بسماللهالرحمنالرحیم
«رابرت گیتس» وزیر دفاع آمریکا در یک سفر شتابزده به منطقه سعی کرد عواقب انتشار گزارش مشترک 16 موسسه امنیتی آمریکا در خصوص فعالیتهای صلحآمیز هستهای ایران را خنثی کند. وی مأموریت داشت ایران را «خطر اصلی» برای منطقه معرفی نماید و بر «خطر اسرائیل» سرپوش بگذارد. اما هر چه بیشتر در این مقوله تلاش کرد، کمتر نتیجه گرفت.
هر چند مخاطبان «رابرت گیتس» در اجلاس امنیتی بحرین و در دیدارهای فشردهای که وی در این سفر داشت، همپیمانان آمریکا در منطقه بودهاند لکن وی در هیچ یک از دیدارهای خود نتوانست حرفهای خود را جا بیندازد و شاهد همراهی اعراب منطقه با شیطنتهای آمریکا باشد. این تلاش گیتس بلافاصله پس از برپائی اجلاس ناکام «آناپولیس» به منزله آنست که وی مأموریت داشته است میزان سرخوردگی اعراب در جریان حضور در آناپولیس را نیز ارزیابی کند. آناپولیس بعنوان فرصتی برای اثبات همراهی اعراب و اسرائیل در طیف مخالف نهضتهای اسلامی مطرح بود و در این میان کوچکترین گشایشی در مقولات مرتبط با فلسطین و تشکیل کشور مستقل فلسطینی به وجود نیامد. شدت و دامنه تحقیر اعراب در آناپولیس به حدی آشکار و ملموس بود که روزنامه صهیونیستی «هاآرتص» بدون پردهپوشی، تصریح کرد که اسرائیل در آناپولیس تمامی اعراب را فریب داد و آنها را به آناپولیس کشاند ولی کوچکترین امتیازی به آنها نداد. این روزنامه فاش کرد که اگر این فریبکاری اسرائیل نبود، اصولاً اجلاس آناپولیس شکل نمیگرفت و برپا نمیشد.
بدین ترتیب سفر وزیر دفاع آمریکا به منطقه، 3 هدف کاملاً مشخص داشته است.
1- ارزیابی واکنش مستقیم اعراب در خصوص اجلاس آناپولیس
2- ارزیابی واکنش اعراب در خصوص انتشار گزارش 16 موسسه امنیتی آمریکا
3- معرفی ایران بعنوان خطر اصلی منطقه و به فرموشی سپردن خطر رژیم صهیونیستی
با مروری بر واکنش اعراب در قبال این 3 موضوع بایستی سفر «رابرت گیتس» به منطقه را ناکام و شکست خورده تلقی کنیم چرا که در میدان عمل، گیتس با پاسخهائی مواجه شد که هرگز انتظار آنرا نداشت و فرستادگان آمریکا در کمتر موردی با چنین برخوردهای صریح و آشکاری، آنهم در کشورهای عرب متحد آمریکا مواجه شدهاند.
پاسخ کشورهای عرب به وزیر دفاع آمریکا عموماً مبتنی بر این واقعیت بودهاست که فعالیتهای صلحآمیز هستهای ایران برای آنها نگرانکننده نیست و آنها نمیپذیرند که ایران «خطر» باشد و خطر رژیم صهیونیستی به فراموشی سپرده شود.
این پدیده نشان میدهد که اثرگذاری مواضع واشنگتن نزد کشورهای عرب منطقه دچار ابهام شده و در شرایط کنونی آمریکا نمیتواند چشمانداز روشنی از مقبولیت مواضعش نزد کشورهای عرب را تصویر کند. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که به طور همزمان «عمرو موسی» دبیر کل اتحادیه عرب نیز در همین خصوص موضع تقریباً مشابهی را اتخاذ کرد و ضمن تأیید بر خطر زرادخانه هستهای اسرائیل با در اختیار داشتن زرادخانهای هستهای، خطری برای خاورمیانه محسوب نشود ولی فعالیتهای صلحآمیز هستهای ایران، خطر جدی معرفی گردد؟
البته مواضع اعراب منطقه در گذر زمان دچار تحولات گوناگونی شده و بر اثر فشارها و تهدیدها و تطمیعها متغیر بوده است لکن این ابهام و تردیدها در مواضع اعراب منطقه از اهمیت پاسخ محکم اعراب به آمریکا در مقطع کنونی، چیزی نمیکاهد بلکه بر عکس نشان میدهد که آمریکا در این مقوله به حدی افراط کرده که فریاد اعتراض و مخالفت متحدینش در منطقه را نیز برانگیخته است. این وضعیت نشان میدهد انتشار گزارش 16 مرکز امنیتی آمریکا نیز نتوانسته است اهداف مورد نظر را تأمین کند و تحلیل دلخواه آمریکا را در ذهن سران کشورهای جا بیندازد.
اصرار آمریکا بر نادیده گرفتن خطر هستهای رژیم صهیونیستی دقیقاً در شرایطی صورت میگیرد که این روزها 2 خبر نگرانکننده درباره فعالیتهای رژیم صهیونیستی با مقاصد نظامی منتشر شده است.
1- پرواز و فرود اضطراری یک فروند هواپیمای نظامی اسرائیلی که حامل مواد رادیواکتیو بوده و در مسیر حرکت از اروپا به سوی فلسطین اشغالی ناچار به فرود اضطراری شده است.
2- وجود توده ابرهای زرد رنگ با اثرات رادیواکتیو بر فراز تأسیسات اتمی «دیمونا» در فلسطین اشغالی که موجبات نگرانی ساکنان فلسطینی در این منطقه را فراهم کرده است.
بدین ترتیب رژیم صهیونیستی نه تنها منطقه را در معرض خطر تشعشعات اتمی قرار داده بلکه هر لحظه احتمال وقوع حوادث ناگوار با پیامدهای ماندگاری وجود دارد که سرنوشت انسانها و محیط زیست منطقه را دچار بحران میکند.
علیرغم اصرار جنونآمیز واشنگتن بر انحراف افکار عمومی منطقه در جهت به فراموشی سپردن خطرات هستهای رژیم صهیونیستی حتی همین رفتار آمریکا برای تحریف واقعیتها نیز به زیان آمریکا تمام شده و میشود. آمریکا نمیتواند بر واقعیتهای ملموس در این مقوله سرپوش بگذارد و اشغالگران صهیونیست را تبرئه کند. چرا که ابعاد ماهیت فعالیتهای اتمی رژیم صهیونیستی بقدری آشکار است که تکذیب و تحریف آن، کمکی به این رژیم نمیکند ولی دردسرهای تازهای را برای آمریکا به وجود میآورد که نخستین مورد آن «بحران صداقت» در آمریکا خواهد بود. تصادفی نیست که کشورهای عرب منطقه به آمریکا و ادعاهایش اعتمادی ندارد. بلکه این بیاعتمادی به واشنگتن را بایستی طبیعیترین پیامد برای دروغپردازیهای بوش و دستیارانش تلقی کرد که حتی متحدین عرب را هم در مقابل آنها قرار داده است.