بوش که در وطن درگیر، در عراق گرفتار و شاهد به پایان رسیدن دوره ریاست جمهوریاش است، یک تکیهگاه دیپلماتیک در مکانی باور نکردنی یافته است: چین. توافق هفته گذشته آمریکا با کره شمالی در خصوص توقف فعالیت تاسیسات هستهای این کشور نشان داد که تا چه اندازه سیاست خارجی بوش به کمک چینیها وابسته است. به همین ترتیب احتمال میرود آنها بهترین امید دولت بوش برای حلوفصل مسالمتآمیز بحران بزرگ بعدی یعنی غنیسازی اورانیوم در ایران باشند. در ماههای اخیر بوش که بخش اعظمی از دوره ریاست جمهوری خود را با شیوه تکروی و متکبرانه سپری کرده است، بیش از پیش و یکی پس از دیگری برای حل مسائل و مشکلات به چین روی آورده است: از کره شمالی گرفته تا دارفور و سرکوب تظاهرکنندگان حامی دموکراسی در میانمار. کریستوفر هیل مذاکرهکننده آمریکایی در مذاکرات کره شمالی میگوید، "چین به اولین ایستگاه برای هرگونه دیپلماسی آمریکا تبدیل شده است." آیا چین میتواند به همین ترتیب ایران را به راه آورد؟ این دو برخورد از جهات متعددی با یکدیگر متفاوتند، اما برخی نشانهها حاکی از آن است که پاسخ این سوال میتواند مثبت باشد. به عنوان مثال، مقامات کاخ سفید خاطرنشان میکنند چین که به هنگام تاکید آمریکا بر اعمال فشار بیشتر بر ایران، در سازمان ملل در حاشیه مانده بود، هم اکنون دو دور از تحریمهای (متعادل) بر علیه ایران را پذیرفته است. آنها میگویند در صورتی که گزارشهای پاییز سال جاری نشان دهند که ایران تعهدات خود را در قبال دنبال نکردن تسلیحات اتمی نقض میکند، این احتمال وجود خواهد داشت که چین از دور سوم تحریمهای (شدیدتر) بر علیه ایران حمایت کند. در عین حال کارشناسان میگویند، چین برای رشد اقتصادی خود به نفت و گاز ایران نیاز دارد. از این رو اعمال تحریمهای سخت بر علیه ایران، چین را سرکش و چموش و در عین حالا مشتاق کرده تا از وقوع جنگ خلیج فارس که ذخائر انرژی را مختل خواهد کرد، جلوگیری کند. با این وجود، با در نظر گرفتن اختلافات تاریخی و سیاسی چین با آمریکا، خیال باطل خواهد بود اگر چین را متحد و حتی شریک آمریکا بدانیم. چین ثابت کرده که مایل نیست با اغلب درخواستهای دولت بوش کنار بیاید، به ویژه زمانی که این موضوع به تنبیه رژیمهای خودکامه میرسد. حاکمان تک حزبی چین همیشه در این مورد محتاط بودهاند و این قبیل اقدامات را مداخله در امور داخلی دیگران دانستهاند.
با توجه به این پیشینه، دلایلی وجود دارند که نشان میدهند همکاری چین در مورد ایران میتواند محدودیتهای خود را داشته باشد. شبه جزیره کره مانند میانمار در مرز چین قرار دارد و این خود به تنهایی منافع چین را در کاهش تنشهای این کشورها توجیه میکند. برای آمریکا نگرانی از توانمندی هستهای ایران با نگرانی از روابط ایران با گروههای حماس و حزبالله و نفوذ روزافزون این کشور در عراق در ارتباط است. اینها نگرانیهایی هستند که بنظر نمیرسد چینیها به ضرورت آن پی برده باشند. کارشناسانی که دیدگاه مشکوک و ناباورانهای در مورد موافقت آمریکا با کره شمالی دارند خاطرنشان میکنند که با وجود همه کمکهای چین، این توافق تنها گامی دیگر در یک مسیر طولانی به سوی هدف نهایی آمریکا یعنی خلع سلاح دولت کره شمالی از بمبهای اتمی است که تاکنون ساخته است. به علاوه، آمریکاییها در طول سهدهه تلاش کردهاند ایران را به لحاظ اقتصادی تحت فشار قرار دهند. این در حالی است که چین بر حفظ ایران بعنوان یک شریک مهم اقتصادی حساب میکند. کلیفورد کویچان عضو مرکز مشاوره گروه اوراسیا در واشنگتن میگوید، "چین زمانی می تواند مفید و سازنده باشد که منافعش با آمریکا همسو باشند. بنظر میرسد چین در ایران برنامه متفاوتی دارد." با این وجود، استیون کلیمنز عضو بنیاد نیو آمریکا که یک سازمان تحقیقاتی دوحزبی در واشنگتن است، میگوید، اگر چه برخی از آمریکاییها از بیمیلی چینیها برای تحت فشار گذاشتن ایران ابراز سرخوردگی کردهاند، اما چین پیش از این نقشی فعال در تلاش برای حل تنشهایی که میتوانست منجر به یک درگیری نظامی دیگر در خلیج فارس شود، ایفا کرده است.