* آیا سیستم پیچیده و منحصر به فرد انتخابات آمریکا و روند طولانی آن باعث گزینش فردی مطلوبتر میشود؟
** با یادی از دوست از دست رفتهام، روزنامهنگار متعهد، مهران قاسمی، از نظر تئوریک بله، این سنت طولانی بودن روند انتخابات مثبت است و فرصت خوبی را ایجاد میکند که تبلیغات و مناظرههای انتخاباتی باز شوند و بحث صورت گیرد. البته رسانهها موضوعات را نمیشکافند، و بیشتر به کاراکتر و خصوصیات شخصی و ایماژ فرد میپردازد، بدین صورت در نهایت مردم به اندازه کافی با سیاستها و مواضع کاندیداها آشنا نمیشوند.
بنا به تئوری دموکراسی و سنت تاریخی، هدف این بوده که هر ایالت در حد خود در انتخاب کاندید یک حزب مشارکت داشته باشد. بر این اساس که ساختار سیاسی و دولت آمریکا، فدرالیسم است که ایالت در مقابل دولت فدرال (مرکزی)، حقوقی دارد. در ضمن رقابت (انتخاباتی) در یک ایالت، به نامزد برنده تعداد معینی نماینده تعلق میگیرد. تعداد نمایندگان بستگی به جمعیت هر ایالت دارد. در انتهای این پروسه، هر نامزد که نماینده بیشتری داشته باشد پیروز شده و در کنگره نهایی حزب کاندیدای رسمی دموکرات یا حزب جمهوریخواه خواهد شد که در مرحله بعدی این دو نامزد برای مقام ریاست جمهوری با هم رقابت میکنند.
برای انتخابات ریاست جمهوری، گروه «کالج انتخاباتی» مطرح میشود. این گروه نمایندگان در تابستان قبل از انتخابات ریاست جمهوری که در پاییز است (4 یا 5 نوامبر) در هر ایالتی انتخاب میشوند، که به نمایندگی از مردم ایالت در روز انتخابات رای دهند. پس رای مستقیم مردم به تنهایی نقش ندارد. این ساختار، از نظر دموکراتیک چند اشکال عمده دارد؛ اول اینکه افراد خیلی کمی در انتخابات نمایندگان «کالج انتخاباتی» در ایالتها مشارکت میکنند و اکثر مردم به آن آگاه نیستند. اصلا در سطح کل جامعه، مردم در مورد کالج انتخاباتی اطلاعاتی ندارند. اشکال دیگر اینکه چرا این نمایندگان برای انتخاب رئیسجمهور باید از جانب مردم رای دهند؟ ثالثا، نه تنها بیش از 95 درصد مردم در انتخاب «کالج انتخاباتی» نقش ندارند، بلکه با ساختار آن آشنا نبوده و نمیدانند چگونه عمل کنند. در انتخابات سال 2000 بین الگور دموکرات و بوش جمهوریخواه، الگور تعداد آرای بیشتری از طرف مردم داشت، ولی به خاطر «کالج انتخاباتی» انتخابات را باخت. نمایندگان «کالج انتخاباتی» یا دموکرات هستند یا جمهوریخواه؛ این سیستم مشارکت و حضور یک کاندیدای سوم و مستقل را خیلی دشوار میسازد. چرا که نامزد مستقل باید نمایندگان «الکترال کالج» را متقاعد کند که به حزب خود رای ندهند.
برای اینکه گفتمان سیاسی، و فرآیند و عمل انتخابات برای «عموم» صورت عینیت پیدا کند، نیازمند یک ظرف میباشد ـ پدیده رسانه به عنوان ظرف عمل میکند. پس برای انتخابات دموکراتیک، رسانه باید دموکراتیک بوده و نباید به طور کامل در دست «سیستم قدرت» باشد.
در رابطه با پدیده رسانه، باید گفت که رسانههای رسمی در آمریکا شرکتهای بزرگ سرمایهداری بوده، در «مناسبت قدرت» ذینفع بوده، سهم داشته، و نقش دارند. آیا آنها فقط یک «کانال اطلاعاتی رسانهای» هستند؟ آیا منعکسکننده و پروژکتور شفاف وقایع میباشند؟ رسانه یک پارامترهایی برای ذهنیت عموم ایجاد میکند که گفتمان اجتماعی خارج از حریم پارادایم قدرت نرود. به همین جهت، در انتخابات رسانه بیشتر به جنبه «مسابقه»، سرگرمی و هیجان میپردازد. این جنجالآفرینی رسانهها بیشباهت به Circus Maximus بزرگترین سیرک نمایشی روم قدیم نیست.
آکادمیسینهای زیادی با تحلیل ما موافقند، ولی نظرات آنها در رسانههای رسمی آمریکا منعکس نمیگردد و آن صدا در «عرصه عمومی» مطرح نمیشود. به عنوان مثال، خانم کاتلین جیمسن (رئیس دپارتمان «ارتباطات و روزنامهنگاری» دانشگاه پنسیلوانیا) هم معتقد است که در انتخابات 1- میزان سرمایه از طرف «قدرت»، شرط پیروزی است، و 2- رسانه هم تعیینکننده میباشد. ما در تاریخ میخوانیم که در لحظهای سرمایهدار بزرگ، ویلیام هرست (صاحب روزنامههای متعدد) از رئیسجمهور وقت تدی روزولت ناراضی بود. وی با عصبانیت وارد کاخ سفید شده، سر روزولت داد زده، و در آخر به وی گفت نگران نباش، وقتی دوره ریاست جمهوریات خاتمه یابد، بیا و من به تو کار خواهم داد.
* آیا انتخابات ریاست جمهوری آمریکا کاملا دموکراتیک است؟ آیا هر شهروند میتواند انتخاب شود؟
** در درجه اول ما باید واقعیات «سیستم قدرت» را بشناسیم و پروسه کاندیداتوری و انتخابات ریاست جمهوری را در رابطه با مناسبات قدرت در آمریکا قرار دهیم. به خاطر اینکه «سیستم قدرت» در آمریکا به طور پیچیده و با ظرافت عمل کرده، این تصور وجود ندارد که به زور و فرآیند بیرونی متوسل میشود. بدین جهت برای ساختارشکنی و کالبدشکافی قدرت باید از نقد فرهنگی نیز کمک گرفت و تحلیل سیاسی سطحی کافی نیست.
ببینید، در این دوره، در حزب دموکرات افراد زیادی داوطلب شدند؛ حدود هشت نامزد وجود داشت، اما فردی که مورد قبول «سیستم قدرت» نباشد به مرحله نهایی و «فاینال» نمیرسد. بین هشت نامزد دموکرات ما دنیس کوسینیچ نماینده اوهایو، مایک گراول فرماندار سابق آلاسکا و ریچاردسون فرماندار نیومکزیکو را داشتیم. کوسینیچ و گراول واقعا مترقی و تحولخواه بودند و نظرات خود را در مورد سیاست داخلی و خارجی تا فرصت داشتند منعکس میکردند. به طور کلی، کاندیداها باید خود را در یک دایرهای قرار دهند که مورد قبول "سیستم قدرت" باشد. اگر مورد قبول نباشند، حمایت نشده و کمکم حذف میشوند. رسانه رسمی نظرات آنها را افراطی جلوه داده و تدریجا به حاشیه کشیده میشوند. تصادفی نیست که بعضی از کاندیداها به مرحله نهایی میرسند، چرا که پشتوانه سیاسی و مالی تعیینکننده است.
بیش از 100 میلیون دلار به کیسه انتخاباتی هیلاری کلینتون و باراک اوباما ریخته شده است. نفر سوم جان ادواردز فقط توانست 12 میلیون دلار جمع کند. «سیستم قدرت» با مقدار پولی که به خزانه انتخاباتی یک نامزد انتخاباتی میریزد، جدی بودن کاندیداتوری وی را تعیین میکند. در اقتصاد آمریکا، انواع مختلف شرکتهای سرمایهداری و سرمایهگذاری موجودند. میشود گفت که شرکتهای «پرایوت اکوتی»، بیشتر به جمهویخواهان، و شرکتهای «هج فاند»، بیشتر به دموکراتها کمک مالی میکنند. در عین حال، حامیان لیبرال اسرائیل در شرکتهای «هج فاند» بسیارند. اخبار حاکی از آن است که شرکتهای هج فاند پولهای کلانی را به طرف دستگاه انتخاباتی اوباما سرازیر کردهاند. شرکت بزرگ «مورگن استنلی» کمکهای فراوانی به هیلاری کرده است. پس یک سناتور دیگری که خوب رویت نمیشود در عمل است، و بازیگر آن سرمایهای است که منتقل میشود. یک کاندیدای جدی قبل از اعلان نامزدی خود، به گونهای، با جلساتی یا اعلام نظرات به طور عمومی ثابت میکند که در دایره قابل قبول قدم میزند.
به هر حال یک نامزد برای انتخابات ریاست جمهوری، یک فرد ناشناخته نیست. معمولا یا فرماندار است، یا سناتور یا نماینده کنگره و یا شهردار یک کلانشهر ـ به طور استثنا اتفاق افتاده که کسی که در دایره مورد قبول «قدرت» نباشد، از زیر رادار و فیلتر نامرئی رد شود و با رای مستقیم مردم به کنگره راه یابد، مثل سناتور ویلیام فولبرایت در دهه 1950، یا سناتور جیمز ابورزک از ایالت داکوتای جنوبی (25 سال پیش) و اکنون برنی سندرز از ورمانت. ولی برای مراحل بالاتر، مانند ریاست جمهوری، فشار بیشتر است. به عبارت دیگر، «نظام قدرت» با یک سیستم ظرفیت و نامرئی نامزدها را غربال میکند.
در قرن 20 حزب جمهوریخواه، با «قدرت» گره خورده، پس کم اتفاق میافتاد که یک نامزد جمهوریخواه در دایره تعیین شده قرار نگیرد. امسال در بین 8 نامزد جمهوریخواه ران پال یک استنثا است. ران پال هم از نظر اقتصادی و هم سیاست خارجی، دولت بوش و کاخ سفید را مورد انتقاد شدید قرار میداد. به همین جهت از نظر مالی به وی کمک نشده، و مقدار حمایت از او از طرف جوانان میباشد. به خاطر قرار نگرفتن در دایره و گفتمان غالب، پال طبیعتا شانسی برای مطرح شدن به طور جدی نداشت.
میشود گفت که در دوران بعد از جنگ جهانی دوم، فقط جورج مک گاورن توانست کاندید نامزد حزب دموکرات برای انتخابات رئیسجمهوری در سال 1972 شود که در عین حال مترقی بوده و در دایره تعیین شده قرار نمیگرفت. (دقیقا در واکنش به پیروزی مک گاورن در حزب دموکرات بود که اولین نقطه نئوکان ـ نومحافظهکار ـ شکل گرفت. البته او انتخابات را به نیکسون جمهوریخواه باخت.) از طرف جمهوریخواهان هم جرالد فورد انسان صادقی بود. وی تصادفا رئیسجمهور شد و از فیلتر قدرت و پروسه غربال انتخاباتی رد نشده بود. چون معاون نیکسون، آقای اسپیرو اگنیو مشکل حقوقی داشت، مجبور به استعفا شد، بدین صورت جرالد فورد به سمت معاونت نیکسون رسید. در سال بعد (1973) چون نیکسون به خاطر ماجرای رسوایی واترگیت مجبور به استعفا شد، فورد که معاون رئیسجمهوری بود، در مقام ریاست جمهوری نشست.
* با توجه به شرایط کنونی، نامزد نهایی دموکراتها یا باراک اوباما است یا هیلاری کلینتون. با توجه به این واقعیت، در صورت پیروزی هر کدام از این دو نفر در انتخابات ماه نوامبر، سیاست خارجی آمریکا چه تغییری میکند؟ ایران باید منتظر چه تحولاتی باشد؟
** در حدود یک ماه پیش، نامزد سوم، جان ادواردز از مسابقه انتخاباتی دموکراتها خارج شد- بعدا به پلاتفرم ادواردز خواهیم پرداخت در این مرحله، هیلاری کلینتون و باراک اوباما هر دو نماینده تشکیلات رسمی حزب دموکرات میباشند. این مسلم است که بخشی از تشکیلات از هیلاری کلینتون و همسرش بیل حمایت میکند. از طرف دیگر این طور نیست که اوباما یک ایده آلیست در خارج و حاشیه حوزه قدرت باشد. به طور تدریجی، اوباما با هماهنگ و میزان کردن سیاستها و مواضع خود با «پارادیم رسمی و پارادایم قدرت» خود را مطرح کرد و اکنون قسمتی از تشکیلات حزب دموکرات از وی حمایت میکنند، مثل زبیگنیو برژینسکی، تد کندی، تام داشل (رئیس فراکسیون دموکراتها در مجلس سنا 2005). حتی نوه آیزنهاور، رئیسجمهوری سابق جمهوریخواه ـ که کودتای 28 مرداد 32 با اجازه وی صورت گرفت ـ از ابوباما پشتیبانی کرده است.
پول و سرمایه زیادی به طرف دستگاه انتخاباتی اوباما نیز سرازیر شده است. بیدلیل نیست که وی در رقابت انتخاباتی باقی مانده و دیگر داوطلبان حزب دموکرات که نام آنها ذکر شد: حذف شدهاند.
در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون، هیلاری سفری به خاورمیانه داشت و با همسر یاسر عرفات ملاقات کرد. در بازگشت به آمریکا هیلاری مورد انتقاد شدید صهیونیستها قرار گرفت. هیلاری بعد از 3 سال در زمان انتخابات برای سناتور شدن، خط خود را با صهیونیستها و اسرائیل یکی کرد و همین طور ادامه داده است.
اوباما در زمانی که در شیکاگو فعال بود، با سازمان غیردولتی آمریکاییهای عرب تبار نزدیک بود، و آنها برای انتخاب و کرسی وی فعال بودند. اما او وقتی خود را برای نامزد شدن آماده میکرد، فاصله را با آنها حفظ کرد. یک سال پیش اوباما به آیپاک، لابی اسرائیل در واشنگتن رفت و مذاکراتی انجام داد و آنها را نسبت به موضع خود خاطر جمع کرد. هر کسی که میخواهد برای انتخابات جدی گرفته شود خود را باید وفق دهد و با "پارادایم قدرت" بیعت کند. چند هفته پیش اوباما یک نامه به زلمای خلیلزاد نماینده بوش در سازمان ملل فرستاد و از وی خواست که مبادا "شورای امنیت" به خاطر محاصره غزه، دولت اسرائیل را محکوم کند. بین همه نامزدهای رئیسجمهوری، اوباما تنها کاندیدایی بود که این قدم را برداشت و این اقدام برای ناظرین سیاست خارجی مورد توجه و کنجکاوی قرار گرفت.
در صورت پیروزی یکی از این دو نفر، در مقایسه با دولت بوش، قطعا سیاست خارجی آمریکا متعادلتر و بهتر خواهد شد، به خصوص رابطه آمریکا با اروپا و نهادهایی بینالمللی مثل سازمان ملل و غیره. ولی از نظر تاریخی، از قدیم ساختار حزب دموکرات به اقلیت یهود و حامیان اسرائیل نزدیک بوده. پرزیدنت هری ترومن (دموکرات) در پیدایش کشور اسرائیل و اشغال سرزمین فلسطین موثر بود. یک دولت دموکرات، چه هیلاری چه باراک، برای سیاست خارجی از گروه معین دیپلماتهای حزب دموکرات و شناخته شده استفاده خواهد کرد، و سیاستهایش خیلی غیرمترقبه نخواهد بود. دموکراتها، هم دیپلماتهای عقاب (تهاجمی) دارند و هم غیر عقاب. باید ببینیم آرایش دیپلماتیک آنها چه ترکیبی خواهد داشت.
هر دوی اینها قول دادهاند که دولت دموکرات قسمت عمده نیروی نظامی آمریکا را در عرض چند ماه از عراق خارج کند. ولیکن پایگاههای نظامی و قانون نفت عراق برای هیات حاکمه آمریکا اهمیت خواهد داشت. در مورد فلسطین، متخصصان معترفند که توافقنامه اسلو، در زمان بیل کلینتون پیمان یک طرفه و بیموردی بود. باید دید که آیا آنها برنامهای بهتر از اسلو میتوانند ارائه دهند؟ در رابطه با ایران، فشار بر دولت ایران در مورد مسئله هستهای احتمالا ادامه پیدا خواهد کرد. ولی روش نومحافظهکاران، تهدیدات نظامی و دخالت در ایران، تشنج در استانهای مرزی از طرف آمریکا کمتر خواهد شد. نکته حساس این است که با کم شدن دخالت و تشنج از خارج، جامعه مدنی ایران فرصت پیدا خواهد کرد که به چالش توسعه سیاسی، دموکراسی و حقوق بشر بازگردد.
یک مثال سمبولیک بزنم. در بین نشریات نومحافظهکار، هفتهنامه «نیو ریپابلیک» با اینکه نثر و خط نئوکان دارد، ولی خود را به حزب جمهوریخواه محدود نمیکند، با ادعای فضای فرهنگی "لیبرال"، پلی را به حزب دموکرات باز نگاه میدارد که در صورت انتخاب یک دولت دموکرات، نئوکانها نفوذ فکری را در آن کابینه حفظ کنند. ولی تا تشکیل کابینه یک دولت دموکرات، زیاد نمیشود آینده را حدس زد.
* اکنون فرد تامپسون، میت رامنی و رودی جولیانی از جمهوریخواهان کنار کشیدهاند، اگر تیم جان مککین و مایک هاکبی در انتخابات پیروز شوند، وضعیت چگونه خواهد بود؟ آیا سیاستهای نومحافظهکاران را ادامه خواهند داد یا به دوران سیاستهای جمهوریخواهان کلاسیک مانند ریگان بازخواهند گشت؟
** رونالد ریگان یک «جمهوریخواه کلاسیک» کامل نبود. حزب جمهویخواه در سال 1980 بعد از پیروز شدن ریگان بر جیمی کارتر، با 2 گروه جدید ائتلاف کرد، و «مسیحیان راست بینادگرا» و گروه جریان نومحافظهکاران به حزب راه پیدا کردند. شخصیتهای نومحافظهکار در دستگاه سیاست خارجی ریگان حضور پیدا کردند، ولی مثل دولت کنونی جورج بوش کنترل و سلطه کامل بر سیاست خارجی نداشتند. در گذشته، جمهوریخواهان کلاسیک، جناح تندرو و معتدل داشتند. نیکسون کلاسیک شناخته میشد. در 1964 بین بری گلدواتر تندروی کلاسیک، و نلسون راکفلر میانهروی کلاسیک، رقابت بود که گلدواتر از جمهوریخواهان کاندید شد ولی از جانسون دموکرات شکست خورد.
امروز حزب جمهوریخواه در بحران هویت است که کدام تیره غالب خواهد شد؟ شرکتهای سرمایهداری، یا فرهنگی (راست مذهبی)، یا نئوکانها؟ به همین جهت نامزدها جبران مافات کرده و از ریگان میراثی میسازند که اغراقآمیز است. هر نامزد تلاش میکند خود را میراثدار و پرچمدار محافظهکاری در حزب جمهوریخواه معرفی کند.
رودی جولیانی که ماه گذشته کنار کشید و انصراف داد، در سیاست خارجی جنگ طلب (عقاب) و ادامه دهنده فضای فالانژی دولت بوش میبود. (بخوانید قانون شکنجه، استراق سمع تلفن، بازداشت خودسرانه و نقض حقوق شهروند و متهم در دادگاه...) یکی از رهبران جریان نئوکان، نورمن پادهورتز مشاور امور خارجی جولیانی شده بود.
مایک هاکبی 2 خصوصیت دارد که مورد تایید رهبران حزب نیست: وی از نظر اقتصادی به لیبرالها نزدیک است و دیگر اینکه شخصا از جریان محافظهکاران مذهبی بودن و مخالف تئوریک تکامل است. فردی با این خصوصیات، نمیتواند در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدای دموکرات را شکست دهد. هاکبی به ناچار به زودی از دور خارج خواهد شد.
جان مک کین که اکنون نامزد اول جمهوریخواهان شده در 25 سال گذشته در مجلس سنا حضور داشته است. ولی میت رمنی و هاکبی فرماندارانی بودهاند که با رای مردم انتخاب شدهاند. رامنی که اخیرا از دور خارج شد. استاندار ایالت ماساچوست و هاکبی از ایالت آرکانزاس بود. استانداران ادعا دارند که «تجربه قوه اجرایی و مدیریت دولت (ایالت) را دارند، ولی سناتورها فقط با سیاستگذاری در کنگره سروکار داشتهاند.» قبل از ورود به سیاست (عرصه قدرت)، رامنی از مدیران بالا در بخش خصوصی و شرکتهای سرمایهگذاری «پرایوت اکوتی» بود. در سابق از جهت اجتماعی ـ فرهنگی، وی با جناح میانهرو جمهوریخواهان تداعی میشد. در یک سال گذشته، با نزدیک شدن انتخابات، رامنی مواضع خود را عوض کرده و خود را محافظهکار جلوه میداد. این چرخش شدید توجه ناظران را به خود جلب کرد. اوایل، فراکسیون جمهوریخواه در کنگره از رامنی حمایت میکرد ولی با موفقیت اخیر مک کین، این در حال عوض شدن است.
تا این اواخر جناح راست حزب جمهوریخواه، مک کین را لیبرال معرفی میکرد. از این جهت که در 6 سال اخیر، در چند مورد مک کین با جورج بوش اختلافنظر پیدا کرده بود؛ از قبیل سیاست مالیاتی دولت، کسر بودجه، محیط زیست و مخالفت مک کین با قانون شکنجه. باید اضافه کرد که در حقیقت مک کین از دیدگاه محافظهکار در امور مالی با کسر بودجه مخالفت کرده بود.
در درازمدت، اسم حزب جمهوریخواه تغییر نکرده است، ولی از نظر سبک هویت، در 2 دهه اخیر این حزب کاملا به راست کشیده شده است. ناظران سیاسی میگویند باید در نظر داشت که مک کین، رامنی و هاکبی امروزی، در دهه 70 جزو حزب جمهوریخواه راست محسوب میشدند و نه میانهرو. در این 2 دهه نئوکانها هم از نظر تشکیلاتی وارد دولت بوش شدند و هم بر دید سیاسی تاین حزب تاثیر گذاشتند.
تصور نمیشود کرد که یک دولت به ریاست مک کین به هویت جمهوریخواهان کلاسیک بر گردد. ممکن است که افراد خیلی کمتری از نئوکانها را در ددولت خود داشته باشد، ولی آن پرسپکتیو ممکن است به طور کمتری استمرار یابد. به جز ران پال، همه نامزدهای جمهوریخواه از گفتمان «امنیت ملی» برای سیاست خارجی تهاجمی استفاده کردهاند. ضربالمثلی انگلیسی میگوید: «حزب جمهوریخوا لگنی است که نجس شده، به راحتی طهارت نمییابد!»
* نقش مذهب و باورهای دینی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا تا چه حد است؟
** مذهب یا سنت یا عرف در ابعاد مختلفی در حوزه سیاسی و انتخابات ریاست جمهوری نقش غیرمستقیمی دارد. در این خصوص میتوان به سه بعد کلی اشاره کرد. در زمان بردهداری در آمریکا بخشی از کلیسا پناهگاه و خانقاهی شد برای حمایت روحی روانی در مقابل ستم کشنده شرایطی بردگی. با رشد و تعدد کشیشهای سیاهپوست در طول زمان پدیده «کلیسای سیاه» ترویج یافت. در این کلیساها تجربه روحانی به قرائتی روی آورد که رهایی انسان را از ظلم در دعا و در مسیح مییافت. این سنت ادامه دارد و به عنوان پایگاه آزادی مدنی سیاهپوستان و جنبش رفع تبعیض نژادی در دهه 1960 نقش مهمی بازی کرد، مثل مارتین لوترکینگ، جیمز بالدوین و جسی جکسون. امروز هم بخش مترقیتر و روشنفکری این موج در کلیت الهیت رهایبخش، سهمی دارند.
به طور وسیعتر کلیسای سیاه در طول سالها، از نظر ساختاری همواره با حزب دموکرات ائتلاف داشتهاند. در تبلیغات انتخاباتی اخیر، هیلاری و اوباما متناوبا به کلیساها سر زدند، ولی تعداد سپاهپوستان در آمریکا در اقلیت بوده و در نتیجه تاثیر آرای آنها هم محدود میباشد. مخالفان جنگ ویتنام در جامعه آمریکا محدود به رهبران مذهبی سیاهپوستان نبود. به عنوان مثال افرادی چون فلیپ بریگان، سلان کافین به عدالت اجتماعی میاندیشند و جنگ تهاجمی و امپریالیستی ویتنام را از نظر اخلاقی همواره محکوم میکردند.
این نیرو بیشتر یک جریان روشنفکری است که اکنون در گفتمان غالب تاثیرگذار است. در بعد دیگر، بردهداران هم کلیسا و قرائت خود را از مذهب داشتند و دارند. در دو دهه گذشته در واکنش به نزول ارزشهای اخلاقی در جامعه پدیده مسیحیت راست بنیادگرا تحریک شده و راست سیاسی توانست آن انرژی را به تشکیلات راست سیاسی تبدیل و منتقل کند. از زمان انتخابات رونالد ریگان تا رامنی و هاکبی این راست مسیحی نقش مهمی داشته است. بنیادگران مسیحی در آمریکا کثرتگرایی فرهنگی را در پارادایم لیبرال میبینند و احساس میکنند که لیبرالیسم، آمریکا را تضعیفل کرده است.
در جامعه آمریکا سمبل پرچم از اهمیت خاصی برخوردار است. بنیادگرایان مذهبی که هژمونی آمریکا را یک رسالت مذهبی میبینند، نقاط مشترکی با راست سیاسی دارند. بعضی از مسیحیان مترقی به بنیادگرایان انتقاد دارند که آنها پرچم آمریکا را همتراز صلیب قرار داده و این جریان تقریبا به یک کیش پرچم تبدیل شده است.
تا همین اواخر، در پنتاگون و وزارت دفاع کشیشهای مختلف از مذاهب مختلف مسیحی، در برگزاری مراسم حضور داشتند. ولی از زمان بوش، بنیادگرایان جایگاه برتری در پنتاگون پیدا کردهاند. در بعضی مراسم آنها دعا، با پرچم و شیپور نظامی همراه میباشد.
در انتخابات سال 2000، بعضیها در جامعه مسلمانان آمریکا به خاطر مذهبی بودن بوش به وی رای دادند. در آن مقطع، بینش سیاسیشان ضعیف بود.
حدود سه سال پیش در آمریکا کتابی منتشر شد با تیتر (اشکال کانزاس چیست؟) نویسنده ایالت کانزاس را سمبلی میگیرد برای مجموعه ایالتهای داخلی آمریکا که برای سالها هویت پوپولیستی ـ کشاورزی داشته و طبق منافع خود به دموکراتها را میدادند. در این کتاب نگارنده توضیح میدهد که چگونه از دهه 1980 به بعد از روند تغییر یافت. استراتژیستهای جمهوریخواه به مردم القا میکردند که دموکراتها، لیبرالها، روزنامهنگاران، دانشگاهیان، روشنفکران، فمینیستها، طرفداران محیط زیست و...، مسئول انحطاط فرهنگی و خطری برای هویت مذهبی میباشند و از این جهت باید از راست جمهوریخواه در این انتخابات حمایت شود.
ولی در حقیقت دولتهای جمهوریخواه با برنامهریزیهای بودجهای و سیاستهای خود، به رفاه اجتماعی و بهداشتی این اقشار صدمه زده و به نفع ثروتمندترین اقشار و کمپانیهای بزرگ اقدام میکنند. اینجا دقیقا همان فرآیند استحمار در کار است.
در سطح دیگر مذهب نقش خنثی و غیرمستقیمی بازی میکند. بخش چشمگیری از رأیدهندگان ترجیح میدهند که مذهب در کار رئیسجمهوری خیلی دخالت نکند. ولی دوست دارند که وی در روزهای یکشنبه به کلیسا برود. کارتر، ریگان، بوش، کلینتون، بوش پسر در زمان ریاست جمهوری حتما یکشنبهها به کلیسا میرفتند و طبیعتا این گاهی در اخبار تلویزیون هم منعکس میشد. در دید رایدهندگان یک کاندیدای ریاست جمهوری باید ازدواج کرده باشد، همسر و فرزند داشته باشد. غیر عملی است که یک کاندیدای طلاق گرفته رئیسجمهور شود. اکثر رئیسجمهوران تظاهر میکنند که حیوان دوست هم هستند.
ریگان، کلینتون و بوش در کاخ سفید سگ داشتند و گاهی جلوی دوربین تلویزیون هم با سگشان ظاهر میشدند، در حالی که ممکن است در یک نقطه دیگر دنیا هزاران نفر را در خانه و کاشانهشان، بمباران کنند. یک رئیسجمهور باید تظاهر کند که همه این جوانب را دارد. ما در خاطرات هالدرمن و ارلیک من، مشاورین نیکسون در کاخ سفید میخوانیم که وقتی که نیکسون به خاطر جریان رسوایی واتر گیت وجههاش در جامعه ضعیف شده بود، برای نیکسون یک سگ گرفتند تا کمک کند که وجهه وی در نظر عمومی بهبود یابد.
* سناتور مک کین پیشتر در سخنانی با استناد به آموزههای انجیل گفته بود که وظیفه ایالات متحده، حفظ امنیت و وحدت اسرائیل است. به روی کار آمدن چنین دیدگاهی در ایالات متحده چه تاثیری بر روند تحولات خاورمیانه خواهد داشت؟
** به طور کلی هنوز مک کین از جنگ عراق به شدت حمایت میکند و برخلاف دموکراتها مخالف تعیین زمانبندی و ضربالاجل برای خروج نیروهای نظامی از عراق میباشد. در این دو هفته اخیر در سخنرانیاش گفته است که باید با بنیادگرایی اسلامی مقابله کرد. از طرفی در یک سال گذشته در تبلیغات انتخاباتی جناح راست حزب جمهوریخواه، مک کین را لیبرال و میانهور معرفی میکرد. از این جهت مککین مجبور است با اینگونه اظهارات و بیانات اخیر ثابت کند که به اندازه کافی محافظهکار بوده و از نظر سیاست خارجی تندرو میباشد. بدین وسیله مک کین میخواهد بگوید که وی تنها کاندیدی است که همه جناحهای حزب جمهوریخواه را در بر میگیرد. اینگونه به نظر میرسد که مک کین، مانند اکثر کاندیداها نسبت به تصویر یک کمبود، جبران مفرط میکند و این نوع اظهارات الزاما کلیت سیاست خارجی وی را در آینده منعکس نمیکند.
در انتخابات سال 2000 جان مک کین میانهرو بود و علیه رهبران بینادگرای مذهبی موضع گرفت. در آن سال مک کین نامزدی حزب جمهوریخواه را به جورج بوش باخت. در انتخابات امسال مک کین این اشاره را نکرد و خود را با بنیادگرایان مذهبی و محافظهکاران فرهنگی همراه جلوه میدهد. ولی محافظهکاران وی را کاملا نبخشیدهاند.
رامنی از نظر اقتصادی دارای وجهه قویای بود، ولی تجربه و معلومات مک کین بیشتر در مورد خارجی است. پدرک مک کین نظامی بود، خودش هم در جنگ ویتنام نظامی بود و پسرش هم اکنون نظامی است. در جنگ ویتنام وی چند سال اسیر و زندانی بود و این تجربه تا حدودی بر او تأثیر گذاشته است. از این همین جهت مک کین در مورد قانون تأیید شکنجه با بوش و جمهوریخواهان دیگر در سنا مخالفت کرد.
* آیا اوباما واقعا آماده مذاکره بدون پیش شرط با ایران است و میتواند قدرت و نفوذ لابیهای قدرتمند ضد ایرانی در آمریکا مانند لابی اعراب و لابی اسرائیل را نادیده بگیرد و به طور مستقل با ایران مذاکره کند یا این سخن تنها ژستی انتخاباتی است؟
** لابی عرب که به کنار، هیچ لابی آمریکایی را نمیشود با قدرت و نفوذ صهیونیسم مقایسه کرد. نفوذ طرفداران اسرائیل در آمریکا محدود به یک لابی یا نهاد است. این نفوذ سیاسی گسترده در حیات اجتماعی فرهنگی و عرصه عمومی ریشه دارد. بطور کلی در جامعه آمریکا، کنش فرهنگی و فکری تحت تأثیر نفوذ حامیان اسرائیل است. این پدیده از بافت خود جامعه سیاسی- فرهنگی آمریکا برمیخیزد و جزیی از آناتومی قدرت است. اگر بگوییم که نمایندگان کنگره، لابی مردم خود آمریکا هستند، ملاحظه میشود که لابی اسرائیل در کنگره، همواره نفوذ قابل ملاحظهای داشته است.
نئوکانها به لیکود (راست اسرائیل) وصل هستند ولی ممکن است جناحهای دیگر آن لابی مذاکرات را مسدود نکنند. به خاطر داشته باشیم که وقتی اندرو یانگ نماینده آمریکا در سازمان ملل در زمان ریاست جمهوری جیمی کارتر در اواخر دهه 1970 با نماینده فلسینیها در ساختمان سازمان ملل مذاکرات غیررسمی و نیمه پنهانی کرد، مورد انتقاد شدید لابی قرار گرفت. این باعث شد که اندرو یونگ مجبور به استعفا از سمت خود شود. البته به این معنا نیست که این روند الزاما امروز هم برقرار خواهد شد. در این دوره تاریخی شرایط جهانی هم در حال تغییر است و فشار برای مذاکره است، البته اگر دولت ایران از گفتمان نفی هولوکاست در جامعه جهانی اجتناب کند به این پویایی کمک خواهد کرد. از این جهت کار اوباما راحت نخواهد بود و وی باید بتواند در یک بستهبندی مذاکرات را به جامعه سیاسی آمریکا ارائه کند. در آمریکا برخلاف سیاست داخلی، رئیسجمهور در سیاست خارجی دستش بازتر است. فکر میکنم که صحبت اوباما بیش از فقط یک ژست انتخاباتی باشد. اوباما چندی پیش در 5 فوریه باز تکرار کرد که فرق وی با کلینتون این است که با کشورهای متخاصم امکان مذاکره را باز خواهد گذاشت.
در سپتامبر 2007 سناتور جو لیبرمن که صهیونیست سرسختی است یک متمم به پیشنویس قانون بودجه دفاع سال 2008 پیشنهاد داد. هیلاری کلینتون و تعدادی از سناتورها به این متمم (شماره 3017) که علیه ایران بوده و تحریکآمیز میباشد رای داده و از آن حمایت کردند، ولی رأی باراک اوباما و جان مک کین خنثی (ممتنع) بود. خیلی از جهتگیریها قابل پیشبینی نیستند، از طرف دیگر سناتور لیبرمن به سناتور مک کین نزدیک میباشد. قابل ذکر است که در هنگام سخنرانی سال گذشته علی لاریجانی در کنفرانس امنیت جهانی در مونیخ هر دو سناتور در بین شنوندگان حضور داشتند.
* کنار کشیدن میت رامنی و فرد تامپسون که محافظهکاران غیر سیاسی ـ اجتماعی ـ را هدف قرار داده بودند تا چه حد تاثیرگذار خواهد بود؟ به پدیده هاکبی اشارهای بفرمایید، وی چه فرقی با مک کین دارد؟ و به طور کلی به عقیده شما شانس کدامیک از نامزدهای دموکرات را برای تبدیل شدن به نامزد نهایی این حزب بیشتر است؟
** هاکبی محافظهکار مذهبی- فرهنگی است؛ در صورتی که فرد تامسون سکولارتر بود و شاید به جمهوریخواهان کلاسیک نزدیکتر.
انتخابات ابر سهشنبه 5 فوریه در 22 ایالات نتیجه قابل ملاحظهای داشت. رامنی موفق نبود و نتوانست به اندازه کافی نماینده حزب کسب کند به همین جهت از دور خارج شد تا حزب بتواند اتحاد خود را علیه دموکراتها حفظ کند. ولی هاکبی که قرار بود از رقابت انتخاباتی خارج شود در ایالتهای جنوبی که بنیادگرایان مذهبی از حمایتکنندگان حزباند، پیروز شد. این نکته مهم است که در عمل، آرای بخش محافظهکاران در حزب جمهوریخواه بین رامنی و هاکبی تقسیم شده بود و این به نفع مک کین تمام شد. اگر محافظهکاران به عنوان یک بلوک واحد عمل کرده بودند و فقط از یک کاندیدا حمایت میکردند مک کین در مقابل رقابت شدیدتر محافظهکاران قرار میگرفت.
اکنون که مک کین نامزد انتخاباتی حزب جمهوریخواه شناخته شده است، تلاش خواهد کرد که در حزب اتحاد ایجاد کند و ناراضیان محافظهکار را به خود جلب کند. محافظهکاران نیز چارهای ندارند جز اینکه از مک کین حمایت کنند چرا که وی خیلی راستتر از یک دموکرات است در عین حال مک کین قاعدتا باید این ایده را القا کند که من نماینده محافظهکاران در حزب هم هستند. از این جهت برای انتخابات نوامبر سال آینده مک کین برای مقام معاونت خود احتمالا یک شخص محافظهکار را بر میگزیند شاید ارمنی یا هاکبی یا یکی از استانداران عضو حزب جمهوریخواه در انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی وی کمک کند.
اکنون مک کین به عنوان کاندیدای جمهوریخواهان تقریبا تعیین شده است ولی کاندیدای دموکراتها تا یک ماه آینده هم روشن نخواهد بود. هیلاری و اوباما در انتخابات سهشنبه بزرگ 5 فوریه تقریبا مساوی شدند. ولی در ایالات باقیمانده وضع اوباما بهتر خواهد بود و موج انتخاباتی اوباما شتاب پیدا کرده است. در هفتههای گذشته هیلاری نتوانست به اندازه اوباما پول و سرمایه جمعآوری کند. اکنون درصد پول سرازیر شده به اوباما از طرف مردم معمولی بیشتر شده است.
در رابطه با سیاست داخلی، تاکنون اوباما پوزیسیونی مترقیتر از هیلاری نشان نداده است. در حقیقت برنامه «بیمه بهداشت» هیلاری و جان ادواردز فراگیرتر و مترقیتر از برنامه اوباما میباشد. اکنون 40 میلیون آمریکایی هیچ بیمه بهداشتی ندارند.
سکوی پرتاب و شعار کلی اوباما «تغییر و تحول» است، ولی به طور مشخص و شفاف اظهار نداشته که تغییر و تحول در چه مقولهای؟ چه جهت؟ و تا چه حد است؟ این شعار به طور تعمدی در هالهای از ابهام است. چرا که اگر خود را به موردی یا موضعی متعهد کند در برابر «سیستم قدرت» قرار خواهد گرفت. در ضمن وقتی سکوی پرتاب و تغییر در ابهام کامل باشد هر رایدهندهای آرزوها و آمال خود را در آن شعار کلی «تحول» مییابد و فرافکنی میکند که این رمز پیروزی یک کاندیدا است.
در رابطه با برنامههای عدالت اجتماعی، جان ادواردز از هیلاری و اوباما هر دو پیشرفتهتر به نظر میرسید چرا که در رقابت انتخاباتی برنامه خود را به طور مشخص و شفاف اعلام کرده بود، البته وی زودتر از دور رقابت خارج شد.
اوباما بارها گفته است که هیلاری در سنا به جنگ عراق رای داده است. وی در سخنرانی چند روز پیش خود اظهار داشت که من نه تنها به جنگ خاتمه خواهم داد، بلکه به جریان فکری سیاسیای که جنگ را آغاز کرد نیز پایان خواهم داد. این صحبت در جهت مک کین میباشد و غیرمستقیم میگوید برای مبارزه با مک کین آماده است.
بدون شک در حال حاضر از اوباما یک تصویر مترقی و تحولخواه در جامه ایجاد شده است. البته کاریزما و حسن نیست شخصی وی به این تصور کمک کرده است. باراک اوباما، پدیده جدید و منحصر به فردی در صحنه سیاسی آمریکا است. باید اذعان داشت که اوباما به یک جریان تبدیل شده است. ما در کتاب وی «خاطراتی از پدرم» میخوانیم که او در دوران دانشگاه با گفتمان عدالتخواهی و رادیکال مالکلم ایکس و فرانتس فانون آشنایی داشته است.
گرچه وی با هویت مسیحی بزرگ شده است، ولی پدرش از مسلمانان کنیا بود. شوهر مادر اوباما از کشور اندونزی بود و اوباما دوران کودکی خود را بین سالهای 1971 و 1967 در اندونزی گذراند، یعنی دو سال بعد از کودتا و سرنگونی سوکارنو.
امسال رقابت انتخاباتی از هیجان بیشتری برخوردار است. این اولین بار است که به عنوان یک سمبل، کاندیدای ریاست جمهوری محدود به یک «مرد سفیدپوست» نیست و برای اولین بار در تاریخ آمریکا باراک اوباما به عنوان یک سیاهپوست، در انتخابات ایالتهای متعددی پیروز شده است. اهمیت کاندیداتوری اوباما در این است که جامعه سیاهپوستان را شامل میشود، ولی محدود به جامعه سیاهپوستان نیست. جریان وی وسیعتر بوده و اقشار اجتماعی مختلفی را در بر دارد. باید در نظر داشت که بر خلاف اروپا، جامعه آمریکا مهاجرپذیر و در حال حاضر عرصه عمومی از نظر قومی متنوع است. ولی در تحلیل نهایی، موقعیت یک کنشگر، در موضعاش و رابطهاش با «قدرت» سنجیده و تعیین میشود. میراث قومی شخص آنقدر تعیینکننده و معیار نیست.