این بحث را با بررسی "جهانی شدن" از بعد اقتصادی آغاز میکنیم.
برای ورود به بحث ابتدا چند سوال را مرور میکنیم: آیا جهانی شدن نتیجه مسیر طبیعی دگرگونیها و تحولات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است یا پروژهای از پیش طراحی شده با اهداف مشخص است؟
به نظر من بحث جهانی شدن و جهانیسازی در جامعه ما و شاید در سایر جوامع خلط مبحث شده است. به نظر میرسد بحث آمریکایی شدن جهان موضوع پروژه باشد اما فرآیند جهانی شدن فرآیندی ناگریز است. تعبیری که یکی از بزرگان داشت این بود که جهانی شدن مثل این است که شما در دریاچهای قرار گرفتید که خالی است. به تدریج این دریاچه از آب پر میشود. شما میتوانید کاری نکنید تا دریاچه پر شود و غرق شوید. یا اینکه تلاش کنید تا شرایطی متناسب با آن وضعیت برای خودتان ایجاد کنید. جهانی شدن اجتنابناپذیر است و ما باید جایگاه مناسب خودمان را در آن پیدا کنیم.
سوال دوم این که از مطالعه سیر تاریخی نظام سرمایهداری در زمینه جهانی شدن چه درسهایی میآموزیم و این که آیا مرزهای ملی در نتیجه فرآیند جهانی شدن کمرنگ خواهد شد و آیا حاکمیت ملی در جهانی شدن مورد سوال قرار میگیرد؟ و بالاخره این که آیا فقر جهانی به تبع فرآیند جهانی شدن کاهش یافته یا افزایش؟
نکته بعدی که باید به آن بپردازیم تعریف جهانی شدن است. جنبههای متعدد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جهانی شدن به تعاریف گوناگون انجامیده است. ضمن این که اتفاق نظر بر روی یک تعریف جامعه از جهانی شدن به وجود نیامده؛ تعاریف گوناگون هر کدام براساس رویکرد ویژه خود به تبیین این مفهوم پرداختهاند. وابستهتر شدن بخشهای گوناگون جهان، فشردگی جهان، افزایش وابستگی و درهم تنیدگی جهان، ادغام همه جانبه اقتصادی و از این قبیل را میتوانید در تعاریف جهانی شدن ملاحظه کنید.
پنج دسته تعریف کلی نیز از جهانی شدن موجود است. عدهای جهانی شدن را به مثابه بینالمللی شدن میدانند. عدهای معتقدند فرآیند آزادسازی اقتصاد و تجارت یا لیبرالیزاسیون فرآیند جهانی شدن را باعث شده، جهانشمولی، غربیسازی یا نوسازی بویژه در شکل آمریکایی شده آن و جهانی شدن به مثابه از بین بردن مرزهای جغرافیایی یا گسترش فرآیند منطقهای دستهبندیهای کلی تعاریف هستند.
آقای "اوما" چهار عنصر کلیدی را برای اقتصاد "جهانی شدن" مطرح میکند. یکی بحث سرمایهگذاری است که شما میدانید امروز در دنیا بحث مبادلاتی که در قالب نقل و انتقالات سرمایهای صورت میگیرد رقم سرسامآوری است. عنصر دیگر صنعت است که از سوی شرکتهای چند ملیتی شکل مییابد که در جستوجوی مکانهای برخوردار از منابع غنی و بازارهای وسیع هستند. مورد بعد فناوری اطلاعات است که دست بازیگران عرصه بینالمللی را برای سازماندهی تولید جهانی باز میگذارد و عنصر چهارم مصرفکنندگان هستند که در پی ارزانترین و بهترین محصولات هستند.
"تونی فیتزپتریک" معتقد است که جهانی شدن را میتوان در 4 گروه طبقهبندی کرد. یکی حامیان هستند که جهانی شدن را ضروری و هم مطلوب یا غایت تاریخ میدانند. اینها گروهی هستند که سرمایهداری لیبرال دموکراتیک را به عنوان معیار غالب پذیرفتهاند. گروه دوم شکاکان هستند که جهانی شدن را به عنوان واقعیتی غیرقابل انکار قبول دارند ولی تنها از برخی وجوه آن استقبال میکنند. گروه سوم منکران که جهانی شدن را پدیدهای جدید نمیدانند. و بالاخره گروه چهارم معترضان هستند که جهانی شدن را توهمی رایج برای احیا یا ازدیاد سلطه و سود در نظام سرمایهداری میدانند که بیشتر از گذشته علیه فقر و محرومان عمل میکنند. خاستگاه جهانی شدن یکی پیشرفتهای تکنولوژیکی است. گفته میشود مجموعه اختراعات و اکتشافات بشر تا سال 1950 کمتر از سالهای بعد از آن تا امروز است. دوم بحث آزادسازی تجارت و سایر اشکال آزدسازی اقتصاد است. تغییرات به وجود آمده در نهادها، توافق ایدئولوژیک و اجماع عقاید جهانی به وجود آمده در مورد مطلوبیت اقتصاد بازار و سیستم تجارت آزاد و بالاخره ترکیبی از تحولات فرهنگی به همراه گرایشی به سوی رسانهها، هنرها و فرهنگ عمومی در هم آمیخته و جهانی شده است.
پدیده جهانی شدن مثل هر امر دیگری در دنیا یک سری موافق و مخالف دارد. موافقان معتقدند که رقابت و وسیع شدن بازارها میتواند به تخصصی شدن تقسیم کار بینجامد و این به نفع همه است. به طور بالقوه این رقابت کاهش هزینهها و قیمتها را در پی داشته و موجب رشد اقتصادی مداوم میشود. منافع ناشی از تجارت که هر دو طرف میتوانند در آن سود داشته باشند، از دیگر دلایل موافقان است. همچنین فرصتهای گستردهای که جهانی شدن برای توسعه در اختیار گذاشته و بالاخره این که جهانی شدن میتواند افزایش بهرهوری، کارایی و عقلانی شدن تولید در سطح جهانی، انتقال تکنولوژی و فشارهای رقابتی برای نوآوری را در سطح جهان به وجود بیاورد.
مخالفان جهانی هم دلایلی دارند. اولا معتقدند که جهانی شدن تاکنون فقط به نفع کشورهای ثروتمند بوده و شکاف بین کشورهای فقیر و غنی در اثر جهانی شدن افزایش پیدا کرده است. مشکل دیگر جهانی شدن که امکان خارج شدن کنترل اقتصادهای ملی از دولتها به شرکتهای جهانی یا چند ملیتی است، از دیگر دلایل مخالفتهاست. امروزه وجود شرکتهای چند ملیتی باعث شده است که حتی سیستمهای سیاسی کشورها تحتالشعاع قرار گرفته است. بحث خسارتهای جهانی شدن مثل بیکاری در اقتصاد صنعتی از دیگر معضلات جهانی شدن است. تصور ما این است که جهانی شدن فقط در کشورهای جهان سوم و در حال توسعه مخالفان دارد. اما در اجتماعاتی که در اطراف سازمان تجارت جهانی برگزار میشود میبینیم که خیلی از کارگرها در کشورهای صنعتی هم مخالفانی آن هستند. دلیل دیگر مخالفان این است که جهانی شدن رفاه اجتماعی برخی جوامع را به خطر میاندازد. نابرابری در توزیع درآمد میان کشورهای فقیر و ثروتمند بیشتر و حتی در درون کشورها بیشتر شده است. آماری هست که نشان میدهد سهم فقیرترین جمعیت دنیا از درآمد جهانی از 3/2 درصد به 4/1 درصد در طول 10 سال گذشته کاهش یافته است. برعکس این نسبت در مورد ثروتمندان از 70 درصد به 85 درصد رسیده است.
جهانی شدن دارای سه رکن اساسی است:
1- تجارت جهانی: حجم تجارت جهانی طی 6 سال گذشته تا 50 درصد افزایش یافته است.
2- تولید جهانی: شرکتهای چندملیتی میتوانند کارخانههای خود را در هر کشوری به راحتی راهاندازی کند.
3- اعتبار جهانی: وجه مالی، جریان آزاد سرمایه، به صورت اعتبار در سراسر جهان صورت میپذیرد و سبب میشود که معاملات تجاری دنیا با فشار دادن یک دکمه ماوس رایانه تحقق پذیرد.
فرآیند جهانیشدن فراگیر است. اما خیلیها معتقدند بارزترین مصداقها و نمودهای این فرآیند به حوزه اقتصاد اختصاص دارد. بسیاری از اقتصاددانان قرن نوزدهم را شروع تازه توسعه جهانی شدن میدانند. در این قرن تجارت بینالمللی و جریانهای سرمایه به شدت افزایش یافت و اقتصاد صنعتی به طور بیسابقهای گسترش پیدا کرد. ولی خیلیها معتقدند که به طور جدی از دهه 1990 بحث جهانی شدن اقتصاد مطرح شده است.
برخی از اندیشمندان از جمله رابرتسون بر این باورند که با افزایش همگرایی اقتصادی در عرصه جهانی و ظهور نظام اجتماعی، اقتصادی سرمایهداری از شتاب و سرعت افزایندهای برخوردار شد. پیشرفتهای عظیم در حوزه فناوری و اطلاعات به تدریج همگرایی اقتصادهای ملی و محلی را با اقتصاد جهانی تسهیل ساخت و بسیاری از فعالیتهای اقتصادی به شبکه اقتصاد جهانی اتصال یافتند. حجم مبادلات در بازار جهانی از رقم متوسط 15 میلیارد دلار روزانه به رقم متوسط 900 میلیارد دلار روزانه در سال 1992 و رقم 1000 میلیارد دلار روزانه در سال 2001 رسید. موجودی سرمایهگذاریهای اجتماعی مستقیم خارجی وارد شده به کشورها از 802 میلیارد دلار در سال 1892 به 7/1 تریلیون دلار در سال 2002 رسید. امروز حدود 65 هزار شرکت فراملیتی در جهان وجود دارند که تعداد شرکتهای تابعه آنها به 850 هزار شرکت میرسد. در سال 2002 این شرکتهای تابعه در حدود 53 میلیون نفر را در جهان در استخدام خود داشتند. فروش این شرکتهای تابعه 17/7 تریلیون دلار یعنی بیش از دو برابر صادرات جهان در سال 2002 است.
فرآیند جهانی شدن در کشورهای مختلف طبیعتا آثار مختلفی را به دنبال دارد. در مقابل کسانی که معتقدند جهانی شدن به ضرر کشورهای در حال توسعه بوده، نمونههایی هم وجود دارد که در آن بحث جهانی شدن به نفع کشورهای در حال توسعه بوده است. آسیای در حال توسعه (آسیای شرقی و جنوب شرقی) تنها منطقهای است که به رشد فزآیندهای در تولید داخلی در دوره جهانی شدن دست پیدا کرده است. شرق و جنوب شرقی آسیا در دهه 1980 رشد تولید معادل 7/6 درصد در سال را تجربه کرده و در نیمه اول دهه 1990 رشد غیرقابل باور 3/10 درصد در سال را داشتند.
در مقابل بسیاری از کشورهای در حال توسعه با استفاده از سیاستهای بروننگر نه تنها موفق به کسب نتایج مطلوب نشدند بلکه به حاشیه اقتصاد جهانی رانده شدند. در این میان میتوان به کشورهای آفریقایی و برخی کشورهای آمریکایی لاتین اشاره کرد. چون بیشتر کشورهای مسلمان در شمار کشورهای در حال توسعهاند، فرایند جهانی شدن در آنها شبیه این کشورهاست. جهانی شدن با ایجاد تزلزل در پارهای از مسئولیتهای دولت و محدود ساختن اختیارات آن عملا باعث ایجاد گسست میان دولت و ملت در جوامع اسلامی و تضعیف حاکمیت ملی در این کشورها میشود که همین مساله میتواند برای برخی از دولتهای اسلامی بحرانآفرین باشد. کشورهای اسلامی مراوده چندانی با یکدیگر ندارند. آمار نشان میدهد تنها 8 درصد از تجارت بینالمللی در اختیار کشورهای اسلامی است و تنها 10 درصد از مبادلات بازرگانی این کشورها با همسایگان مسلمانشان است و نود درصد بقیه با دیگر کشورها صورت گرفته است. در یک جمعبندی خلاصه، میتوانیم بگوییم که جهانی شدن در پیوند با مسائل فرهنگی، اقتصادی، امنیتی، سیاسی و اجتماعی است. اما مهمترین بعد جهانی شدن بعد اقتصاد آن است. جهانی شدن اقتصاد میتواند به عنوان فرصتی بینظیری قلمداد شود که دولتها با بازسازی اقتصاد خود به افزایش درآمد سالانه ملی و افزایش رفاه مردم بپردازند.
جهانی شدن در ابعاد مختلف تاثیرات قابل توجهی را بر تمامی اقتصادهای ملی گذاشته است. همچنین اشتغال نیروی کار و سایر نهادهای فرآیند تولید را نیز تحت تاثیر قرار داده است. علاوه بر این سرمایه را (نیز اهم از سرمایه انسانی و هم سرمایه فیزیکی) دستخوش تغییرات کرده است. این پدیده فناوری را تحت تاثیر قرار داده و انتقال تکنولوژی از کشور مبدا به سایر کشورها را امکانپذیر میسازد. همچنین اثرات چشمگیری را بر کارایی، بهرهوری و رقابتی کردن بازارها دارد.
در مقابل این نکات مثبت بعضی از نظریهپردازان معتقدند جهانی شدن، روندی نابرابر و نامتوازن است و بیشترین منفعت آن به کشورهای توسعه یافته جهان تعلق میگیرد. با این حال کشورهای جهانی شده از میان کشورهای در حال توسعه توانستهاند با تطبیق شرایط اقتصادی و اجتماعی، خود را از مزایای جهانی شدن برخوردار کنند.
برای جهانی شدن پنج خواستگاه قابل تعریف است. پیشرفت تکنولوژی، آزادسازی تجاری، تغییرات نهادها و ساختارها، توافق ایدئولوژیک و اجماع عقاید جهانی و تحولات فرهنگی. در سالهای اخیر قابل در صحنه جهانی به مراتب تشدید شده و نرخ رشد تجارت جهانی دو برابر نرخ رشد اقتصاد آن بوده است.
جهانی شدن به منزله جهانی شدن فرآیند تولید کالا، فرصت تاریخی کشورهای پیرامونی برای تکمیل فرآیند صنعتی شدن است. کشورهای صنعتی در حال بهرهگیری از این فرصت هستند و برای مثال سهم محصولات صنعتی را در کل صادرات خود از 7/6 درصد در سال 1985 به 8/26 درصد در سال 1995 رساندهاند. در کشورهای توسعه یافته در دوره مذکور این رقم از 8/27 درصد به 5/54 درصد رسیده است.
در پایان بحث به چند راهبرد میپردازیم. از لحاظ زیربنایی، ایجاد شبکههای نوین ارتباطی به منزله زیربنای عنصر اطلاعات و حضور سرمایه و فناوری خارجی باید در دستور کار باشد تا با فشردگی زمان و مکان، امکان همسانی فناوری و هنرمانی تولید کالا در کشورهای اسلامی با جهان فراهم آید. کشورهای اسلامی به عنوان کشورهای در حال توسعه چه بازیگر باشند و چه تماشاگر از جهانی شدن تاثیر خواهند پذیرفت. بنابراین داشتن استراتژی و برنامه مناسب از روشهای عملی برای ورود به اقتصاد جهانی الزامی است تا این که از تبعات منفی جهانی شدن اقتصاد کاسته شود.
اقتصادهای ملی به منظور مواجهه با چالشهای اقتصاد جهانی و برای جلوگیری از عقبماندگی در عرصه رقابت جهانی، ناگریز از بازسازی فوری هستند و به همین دلیل باید به مزیتهای نسبی خود اهمیت بدهند. جهانی شدن ایجاب میکند که کشورهای اسلامی تلاشهای همکاری جویانهای داشته باشند. ضروری است که نهادهای قدیم اصلاح شده یا نهادهای جدید ایجاد شوند که توانایی مقابله با چالشهای اقتصادی نظیر مشکلات توزیعی و آسیبپذیری متقابل از جهانی شدن و منابع و مکانیسمهای قابل توجهی نظیر اقتدار و توان تصمیمگیری فراملی به همراه شفافیت و پاسخگویی مناسب در اختیار داشته باشند.
کشورهای اسلامی میتوانند با شفاف کردن سیاستهای اقتصادی، ایجاد فضای مناسب برای فعالیت تولیدکنندگان، ایجاد سازگاری بین سیاستهای کلان اقتصادی و هماهنگسازی این سیاستها با سیاستهای بینالمللی، ایجاد زیرساختهای لازم برای تکنولوژی، توجه کافی به بومی کردن تکنولوژی و اتخاذ یک استراتژی بلندمدت برای توسعه خود را برای رویارویی با چالشهای جهانی شدن اقتصادی مهیا سازند.