تاریخ انتشار : ۰۴ دی ۱۳۸۷ - ۱۱:۲۷  ، 
کد خبر : ۵۵۳۸۳

انقلاب فرهنگى در دانشگاه


مهدى جمشیدى، فعال دانشجویى
«اسلامى سازى دانشگاه ها» به معناى ماهیت و حقیقت در انقلاب فرهنگى در دانشگاه ها است. به تعبیر دیگر، فرهنگى که باید از طریق ایجاد انقلاب و تحول آن را در دانشگاه ها محقق کنیم، «فرهنگ اسلامى» است و غایت پروژه انقلاب فرهنگى، دستیابى به « دانشگاه اسلامى» است، اما انقلاب و دگرگونى مذکور باید در قلمروهاى اهدافى باشد که در نتیجه آن ادعا کنیم که موفق به خلق «دانشگاه اسلامى» شده ایم.
ساختار آموزشى دانشگاه ها یکى از موارد بسیار مهم براى اسلامى سازى دانشگاه ها است. اکنون نظام آموزش دانشگاهى به آسیب ها و معضلات بنیادینى مبتلا است؛ مدرک گرایى، تکیه بر حفظ و به یادسپارى به جاى فهم و درک عمیق مطالب، سنجش معلومات از طریق تست و شاخص هاى کمى و مرتبط نبودن بعضى از آموزش هاى دانشگاهى با نیازهاى فعلى جامعه از جمله آسیب هاى مهم نظام آموزشى کشور است.
درکنار مشکلات نظام آموزشى کشور، پرورش و تربیت دانشجو از دیگر مسائل دانشگاه هاى کشور است. برخلاف آموزه قرآنى تقدم «تزکیه» بر «تعلیم»، در دانشگاه هاى ما، تعلیم، اصالت و اولویت یافته است و در بهترین حالت، تزکیه در قالب «فعالیت هاى حاشیه اى و فوق برنامه» دنبال مى شود؛ حال آنکه در دانشگاه اسلامى، پرورش و تربیت اخلاقى و معنوى دانشجویان، اهمیت و ضرورت ریشه اى دارد. «علم» بدون «اخلاق» نمى تواند موجب اعتلاى جامعه اسلامى بشود و در خدمت تکامل و تعالى انسان درآید.
به طور خاص ، بیشتر متون آموزشى علوم انسانى در دانشگاه ها، سرشار از تفکرات و نظریاتى است که از بستر معرفتى اومانیستى برخاسته و با تفکر و اصول اسلامى، سر سازگارى ندارد. با وجود این، متأسفانه پس از گذشت سه دهه از پیروزى انقلاب اسلامى، همچنان این اندیشه هاى الحادى و مسموم در قالب «علوم انسانى» به نسل جوان انقلاب آموزش داده و در اعماق ذهن آنها تثبیت و نهادینه مى شود. در واقع، دانشگاه ما از نظر متون آموزشى، «فرهنگ و تفکر غرب» را بازتولید مى کند، نه «فرهنگ و تفکر اسلام» را. به راستى چرا تاکنون موفق به تأسیس، «جامعه شناسى اسلامى»، «اقتصاد اسلامى» و «سیاست اسلامى» نشده ایم !
علاوه بر این، در علوم تجربى نیز تنها به پدیده ها و رویدادهاى مادى توجه مى شود و اشاره اى به مبدأ فاعلى و شأنیت آیه اى آنها نسبت به خداوند متعال نمى شود.
بنابراین، انقلاب فرهنگى یعنى بازگشت به اصول و خطوط تفکر اسلامى که کانون آن، «ولایت الله» در همه عرصه هاى زندگى فردى و اجتماعى انسان است.
پروژه انقلاب فرهنگى در دانشگاه ، متکى بر یک سلسله پیش فرض هاى نظرى و اصول موضوعه است.
مى توان گفت اسلام، دین الهى و تنها طریق رستگارى و سعادت انسان در دوران خاتمیت است.
گستره اسلام به احکام عبادى شخصى محدود نمى شود، بلکه «جهان بینى و ایدئولوژى اسلامى»، نسخه جامع و فراگیرى براى هدایت انسان ها در همه ساحت ها و عرصه هاى زندگى است.
علوم انسانى با توجه به اینکه داراى خاستگاه جهان شناختى و ایدئولوژیک هستند، قابلیت انتساب به اسلام را دارند.
یعنى چنانچه علوم انسانى از سرچشمه جهان بینى و ایدئولوژى اسلامى بنوشند، «علوم انسانى اسلامى» خواهند بود.
ساختار و محتواى دانشگاه هاى ما تا حدود زیادى غربى است؛ چرا که اساساً نهاد دانشگاه در غرب ظهور یافته و از فرهنگ و ارزش هاى آن دیار، تأثیر و رنگ گرفته است. این در حالى است که جامعه اسلامى، «دانشگاه اسلامى» مى طلبد نه «دانشگاه غربى».
«دولت اسلامى»، در حکم مقدمه و لازمه اى براى تشکیل «جامعه اسلامى» است. جامعه اسلامى نیز خود هدف میانى است نه هدف غایى. هدف غایى عبارت است از دستیابى انسان به کمالات معنوى و فضایل الهى. بدین ترتیب، دولت اسلامى موظف است بسترها و زمینه هاى اجتماعى مناسب را براى نیل به هدف غایى مذکور فراهم آورد و نهادها و ساختارهاى اجتماعى - و از جمله دانشگاه - را با تعریف و رویکرد اسلامى، بازسازى و بازتولید کند.
نمى توان این واقعیت را انکار کرد که تاکنون دولت ها در زمینه «انقلاب فرهنگى در دانشگاه ها»، کارنامه درخشان و قابل ستایشى نداشته اند. گفتمان دولت سازندگى به «تولید ثروت» معطوف بود؛ در دولت اصلاحات، «تولید دموکراسى» صدرنشین سیاست ها بود؛ در دولت عدالتخواه نیز «تولید عدالت»، اهمیت محورى یافته است. بنابراین، کانون گفتمان هاى دولت هاى مذکور، به طور عمده، نهاد «اقتصاد» و نهاد «سیاست» بوده و نهاد «فرهنگ» مورد بى مهرى و بى توجهى جمعى قرار گرفته است. از این رو، از این مقاطع به عنوان دوران «مظلومیت و مهجوریت فرهنگ» یاد مى شود.
برخلاف سنت و رویه ناصواب مذکور، اساساً انقلاب اسلامى در درجه نخست، «انقلاب فرهنگى و ارزشى» قلمداد مى شود و حضرت امام خمینى(ره) به عنوان بنیانگذار این انقلاب، به فرهنگ و مقولات فرهنگى به مثابه مبناى همه تحولات حال و آینده کشور واساس سعادت اجتماعى مى نگریست. بنابراین، فرهنگ و انقلاب فرهنگى باید اصالت و اهمیت خود را در نظر دستگاه ها و مدیران بازیابد و در مقام یک متغیر سرنوشت ساز و ضرورت بنیادى، مورد مطالعه قرار بگیرد.
جاى بسى تأسف است که با وجود ضرورت حتمى و فورى بحث و کند و کاو درباره موضوعات اساسى یاد شده - از جمله انقلاب فرهنگى در دانشگاه ها - از طریق همفکرى و تبادل نظر در همایش ها و مطبوعات و رسانه هاى عمومى و تخصصى، با سناریونویسى و توطئه چینى برخى از تشکل ها و گروه هاى شبه دانشجویى یا خارج از دانشگاه ، دانشگاه به بسترى مساعد براى ایجاد ناآرامى و آشوب تبدیل مى شود و از چاره اندیشى براى این مسائل بازمى ماند. آیا واقعاً مسئله و چالش کنونى دانشگاه و جنبش دانشجویى، موضوعاتى است که در بعضى از دانشگاه ها در امتداد آنها، تشنج و هوچى گرى مى شود ! تا چه هنگام مى خواهیم خود را به دغدغه هاى روزمره، موسمى و کاذب سرگرم کنیم و از پیگیرى اهداف و آرمان هاى اولیه و اصیل انقلاب اسلامى و امام راحل(ره) غافل شویم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات