محمدجعفر بهداد
رسانههای دنیا هفته گذشته از امضای یک طرح سری از سوی رئیسجمهور آمریکا خبر دادند که بر اساس آن رژیم واشنگتن وارد مرحله جدیدی از بیثبات کردن وضعیت اجتماعی و اقتصادی ایران میشود. در این طرح به صراحت از ضرورت اخلال در نظام پولی و مالی ایران به عنوان یکی از راهکارهای «براندازی نرم» یاد شده است.
حدود 5 سال پیش که برخی مطبوعات با ارائه اسناد معتبر، نحوه اجرایی شدن طرحهای ضدایرانی کاخ سفید را از طریق مزدوران داخلیاش برملا کردند، این نکته کاملاً روشن شد که حاکمان ایالات متحده آمریکا در طرحهای براندازانه، همواره روی عناصر وابسته به خود در عرصههای سیاسی و مطبوعاتی کشور سوژه، به عنوان مهمترین پایگاه و ابزار کار خود حساب باز میکنند. چنانچه در پروژه «دیپلماسی مسیر دو» تمام امیدشان این بود که با ایجاد روابط به ظاهر غیر سیاسی میان اندیشمندان، سیاستمداران، هنرمندان، ورزشکاران و دانشجویان دو کشور بتوانند از طرف مقابل به یارگیری پرداخته و به تدریج جای پای متعددی در ایران برای کلید زدن مراحل بعدی پروژه براندازی نرم پیدا کنند.
در طول سالهای بین 84 - 75، صحنه سیاسی ـ مطبوعاتی ایران شاهد فعالیت آشکار عناصر تحریک یا اغوا شده به نفع مقاصد ضد ایرانی نظام سلطه بود که متأسفانه زیر نامهای آزادی بیان، جامعه چندصدایی و تحمل مخالف، حتی از حمایت مادی و تبلیغاتی مقامهای دولتی نیز برخوردار بودند و اگر مجاهدت و مقاومت آگاهانه نیروهای مؤمن و انقلابی در عرصههای سیاسی و مطبوعاتی و قضایی نبود، شاید طرح براندازی نرم واشنگتن به مرحله کامیابی هم رسیده بود.
اکنون که تجربه تلخ دوران موسوم به اصلاحات پیشروی ماست، نمیتوان از کنار خبر «امضای طرح سری بیثبات کردن اوضاع ایران از سوی بوش» به سادگی گذشت، بلکه ناخودآگاه این واقعیت در ذهن برجسته میشود که صدها کاخ سفید و پنتاگون هم نخواهند توانست بدون کمک عوامل محلی به اهداف خود در کشور مورد نظر برسند. بنابراین در طراحی سازوکارهای تدافعی یا تهاجمی علیه موج جدید پروژه براندازی، پیش از هر چیز، شناسایی پایگاههای احتمالی دشمن در داخل و جستوجوی راههای مهار هر یک از این پایگاهها، متناسب با ساختار، هویت و مأموریتشان ضرورت دارد.
صیانت از مرزهای جغرافیایی و عقیدتی یک دغدغه ساده نیست که دور برداشتن نظام سلطه برای برهم زدن این مرزها به شوخی گرفته شود مثلاً جاسوسهای برجسته آنان پس از دستگیری، صرفاً با فشار سیاسی این و آن ابراز ندامت کنند و از مجازات قانونی رها شوند. آیا چنین برخوردی موجب تشجیع مزدوران داخلی دشمن نمیشود؟ آیا نباید اشخاص یا مجموعههای حامی این مزدوران به مردم معرفی شوند؟
جمهوری اسلامی ایران با پشتوانه اعتقادی و مردمی خود همواره در برابر ترفندهای پیچیده و تهاجمات سهمگین بدخواهان خود، چون کوه استوار مانده و متجاوزان را در پس هر یک از عملیاتهای سخت و نرمشان پشیمان کرده است اما این بدان معنا نیست که سمپاشی مستمر علیه باورهای مکتبی و عقدهگشایی عناصر بدخواه علیه آموزههای ارزشی و نظام دینی تحمل شود.
کسانی که هرگونه نقد غیر مستقیم و محرمانه نسبت به خود را به عدم درک پیام دوم خرداد و واپسگرایی نسبت داده و کمترین انتقاد را با موجی از تهدید و فشار و تفرعن پاسخ میدادند، امروز به گونهای بیسابقه، رئیسجمهور مکتبی و منتخب مردم را با انواع تعابیر زشت مورد خطاب قرار داده و گویا برای جبران خسارات مادی ناشی از عدالتگرایی دولت نهم، خود را مجاز به هرگونه پردهدری و فحاشی علیه شخصیت دوم مملکت میدانند.
اگر «بیثبات کردن وضعیت ایران» مسلتزم «بیثبات نشان دادن وضعیت» و «تحقیر روحیه استقلالطلبی، دینمحوری و انقلابی» باشد، شبهگروههایی که اکنون به نام نقد عملکرد و برنامه دولت نهم، در واقع کمر به نفی رویکرد عدالتگرا، دینمدار و مردممحور بستهاند، خواسته یا ناخواسته با جورج بوش در امضای دستورالعمل حمله به ثبات ایران شریکند، زیرا در ساختار و سازمان فکری ایرانیان، نفی و حذف هر یک از آموزههای مذکور عامل دلواپسی و واکنش منفی خواهد شد. از این رو منتقدانی که با دغدغه حفاظت از حریم این باورها وارد صحنه نقد میشوند، همواره در قامت یک دوست دیده شدهاند و بازشناسی آنها از بیدردها و غائلهآفرینها آسان است.
همه شواهد نشان میدهد که «دوستان خوب آمریکا»، از چشم انداختن دولت مکتبی احمدینژاد را در نزد ملت ایران در صدر دستور کار خود قرار دادهاند.