آیزنهاور رئیسجمهور اسبق آمریکا «نگاه نو» را مبنای سیاست خارجی آمریکا قرار داد. در این دکترین، کشورهای طرفدار غرب در امتداد تمامی پیرامون حوزه نفوذ شوروی مورد توجه قرار میگرفت. این طرح را پیشتر ترومن آغاز کرده، لکن در اثر برنامه بازسازی اروپا و جنگ کره متوقف شده بود. در نتیجه، آیزنهاور شروع به استقرار روابط دست نشاندگی در کل خط پیرامون چین و شوروی کرد و از دستیاری امنیتی، اتحاد و فعالیتهای مخفی استفاده فراوان برد که نتیجه آن جابهجایی اساسی در برنامه کمکهای نظامی و اقتصادی آمریکا و دور شدن از اروپا به سوی کشورهایی در خاورمیانه و آسیای شرقی بود. در این دوره ایران، پاکستان، تایلند، ویتنام جنوبی، تایوان و کرهجنوبی دست نشاندگان مهم آمریکا شدند.
ایران در «نگاه نو» نقشی کلیدی بازی میکرد. این جنبه سیاست خارجی آمریکا به وسیله جان فاستردالس تعیین شد، وی پس از انتخابات سال 1331 (1952) و روی کار آمدن دولت جمهوریخواه آیزنهاور، متصدی وزارت خارجه آمریکا شد و هدایت سیاست خارجی آمریکا را با اختیارات گستردهای در دست گرفت.
دالس از مخالفان سرسخت کمونیسم و از منتقدان سیاست خارجی دموکراتها بود. وی سیاست ترومن را منفی و ضعیف میدانست. از نظر او اتخاذ یک سیاست تعرضی و انعقاد پیمانهای سیاسی ـ نظامی در سراسر جهان بهترین طریق مقابله با کمونیسم بود. نظر دالس بیشتر متوجه کشورهایی بود که در معرض خطر کمونیسم قرار داشتند و میتوانستند سدی دفاعی در برابر توسعه نفوذ آن ایجاد کنند.
در خلیجفارس نیز پس از جنگ دوم جهانی چون منافع آمریکا و جهان غرب عمدتا بر نفت و آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز متمرکز گردید و این امر از ارزش استراتژیکی بالایی برخوردار بود و از نظر آنها در امنیت کلی آمریکا و کشورهای دیگر وابسته به آن اثر حتمی داشت و شوروی نیز بدان چشم طمع دوخته بود، لذا آمریکا با استراتژی بازدارندگی را اتخاذ کند و هیچگاه اجازه ندهد که شوروی موقعیت مسلطی در منطقه خلیجفارس پیدا کند زیرا تحقق آن به معنی برهم خوردن جدی موازنه استراتژیک در جهان بود.
از سوی دیگر موقعیت جغرافیایی ایران در نازکترین جدار حصار امنیتی و بازدارندگی آمریکا به دور شوروی باعث میشد که ایران در بخش مرکزی کمربند امنیتی پیرامون شوروی در حاشیه جنوبی آن کشور درگیر شود. لذا ضرورت داشت که شرایط برای ایجاد یک پیمان امنیتی منطقهای و حضور ایران در آن فراهم شود.
رهبران آمریکا به دلیل موقعیت نظامی و استراتژیک ایران در قبال شروری، ابتدا مایل بودند که ایران عضو مرکزی پیمان بغداد باشد، طرز فکر سیاستمداران مهم واشنگتن در دهه 1330 (دهه 1950) در مورد اهمیت ایران برای منافع آمریکا، بخوبی در یادداشت مهمی که توسط «کمیته اطلاعاتی ستاد مشترک ارتش آمریکا» در 24 فروردین 1335 (13 آوریل 1956) تهیه گردیده توصیف شده است: «از نظر دستیابی به اهداف نظامی آمریکا در خاورمیانه، قطعا باید کنترل همپیمانان بر مانع دفاعی طبیعی که کوههای زاگرس ارائه میکنند حفظ شود. از آنجایی که غرب ایران شامل کوههای زاگرس میشود، ایران از نظر جغرافیایی، بدون در نظر گرفتن ترکیه، مهمترین کشور در خاورمیانه است. مشارکت ایران در یک سازمان دفاعی منطقهای، به کشورهای عضو امکان میدهد که از این منابع طبیعی در غرب ایران، حداکثر بهره ممکن را ببرند و از تسهیلات لجستیکی منطقه استفاده شود، اگر ایران در یک سازمان دفاعی منطقهای که شامل ترکیه، عراق و پاکستان باشد، عضو شود، اهمیت نسبی ایران در رابطه کشورهای دیگر خاورمیانه به طور قابل ملاحظهای افزایش مییابد».
در بهمن سال 1331 (فوریه 1953) آیزنهاور اعلام کرد که وجود یک «نظام همپیمانی» به رهبری آمریکا در این منطقه ضرورت دارد تا مقابل «دشمنانی که برای از بردن ما توطئه میکنند» بایستند. جان فاستر دالس خواستار تشکیل پیمان «کمربند شمالی» متشکل از ایران، ترکیه و پاکستان بود.
دالس در اردیبهشت 1332 (مه 1953) سفری به خاورمیانه کرد و در بازگشت ضمن گزارش به وزارت امور خارجه آمریکا پیشنهاد داد که پیمان دفاعی خاورمیانه از کشورهایی که در همسایگی اتحاد شوروی قرار دشتند تشکیل شود. منظور وی کشورهایی بود که آمادگی داشتند به طور شفاف، خود را به یک سیاست ضد شوروی متعهد کنند. او با سیاست عدم تعهد و بیطرفی حکومتهای خاورمیانه شدیدا مخالف بود و اصولا بیطرفی در مبارزه بین شرق و غرب را سیاستی «غیر اخلاقی» و راهگشای توسعه نفوذ کمونیسم میدانست. بر این اساس مذاکراتی که با حکومت عبدالناصر آغاز شده بود، به جایی نرسید و با روی کار آمدن حکومت دکترین مصدق در ایران، آمریکا هنوز مایل نبود تا از این کشور برای پیوستن به پیمان دفاعی خاورمیانه دعوت شود، لذا بار دیگر به سوی عراق روی نمود.
رژیم عراق که از ابتدای استقلال (به جز در دوره کودتای بکر صدقی در 1963 و رشید عالی گیلانی در 1941) به طور پیوسته و با صراحت، جانب انگلیس را گرفته بود، از طرح جدید آمریکا نیز استقبال کرد.
حدود دیماه 1333 (ژانویه 1955) عراق رسما اعلام کرد که در نظر دارد به قرارداد دفاعی منطقهای بپیوندد و در پنجم اسفند همان سال (24 فوریه) پیمان همکاری متقابل بین ترکیه و عراق به امضاء رسید که به پیمان بغداد معروف شد. در یکی از موارد، مقرر شده بود که پس از پیوستن حداقل 4 کشور به پیمان، شورای دایمی مرکب از وزرای آن دول تشکیل گردد تا مقاصد این پیمان را به مرحله اجرا درآورد. این پیمان برای پنج سال اعتبار داشت که ترتیب جدید و یا فسخ عضویت و نیز ثبت آن در مراجع بینالمللی و نیز تصویب و مبادله اسناد توسط امضاءکنندگان در ماده آخر ذکر شده بود.
در تاریخهای 14 فروردین (سوم آوریل) و اول مهر 1334 (23 سپتامبر 1955) به ترتیب انگلستان و پاکستان نیز به پیمان بغداد پیوستند.
الحاق ایران به پیمان بغداد
گرچه ایران محور پیمان بغداد بود ولی بنا به ملاحظاتی، آمریکا ابتدا موقع را برای عضویت این کشور در پیمان مذکور مناسب تشخیص نمیداد. به همین در سال 1332 (19539 که دالس از خاورمیانه دیدن میکرد، از مسافرت به ایران خودداری کرد. این تصمیم از سویی به علت بدبینی شدید دالس نسبت به حکومتهای ملی بود و از سوی دیگر او تمایل نداشت، در زمانی که ایران درگیر مبارزه با یکی از متحدان اصلی آمریکا ـ یعنی انگلستان ـ بود، سفرش به عنوان جانبداری از حکومت مصدق تلقی شود. البته مصدق نیز با پیوستن به این قبیل پیمانها مخالفت کرده بود، زیرا با سیاست «بیطرفی» و «موازنه منفی» او تعارض داشت.
پس از کودتای 28 مرداد که با دخالت مستقیم آمریکا و سیا ـ تحت ریالت آلن دالس (برادر وزیر خارجه) ـ صورت گرفت، یکی از موانع پیوستن ایران به اردوی غرب برداشته ولی هنوز به دلیل نگرانی آمریکا از واکنش شوروی، عضویت ایران در پیمان بغداد به آینده موکول گردید.
در همین زمان رژیم کودتا در ایران تلاش و تبلیغات گستردهای را برای جلب حمایت و همکاری آمریکا در مورد اهداف فوق آغاز کرد.
نخست آن که دولت زاهدی اصل بیطرفی را که یکی از اصول سیاست خارجی دولت قبلی بود، طرد کرده و در انتقاد از سیاست مذکور، به تجربه ایران در زمان جنگ جهانی دوم اشاره کرد و چنین نتیجه گرفت ک سیاست بیطرفی نتوانسته بود استقلال و تمامیت ارضی کشور را حفظ و ایران را از تعرض و تجاوز بیگانگان ایمن نماید.
دوم اینکه پس از کودتای 28 مرداد، اداره و تصمیمگیری در سیاست خارجی که در حکومت قبلی کمابیش در چارچوب پارلمانی صورت میگرفت، تماما تحت نظر شاه و به وسیله او هدایت میشد و در این زمان که مخالفان داخلی سیاست غربگرایی سرکوب شده بودند، شاه با صراحت تمایل خود برای اتحاد غرب سخن میگفت. از نظر او، با توجه به چشم داشت همسایه شمالی به ایران و با عنایت به فعالیت عوامل او در این کشور، مصالح امنیت ملی، که اهم آن حفظ رژیم بود، ایجاب میکرد ایران به آمریکا به عنوان حامی خویش چشم بدوزد. البته احساس نیرومندی در مردم ایران وجود داشت مبنی بر ای که پیمان بغداد بر استقلال ملی ایران تاثیر منفی میگذارد و میتواند رابطه این کشور را با اتحاد شوروی دشوار سازد. شاه مسئول اصلی تثبیت تعهد ایران در این پیمان به شمار میآمد.
پیوستن پاکستان به پیمان بغداد سبب شد تا دولت ایران به شکل مصممانهتری برای عضویت ایران اقدام نماید.
در این زمان شاه اظهار کرد که ایران میتواند نقش مؤثر و حیاتی در برنامه دفاعی جهان غرب ایفاء کند ولی علیرغم این اظهارات رسمی، دولت ایران نیز همچون آمریکا، از ناحیه شوروی نگران بود و با توجه به مخالفت شدید آن کشور با پیمانهایی که علیه امنیت شوروی منعقد شده بود، ایران تصمیم خود را به تعویق انداخت و در واقع آخرین دولتی بود که به پیمان بغداد پیوست. اسباب و زمینه عضویت ایران در پاییز 1334 (1955) فراهم شد. در این سال قراردادی برای فروش اسلحه بین مصر و چکسلواکی (سابق) بسته شد و این رویداد که به تعبیر ایران و آمریکا مقدمات ورود شوروی به خاورمیانه را فراهم میکرد، موازنه قدرت در این منطقه را به هم میزد، لذا سبب شد تا شاه راسا عضویت ایران در پیمان بغداد را اعلام کند.
قانون اجازه الحاق ایران به پیمان مذکور به اتفاق آراء در مجلس شورای ملی و با اکثریت 39 رای موافق در مقابل 5 رای مخالف در مجلس سنا تصویب شد و در تاریخ 30 مهر 1334 دولت ایران رسما به عضویت آمریکا پیمان بغداد درآمد.
سرپرستی پیمان با انگلستان بود و دولت آمریکا که از بنیانگذاران پیمان بود بنابر مصالحی ـ از جمله مخالفت شوروی و کشورهای بیطرف نظیر هند و مصر و بویژه به دلیل ملاحظه اسرائیل ـ از عضویت آمریکا در یک پیمان سیاسی ـ امنیتی که یکی از اعضای آن عراق بود ـ خودداری کرد و عنوان عضو ناظر به طور مستقیم با آن همکاری داشت.
البته از عدم عضویت آمریکا میتوان نتیجه دیگری گرفت و آن این که رابطه انگلیس با کشورهای عضو نزدیکتر بود و در واقع پیمان علاوه بر دلایل دفاعی در برابر شوروی، منظورش حفظ کشورهای تحت نفوذ انگلستان از خطرات احتمالی بود. اگر آمریکا به این پیمان معتقد بود دلیلی نداشت که به عقد پیمانهای دو جانبه نظامی با کشورهای عضو پیمان ـ بدون حضور انگلیس ـ دست بزند.
ضعف پیمان
با سرنگونی سلطنت در عراق ضربهای مرگبار بر پیمان وارد آمد. حکومت جدید از شرکت در جلسات بعدی اجتناب کرد و بالاخره با خروج عراق در چهارم فروردین 1338 (24 مارس 1959) و سپس انگلستان، پیمان بغداد به صورت پیمان سه جانبه ایران، پاکستان و ترکیه درآمد و به دلیل خروج عراق، مقر پیمان نیز از بغداد و آنکارا منتقل شد و نام آن به «سازمان پیمان مرکزی (سنتو)» تغییر پیدا کرد.
اما شواهد زیر به اعضای منطقهای سنتو فهماند که هدف غربیها از تشکیل این سازمان فقط و فقط منافع خودشان است و اگر امنیت کشورهای عضو به خطر بیفتد، غرب هیچ تعهدی را نمیپذیرد.
1 . سنتو در جنگ هند با پاکستان ـ که از اعضای سازمان بود ـ عملا فلج بود. شاه اقدام هند را «تجاوز» دانست و بدون هماهنگی آمریکا تعدادی از هواپیماهای آمریکایی خود را در اختیار پاکستان گذاشت. لکن آمریکا با اعلام بیطرفی، ارسال کمکهای نظامی به پاکستان را قطع کرد و در نتیجه شاه به پوچی سنتو و معاهده نظامی دو جانبه با آمریکا پیبرد و گفت: «حالا میفهمیم که اگر مورد تجاوز قرار گیریم، آمریکا به کمک ما نخواهد آمد.»
2 . جنگ دوم هند و پاکستان در سال 1350 (1971) که به تجزیه پاکستان و تشکیل بنگلادش انجامید، بار دیگر ناتوانی سنتو در جنگهای منطقهای را نشان داد. روزنامه کیهان نظر رسمی دولت ایران را در این باره چنین توصیف کرد: «پاکستان متحد آمریکا در 2 پیمان چند جانبه (سنتو و سیتو) و یک موافقتنامه دفاعی دو جانبه، مورد تجاوز قرار گرفت و... بدون آن که کوچکترین اعتراض جدی صورت بگیرد. بنابراین دلیلی در دست نیست که اوضاع پاکستان به عنوان یک قضیه مجزا که در جای دیگری در منطقه تکرار نخواهد شد، تلقی شود»
انحلال پیمان
با پیروزی انقلاب اسلامی، دولت ایران 21 اسفند 1357 از سنتو خارج شد و خود را از شر این پیمان مضر و بیفایده خلاص کرد و در فروردین 58 هم سنتو رسما منحل شد.
این پیمان در طول جنگ سرد، ایران را در خط مقدم برخورد شرق و غرب قرارداد و به عبارت دیگر در صورت بروز هرگونه برخوردی بین شرق و غرب، ایران به عنوان اولین صحنه جنگ درمیآمد و حداقل تجربه تلخ جنگهای جهانی اول و دوم در ارتباط با اشغال ایران تکرار میگردید.