محمد بخشنده
همان روزى که بشار اسد رایزنى خویش با طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه را شروع کرد سفیر جدید ایران در آنکارا پیام عزیمت قریب الوقوع رئیس جمهورى کشورمان را به طرف ترک تقدیم کرد. این خبر به روشنى از گشایش یک خط همکارى تازه میان سه قدرت منطقه حکایت مى کرد. تهران، دمشق و آنکارا گرچه پیش از این نیز در تحولات منطقه همکارى راهبردى داشته اند اما این همکارى ها اغلب حالت دوجانبه داشته و کمتر به سطح یک همپیمانى سه جانبه و استراتژیک راه یافته بود. اما اکنون آهنگ همکارى ها به سمت یک پیمان سه جانبه پیش مى رود.
محافل سیاسى جهان نیز از همین زاویه دیدارهاى اخیر احمدى نژاد و بشار اسد و دیدار قریب الوقوع رئیس جمهورى کشورمان با سران آنکارا را تحلیل مى کنند. البته اندیشه و سناریو چنین همکارى راهبردى از قبل روى میز وزارت خارجه این کشورها وجود داشته اما هر سه طرف براى عملیاتى کردن چنین پروسه اى منتظر زمینه ها و شرایط تازه اى بودند که اکنون به نظر مى آید این زمینه در فصل تازه تحولات منطقه فراهم شده است.
عوامل زیادى دست به دست هم داده اند تا این سه قدرت منطقه اى در شاهراه تحولات خاورمیانه نقش سه پل ارتباطى را براى طرف هاى بین المللى پیدا کنند. شاید یک دهه زمان صرف شد تا جامعه جهانى به درکى تازه بویژه از نقش تهران و دمشق دست یابند.
در همه بحران هایى که هشت سال پس از ۱۱ سپتامبر جغرافیاى این سه قدرت را احاطه کرد، تهران و دمشق و آنکارا بیشترین هزینه را پرداخته اند، سهم آنها از بحران بزرگى مثل فاجعه اشغال عراق فقط آوارگى یا ناامنى سازمان یافته در مرزها نبود که با این فاجعه بسیارى از پروژه هاى صلح وتوسعه در منطقه متوقف شد.
بنابراین دور از انتظار نبود که با پایان حیات بوش که به تبع عقب نشینى این کشور از بحران هاى خاورمیانه را در پى خواهد داشت سه کشور بزرگ همسایه عراق طرحى نو براى همکارى بریزند. آنها در حالى هندسه یک همکارى نو را ترسیم کرده اند که بسیارى از سناریوها و پیمان هاى همکارى به حالت تعطیل در آمده است و چندین پروژه مهم مربوط به مذاکرات سازش در قاهره، تل آویو، رام الله و ریاض متوقف شده و به تبع آن اعتماد و دوستى میان دولت هاى عربى بایکدیگر و با بازیگران منطقه اى و فرامنطقه اى به هم ریخته است و از این حیث خاورمیانه، یکى از آشفته ترین دوران هاى خویش را سپرى مى کند.
اما حرکت اولیه اى که رؤساى جمهورى ایران وسوریه براى ساختن این عمارت دوستى در آنکارا برمى دارند ویژگى هاى قابل ذکر دیگرى هم داردکه نباید از نظر دور داشت:
۱- میزان تمایل به همگرایى میان این سه قدرت بیش از آنکه یک تصمیم دولتى ورسمى باشد «یک مطالبه مردمى» است. کمتر کسى را در توان جامعه ایرانى، سورى وترک مى توان یافت که به این طرح نگاه تردید آمیز داشته باشد.
در یک نگاه دور به همگرایى سه کشور این گونه تلقى مى شود که آنکارا برخلاف تهران و دمشق چندان زیر تیغ تحریم ها و تهدیدات دولت نومحافظه کاران قرار نداشت، اما افکارعمومى و رسانه هاى ترکیه برداشتى متفاوت از این دارند. آنها چنان که در تظاهرات عمومى نیز نشان داده اند از سیاست جنگى بوش بویژه در عراق به عنوان یک بلیه سیاسى در تقدیر خویش یاد مى کنند و بر این باورهستند که با اشغال ۵ساله عراق توسط ارتش امریکا بود که نوار مرزى و مناطق قومى ترکیه به کانون ناامنى و بحران تبدیل شد. نظرخواهى هایى هم که در این مدت از شهروندان ترکیه صورت گرفته حاکى از آن است که میزان بى اعتمادى دراین کشور نسبت به امریکا کمتر از جامعه ایران یا سوریه نیست.
تلاش هاى دولت اردوغان براى اصلاح خط مشى بوش در منطقه، همانند تلاش هاى بشار اسد در سوریه راه به جایى نبرده است و طبیعى است که تنها آلترناتیو چنین وضعیتى، ایجاد یک پروژه همکارى امنیتى در سطح منطقه خواهد بود یعنى همان چیزى که به نظر مى آید احمدى نژاد، اسد و اردوغان به آن رسیده اند. ایجاد یک مثلث همگرایى براى سه دولتى که در اثر الزامات تاریخى با سه مناقشه بزرگ عراق، لبنان و فلسطین همجوار هستند خود بزرگترین تضمین است تا مانع از تحمیل یک طرح امنیتى در مناطق مجاورشان شوند.
افزون براین در داخل جامعه ترکیه عوامل دیگرى به جز بى اعتمادى به بوش موجب شده میل به همگرایى با کشورهاى اسلامى تشدید شود از جمله این عوامل مى توان به رفتارهاى تبختر آمیز اروپا و داستان ملال آور عضویت ترکیه در اروپا اشاره کرد که خواسته یا ناخواسته غرور ملى این کشور را خرد کرده است. درست است که دولت اردوغان این پروژه عضویت را با قوت دنبال مى کند اما با ترکیب اسلامى که دولت، مجلس و ریاست جمهورى این کشور پیدا کرده است اقبال براى همگرایى با جهان اسلامى در آنکارا روز به روز بیشتر شده است.
۲- نزدیکى این سه قدرت منطقه اى که امروز داراى اعتبار سیاسى بالایى در جهان اسلام هستند به یک سلسله تصورات و پندارهاى محافل سیاسى خط بطلان کشید.
در مدتى که نقش طرف هاى مصرى و سعودى و اردنى به حاشیه رفت دیپلماسى آنکارا و دمشق تحرک سیاسى گسترده اى را براى ایفاى نقش در معادلات سیاسى خاورمیانه شروع کرد که برخى محافل این تحرکات را نشانه هایى از تغییر و تعدیل نگاه آنها به جبهه مقاومت یا خللى در همپیمانى ترکیه و سوریه با ایران تعبیر کردند. در این فهرست آنها به دوستى تازه سوریه و ترکیه با اروپا و شرکت بشار اسد و اردوغان در اجلاس اتحادیه مدیترانه پاریس پرداختند یا آن که مشارکت دمشق در سه دور مذاکره غیر مستقیم با تل آویو و آنکارا مقدمه اى براى چرخش در سیاست خارجى اردوغان و اسد وانمود کردند.
در حالى که همه این داورى ها در واقع تفسیرهاى یک سویه اى بود که تریبون کشورهاى حریف مقاومت نظیر العربیه ارائه مى کرد و همه این تفسیرها آغشته به اغراض و منافع دولت هایى بود که در سه بحران بزرگ خاورمیانه یعنى عراق، لبنان و فلسطین در جایگاه حریفان مشترک تهران ظاهر شده و دست آخر خود را بازنده این بازى هاى بزرگ یافتند.
بر این اساس از نگاه ایرانى ها اتفاقات جدید در دیپلماسى آنکارا و دمشق مفهومى جز برد سیاسى جریان مقاومت نداشت. تهران در رویکرد تازه سارکوزى براى تنش زدایى با سوریه، حضور میانجیگرانه ترکیه در بحران هاى منطقه و همینطور گسیل هیأت هاى مذاکره رژیم صهیونیستى به آنکارا براى جلب نظر سوریه همان نشانه هاى روشن عقب نشینى را مى دید که اتحادیه اروپا با گسیل سولانا و ویلیام برنز به ژنو و پس از سه سال تحریم و تهدید در برابر جمهورى اسلامى ابراز کرد. بنابراین تعبیر درست این حوادث زنجیره اى سخن آن دسته از ناظران خاورمیانه است که از تهران و دمشق و آنکارا به عنوان برندگان بازى هاى بزرگ تعبیر مى کنند. کافى است به تقویم تحولات یک ساله خاورمیانه پس از اعلام شکست بوش در عراق یا لبنان نگاه شود در این چند ماه چندین اجلاس پرطمطراق سازش در شرم الشیخ، جده و پاریس یکى پس از دیگر به بن بست انجامید.
آخرین امیدهاى جبهه غرب به لبنان بود جایى که در آن سخت ترین شیوه مبارزه ضد سورى جریان داشت و همه تلاش رایس و بوش براین بود که با روى کار آوردن یک جناح غربگرا دست کم بیروت را به سنگر مقابله با دمشق و مقاومت تبدیل سازد. اما این آخرین حصار به اصطلاح انزواى سوریه با سفر اخیر ولید معلم رئیس دیپلماسى سوریه به بیروت متزلزل شد بنابراین مجموعه حوادث اخیر خاورمیانه تصویر تازه از دیپلماسى ایران و سوریه و ترکیه ارائه کرده است. این رشته تحولات گویاى این واقعیت است که تهران و دمشق و آنکارا چنین توفیقى را به واسطه «تحلیل درست» از پیچیدگى هاى حوزه سیاسى خاورمیانه از یک سو و محاسبات نادرست طراحان پروژه هاى جنگى کاخ سفید به دست آورده اند. به عبارتى براى کارگزاران دیپلماسى ایران وسوریه مسجل بود که سرمایه گذارى نظامى امریکا در عراق یا تکیه آنها بر بازیگران ورشکسته عربى جز اتلاف فرصت ها نتیجه اى در برندارد این اشتباه را طراحان امریکایى به طور مشخص در عرصه هاى عراق، لبنان و فلسطین دچار شدند.
۳- دومین آموزه تحولات جدید خاورمیانه این است که تنها ائتلاف ها و پیمان هایى دراین منطقه سوق الجیشى پایدار مى ماند که بر شالوده اندیشه رهایى و احقاق حقوق ملت هاى منطقه بویژه دفاع از حقوق تضییع شده عراقى ها و فلسطینیان استوار باشد. این نکته رمز استوارى پیمان سى ساله تهران ودمشق است و به نظر مى آید که دیپلماسى اردوغان نیز به آنجا رسیده است. بنابراین مى توان امیدوار بود که شالوده این اتحاد و دوستى سه جانبه بر اساس جهان بینى مشترک به جهان اسلام استوار شود. رمز دوام این دوستى این خواهد شد که آن سه قدرت تعهدى یکسان به احقاق فلسطینیان و همه ملت هاى ستم دیده بر دوش کشند.