از 33 روز به پایان رسید. در طول این جنگ بیش از یک هزار نفر از اهالی مردم لبنان و نزدیک به 150 نفر از نظامیان اسراییل کشته شدند و ویرانیها و آوارگیهای بسیاری به ویژه در جنوب لبنان به بار آمد. انگیزه شروع جنگ ظاهرا تلاش اسراییل را برای برقراری امنیت در مناطق شمالی بود به ویژه که نیروهای حزبالله با حملات مداومی که از جنوب لبنان داشتند، دو سرباز اسراییلی را هم به اسارت گرفته بودند. حال پرسش من اینجاست که واقعا دلیل جنگ همین اقدام نیروهای حزبالله بود یا اینکه اسراییلیها هدف دیگری را هم دنبال میکردند؟
** ـ به نظر من هدف اسراییل و با تشویق به احتمال خیلی زیاد ایالات متحده ضربه شدید نظامی به حزبالله در لبنان بود. با این هدف که به خصوص ظرفیت حملات هوایی از طریق موشکهایی که حزبالله در اختیار دارد را منهدم کند و حزبالله به عنوان یک نیروی مهم نظامی منطقه در یک جنگ احتمالی بین ایران از یکطرف، آمریکا و اسراییل از طرف دیگر از دایره خارج بشود. فکر میکنم این هدف اصلی اسراییل بود.
* به نظر شما شروع این جنگ اسراییل علیه حزبالله پیامد تضعیف موقعیت سوریه و ایران در لبنان بود که اسراییل همانطور که شما گفتید و آمریکا از این موقعیت سود جسته بودند؟
** ـ قطعا همینطور است به خصوص تضعیف کردن موقعیت ایران. چون مسالهای که در اینجا خیلی مهم است این است که حزبالله به عنوان یک نیروی جدی نظامی در منطقه نوعی قدرت نظامی در توازن قدرت و محاسبات بین ایران و اسراییل حساب میشود. چون از یکطرف میدانیم که اسراییل از سلاحهای اتمی برخوردار است و با این سلاحها برای پیش بردن مقاصد سیاسی خودش امکان تهدید کشورهای منطقه و حتی ایران را دارد و یا جلوگیری از عدم دخالت ایران مثلا در مساله فلسطین. به همین ترتیب ایران کوششاش در این 15-10 سال اخیر این بوده که در قبال این برتری در سلاح اتمی اسراییل نوعی مقابله نظامی داشته باشد و حزبالله که دشمن اسراییل است به عنوان یک تهدید نظامی این را در محاسبات توازن قواییاش در نظر بگیرد.
* به نظر شما نتایج این جنگ چه بود، برخی معتقدند که این جنگ به تقویت موقعیت حزبالله و به دنبال آن تحکم پایگاههای ایران و سوریه در لبنان انجامید. آیا شما با این نظر موافقاید؟
** ـ من با این تز موافقم که حزبالله موقعیتاش قوی شد آنهم، هم در دنیای عرب و هم در لبنان. ولی ارتباط دادن حزبالله به ایران و سوریه و اینکه موقعیت این دو کشور هم تثبیت و تقویت شده است، در این مورد شک دارم چون فکر میکنم در بحثهای بینالمللی که به خصوص از طرف اسراییل و آمریکا دامن زده میشود این ارتباط بین ایران و سوریه از یکطرف و حزبالله از طرف دیگر را خیلی بیش از آنچه هست عمده میکنند.
* آیا به نظر شما حل مشکل اسراییل با لبنان و یک نیرویی مانند حزبالله در گرو حل معضل بزرگتر میان اسراییل و فلسطین است؟
** ـ من فکر میکنم در این چند سال اخیر کلیه معضلات منطقه از یکطرف فلسطین و از طرف دیگر حزبالله و سایر نیروها در لبنان که همه اینها به اسراییل وصل شده است عملا به مسایل و معضلات دیگر از قبیل جنگ و اختلاف و تضاد بین اسراییل و سوریه که هنوز لاینحل مانده، تضاد بین ایران و اسراییل که یک تضاد ایدئولوژیک است و قدرت در منطقه است، اینها همه به یکدیگر ارتباط پیدا کردهاند و از این ارتباط میشود این نتیجهگیری را کرد که راهحل جدا از یکدیگر برای این معضلات وجود ندارد و باید در این زمینه فکر کرد که چطور میشود کلیه این معضلات را به عنوان یک موقعیت واقعی و فات در نظر گرفت و از ارتباط اینها به یک نتیجه کلی و منطقهای رسید.
* حالا به نظر میرسد که در میان کشورهای غربی هم بر سر چگونگی حل اختلاف میان دولت لبنان و اپوزیسیون آن یعنی حزبالله و متحدانش نظر واحدی وجود ندارد. اخیرا کشورهای عضو اتحادیه اروپا بر سر گذاشتن نام حزبالله در فهرست سازمانهای تروریستی به توافق نرسیدهاند. برخی کشورها موافق و برخی دیگر مخالفاند. آیا محاسبهای در پس این خویشتنداری وجود دارد؟
** ـ تا به حال سیاست غرب به خصوص ایالات متحده و بعضی از کشورهای اروپایی در این جهت بوده است که تضاد نیروها و قدرتهای ضداسراییلی با سایر نیروها و کشورها را تشدید کنند. این سیاست را اسراییل مدتهاست به کار میبرد. اسراییل از آنجایی که با چند کشور و با چند جبهه نظامی در تضاد است، کوششاش بر این است که بین این جبههها شکاف بیندازد. همانطور که میبینید بینالفتح و حماس کوششاش بر این بود که موفق شد شکاف بیندازد، بین نیروهای طرفدار غرب در لبنان و حزبالله شکاف بیندازد و در جنگ هم امید اسراییل این بود که با حمله به حزبالله سایر جناحها مقتدر در لبنان از اسراییل دفاع بکنند و این سیاست را ایالات متحده هم دنبالش هست و اتحادیه اروپا هم متاسفانه از نظر من در دنبالهروی از این سیاست تا به حال خودداری نکرده است. به خصوص این که ما میبینیم در ارتباط با نیروهای سازمانملل در لبنان اروپاییها و به خصوص آلمانیها بیشتر استناد به این میکردند که این نیروها بیشتر برای حفظ موقعیت اسراییل است. در جای دیگر هم ما میبینیم که اتحادیه اروپا منابع مالی را به یک دولت مشترک فلسطین بلوکه میکند و این منابع را نمیدهد. چون اسراییل با این امر مخالف بود که اتحاد در فلسطین به وجود بیاید و کوششاش بر این بود که این اتحاد را از بین برد و اتحادیه اروپا هم متاسفانه این سیاست جدایی و حکومت را که از طرف اسراییل دقیقا دنبال میشود، پیگیری و از آن دفاع کرد و در حقیقت دخالت آمریکا و اروپا به این صورت به صورت یک جانبه، تضادهای منطقه را کم نکرده، بلکه برعکس زیادتر کرده است.