مترجم: حمید بیاتى
پس از درخواست صریح احزاب مخالف«پرویز مشرف» مبنى بر کناره گیرى وى از پست ریاست جمهورى، درخواست براى محاکمه وى به اتهام خیانت به کشور و همچنین تظاهرات شهر به شهر وکیلان و مخالفان مشرف در شهرهاى مختلف پاکستان ، رییس جمهور این کشور سخت ترین دوران ریاست جمهورى خود را تجربه مى کند.
در این میان «شاه محمود قریشى» وزیر امور خارجه پاکستان زمانى که در پاریس از وى درباره روابط دولت پاکستان با رییس جمهور این کشور سوال شد با جملاتى جالب پاسخ این پرسش را داد: حزب مردم پاکستان پس از پیروزى در انتخابات ماه فوریه و تشکیل دولت، یک رابطه کارى را با مشرف برقرار کرد و این در حالى بود که احزاب حامى مشرف در انتخابات شکست خورده بودند. دلیل اینکه چرا ما با رییس جمهور رابطه کارى برقرار کردیم فقط به خاطر حفظ ثبات پاکستان بود. ما تشخیص دادیم که دوران گذار از دیکتاتورى به دموکراسى در پاکستان یک دوران بسیار حساس است که نباید اجازه داد که بى ثباتى ها موجب شکست آن شود. اما به نظر مى رسد این سخنان قریشى چندان با اوضاع اخیر در پاکستان سازگارى ندارد. به گفته برخى کارشناسان هر چند مشرف تا کنون توانسته در قدرت باقى بماند و عده اى معتقدند که این حضور به واسطه حمایت بوش از مشرف بوده اما باید به این افراد گفت که مشرف حتى پس از پایان دوره ریاست جمهورى بوش همچنان در قدرت باقى مى ماند. مشرف از قدرت کنار مى رود اما نه به واسطه اعمال فشار از سوى نواز شریف و یا سایرین بلکه وى پس از چند سال و به دلیل پایان دوره ریاست جمهورى اش این سمت را ترک مى کند.
اما در این میان احزاب مخالف مشرف، خواستار احضار وى به دادگاه و محاکمه اش به اتهام خیانت هستند. در همین رابطه ژنرال «معین الدین حیدر» وزیر کشور سابق پاکستان در توصیه اى به دوست قدیمى خود مشرف از او خواست تا پیش از آنکه احزاب مخالف وى بخواهند او را به دادگاه بکشانند از سمت خود کناره گیرى کند. این در حالى است که مشرف بارها در مصاحبه با رسانه هاى پاکستان احتمال کناره گیرى خود از قدرت را رد کرده است. این مى تواند به واسطه غرور مشرف باشد و پیامى که از این سخنان استخراج مى شود فقط یک چیز است و آن اینکه: او یک استعفا کننده نیست. او علاقه مند به توافق است. اما با این وجود یک هشدار جدى در این مورد وجود دارد و آن اینکه اگر قدرت مشرف کاهش بیابد آیا اوضاع پاکستان به همین صورت باقى مى ماند؟
طى ماه هاى گذشته تحولات زیادى در پاکستان رخ داده که همگى آنها حکایت از احتمال کناره گیرى مشرف از قدرت داشتند و موجب شکل گیرى این پرسش در ذهن شدند که مشرف چه زمانى به ترکیه محلى که یک ویلا در آن دارد مى رود و یا اینکه آیا او به آمریکا نزد پسر و برادر خود مى رود در این میان مشرف با ژنرال «اشفق کیانى» فرمانده ارتش پاکستان نیز دیدار کرد، دیدارى که براى چندین بار به تعویق افتاده بود و پس از این ملاقات بود که برخى آگاهان سیاسى اعلام کردند که مشرف تحت بازداشت خانگى است و حتى یک جنگنده ویژه آماده شده تا مشرف را به یک کشور خارجى منتقل کند. اما یک اتفاق باعث شد تا تمامى این فرضیه ها و گمان ها در سایه اى از شک و تردید قرار بگیرند و آن تماس تلفنى «جرج بوش» رییس جمهور آمریکا با همتاى پاکستانى خود و اعلام حمایت آمریکا از پاکستان تحت ریاست جمهورى پرویز مشرف بود. این تماس تلفنى این نکته را براى منتقدین و مخالفان مشرف روشن کرد که اگر پاکستان خواهان حفظ روابط خوب دوجانبه خود با آمریکاست ، مشرف باید همچنان در قدرت باقى بماند.
این نکته روشن است که بوش هنوز فکر مى کند که مشرف یکى از بهترین هم پیمانان آمریکا در امر مبارزه با تروریسم است .در غیر این صورت آمریکا تا کنون حمله گسترده یک جانبه اى را علیه مناطق قبیله نشین پاکستان در شمال غربى این کشور انجام داده بود و بدون شک مى توان گفت که نزدیکى بوش با مشرف تا کنون مانع تحقق این امر شده است.
پس از حملات ۱۱ سپتامبر تا کنون پاکستان براى کمک به آمریکا در امر مبارزه با تروریسم ۱۰ میلیارد دلار از واشنگتن دریافت کرده است. اگر از دیدى دیگر به تحولات پاکستان نگاه کنیم مى توان گفت: انتخابات ۱۸ فوریه در پاکستان گامى بود در بازگشت دموکراسى به این کشور پس از ۹ سال، بازگشتى که هزینه اى نیز براى احزاب سیاسى به دنبال داشت و آن ترور «بى نظیر بوتو» نخست وزیر اسبق و رهبر حزب مردم این کشور بود. این انتخابات نتیجه دیگرى را نیز در بر داشت و آن کنار رفتن حزب مسلم لیگ ، حزب طرفدار پرویز مشرف، از صحنه سیاسى پاکستان بود. در این انتخابات حزب مردم اکثریت آرا را به دست آورد و «آصف على زردارى» همسر بى نظیر بوتو به عنوان رییس این حزب انتخاب شد. حزب مسلم لیگ شاخه نواز به رهبرى نواز شریف نخست وزیر سابق پاکستان نیز پس از حزب مردم بیشترین آرا را در انتخابات تصاحب کرد و این حزب همراه با حزب مردم دولت ائتلافى را تشکیل دادند. اما این ائتلاف نیز با چالش هاى رو به رو بود و فشارهایى نیز به آن وارد مى آمد، اختلاف نظر رهبران احزاب در به دادگاه کشاندن مشرف و نحوه بازگشت وکیلان و قاضیان اخراج شده در سال گذشته میلادى بر سر کارهایشان از جمله مواردى بود که این ائتلاف جدید را به چالش مى کشد.
در این میان آنچه موجب اختلاف حزب مردم و حزب مسلم لیگ شاخه نواز در این دو مسئله مى شد استراتژى بوش درباره مشرف بود. اگر پارلمان پاکستان راى به محاکمه مشرف بدهد آنگاه وى خروجى خفت بار از قدرت خواهد داشت و اگر قاضیان و وکیلان برکنار شده با حکم پارلمان بر سر کارهایشان برگردند این بدان معنا خواهد بود که مشرف در آینده مورد غضب سیستم قضایى پاکستان خواهد بود و باید به انتظار محاکمه وى در دادگاه در ماه هاى آتى نشست.
و این مسئله اى است که آمریکا تمایلى به تحقق آن ندارد. در حقیقت مشرف عاملى است براى زنده نگه داشتن ادعاى بوش در این مورد که آمریکا در مبارزه با تروریسم پیروز بوده است.
این یک مدیریت خوب است. بوش به ظاهر در مبارزه با تروریسم موفق بوده و این در حالى است که مشرف مهمترین گروه تروریستى را در کنار خود دارد.
اما با این وجود بازداشت و یا از بین بردن افرادى چون بن لادن، ایمن الظواهرى یا حتى ملا عمر رهبر طالبان در حیطه وظایف مشرف نیست.
بوش در حال حاضر دو میراث را در زمینه سیاست خارجى از خود به جا مى گذارد: اول ، تغییر رژیمها در سراسر جهان براى برقرارى دموکراسى و دوم ، ریشه کن کردن تروریسم. این نکته زمانى اهمیت پیدا مى کند که به سخنان جدید بیت الله محسود، رهبر طالبان در پاکستان، که گفته بود آمریکا هنوز به عنوان دشمن شماره یک طالبان محسوب مى شود و آنها مبارزات خود علیه نیروهاى ناتو در طول مرز افغانستان و پاکستان را ادامه مى دهند، توجه کنیم. برنامه طالبان در پاکستان به گونه اى است که اگر دولت مرکزى در کار آنها دخالت نکند آنها نیز دست به اغتشاش و یا ناآرام کردن کشور نمى زنند و این در حالى است که دولت جدید پاکستان درصدد مذاکره با آنها برآمده اما آمریکا به این مذاکرات با دیده تردید نگاه مى کند و در هفته هاى گذشته سعى کرده تا با انجام حملات موشکى به مناطق قبیله نشین پاکستان، مذاکرات و توافقات اولیه دولت با طالبان را به شکست بکشاند. از سوى دیگر اگر به این نکته توجه کنیم که بوش در روزهاى اخیر به نیروهاى امنیتى ویژه انگلیس و آمریکا دستور داده که تا پیش از پایان دوره ریاست جمهورى وى بن لادن را بازداشت کنند، متوجه مى شویم که در صورت انجام عملیات این گروه ها در پاکستان، توافقات دولت با طالبان و سایر گروه هاى شبه نظامى در هاله اى از ابهام قرار مى گیرد و در آن صورت ممکن است طرح بازخواست از مشرف جاى خود را به موضوع دیگرى همچون مداخله نظامى آمریکا در پاکستان بدهد. در این میان سیاست آمریکا آن است که حزب مردم را از شکست مذاکراتش با طالبان بترساند و یا آنکه با همپیمان شدن با برخى از گروه هاى شبهه نظامى بر علیه گروه هاى به چالش کشنده منافع آمریکا ، اقدام به مبارزه کند. با این اوصاف مى توان گفت که پاکستان در نقطه خاصى قرار گرفته، از یک سو طرح انتقاد از مشرف و درخواست براى کنار رفتن او از پست ریاست جمهورى و دیگرى مسئله گروه هاى شبهه نظامى در مناطق قبیله نشین که آمریکا معتقد است این مناطق تبدیل به مکانى امن براى القاعده و طالبان شده است. از دید برخى کارشناسان، ممکن است حمایت آمریکا از مشرف یک اشتباه بزرگ باشد زیرا او با هیچ کس غیر از خودش رو راست نیست و مطمئنا براى بقاى خودش روى به دیکتاتورى خواهد آورد و حمایت واشنگتن از افرادى همچون مشرف در نقاط مختلف جهان نتایج جالبى براى آمریکا در بر نخواهد داشت. در این میان ذکر یک نکته ضرورى است: هر چند آمریکا به عنوان یکى از کشورهاى قدرتمند جهان مطرح است اما این کشور از تاریخ چندانى برخوردار نیست و باید این نکته را به بوش یادآور شد که چنین ماجراهایى معمولا سرانجام خوشى ندارند.
نکته دیگرى که نباید آن را درباره پاکستان فراموش کرد قدرت پول و اسلحه در این کشور است. و در آخر اینکه آیا پاکستان مى تواند از این بحران به سلامت خارج شود آیا این کشور مى تواند به تنهایى امور خود را انجام دهد؟ آیا این کشور مى تواند به همراه همسایگانش در جستجوى صلح باشد و بر روى توسعه متمرکز شود؟ در پاسخ به این پرسش ها باید گفت تا زمانى که گردش امور در پاکستان در دست نظامیان باشد، آینده این کشور مبهم است و در مورد آینده مشرف اینکه اگر احزاب سیاسى خواهان حفظ روابط خود با آمریکا در همین سطح باشند همچنان شاهد حضور مشرف در قدرت خواهیم بود.