علی ایرانی
امروز 28 مرداد است. سالروز روزگاری که دولت ملی ایران هر چند از روی اجبار و به طور ناگهانی، اما اندیشید اقتصادی را که قالب از نفت تهی کرده است. اندیشه و یا کرداری که اکنون به توهمی بزرگ تنه می زند و اقتصاد بدون نفت را نمایی از طنز بخشیده است. نفت حالادیگر بالانشین اقتصاد ایران است و تکیه بر آن دولتمداری را به راه و رسمی شیرین و پرطرفدار تبدیل کرده است، درست مثل دیروز که نفت ارباب اندیشه بود و پهلوانان اقتصادی با بازوی آن اهرم های خشک شده را نه چنان قرص، اما تکانی به غایت یک زندگی نیم بند می دادند. چیزی در اقتصاد ایران تغییر نکرده است. همیشه در بر پاشنه ای فرسوده چرخ زده است؛ چه آن دوران که دولت های استعماری با تکیه بر قرار دادهای قانونی، نفت ایران را به یغما می بردند و چه در روزگاری که دولت های نفتی با تکیه بر طلای سیاه، مشق اقتصادی را برای شهروندان دیکته می کردند. زندگی نفتی وجه مشترک ماجرای اقتصادی ایران است. نوعی از زندگی که حالابعد از چند دهه، می توان به سادگی ادعا کرد بر اساس آسودگی خاطر ورق می خورد و میدانی برای کار یا کارآفرینی باز نمی گذارد.
آسودگی نفتی تا بن دندان اقتصاد ایرانی ریشه کرده است. در این میان اما تجربه دوران کوتاه مدت اقتصاد بدون نفت، از سال 30 تا 32 غیرقابل انکار است. دوره ای که برش داد میان یغماگرایی نفت از سوی دولت های خارجی و آشفتگی اقتصادی از سوی دولت های نفتی. می گویند روزگار محمد مصدق نقطه آغاز سرمایه داری نفتی- دولتی ایران است. دولت او نفت را ملی کرد و ملی کردن نیز طعمی گس را برای اقتصاد ایرانی به یادگار گذاشت. این ادعا شاید به نوعی رویارویی یا نزاع با گروهی از واژه ها باشد. تجربه اقتصاد ایرانی ظهور ملی گرایی در بطن اقتصاد را به نمایی آبله گونه تبدیل کرده است. شاید البته حق با کسانی باشد که برگه هایی از تاریخ را با دشمنی نهادینه شده نسبت به گروهی از واژه ها و مفاهیم ارزیابی می کنند چون مدل اقتصادی ایران راهی جز مقابله با این الگوهای اقتصادی برجای نمی گذارد. اما نباید فراموش کرد که ملی نشدن نفت نیز تضمین کننده توسعه برای اقتصاد ایرانی نبود. این یک واقعیت است و نمی توان به سادگی از کنار آن عبور کرد. محمد مصدق قرارداد 60 ساله شرکت نفت بریتانیا و ایران را که در سال 1312 امضا شده بود یکطرفه الغا نکرد اما برای فرار از یک بن بست حقوقی نفت را ملی کرد؛ اقدامی که توانست برای دو سال اقتصاد بدون نفت را میهمان اقتصاد ایرانی کند؛ میهمانی که میزبانی از آن همچنان آرزو یا شاید بزرگ ترین رویای اقتصاد کشور باشد. در آن روزگار اما کشورهای توسعه یافته امروز و بزرگان دنیای غرب نیز به سرعت ملی کردن صنایع را در صدر برنامه های خود قرار داده بودند و درست برعکس تفاهمنامه های نفتی ایران، قراردادهای نفتی در مدار توسعه یافته ها با امتیاز 50-50 امضا می شد. در اینجا اما در کنار سهم 5/35 درصدی مالیات بریتانیا، ایرانی ها فقط 7/12 درصد صاحب درآمد حاصل از فروش نفت خود بودند. این یک ترازوی نامتوازن را نشان می دهد که ملی کردن نفت را در آن روزگار ارزشی بزرگ بخشیده است. نکته اصلی ماجرا اما اتفاق دیگری است که در آن روزگار رخ داد. رویکرد تولید در اندیشه رهبر ملی کردن نفت باید با عنوان آموزه ای تاریخی مورد توجه قرار بگیرد، مخصوصا هنوز که اندیشه صنعتی از سوی صاحب نظران با عنوان بزرگ ترین حلقه مفقوده اقتصاد ایرانی معرفی می شود. محمد مصدق در مدار اقتصاد بدون نفت دولت و بخش بزرگی از نهادهای غیردولتی را در مسیر صنعتی بودن هدایت کرد. اتحاد نهادهای رسمی با حوزه های غیررسمی و تشکیل مدار تولید در سطح اقتصاد ایرانی بدون شک در پیشانی تاریخ اقتصادی ایران قرار دارد. کارآفرینی در این دیار همواره با موانع زیادی به لحاظ فرهنگی مواجه بوده است. ضرب المثل ها و تمثیل های سنتی نیز این ادعا را تایید می کنند، اما در آن روزگار تن آسایی نهادینه شده در اقتصاد ایران، جای خود را به حمایتی بزرگ از کارآفرینی داد. این مساله زیربنای تزی شد که بر اساس آن واردات مصرفی افت کرد و صادرات محصولات غیرنفتی نیز شتابی بزرگ گرفت. در فاصله سال های 30 تا 32 نرخ دلار از 40 ریال به 100 ریال افزایش یافت و به عبارتی به میزان 250 درصد ارزش ریال کاهش یافت. به همین دلیل تعدیل موازنه پرداخت ها با سرعت بیشتری صورت گرفت. در سال های 1327، 1328، 1329 و 1330 تراز خارجی ایران در بخش غیرنفتی به ترتیب3613- ، 7535-، 3546- و3014- میلیون ریال است اما در سال 31 این رقم به 626+ میلیون ریال رسید و در سال 32 با جهش 400 درصدی به 2670 میلیون ریال بالغ شد. صادرات غیرنفتی ایران که در سال 1329 معادل 3 میلیارد و 563 میلیون ریال بود در سال 32 به 8 میلیارد و 426 میلیون ریال رسید و در مقابل، واردات نیز از 7 میلیارد و 405 میلیون ریال در سال 1329 به 5 میلیارد و 756 میلیون ریال در سال 1332 کاهش یافت. این ارقام به خوبی نشان می دهد که چگونه در مدت زمانی دوساله اقتصاد ایرانی توانسته است پذیرای اقتصادی خالی از نفت باشد. بر این اساس به نظر می رسد ارزیابی تاریخی اقتصاد ایران، مخصوصا در دوران حکومت ملی باید با دقت بیشتری صورت بگیرد.
بدون شک همهمه اقتصاد بدون نفت در سال های 30 تا 32 سرمشق خوبی برای اقتصاد نفتی امروز است. یعنی در شرایطی که هنوز داشتن اندیشه تولید و حرکت در مدار صنعتی با مشکلاتی به مراتب بزرگ مواجه است. به طور حتم اما نقطه عطف آن روزگار دموکراسی طلبی در حیطه اجتماعی ایران است. اکنون با دوره کردن تاریخ می توان مدعی شد که حرکت کوچک اقتصاد بدون نفت در دوره حکومت ملی تا حد زیادی وابسته به رفتار دموکراتیک دولتی ها بوده است. آنها هرچند زمینه ملی شدن نفت را مهیا کردند اما به واسطه برداشتن محدوده اجبارها و هشدارهای دولتی برای گروه های متعدد سیاسی و همچنین رسانه های خبری توانستند جدولی از توفیق اقتصادی را به نمایش بگذارند. به عبارتی می توان گفت که پشتوانه عبور از تن آسایی در دوران حکومت مصدق، آزادی های مدنی بود و در نهایت این خاصیت، کار را به جایی رساند که بسیاری از نهادهای غیردولتی با اطمینان به دولت، زمینه های دستیابی به اندیشه مشترک تولیدی را در اقتصاد ایران فراهم کردند.
بساطی که دیری نپایید و در 28 مرداد با تیر سیاه کودتا از پای درآمد. از منظر اقتصادی واقعه 28 مرداد، نزاعی بود بزرگ میان اندیشه دلالی با تفکر تولیدی و متضاد با تن آسایی اقتصادی، که به نظر می رسد قدمتی تاریخی در لایه های اقتصادی ایران دارد. آتش این نزاع را البته نیروهای خارجی برافروختند، اما بدون تعارف ریشه آن در داخل مرزهای کشور قرار داشت و سلاحش را کسانی توزیع کردند که شیوه اقتصاد غیردلالی و توزیع ثروت در یک بستر دموکراتیک را تاب نمی آوردند. یورش جریان بزرگی از لمپن ها در 28 مرداد با حمایت بخشی از بازار یا سرمایه داری حجره ای و منحط به تشکیلات دولت ملی، نمونه ای خوب برای این ماجرا است. امروز می توان به سادگی مدعی شد که ملی کردن نفت خطایی بزرگ است، مخصوصا اینکه دولت های نفتی با ضخامتی قطور از بینش نفتی، رفتاری از اقتصاد را به ارمغان آورده اند که تصاویر بی عدالتی ماحصل آن است. اما انتقاد از ملی سازی صنعت نفت در برهه ای از زمان که توسعه یافته ها نیز رویکرد ملی کردن صنایع را در سر می پروراندند بدون پاسخ به این پرسش که انحصار خارجی نفت چه تضمینی برای توسعه داشته است، تنها می تواند گریز از سناریوی تلخ تن دادن تاریخی به سرمایه داری دولتی-نفتی باشد که امروز به نقطه سرسام نزدیک شده است. مصدق روزگاری نفت را ملی کرد. او شاید نقش خود را در تاریخ اقتصادی ایران و در دوران ابراقتداری استعمار شرق و غرب ایفا کرده باشد، اما چرا نسل های بعدی هنوز نتوانسته اند موجودیت اقتصادی ایران را از بینش نفتی رها و آزاد کنند؟