سلیمان دعویسرا
حزب الله به مصاف ارتشى رفت که تجربه چهار جنگ بزرگ و دهها عملیات ریز و درشت را در کارنامه نظامى خویش داشت. این جنبش با سپاهى رودررو ایستاد که نظامیان و افسرانش عالیترین دوره هاى آموزش رزمى را سپرى کرده بودند و آکادمى هاى جنگى شان در دنیاى نظامیگرى به برخوردارى از تازه ترین تکنیک ها و فنون رزمى شهره است. از این نظر مى توان جنگ ۳۳ روزه را نبرد تکنیک ها نامید. چنان که در گزارش افسران این رژیم تصریح شده است: اسرائیل با همه توان ارتش خویش به لبنان یورش برد. آنها علاوه بر بهره جستن از مدرنترین جنگ افزارها و نسل جدید تانک ها و آتشبارهاى خویش تازه ترین فنون و تکنیک هاى جنگى خویش را در کارزار لبنان به آزمون گذاشتند. توصیف هایى که تاکنون درباره جنگ ۳۳ روزه بر زبان استراتژیست هاى اسرائیل آمده به وضوح گویاى این واقعیت است که آنها بر این جنگ عنوان نبرد «غافلگیرانه»، « برق آسا» و«کوبنده» داده بودند.
جنگ ۳۳ روزه در مرحله «هدف گذارى» و طراحى شباهت زیادى به سناریوى جنگ تحمیلى داشت. افسران اسرائیل به مانند استراتژیست هاى حزب بعث حمله اى پرشتاب را از سه جانب زمین ، دریا و فضا به هدف فتح سریع بیروت و زمینگیر کردن ماشین مقاومت پیش گرفتند.
استراتژى این جنگ برپایه برآوردى بود که صهیونیست ها از اوضاع آشفته لبنان و به زعم خود از آسیب پذیرى جبهه حزب الله داشتند. تصویر آنها از لبنان ۸۵ تصویرجامعه اى از هم گسیخته و درگیر در شکاف هاى قومى بود که به تلنگرى فرو خواهد ریخت. نصرالله دریافت که حریف، استراتژى بمباران نقاط کلیدى و محل هاى استقرار حزب الله را دستور کار قرار داده است و طرح اصلى او این است که با شلیک انبوه بمب ها و موشک هاى هدایت شونده، فرماندهى و پیکره نیروهاى حزب الله از بین روند. فرماندهى حزب الله دریافت که روش نظامى اسرائیل تکیه بر نیروى هوایى و تخریب زیربناها، زیرساخت ها و مجتمع هاى انسانى خواهدبود.
تاکتیک بازدارنده حزب الله در برابر این برنامه این شد که به سرعت نیروهاى خود را در همه جاى لبنان پراکنده کرد تا از یک سو از معرض موشک ها و راکت ها دور بماند و از سوى دیگر هر نقطه لبنان را به یک منطقه عملیاتى علیه اسرائیل تبدیل کند. لذا وقتى هواپیماهاى رژیم صهیونیستى ، مقرها، دفاتر و منازل رهبران و عناصر محورى حزب الله را مورد حمله قرار دادندو اغلب منازل کادر حزب الله را ویران کردند، آنها در میان بهت و حیرت با این اتفاق روبرو شدند که یگان هاى رزمى و شبکه فرماندهى حزب الله دست نخورده باقى مانده و به روند مبارزه ادامه مى دهد.
در این مرحله بود که یکى از شگفتى هاى جنگ به وقوع پیوست و افسران اسرائیل به توان اطلاعاتى حزب الله اقرار کردند.
جاده صافى که اولمرت روى نقشه عملیاتى خویش براى رسیدن به بیروت ترسیم کرده بود سر از یک باتلاق در آورد و جامعه از هم گسیخته اى که در جنگ ۱۹۸۲ عرصه را براى سیطره ارتش اسرائیل خالى گذاشته بود این بار زیر باران بمب ها وموشک ها گسترده ترین دژ مقاومت را مقابل حریف ایجاد کرد. اما نبرد تاکتیک هاى نظامى به اینجا محدود نماند، اولمرت پس از آنکه راهبرد بمباران و حملات هوایى را ناکام دید روز سوم جنگ فرمان عملیات زمینى را صادر کرد. هدف این مرحله از عملیات، تسخیر نقاط سوق الجیشى مرز لبنان و فلسطین که در اختیار واحدهاى نظامى حزب الله بود، تعیین شده بود. ارتش صهیونیستى براى این کار ورزیده ترین یگان نظامى خود (تیپ ویژه گولانى) را مأمور تصرف مرتفع ترین تپه مرزى (مارون الرأس) نمود. دشمن در این منطقه ۵ روز متوقف ماند تا این که در روز نهم جنگ توانست و تپه مارون الرأس را به تصرف خود درآورد و سپس به سمت روستاى عیترون و شهر بنت جبیل (مرکز استان شیعه نشین جبل) حرکت کند.
آن گونه که برخى ناظران روایت کرده اند.جنگ در این مثلث سه روز به درازا کشید. نظامیان صهیونیستى که از آتشبارى شدید و پشتیبانى هواپیماهاى مدرن و هلیکوپترهاى آپاچى (اهدایى آمریکا) برخوردار بودند، به شهر ۵۰-40هزار نفرى بنت جبیل ، لقب «عاصمه حزب الله» - پایتخت - دادند، با این گمان که تصرف این شهر در واقع آغاز سقوط جنبش حزب الله است. اما در همین شهر بنت جبیل که فرماندهان اسرائیلى آن را نقطه پایان حیات حزب الله نشان گذارى کرده بودند، شاگردان نصرالله حیرت آورترین شیوه هاى رزم و مقاومت را به نمایش گذاشتند. داستان انهدام تانک ها و زرهپوش هاى مدرن مرکاوا در همین ناحیه رقم خورد.
پس از سه روز نبرد و برجاى گذاردن حداقل ۳۰ کشته و ۱۰۰ زخمى و منهدم شدن ۳۰-20 تانک مرکاوا، نظامیان صهیونیستى ناچار شدند، شهر را ترک کرده و تا تپه مارون الرأس عقب نشینى کنند.
شکست بنت جبیل مسیر جنگ را تغییر داد. تل آویو نیروهاى احتیاط و ذخیره را به جنگ فراخواند. دان حالوتس، رئیس ستاد مشترک ارتش از اتاق فرماندهى جنگ کنار رفت و معاون او موشه کابلانسکى اداره جنگ را دردست گرفت. اما مهم ترین نشانه شکست آنجا بود که اولمرت و دیگر کارگزاران این رژیم در عقب نشینى آشکار اعلام کردند که هدف جنگ تسخیر لبنان نبود. آنها حتى ادعاى براندازى و امحاى حزب الله را هم پس گرفته و اعلام کردند که هدف این جنگ مقدمه چینى براى خلع سلاح حزب الله آن هم به شیوه سیاسى است.
روزهاى پایانى نبرد در زمین و ۵محور به اوج رسید این محورها عبارت بودند از : مارون الرأس، کفرکلا، حولا، عیتاالشعب و ناقوره. ارتش رژیم صهیونیستى در اولین روز این عملیات در منطقه کفرکلا و الطیبه ضربه سنگینى خورد، ۲۳ تانک آن منهدم گردید، حدود ۳۰ نفر از نظامیان آن کشته شدند و حدود ۱۰۰ نفر از آنان شامل دو فرمانده گردان مجروح گردیدند؛ تاجایى که رسانه هاى این رژیم این روز را روز سیاه ارتش اسرائیل لقب دادند. پس از این، توازن نظامى در دیگر جبهه ها هم به سود حزب الله تغییر کرد بخصوص در محور عیتاالشعب، ضربات بسیار سنگینى متوجه رژیم صهیونیستى گردید. در این مدت ارتش صهیونیستى نقاط شیعه نشین مانند صور و جاده اصلى ترانزیت صیدا به صور و صور به شهرهاى جنوبى لبنان را با شدت تمام از طریق بمباران هاى هوایى و توپ هاى دریایى زیر آتش گرفت و بطور متوسط روزانه ۵۰۰۰ گلوله توپ را به این منطقه شلیک کرد تا جایى که بعضى از روستاهاى استان صور با خاک یکسان گردید ولى کماکان چریک هاى حزب الله به مقاومت خویش ادامه داده و همچنان منطقه را براى عملیات صهیونیست ها کاملاً نا امن ساختند. حزب الله یکى دیگر از عملیات هاى عجیبش را روزهاى پایانى جنگ در گلوگاه شهر مرجعیون به ثبت رساند. در این عملیات نیز همانند مراحل پیشین جنگ نیروهاى حزب الله که کار خود را به شکل کمین واستتار پیش مى بردند موفق شدند به صورت غافلگیرانه ستون هاى رزمى ارتش اسرائیل که به قصد تصرف شهر مرجعیون وارد عمل شده بودند۳۳ روزه به دام اندازند. آن گونه که ناظران جنگ توصیف کرده اند کمین هاى حزب الله در ورودى شهر مرجعیون سبب شد که در ساعت اول- حد فاصل ۷ تا ۸ صبح روز سى ام جنگ- 7 تانک مرکاوا منهدم گردد و حداقل ۱۵ نفر از نظامیان اسرائیل کشته و دهها نفر دیگر از آنان مجروح شود که در میان این کشته شدگان یک فرمانده لشکر و فرمانده تیپ ویژه گولانى قرار داشت.
از تاکتیک هاى نظامى حزب الله که افسران اسرائیل را کلافه کرد موشک هاى کاتیوشاى حزب الله بود. تمام ۳۳ روز ایام جنگ را واحد هاى تجسسى اسرائیل در جست وجوى سکوهاى سیار موشکى حزب الله به سر کرد و عاقبت نیز از این جست وجو طرفى نبست.
موشک هاى کاتیوشا در این جنگ به عنوان یکى از برگ هاى برنده نصرالله شناخته شد با تکیه بر این ابزار حزب الله عقبه واحدهاى نظامى اسرائیل را زیر آتش قرار داد. روزهاى پایانى جنگ هیچ نقطه اى از عمق سرزمین فلسطین اشغالى نبود که موشک هاى حزب الله آن را هدف قرار ندهد. تا حدى که نصرالله در مرحله آخر امنیت تل آویو را از طریق این موشک ها به گروگان گرفت و اولمرت را با این انتخاب سخت روبرو ساخت که در صورت تخریب شاهرگ هاى اقتصادى لبنان، قلب اسرائیل و پایتخت این رژیم را نشانه خواهد رفت.