تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۲  ، 
کد خبر : ۵۵۸۵۰
سیستم جدید توازن قدرت در نظام سیاسی روسیه

رهبری دوگانه


نوشته: کریستین نیف / ترجمه: امیرحسین اصطباری‌
روز یک‌شنبه مردم روسیه به پای صندوق‌های رای رفتند تا رئیس‌جمهوری آینده این کشور را انتخاب کنند. با این حال نتیجه انتخابات از زمانی که ولادیمیر پوتین، دیمیتری مدویدف را جانشین خود خواند، مشخص شده بود. به همین علت است که می‌توان تنها کار ویژه برگزاری انتخابات ریاست‌ جمهوری در روسیه را مشروعیت‌بخشی به تصمیم رهبران کرملین دانست. به عبارت دیگر، در روز دوم مارس تنها رای یکی‌از شهروندان روسیه خوانده شد: ولادیمیر پوتین.
میخائیل لئونتیف، از روزنامه‌نگاران نزدیک به کرملین، سازوکار جدید رهبری دوگانه در روسیه را ـ بدین صورت که بر اساس تصمیم پوتین، مدویدف پست ریاست‌ جمهوری و پوتین منصب نخست‌وزیری را در اختیار داشته باشد ـ یک راهکار کاملا موثر می‌داند. به اعتقاد او، اقدام پوتین یک تلاش تاریخی برای خارج شدن از چرخه نامطلوب انتقال قدرت در روسیه است. در واقع این مکانیسم جدید باعث می‌شود برخلاف سنت تاریخی روسیه، انتقال قدرت بدون بروز خشونت و آشوب انجام گیرد.
پرسش اینجاست که آیا راهکار پوتین واقعا ثبات سیاسی روسیه را تضمین می‌کند؟
اگر هر ملتی یک خصیصه ژنتیکی داشته باشد، خصیصه روس‌ها، اشتیاق برای تمرکز قدرت و قدرت مطلقه است. در زمان ایوان مخوف، تزار الکساندر یا ژوزف استالین، روسیه همواره با رهبری یک نفر از ثبات برخوردار بوده است. از سوی دیگر هیچ‌گاه برای روس‌ها چندان مهم نبوده که صاحبان کرملین از طریق قانونی یا صندوق‌های رای به قدرت رسیده باشند.
انتقال قدرت در روسیه همواره مشکل‌ساز بوده است. تقریبا دلیل وقوع تمامی بحران‌های ملی روسیه را می‌توان به فقدان وجود یک ساز و کار موثر برای انتقال آرام قدرت از یک دولت به دولت بعدی مرتبط ساخت. پوتین در حالی کرملین را به صورت داوطلبانه ترک می‌کند که به واقع، شاهد اولین اقدام از این نوع در تاریخ روسیه هستیم. گرچه گورباچف و یلتسین نیز به صورت داوطلبانه صندلی قدرت را ترک کردند، اما هیچ ‌یک از آنها توانایی ادامه کار را نداشتند. این در حالی است که پوتین در اوج محبوبیت خود قرار دارد. او چنان محبوب است که حتی اگر قانون اساسی را اصلاح می‌کرد تا بتواند بار دیگر بر مسند ریاست‌ جمهوری روسیه تکیه زند، به طور حتم هیچ کس در برابر او نمی‌ایستاد.
حقیقت آن است که او استعفا نمی‌دهد. پوتین نخست‌وزیر می‌شود و این، راهکاری است که برای روسیه بسیار ایده‌آل به نظر می‌رسد. اما واقعا رهبری دوگانه در روسیه چه معنایی ‌را در بر دارد؟ چنین راهکاری در روسیه، نتیجه هراس است و برا‌ی اطمینان از این امر طرح‌ریزی شده است که انتقال قدرت تا حد امکان به صورت آرام انجام گیرد. ترک ناگهانی قدرت از سوی پوتین، می‌توانست توازن قدرت شکننده‌ای که طی سال‌های اخیر در میان نخبگان روسی شکل گرفته را به خطر اندازد. در پشت‌ صحنه، پول یک مولفه سرنوشت‌ساز است. شاید در هیچ کجای جهان به اندازه روسیه امروز، سیاست و تجارت در هم تنیده نیستند.
بزرگ‌ترین نگرانی پوتین طی چهار سال گذشته، حفظ قدرت بوده است. به همین علت روسیه از آنچنان ثباتی که سناریوی انتقال آرام قدرت درصدد نشان دادن آن است، برخوردار نیست. به رغم رشد اقتصادی ناشی از درآمدهای نفت و گاز، از میان دو افسر نظامی روس، یک نفر باید به شغل دوم بپردازد تا بتواند خانواده خود را سرپا نگاه دارد. از هر پنج شهروند روسی در گروه سنی 25 تا 54 سال، یک نفر از اعتیاد به الکل جان می‌سپارد. فساد اداری بر تمامی امور حکمفرماست. تولید نفت و گاز رو به کاهش است. قروض شرکت‌های روسی 10 برابر شده، نرخ تورم به 12 درصد رسیده و منطقه قفقاز همچنان بی‌ثبات باقی‌مانده است. هر یک از این مسائل می‌توانند روسیه را با بحران‌های جدید و آشوب مواجه سازند و قدرت تمرکزیافته در کرملین را به چالش بکشند. پوتین نسبت به تمامی این مشکلات آگاه است اما موضعی تهاجمی اتخاذ می‌کند تا ضعف‌های درونی خود را پنهان سازد.
پوتین باید اطمینان یابد که شبکه پیچیده قدرت که توسط او بافته شده است؛ به هیچ عنوان پاره نخواهد شد و به همین علت، او باید تحت عنوان نخست‌وزیر به فعالیت‌اش ادامه دهد.
شکست گورباچف به پوتین آموخته است که رهیافت از بالا به پایین برای نوسازی کشور، نیازمند تمرکز قدرت و وجود یک دولت مستبد است. اما از سوی دیگر، گلاسنوست گورباچف نشان داد که وقتی اختلافات درون حزبی بیشتر شوند، دولت به شدت آسیب‌پذیر می‌شود و شکاف‌های داخلی سریعا در جامعه نمایان خواهد شد.
اما واقعیت آن است که بیشتر روس‌ها چندان نگران این مسئله نیستند. این سیستم تا هنگامی که مردم از رشد اقتصادی موجود بهره‌مند می‌شوند، همچنان به حیات خود ادامه می‌دهد.
سخنرانی ولادیسلاو سورکف، ایدئولوگ اصلی پوتین در تابستان گذشته، نشان‌ می‌دهد که حتی با روی کار آمدن مدویدف، روسیه می‌خواهد مسیر قبلی را طی کند. به اعتقاد سورکف، فرهنگ سیاسی روسیه دارای سه ضلع است: تقاضا برای تمرکز تمامی کارویژه‌های قدرت، ایده‌آل‌سازی اهداف در کشمکش سیاسی و در نهایت شخصی ساختن نهادهای سیاسی. برای سورکف، یک شخصیت کاریزماتیک مهمتر از برنامه‌ریزی سیاسی (برای موفقیت) است.
فرهنگ سیاسی مذکور با رهبری دوگانه در روسیه چندان سازگار نیست. چه تضمینی وجود دارد که دو تزار بتواند روسیه را ثبات ببخشند؟ رهبری مشترک هیچ‌گاه در روسیه کارآمد نبوده است. هنگامی که اکثریت چپ پارلمان روسیه در 1993 در مقابل یلتسین ایستاد و اعلام داشت که در مقابل رئیس‌جمهوری از قدرتی برابر برخوردار است، یلتسین تانک‌ها را از سنگرهای‌شان برای مورد هدف قرار دادن نمایندگان پارلمان خارج کرد.
دلیل جایگزین ساختن میخائیل کاسیانف در سال 2004 نیز جلوگیری از وقوع این پدیده بود که یک رقیب خارج از کرملین، به قدرتی بیش از اندازه دست یابد. ترکیب یک نخست‌وزیر قدرتمند و یک رئیس دولت ضعیف تنها یک بار در تاریخ روسیه اتفاق افتاده است: آن هم زمانی که «پیوترا ستولیپین» اصلاح‌طلب، تلاش داشت روسیه تحت حاکمیت تزار نیکولای دوم را به یک قدرت مدرن اروپایی‌تبدیل سازد.
وقتی استولیپین کشته شد، تزار نیز بلافاصله به پایان حکومت خود رسید. وجود دو مرکز قدرت به جای یک مرکز، برای کشوری که دولتمردان آن حتی اتخاذ کوچک‌ترین تصمیمات را به مقامات عالی‌رتبه واگذار می‌کنند، بسیار خطرساز است. کدام‌یک از این دو قطب در اختلافات آتی درون سیستم، تعیین‌کننده خواهد بود؟ و اگر زورآزمایی‌ در راهروهای کرملین با تنش‌های اجتماعی همراه باشد، چه عواقبی برای روسیه قابل تصور خواهد بود؟
پوتین و مدویدف مدت 17 سال است که به خوبی یکدیگر را می‌شناسند و به نظر می‌رسد رئیس‌جمهور جدید، به شدت به رئیس‌جمهوری قبلی وفادار است. اما این مسئله چیزی را مشخص نمی‌کند. پوتین و مدویدف به قلمرو جدید رهبری دوگانه در روسیه وارد می‌شوند. این یک تحول تاریخی است اما هیچ یک از آنان نمی‌داند که این تجربه چگونه به پایان خواهد رسید. نمی‌توان این احتمال را ندیده گرفت که یکی‌ از این دو، قربانی این انتقال قدرت باشد. شاید بتوان گفت پوتین، گور خود را در سیستمی که خودش بنا کرده است، می‌کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات