تاریخ انتشار : ۰۵ دی ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۶  ، 
کد خبر : ۵۵۴۹۸

خاورمیانه در اندیشه کاندولیزا رایس


نوشته: خالد الحروب 
مترجم: فاطمه واعظی
 وقتی که یکی مسئول بلندپایه مانند رئیس جمهور یک کشور، نخست‌وزیر و یا وزیر خارجه، مقاله‌ای می‌نویسد، انتظار می‌رود که در آن پیام یا پیامهایی وجود داشته باشد. بنابراین خواننده یا پژوهشگر باید بسیاری از مفاهیم دیپلماتیک پیچیده و غیرمستقیم را کاملا موشکافی کند،‌ تا به آن پیامها و آنچه بین سطور نهفته است،‌ دست یابد. این مطلب در مورد مقاله طولانی و مهم خانم رایس، وزیر خارجه آمریکا، در فصل‌نامه <فارین افرز> نیز صدق می‌کند. مقاله وی تحت عنوان <بازاندیشی منافع ملی: واقعگرایی آمریکا در جهان امروز> گزارشی است در پایان خدمتش در سالهایی که او در خدمت ریاست جمهوری جورج‌بوش در مرکز نظام سیاسی حاکم، به عنوان رئیس شورای امنیت ملی و سپس وزیر خارجه بود. رایس وسیع‌ترین نگاه راهبردی ممکن را در مورد سیاست خارجی آمریکا در بین نومحافظه‌کاران دارد، ولی گذر از قاره‌ها و اقیانوسها از طریق هم‌پیمانان نظامی، سیاسی و تجاری، ایجاد جنگ و درگیری، ارزیابی شرایط کنونی و پیش آمدهای احتمالی آتی، همه را <رئالیسم آمریکایی منحصربفرد> می‌نامد. رایس در مقاله خود نه فقط آمریکا و خاورمیانه بلکه <آمریکا و جهان> را مورد بحث قرار می‌دهد. گرچه پرداختن به همه موضوعات این مقاله کار سختی است، اما نگاهی به بخش خاورمیانه آن خالی از فایده نیست.‌
پیش از هر چیز باید یادآور شویم که از مقاله خانم رایس، برداشتهای مختلفی می‌توان کرد. مثلا می‌توان آن را درخواستی از جانب وی، برای ماندن در پست وزارت خارجه، در دولت جان مک‌کین، به صورت برنده شدن وی در انتخابات ریاست جمهوری، قلمداد کرد. خصوصا،‌ اینکه لحن کلی مقاله از بکار بردن الفاظ سرسختانه و تهاجمی در مقابل نومحافظه‌کاران تیم جورج‌بوش و اطرافیان وی، بدور است. اما از هر زاویه‌ای که بنگریم، مقاله‌ رایس مهم و در عین حال، نمایانگر خط مشی و نظر وی است.
استفاده خانم رایس از اصطلاح <واقعگرایی منحصربفرد>،‌ برای بیان تاکید دولت بوش بر موضوع گسترش دموکراسی و رعایت حقوق بشر،‌ به عنوان دو جزء مهم سیاست‌ خارجی وی، صحیح نبوده و این اقدام چندان هم منحصربفرد نیست، زیرا چنین اقدامی با این کمیت در دولتهای سابق آمریکا هم به وقوع پیوسته است. از جمله پس از جنگ جهانی اول با روی کار آمدن <وودرو ویلسون> رئیس جمهوری پیشین آمریکا و طرح برنامه 14 ماده‌ای ‌مشهور وی که بر مبنای دموکراتیک کردن جهان، تاکید بر حق تعیین سرنوشت، صلح جهانی و موضوعاتی از این قبیل آغاز شد.‌
چنانکه می‌دانیم بخشی از تاریخ جنگ سرد بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی، بر سر موضوع ترویج و گسترش الگوی <حکومت دموکراتیک> به سرکردگی نظام سرمایه‌داری غرب، در مقابل <الگوی حکومت مشارکتی> سوسیالیستی شرق بود.
البته این موضوع با ادعای دولت بوش در مورد برقراری حکومت دموکراتیک و حقوق بشر به ویژه در خاورمیانه، منافاتی ندارد. رایس ابراز می‌دارد که توانایی دولت‌ها در استفاده از حاکمیت کامل خود، از جمله تصمیم‌گیری‌های داخلی و خارجی، تنها از طریق دموکراتیک شدن ممکن است و در نتیجه، جهانی امن‌تر و پایدارتر و مشارکت در امور را بدنبال خواهد داشت. به لحاظ تئوریک، این مطلب نیز می‌تواند صحیح باشد، اما اقدامات دولت بوش در سالهای گذشته، عکس آن را نشان داده، زیرا وی حاکمیت دولتها را نقض و بسیاری از آنها را مجبور به پذیرش خواسته‌های خود کرده است. رایس در صدد است بر تصمیمات جورج بوش در مورد سیاستهای آمریکا در خاورمیانه صحه بگذارد. وی می‌گوید: <از 60 سال گذشته معاملات و بده بستانهای اساسی که توسط دولتهای دموکراتیک و جمهوریخواه آمریکا صورت گرفته باعث ورود این کشور به خاورمیانه بزرگ شده است> و در نوشته‌اش برای دستیابی به ثبات در منطقه، به جای حمایت از منافع مشترک، از حکومتهای سلطه‌جو جانبداری شده است. رایس در ادامه می‌نویسد: <پس از یک دوره طولانی بویژه بعد از 11 سپتامبر معلوم شد توافقات گذشته تنها یک ثبات کاذب را بهمراه آورده و در مساجد و مدارس دینی فعالیتهایی سیاسی صورت می‌گیرد.>
آنگاه رایس همان ادعای معروف آمریکایی را تکرار کرده و می‌گوید: <ایالات متحده دریافته است که برقراری دموکراسی در منطقه بیش از حمایت از دولتهای مستبد، به مصلحت آمریکاست.> وی آنگاه عاملی که منافع این کشور در منطقه را تهدید می‌کند به ترتیب نام می‌برد: <افراط گرایی مذهبی، ایران و پس از آن جنگ اسرائیل و فلسطین.> رایس در مقابل این سه عامل، منافع آمریکا در خاورمیانه را چنین بازگو می‌کند: <امنیت انرژی، عدم گسترش تسلیحات هسته‌ای، دفاع ازهم‌پیمانان و دوستان، حل مناقشات کهنه و از همه مهمتر یافتن شرکایی به منظور مقابله با افراط‌گرایی.>‌
تئوری پردازیهای رایس در این مقاله در چند جا دچار اخلال می‌شود و در واقع او می‌خواهد به نصف عصا تکیه کند. خانم رایس، با وجود عدم مخالفت با سیاست کنونی بوش،‌ درصدد تایید برخی نظرات مک‌کین برآمده و بدون انتقاد از نومحافظه‌کاران از آنها اجتناب می‌ورزد، او همچنین با اتخاذ روشهای نوین، در صدد گسترش سیاست همکاری چند جانبه با کشورهای بزرگ دنیا، اما با روشهای متفاوت است. از نظر کشورهای خاورمیانه، سیاست واشنگتن در طول سالیان دراز، باعث ایجاد گروههای رادیکال مذهبی شده است. وی آنگاه در مورد عراق به صراحت اعلام می‌دارد که دلیل براندازی رژیم صدام از طرف ایالت متحده، برپایی دموکراسی در عراق نبوده است و تاکید می‌کند که هدف آمریکا رهایی از تهدید صدام علیه امنیت و صلح بین‌المللی بود، اگرچه نقدهای متعددی که در ارتباط با سیاست‌های دولت بوش به‌عمل آمد، نشان داد که محرک اصلی، نفت بوده است. مسئله استقرار دموکراسی در عراق تنها برای همراهی با استراتژی آمریکا بود، نه علت آن.
به تصریح خانم رایس؛ عراق به آزمایشگاه طرح دموکراسی در منطقه تبدیل شد. اگر این طرح موفق می‌شد نشان می‌داد که تمام منطقه در مسیر جدید قرار خواهد گرفت. در اینجاست که اشکال تحلیل رایس در پرداختن به مساله <تروریسم> و <اسلام‌گرایی افراطی>، معلوم می‌شود. رایس علیرغم تجارب سیاسی‌اش، خود را با تحلیل بحران القاعده پس از جنگ عراق و ارتباط آن با اشغال این کشور توسط آمریکا، درگیر کرد. به لحاظ عملی وتئوریک، چنانچه آمریکا اعتراف نکند و مسئولیت سیاست‌های غلط خود و غرب را که موجب افتادن منطقه به دام برخی سازمانها و دولتهای افراطی شده است، به عهده نگیرد، درک استراتژی آتی آمریکا در منطقه، دشوار خواهد بود. در مورد سیاست آمریکا و مسئله دموکراسی، رایس می‌داند که اکنون پس از گذشت چند سال، این رویکرد ارزش خود را از دست داده است.‌
در عین حال جهان عرب، از اقیانوس اطلس تا خلیج‌ فارس، به بازگشت واشنگتن به سیاست گذشته‌اش که سالها تداوم داشته و رایس به نقد آن پرداخته، معتقد است.
یکی دیگر از اشکالات مقاله رایس، ممانعت شرم‌آور او از پرداختن به موضوع محوریت قضیه فلسطین، اهمیت پایان اشغال آن، برپایی دولت فلسطینی و اعاده حقوق فلسطینیان به منظور حل چالش‌های به اصطلاح سه‌ گانه‌ای است که به عقیده رایس، آمریکا در منطقه با آنها مواجه است.‌
حق تعیین سرنوشت فلسطینیان توسط خود شان، پایه و اساس هرگونه تلاش دموکراتیک است. دیگر اینکه رایس در بیان اوضاع منطقه و جهان، برای توصیف سلطه اسرائیل، حتی یک بار هم از کلمه <اشغال> استفاده نمی‌کند، در حالیکه بسیاری از دولتهای آمریکا این وصف را بکار برده‌اند. بدین ترتیب، او فرصت‌طلبی سیاسی را بر هرگونه <واقعگرایی منحصر بفرد> مقدم می‌شمارد.
هر دولت جدیدی در آمریکا اگر بخواهد مرحله نوینی را در خاورمیانه، مبتنی بر روابط سالم و طولانی مدت و براساس منافع دوجانبه با کشورها آغاز کند، باید این واقعیت را تحقق بخشد که پایان اشغالگری اسرائیل و ایجاد یک کشور فلسطینی با اختیارات کامل، به مصلحت آمریکا است.
در غیر این صورت آمریکا به همان چهارچوب قبلی بازخواهد گشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات