قاسم غفوری
روسیه و انگلیس به عنوان دو قدرت استعماری و توسعهطلب در عرصه جهانی دارای روابط دیرینهای میباشند. اهداف سیاسی و طرحهای توسعهطلبانه در دوران گذشته و سپس دیدگاههای متضاد و ناهمانگ آنها به تحولات جهانی، روابطی پرفراز و نشیب را برای هر دو کشور به همراه داشته است.
هر چند که در عصر حاضر طرفین برای همزیستی مسالمتآمیز و خودداری از تقابل تلاش کردهاند اما همچنان شاهد تنشهایی میان آنها باشیم. نکته قابل تامل در روابط لندن و مسکو، بحرانها و اختلافات ایجاد شده میان آنها میباشد که میرود تا به بحران برای اروپا مبدل شود. در حالی که هنوز پرونده قتل تاجر روسی تبعه انگلیس که به ادعای لندن به دست نیروهای «کاگب» به قتل رسیده و نیز اخراج 4 دیپلمات روسیه و انگلیس از محل خدمتشان حلوفصل نگردیده، مسکو به تعطیلی دو مرکز فرهنگی انگلیس به عنوان نقض قوانین و نیز دخالت در انتخابات روسیه اقدام نمود تا تنش میان طرفین تشدید شود. هر چند که دو طرف این گونه اختلافات را عامل تنشها و سردی روابط عنوان میکنند اما در حاشیه آن عواملی پنهان و آشکار وجود دارد که میتواند ریشههای اصلی این مساله را پیریزی کرده باشد.
1- بخشی از چالشهای ایجاد شده میان دو کشور را میتوان برگرفته از تحولات داخلی آنها ارزیابی کرد. از یکسو انگلیس برای فرار از انتقادها بویژه پیرامون جنگ عراق و رسواییهای حزب کارگر تلاش میکند در حالی که خروج از عراق و رسواییهای حزب کارگر تلاش میکند در حالی که خروج از عراق نیز که شکستی بزرگ برای آن است باید اجرایی سازد. در چنین شرایطی چالش در روابط روسیه میتواند افکار عمومی انگلیس را چالشهای داخلی و مسائل عراق و افغانستانی به سمت مسکو متمرکز سازد شاید بدینوسیله از حجم انتقادها از دولت بلر کاسته شود.
در نقطه مقابل روسیه نیز برای برخی از تحولات دوره انتخابات نظیر بازداشت و جمعآوری گروههای مخالف بهانهای منطقی نیاز دارد که دخالتهای انگلیس میتواند توجیهی برای افکار عمومی باشد. در عین حال روسیه تقویت توان نظامی خود را به این بهانه توجیه میکند.
2- همکاریهای انگلیس با آمریکا علیه روسیه بویژه در قالب اجرای طرح سپر موشکی نکتهای مهم میباشد، لندن که همچنان بر اصل همگرایی با واشنگتن تاکید دارد تلاش دارد تا اولا با پذیرش استقرار سامانه موشکی آمریکا ثانیا تشدید فشارها بر روسیه برای کنار آمدن با این طرح در اروپای شرقی گامی برای این مهم بردارد. اکنون مسکو مقابله با لندن را نوعی مقابله با آمریکا میداند لذا عقبنشینی انگلیس در برابر مواضع خود را امری مهم ارزیابی در آن تاکید دارد.
3- هر چند که لندن بیشتر به صورت متفرقه فعالیت میکند و چندان تمایلی برای همکاری با اروپا ندارد اما به هر تقدیر برای حفظ منافعش حرکتهایی با اروپا دارد اروپا در حالی که توسعه ناتو و مرزهای جغرافیایی خود را پیگیری میکند خواستار استقلال کوزوو میباشد، در مقابل برای تامین انرژی نیز نیازمند روسیه است مناقشه ایجاد شده میان لندن و مسکو را میتوان تحرکی غربی برای اعمال فشار بر روسیه بویژه در در زمینه حقوق بشر دانست که با هدف تعدیل مواضع مسکو در قبال کوزوو و روابط اروپا و حتی آمریکا اجرا میشود. به هر تقدیر مناقشه روسیه و انگلیس جلوهای دیگر از تقابل مسکو با اروپا است که بعد جدیدی یافته است.
4- اختلافات میان مسکو و لندن در قبال تحولات جهانی نظیر پرونده هستهای ایران، بحرانهای خاورمیانه بویژه فلسطین لبنان و عراق، تضاد در سیاستهای توسعهطلبانه در آسیای مرکزی و قفقاز، آفریقا، نحوه حضور در معادلات جهانی و... را میتوان از دیگر ریشههای اختلافات دو کشور دانست که در مساله دفترهای فرهنگی انگلیس در روسیه تبلور یافت.
در مجموع میتوان گفت که مناقشه دو طرف صرفا در چهارچوب اختلافات اخیر نمیباشد بلکه ریشه در سیاستهای کلان آنها در قبال تحولات جهانی دارد. به هر تقدیر آنها این تقابلها را نوعی کارکرد بینالملل و داخلی میبینند که پیروزی در آن برایشان از اهمیت ویژهای برخوردار است و میتواند ضمن تثبیت پایههای داخلی قدرت در عرصه جهانی نیز دستاوردهایی برای آنها داشته باشد. با تمام این تفاسیر نیاز اروپا به زمینه انرژی و تحولات منطقه موجب میگردد که در مناقشه مسکو و لندن چندان دخالتی نداشته باشند و یا موضع بیطرفی و کجدار و مریز، مانع از تاثیرگذاری آن بر مناسبات روسیه و اروپا گردد.