* آقای دکتر ادریس نظر شما درباره کنفرانس آناپولیس چیست؟ این کنفرانس با چه هدفی برگزار میشود؟ آیا اعراب میتوانند همانطور که سعود الفیصل وزیر امور خارجه عربستان سعودی مدعی است از آن استفاده و بهره ببرند؟
** یکی از نگرشهایی که به کنفرانس آناپولیس وجود دارد همان نگرش طائفهای است که گفتم. در این کنفرانس همه کشورهای عربی حتی سوریه و عراق شرکت میکنند. آنها خیال میکنند با حضورشان میتوانند از گسترش اندیشه طائفهای در منطقه جلوگیری کنند.
اما این گونه نیست. آنها مجبورند در این کنفرانس شرکت کنند زیرا آمریکا و اسرائیل خواستهاند و آنها چارهای جز حضور ندارند. در کنفرانس آناپولیس از ابومازن خواهند خواست اولا اسرائیل را به عنوان یک کشور یهودی به رسمیت بشناسد و دوم این که از بازگشت پناهندگان فلسطینی به اسرائیل صرفنظر کند. آن موقع خود بگویید، چه پیروزی برای اعراب خواهد بود.
البته احتمال این که دولت فلسطینی به رسمیت شناخته شود بسیار است اما به چه قیمتی؟ اعراب نزدیک به 40 سال است برای همین موارد با اسرائیل میجنگند و با آن مشکل سیاسی دارند. اگر بنا باشد اسرائیل به رسمیت شناخته شود و از حق پناهندگان فلسطینی که یک هزار و دو هزار نفر هم نیست، چندصد هزار نفر است بگذرند، آنگاه معنای این مبارزه و ایستادگی 40 ساله چه خواهد بود؟ یعنی اعراب مفت مفت امتیاز دادهاند و در قبالش تنها فلسطین به رسمیت شناخته شده است.
فلسطین که از اول بود. این اسرائیل بود که بعدا آمد. حرف بر سر این است که اسرائیل چگونه به رسمیت شناخته شود. به رسمیت شناخته شدن فلسطین به چه معنایی است. یک چیزی بدیهی و روشن را با هزار منت و زور به ما بدهند که به خواستهشان برسند. این یعنی چه. میخواهند فلسطینی که بوده و هست را به رسمیت بشناسند تا اسرائیلی که نبوده و حالا میخواهد باشد به علاوه دهها امتیاز دیگر به رسمیت شناخته شود، آن هم به هزار منت.
مشکل پناهندگان فلسطینی نیز داستان دیگری است. اگر پناهندگان به میهنشان برنگردند پس کجا بروند. میدانی دلیل این که از حق بازگشت پناهندگان فلسطینی صرفنظر شود چیست. آنها میخواهند بدینترتیب جنگ تازهای بوجود آورند.
یعنی جنگی که به سمت طائفهگری حرکت کند. فلسطینی اگر به خانهاش باز نگردد، پس کجا باید برود. نیاز به جا دارد. خانهاش را گرفتهاند و مجبور است برای یافتن سرپناه به جای دیگری برود.
این موضوع سبب میشود که وی برای یافتن سر پناه دست به مبارزه بزند چون کشوری که در آن پناه گرفته راضی نیست به سادگی از خاک کشورش بکند و به او بدهد. این یعنی فتنه، فتنه از پیش طراحی شده.
* دکتر ادریس در نطقتان از اختلافهای طائفهای در منطقه گفتید. شما بعضی کشورها را به مداخله طایفهای در عراق متهم میکنید. برای من این پرسش پیش آمد که مگر مصر و دیگر کشورهای عربی به حمایت از طائفهگری در عراق نمیپردازند که شما این چنین کشورها را متهم میکنید؟ پرواضح است که اعراب تا چه اندازه در عراق سنگاندازی میکنند و حتی از این که دشمنیشان با نظام جدید عراق علنی شود ابایی ندارند.
** در مصر ما اختلاف طائفهای نداریم. در کشور ما کسی نمیگوید که مذهبش چه فرقی با مذهب دیگری میکند. همه با هم برابرند. مصری یا مسلمان است یا غیرمسلمان. شافعی، شیعی، حنبلی، حنفی و... همه خود را مسلمان میدانند. اگر از یک مصری بپرسی مذهبت چیست پاسخ میدهد اسلام و السلام، نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر.
چون همه خود را مسلمان میدانند و جزئیات برایشان اهمیت ندارد. همین که به سوی یک قبله نماز میگذاریم، به الله خدای یکتا اعتقاد داریم و محمد رسولالله(ص) را پیغمبر خود میدانیم کافی است.
ما هم مثل شما به ائمه اعتقاد داریم. یعنی همه مصریها اعتقاد دارند. همه به آلالبیت احترام میگذارند. این موضوع چیز واحدی است که میان همه مسلمانان برابری ایجاد کرده و جای اختلاف باقی نمیگذارد.
حسنی مبارک وقتی روی کار آمد تنها چیزی که از او پرسیدند این بود که تو کمونیستی یا مسلمان. یعنی او باید میان کمونیستها و عقایدشان با اسلام یکی را انتخاب میکرد.
کسی از او نپرسید اگر مسلمان کدام مسلمان. بنابراین کسی نمیتواند مصریها را به اختلاف طائفهای متهم کند.
* اما در عراق دولت مصر رسما از سنیها حمایت کرد و سنیها را برای فعالیت علیه شیعیان ترغیب میکرد؟
** نه این طور که شما میگوئید نیست. نوری مالکی شیعه است یا سنی؟ البته که شیعه است. او به مصر آمد و برخلاف دیگر کشورهای عربی از او استقبال بسیار گرمی شد.
الازهر از دولت عراق حمایت کرد و رسما اعلام کرد ما از دولت عراق منظورم دولت جدید و نظام جدید آن است حمایت میکنیم.
رئیس الازهر از تروریسم در عراق انتقاد کرد و تروریسم و فعالیتهای شوم القاعده در عراق و عملیات انتحاری را محکوم کرد.
من در این جا نمیخواهم از دولت مبارک دفاع کنم. درست است این دولت در ابتدا مدافع دولت و نظام عراق نبود.
این سیاست به دلیل شیعه یا سنی بودن دولت عراق نبود بلکه بیشتر به مسائل دموکراتیک عراق باز میگشت.
عراق جدیدی بوجود آمده بود که نهتنها برای مصر بلکه برای تمام کشورهای عربی قابل قبول نبود. به همین دلیل به مخالفت با آن میپرداختند.
بحث هلال شیعی هم پیش آمده بود و حمایت آمریکا از شیعیان عراق که به هر حال اختلافهای بسیاری را بوجود آورده بود.
به هر حال دین رسمی مصر اسلامی است که در تمام کشورهای اسلامی آن را به رسمیت میشناسند. در دین رسمی کشور نامی از شیعه، سنی، حنبلی، شافعی، حنفی و غیره نیامده است. اسلام دین رسمی مصر است و مسلمانان در مصر با هر اعتقادی با هم برابرند.
* شما فرمودید آمریکاییها با حمایت شیعیان در عراق وارد شدند، منظورتان چیست، یعنی این که آمریکاییها با حمایت شیعیان به جنگ سنیها رفتند تا نظام تازهای در عراق بوجود آورند؟
** ببینید، نمیدانم شما چه چیزی میخواهید تعبیر کنید. اما به هرحال آمریکاییها در عراق از شیعیان حمایت کامل کردند و در مقابل سنیها از چنین حمایتی برخوردار نبودند.
این بسیار واضح است که شیعیان مورد حمایت آمریکاییها بودند. آمریکاییها با شیعیان در عراق متحد شدند. شیعیان بدینترتیب قوت گرفتند و به حقخواهی از سنیان در عراق پرداختند. اختلاف طائفهای عراق از همین جا آغاز شد.
قبل از آن عراق مشکل طائفهای نداشت. شیعه و سنی در کنار هم زندگی میکردند. در عراق ما چقدر مناطق مختلف داریم که شیعه و سنی همسایه هستند و کسی از دیگری مذهبش را نمیپرسد.
اختلاط طائفههای شیعه و سنی به اندازهای است که به هیچ عنوان نمیتوان فهمید کدام مذهب جمعیتش در آن منطقه از دیگری بیشتر است. همینطور مسیحیها، یهودیها، یزیدیها و... موصل چقدر یزیدی دارد که تا به امروز در کنار دیگر مسلمانان آزادانه زندگی کردهاند و با هیچ مشکلی هم مواجه نشدهاند.
اما با آمدن آمریکاییها همه چیز تغییر کرد. آمریکا با شیعیان همپیمان شد و به همین دلیل القاعده و گروههای تندروی سنی نیز شیوه مبارزهشان را عوض کردند. القاعده و تندروهای وهابی گفتند در ابتدا شیعیان که همپیمانان آمریکاییها در عراق هستند را نابود میکنیم تا همپیمانان آمریکا یا به عبارت دیگر نقطه ثقل اتحاد آمریکاییها از بین برود، سپس به سراغ جنگ با آمریکاییها میرویم.
مقتدی صدر هم برای خنثی کردن فعالیت القاعده و سنیهای افراطی به نابودی سنیها متمایل شد. مقتدی در ابتدا در حال نابود شدن بود اما یکی دو کشور از او حمایت کردند و وی توانست کوفه را به عنوان مرکز فعالیت خودش بهدست آورد. کوفه مرکز فعالیتهای مقتدی صدر شد تا وی از آن ناحیه بتواند به مبارزه خود با سنیان ادامه دهد و در حقیقت به تقویت تفکر طائفهگری بپردازد.
ببینید فتنه طائفهگری کل منطقه را تهدید می کند. تا حالا مصر در امان بوده و مشکل طائفهای نداشته اما بسیاری از کشورهای دیگر منطقه در امان نیستند. لبنان همین مشکل را دارد، مسیحی و سنی و شیعه مطرح است. در سوریه کرد و سنی و شیعه مطرح است، در اردن همچنین، در یمن زیدیها و شیعیان با یکدیگر اختلاف دارند. در عربستان سعودی همین مسئله حاکم است. طائفهگری کل منطقه را تهدید میکند.
* چهبسا مصر هم در آینده تحتتاثیر طائفهگری قرار بگیرد. وقتی همهجا از این موضوع تاثیر پذیرفتهاند ممکن است مصر هم تحتتاثیر قرار گیرد؟
** بله مصر هم در صورتی که سیاست غلطی اتخاذ شود ممکن است به درد طائفهگری مبتلا شود. ما هم مسیحیان قبطی را داریم. مصر 7 میلیون مسیحی قبطی دارد که آنها هم برای خودشان ادعاهایی دارند. اما موضوعی که غربیها نمیتوانند از آن سوءاستفاده کنند این است که مسیحیهای مصر پراکندهاند. یک منطقه بخصوصی را در اختیار ندارند. در قاهره در هر آپارتمانی ممکن است یک خانواده مسیحی باشد. مثلا اگر یک آپارتمان 10 طبقه در قاهره باشد در یک طبقهاش یک خانواده مسیحی ساکن است. به همین دلیل مشکل طائفهای همانند دیگر کشورها بوجود نمیآید. بله مطمئنا ما هم مشکلاتی خواهیم داشت.
* چرا طائفهگری یا آنچه شما مطرح میکنید باید منطقه را تهدید کند؟
** غرب به سمت تجزیه منطقه حرکت میکند. عربستان باید به چهار یا پنج منطقه تقسیم شود. عراق باید به سه منطقه تقسیم شود. مصر همینطور، لبنان که وضعیتش مشخص است و... غرب با وحدت کشورها مخالف است.
آنها میگویند این وحدت نباید در کشورهای منطقه که از اقوام و مذاهب گوناگون تشکیل یافته وجود داشته باشد.
تنها رژیمی که در منطقه با یک مذهب باقی مانده و مشکل طائفهای و مذهبی ندارد اسرائیل است. در حقیقت خاورمیانه به سمتی پیش میرود که منافع اسرائیل حفظ شود.
اسرائیل به هیچوجه مشکل طائفهای ندارد همه از یک مذهب تبیعت میکنند. به همین دلیل دیگر کشورهای خاورمیانه که در آنها بیش از یک مذهب یا یک قوم وجود دارد که به نوعی با دولتهای مرکزی آنها دچار اختلاف هستند یا اینکه به سختی میتوانند با پیروان مذهب دیگر در آن کشور زندگی کنند، تجزیه میشوند.
اینگونه منافع اسرائیل بهتر تامین میشود و تضمینی برای امنیت آن به صورت عملی بوجود میآید. خطر اینچنینی است.